يكشنبه ۱۰ ارديبهشت ۱۳۸۵ - ۲ ربيع الثانى ۱۴۲۷
Sun, Apr 30, 2006
ماجرا
۳۴۵۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
صندلى خالى
عشق كبود
256350.jpg
مهين از روزى كه با غلام آشنا شده بود، تمام غصه هاى گذشته را فراموش كرده بود. ديگر به شكست هاى گذشته و فريبرز فكر نمى كرد. يك سال بيشتر دركنار فريبرز زندگى نكرده بود. با اين حال همين يك سال كافى بود تا احساس پيرى و فرسودگى كند. فريبرز معتاد بود و روزى چند بار كتكش مى زد. تمام بدنش سياه و كبود بود. هر روز وقتى سر كار مى رفت براى حفظ آبرو ناچار بود دروغى بگويد و قصه اى سر هم كند.
وقتى به صورت توافقى از فريبرز طلاق گرفت، تمام هم و غم اش اين بود كه كسى متوجه نشود او يك زن مطلقه است. مى دانست گفتن و نگفتن اين حقيقت مشكلات زيادى برايش به وجود مى آورد. بعد از مدتى در شرايطى قرار گرفته بود كه توانسته بود در يك شركت ديگر با حقوق و مزاياى بيشترى استخدام شود. همين خوب بود تا بتواند خودش را از زير بار خيلى از سؤالات نجات دهد.
در محيط جديد احساس راحتى بيشترى مى كرد. مدت كوتاهى از جدايى اش مى گذشت و اميد به زندگى در وجود او كم كم جوانه مى زد.
روزى كه غلام به اداره آمده بود تا برادرزاده اش را ببيند، نگاهشان به هم گره خورده بود. عشقى كه در وجودش پيدا شده بود، داشت نابودش مى كرد اما جرأت اين را كه در اين مورد با كسى حرفى بزند، نداشت. بعد از آن جدايى نمى توانست بگويد عاشق شده، همه درموردش هزار جور فكر مى كردند. حتماً مى گفتند زير سرش بلند شده بوده كه طلاق گرفته است. سعى مى كرد با نيرويى كه در وجودش هر روز قدرت بيشترى مى گرفت ، مبارزه كند. سعى مى كرد به روى خودش نياورد ولى تماس هاى وقت و بى وقت غلام كه مى خواست با برادرزاده اش حرف بزند، براى او نفس گير شده بود. كم كم متوجه شد غلام زمان هايى تلفن مى زند كه برادرزاده اش نيست. يك هفته كافى بود تا غلام هم به او ابراز علاقه كند.
آن روز براى نخستين بار به پارك رفته بود تا غلام را ببيند. غلام با تيپ و كت وشلوارى گرانقيمت به ديدارش رفته بود. دسته گلى را كه خريده و به دستش داده بود تا به او بفهماند چقدر دوستش دارد و مى خواهد با او ازدواج كند.
مهين هيچ حرفى نتوانسته بود بزند. تنها فرصت خواسته بود. غلام سكوت او را به حساب شرم دخترانه و نجابت گذاشته و بيشتر عاشقش شده بود، ولى غوغايى در وجود مهين برپا بود. چطور مى توانست به اين پسر عاشق بگويد قبلاً ازدواج كرده و طلاق گرفته است، چطور مى توانست حقيقت كشنده اى را كه پنهان كرده بود، بازگو كند. مهين از حرف زدن و قرار گذاشتن با غلام طفره مى رفت تا اينكه با يكى از دوستان صميمى اش مشورت كرد؛ خورشيد را كه نمى شود زير ابر نگه داشت، بايد قبل از اينكه دير شود فكرى كنى. اصلاً نگران نباش اگر او واقعاً تو را دوست داشته باشد، تو را به خاطر خودت مى خواهد و با اينكه طلاق گرفته اى بازهم حاضر به ازدواج با تو مى شود و اگر هم نخواهد همين بهتر كه الآن مشخص شود و تو بعداً دچار مشكل نشوى و خداى نكرده يك شكست ديگر را تجربه نكنى.
مهين هم فكرهايش را كرده بود. دوستش بى  ربط نمى گفت، بعد از چند روز قايم باشك كردن آن روز وقتى غلام تلفن زده بود خودش گوشى را برداشته بود.
- معلوم هست كجايى؟ نگران ات شدم...
غلام براى ديدن مهين لحظه شمارى مى كرد. براى همين بود كه فوراً از او خواست تابه ملاقاتش برود. مهين خيلى ساده روى صندلى نشسته بود. غلام سفارش شام داده و چشم به دهان دختر مورد علاقه اش دوخته بود.
- راستش بايد حقيقتى را به تو بگويم.
- خب بگو.
و مهين صريح و روشن از زندگى اش با فريبرز گفته بود. غلام سعى كرده بود به روى خودش نياورد.
- به نظر من اين قضيه اصلاً مهم نيست. شش ماهى عقد موقت مى كنيم و بعد از آن كه شرايط مناسب شد ، عقد دائمى مى كنيم. اين مسأله براى من اهميتى ندارد. فقط دراين مورد با خانواده ام حرفى نزن. مهين انگار بال درآورده بود. از شادى در پوست نمى گنجيد. غلام جاى تمام تلخى ها را پركرده بود. هيچ امتيازى براى او بيشتر از امتياز زندگى مشترك با غلام نبود.
زندگى شان را با عقد موقت شروع كرده بودند. غلام مرد سر به راهى بود. او هم تمام تلاشش را مى كرد تا رفاه و آسايش غلام را فراهم كند.
رفتار مهين دراين چهار ماه آنقدر خوب بود كه غلام تصميم گرفت هرچه سريعتر مهين را به عقد دائم خود درآورد.
- مهين اگر موافق باشى، عقد دائم كنيم.
مهين هم پذيرفت و عقدشان را دائم كردند. يك هفته اى از ازدواج دائم شان مى گذشت . رفتار مهين عوض شده بود. غلام فكر مى كرد چرا يكدفعه مهين رفتارش را تغيير داده است. فكر مى كرد نكند او كارى كرده كه باعث شده مهين رفتارش را تغيير دهد. غلام دراين فكرها بود كه احضاريه اى از دادگاه به دستش رسيد. باورش نمى شد مهين مهريه ۵۰۰سكه اى اش را به اجرا گذاشته بود.
- مهين چه شده؟
- هيچ اتفاقى نيفتاده، من مهريه ام را مى خواهم.
- براى چه؟
- براى اينكه حق قانونى و شرعى من است.
غلام از رفتن به دادگاه واهمه داشت، نخستين بارى بود كه پايش به دادگاه كشيده مى شد. نمى دانست چه كار كند. نمى دانست برابر اين زن چه رفتارى از خودش نشان بدهد. آيا در قانون راهى براى او وجود داشت؟


پاسخ كارشناسى

فرحناز خسروشاهى
معاون دادگاه هاى خانواده يك

به موجب ماده ۱۰۷۵ قانون مدنى نكاح وقتى منقطع است كه براى مدت معينى واقع شده باشد مدت نكاح منقطع بنا به رضايت و تراضى طرفين عقد مى تواند كم يا زياد باشد، طولانى بودن يا كوتاه بودن مدت عقد موقت، تأثيرى در ماهيت عقد منقطع ندارد، بنابراين حتى اگر مدت عقد برابر ۹۹ سال قرارداده شده باشد باز هم بنا به قانون مدنى، حقوق متصوره براى طرفين ونيز ماهيت و آثار حقوقى ايجاد شده تغييرى نمى كند ليكن زن و مرد مى توانند حقوق بيشتر و يا كمترى را در در ضمن عقد به نفع خود قرار دهند مانند اينكه زن در عقد انقطاع يا موقت حق نفقه ندارد ليكن اگر شرط نفقه شده باشد زن از حق نفقه مانند عقد دائم برخوردار است. قانونگذار به نحو كلى طرق انحلال هر دو نوع عقد دائم و موقت را در ماده ۱۱۲۰ قانون مدنى ذكر نموده است«طلاق، فسخ و بذل مدت درعقد انقطاعى از طرق انحلال عقد است» البته طرق ديگرى نيز وجود دارد كه در بحث موانع نكاح به آن پرداخته شده مانند كافر شدن يكى از زن و شوهر و يا ارتداد يكى از زوجين و... ليكن طلاق مختص به عقد دائم است. در مورد سؤال مطرح شده چنانچه طرفين به مدت محدودى به عقد موقت يكديگر درآمده اند ودر ضمن مدت قبل از اتمام آن برعقد دائم تراضى نموده اند و صيغه عقد دائم را جارى كرده اند بدين معنا است كه عملاً عقد موقت قبلى را با رضايت يكديگر منحل نموده اند حتى اگر شوهر صراحتاً مابقى مدت در ازدواج موقت قبلى را به همسرش بذل ننموده باشد ايراد و اشكال قانونى و شرعى در صحت عقد دائم دوم وجود ندارد. زيرا همانند ساير عقود، در عقد نكاح نيز اراده و قصد و رضايت طرفين مهمترين ركن عقد به شمار مى رود همانگونه كه در عقد موقت صيغه ايجاب و قبول عقد حكايت از اراده و تراضى زن و مرد بر ايجاد رابطه زوجيت موقت ومحدودى بوده، اجراى صيغه عقد دائم بعدى نيز حكايت از اراده و تراضى طرفين عقد بر ايجاد يك رابطه حقوقى محكم تر از گذشته دارد و عقد موقت قبلى را منحل  مى نمايد از آنجا كه در عقد دائم بناى طرفين بر دوام زندگى زناشويى تا پايان مدت عمر وحيات است، حقوق مالى بيشترى نيز علاوه بر مهريه براى زنان در بردارد، من جمله حق برخوردارى از نفقه در صورت تمكين و انجام وظايف زناشويى ميزان و مقدار نفقه بايد بطور متعارف با وضعيت زن مناسب باشد، علاوه بر آن حق توارث بين زن و مرد بوجود مى آيد و در مقابل آن تكاليف طرفين نسبت به يكديگر آغاز مى شود. مهريه يكى از حقوق مالى زوجه (زن) در عقد دائم است كه به مجرد عقد زن مالك مهريه مى شود و مى تواند هر نوع تصرفى كه بخواهد در آن بنمايد (ماده ۱۰۸۲ قانون مدنى) هر چند كه معمولاً بانوان در صورت وقوع اختلاف و يا در هنگام طلاق، مهريه خود را مطالبه مى نمايند ليكن درخواست مهريه به محض وقوع عقد نكاح و يا حتى قبل از آغاز زندگى مشترك و قبل از تمكين زوجه نيز از نظر قانونگذار بلامانع است مگر اينكه طرفين عقد در مورد نحوه پرداخت آن چه قبل از عقد يا بعد از عقد تراضى نمايند بديهى است رضايت طرفين عقد بر پرداخت قسطى مهريه به صورت ماهيانه و يا ساليانه يا هر طور ديگرى كه توافق نمايند مهريه را از حالت حال بودن و عندالمطالبه بودن خارج نموده و به صورت مؤجل (مهلت دار) در مى آورد.
وفق ماده ۱۰۸۳ قانون مدنى براى تأديه تمام يا قسمتى از مهريه مى توان مدت يا اقساطى قرار داد، لذا به طرفين عقد ازدواج خصوصاً مردان توصيه مى گردد كه در ابتدا تصميم خود بر تشكيل خانواده و زندگى مشترك در مورد نحوه پرداخت مهريه نيز با همسر آتى خود توافق وسازش نمايدبهتر است توافقات طرفين به نحوه مكتوب در سند ازدواج نوشته شود تا از اختلافات آتى پيشگيرى گردد.
البته راهكار قانونى ديگرى براى مردانى كه توانايى پرداخت يكجاى مهريه را ندارند وجود دارد، وفق قانون اعسار و قانون نحوه اجراى محكوميت هاى مالى شخص معسر و ناتوان از پرداخت يكجاى مهريه مى تواند دادخواست اعسار خود را به مرجع صالح تقديم نمايد تا دادگاه با توجه به ميزان درآمد و دارايى شوهر، مهريه را تقسيط نموده و اقساط عادلانه براى پرداخت آن قرار دهد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |