دوشنبه ۱۱ ارديبهشت ۱۳۸۵ - ۳ ربيع الثانى ۱۴۲۷
Mon, May 1, 2006
جوان
۳۴۵۸
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
كوچه W
با وبلاگ هاى شما
آنچه جوانها بايد در مورد حس ها بدانند
يكى به شكل خود ما
كوچه W
با وبلاگ هاى شما
راه رفتن روى سنگ
256452.jpg
كوچهW، بخشى از صفحه جوان است كه به معرفى وبلاگهاى شما اختصاص دارد. اگر مى خواهيد وبلاگتان معرفى شود آن را به آدرس Coocheyew @ yahoo.com بفرستيد. اين روزها در هواى بهارى، كوهنوردى و گردش در طبيعت، دلچسب و جذاب است. اگرچه بسيارى دوست دارند دست به كارهاى خطرناك تر بزنند و به طور حرفه اى كوهنوردى كنند.
وبلاگ Newfarid.blogfa.com مى تواند راهنماى مناسبى براى گشت و گذار در بين سنگها و كوهها باشد.
در مطلب زير، شما نوشته اى درباره وسائل مورد نياز كوهنوردى را مى خوانيد:

۱) جهت يابى
داشتن يك نقشه و قطب نما و دانستن روش استفاده از آنها فكر خوبى است. ولو اينكه قصد نداريد از مسير مشخص بيرون برويد، با اين حال آماده بودن ضرورى است.
۲) محافظت در برابر خورشيد
عينك آفتابى، كرم ضدآفتاب و كلاه مواردى هستند كه همراه داشتن آنها در تمام طول سال مفيد است. با اينكه فوايد آنها آشكار است، اين موارد هنگام راهپيمايى در برف يا در آسمانى ابرى كه اشعه هاى ماورابنفش ممكن است باز هم نفوذ كنند، در برابر تابش شديد و آفتاب سوختگى مفيد هستند.
۳) پوشاك
با انتظار داشتن بدترين شرايط احتمالى كه ممكن است با آن مواجه شويد، لباس اضافى با خود ببريد. هوا مى تواند در يك لحظه تغيير كند و درجه حرارت و (بارش) به طور قابل توجهى در ابتداى مسير و ارتفاعات بالاتر متغير است. اگر هوشمندانه انجام شود اين موارد وزن چندان زيادى را به كوله هاى شما اضافه نخواهد كرد.
اقلامى كه بايد همراه خود ببريد (از جنس پنبه اى دورى كنيد!):
>لباس گرم پشمى
>لايه ضدآب (مانند نايلون يا گورتكس)
>كلاه اضافى (پشمى)
>دستكش ۵انگشتى يا ۲انگشتى
>جوراب اضافى (جنس مصنوعى يا پشمى)
۴)روشنايى
به ياد داشته باشيد كه معمولاً در كوهستان هوا زودتر تاريك مى شود، پس داشتن چراغ قوه يا چراغ پيشانى مفيد است. چراغ هاى پيشانى اين مزيت را دارند كه دستها آزاد مى مانند. بهتر است از باتريهاى قابل شارژ استفاده كنيد. مطمئن شويد كه چراغ قوه خود به خود روشن نشود و آن را دم دست بگذاريد تا هنگام تاريكى هوا آن را به راحتى پيدا كنيد.
۵) كيت كمكهاى اوليه
ضرورتى ندارد كه كيت كمكهاى اوليه بزرگ و حجيم باشد و احتمالاً بسيارى از آنها را مى توانيد در خانه پيدا كنيد. بسته به طول سفر و اندازه كوله تان مى توانيد محتوا را به ميزان لازم تنظيم كنيد.
موارد اساسى كيت هاى اوليه:
باند - گاز استريل - چسب نوارى - موچين كوچك - باندكشى ورزشى - يك يا چندباند سه گوش - پماد ضدباكترى - مسكن - آنتى هيستامين - در صورت مصرف دارو، به اندازه دوروز مصرف. در دوره كمكهاى اوليه شركت كنيد.
۶) آتش
درجه حرارت مى تواند به طور قابل توجهى در طول شب كاهش يابد و داشتن وسيله اى براى روشن كردن آتش فورى، اين اطمينان را به شما مى دهد كه در صورت نياز گرم خواهيد ماند. كبريت هاى ضدآب، اجاقهاى گازى و شروع كننده هاى آتش (مانند شمع، الكل جامد) مى توانند قابل اطمينان باشند. اگر به جايى مى رويد كه در آنجا هيزم بسيار كمى ممكن است پيدا شود، يك اجاق فوق سبك، منبع خوب حرارت اضطرارى است.
۷) كيت تعميرات و ابزار
شامل چيزهايى است كه براى تعمير وسائلى كه با خود همراه خواهيد داشت لازم است. علاوه بر چاقوى ارتشى سوئيسى استاندارد وسائل چندكاره زيادى در بازار وجود دارد. موارد ديگرى كه بايد در نظر داشته باشيد: بندكفش، سنجاق قفلى، نخ و سوزن، سيم و...
۸) تغذيه
اگر چه فقط به صورت يك روزه عازم پياده روى هستيد، تغذيه عامل مهمى در سلامت شماست. علاوه بر ناهار و غذاهاى سبك، مقدارى موادغذايى فشرده همراه خود ببريد تا در صورتى كه به طور غيرمنتظره برنامه طولانى شد از آن استفاده كنيد. غذاهاى آماده را انتخاب كنيد: انجير خشك، پنير، ميوه هاى مغزدار (مانند فندق، گردو، بادام، پسته و غيره)، شكلات...
۹) آب
آب اضافى. بسيارى افراد فراموش مى كنند كه همه ما هر روز به مقدار زيادى آب نيازمنديم بويژه زمانى كه بدنمان انرژى اضافى را مصرف مى كند. ۱ليتر مقدار حداقل براى پياده روى كوتاه در روز است؛ ۲‎/۵ليتر براى پياده روى تمام روز. گرمى هوا و سختى برنامه را در نظر بگيريد.حرارت يا تلاش بيشتر به معنى آب بيشتر است. عاقلانه نيست كه تنها به منابع آب كنار مسير اتكا كنيد. اگر مجبور به استفاده از اين منابع هستيد، سيستم تصفيه آب قابل اعتمادى را همراه داشته باشيد.
۱۰) پناهگاه اضطرارى
بسيارى از كوهنوردان يك روزه نيازى به همراه بردن چادر ندارند. به هر حال، همراه داشتن يك سر پناه اضطرارى فكر خوبى است. اكثر اينها كه در بازار موجود مى باشند اين قابليت را دارند كه با تا كردن مى توان آنها را به اندازه يك كيف بغلى رساند. براى كسانى كه از نظر مالى در مضيقه هستند كيسه زباله هاى بسيار بزرگ را هم مى توان براى در امان ماندن از باد و باران مورد استفاده قرار داد.
قسمت دوم، بيشتر به درد كوهنوردان آماتور مى خورد؛ كسانى كه احتمالاً در كوه و دشت گم مى شوند.
كوه
اگر گم شديد چكار بايد بكنيد؟
توقف كنيد
اگر دريافتيد كه مسير را گم كرده ايد و داريد داخل بوته زار يا جنگل راه مى رويد و يا در كولاك و برف گير كرده ايد (ديد كم به علت ابرها‎/ برف در حال وزيدن‎/مه)، از اين فكر بيرون برويد كه اميدوارانه به جلو حركت كنيد. توقف كنيد. كمى صبر كنيد. به اطراف نگاه كنيد و به صداها گوش كنيد.
از همديگر جدا نشويد
گروه هاى دو يا چندنفره به ندرت به طور خطرناكى گم مى شوند به شرطى كه همراه هم باشند. كسى را براى جست وجو به جلو نفرستيد...در عوض فردى را به عنوان عقب نگهدار بگماريد تا دنبال افراد جا مانده باشد.
فرياد بزنيد
اگر از گروه تان جدا افتاده ايد، وحشت زده نشويد. در تمام جهات فرياد بزنيد (يا از سوت استفاده كنيد) و بعد به جواب اين صداها گوش دهيد.
نقشه را بيرون بياوريد
به نقشه نگاهى بيندازيد و ببينيد آيا مى توانيد محل خود را تخمين بزنيد. براى يافتن نشانه ها به اطراف نگاه كنيد: قله هاى بزرگ، بزرگراهها، نهرها يا برآمدگى ها. با استفاده از قطب نما مسيريابى كنيد (و اگر نحوه استفاده از آن را نمى دانيد از موقعيت خورشيد و يا روشنايى آسمان استفاده كنيد). اگر اين روش جواب نداد، سعى كنيد به آخرين بارى فكر كنيد كه شما يا گروه تان به درستى محل دقيق شما را مى دانستند. اگر اين مكان نسبتاً نزديك است - تقريباً يك ساعت - همان مسير را برگرديد و سعى كنيد به مسير برگرديد. اگر اين محل ساعتها عقب است يا وضعيت زمين طورى است كه برگشتن را بسيار دشوار ساخته، با احتياط به جلو حركت كنيد ويك چشمتان به نشانه ها باشد. در بوته هاى پرپشت، برف يا كولاك با احتياط جلو برويد - چون نمى خواهيد قوزك پايتان در برود يا روى سنگ بيفتيد.
محل خود را علامتگذارى كنيد
سنگها را روى هم بچينيد؛ شاخه ها را به همديگر گره بزنيد، چوبى را در برف فرو كنيد يا از نوار پارچه اى استفاده كنيد (اگر همراهتان باشد). حال تمام جهات را جست وجو كنيد وهر بار به محلى كه علامت گذاشته ايد برگرديد. به جست وجوى خود براى علامتهاى مسير يا نشانه هايى كه به جهت يابى موقعيت شما كمك مى كنند ادامه دهيد. اگر از مسيرتان نسبتاً مطمئن هستيد، در حالى كه به جلو حركت مى كنيد گه گاه علامتهايى را بگذاريد. اين كار مانع از اين مى شود كه بى هدف دور خود بچرخيد و ممكن است به ديگران كمك كند كه مسير شما را دنبال كنند.
اگر پس از تاريكى گم شويد
قبل از اينكه هوا تاريك شود با پيدا كردن آب، هيزم و سرپناه براى شب آماده شويد. لباسهاى اضافى خود را بپوشيد و غذايى بخوريد تا خود را گرم نگهداريد. سرپناهى را جست وجو كنيد كه از باد يا آب مصون باشد و به دور از خطر سقوط بهمن يا ريزش سنگ باشد (در داخل آب راهه شيب دار نرويد). اگر در برف هستيد حفره كوچكى براى خود درست كنيد. در ارتفاعات پايين تر از شاخه هاى خشك براى عايق  كارى استفاده كنيد. كوله پشتى خود را خالى كنيد و پايتان را داخل آن قرار دهيد. آتشى درست كنيد تا نشانه اى باشد براى كسانى كه به دنبال شما هستند. سعى كنيد براى بالا بردن روحيه و احتمالاً شنيدن ديگران آواز بخوانيد. خود را مشغول نگهداريد؛ احتمالاً صبح روز بعد شما را پيدا خواهند كرد.
آنچه جوانها بايد در مورد حس ها بدانند
حس ششم
256464.jpg
مينو ضابطيان ‎/
يك داستان قديمى ژاپنى ماجرايى را تعريف مى كند كه با آموزشها و حركات مورد توجه ما در زندگى ارتباط زيادى دارد. داستانى كه شايد در نگاه اول درس تواضع، تمرين و ممارست را همراه داشته باشد، اما در پس اتفاقات ساده و معمول خود از موضوعى علمى سخن مى گويد، داستان از اين قرار است كه:
روزى يك سامورايى جوان به سراغ استاد ورزيده و ماهرى مى رود و از او مى خواهد تا مهارت شمشيربازى را به وى آموزش دهد، اما استاد نمى پذيرد. پسر جوان مانند هر جوان مشتاق ديگرى به التماس در مى آيد و با تمام وجود از استاد درخواست مى كند تا او را راهنمايى كند. سرانجام استاد مى پذيرد، اما به او مى گويد:
تو بايد هرآنچه مى گويم را قبول كرده و بپذيرى و بدون هيچ پرسش و پاسخى آن را انجام دهى. سامورايى جوان بدون كوچكترين تأمل و درنگى به درخواست استاد پاسخ مثبت مى دهد و تمرين اول شروع مى شود. استاد از او مى خواهد تا بر روى يك لبه بسيار باريك درحالى كه يك پا را جلوى ديگرى قرار مى دهد، حركت كند و اين مسير را بارها و بارها طى كند.
... يك هفته مى گذرد و اين تمرين هزاران بار تكرار مى شود، اما از شروع تمرينات شمشيربازى خبرى نيست. كم كم صبر و تحمل پسر به پايان رسيده بود و اعتراضات او گهگاه به گوش مى رسيد. روز دهم رسيد. پسر با عصبانيت به سراغ استاد رفت و از تكرار آنچه پيش آمده بود، ابراز ناراحتى كرد و از او خواست هرچه زودتر تمرينات اصلى را شروع كند!
... سرانجام استاد پذيرفت و قرار شد از همان شب پس از انجام يك آزمون ساده، كار را آغاز كنند.
... آن شب زير تابش نور ماه، استاد، سامورايى جوان را به كوهستان برد و از او خواست معبر و گذرگاه خطرناك بين دو دره را از روى تنه باريك درختى طى كند. كارآموز جوان پاى خود را بر لبه باريك درخت گذاشت، اما جرأت قدم برداشتن نداشت. تابش نور ماه از يك طرف و صداى جريان خروشان آب در ميان مسير از طرف ديگر تعادل او را بر هم مى زد. سرانجام تسليم شد و اعلام كرد قادر به گذشتن از اين مسير نيست. استاد سعى كرد به او بفهماند كه طى ۱۰ روز گذشته بارها و بارها از مسيرى باريك تر عبور كرده است و جاى هيچ ترسى نيست، اما موفق نشد و در نهايت به پسر گفت:
«چگونه درحالى كه در راه رفتن به مهارت و شجاعت لازم نرسيده اى، انتظار دارى در شمشيربازى استاد شوى؟!»
تفسير اين داستان عاميانه ژاپنى
در نگاه و برداشت ساده اوليه اين داستان مانند بسيارى از داستانهاى آموزنده از خاور دور درس ساده اى از فروتنى است، اما نگاه عميق تر و شايد علمى ترى هم وجود داشته باشد و آن اشاره به لزوم حسى خاموش، پنهانى، اما اساسى در وجود ماست.
پيش از اينكه علم پزشكى به پيشرفتهاى كنونى دست يابد، انسان فكر مى كرد كه ۵ حس بويايى، چشايى، بينايى، شنوايى و لامسه تنها احساساتى هستند كه هميشه همراه او بوده و در كارهاى روزانه يارى اش مى كنند، اما بعدها از حس ديگرى نام برده شد كه آن را «Proprioception» يا به عبارتى Sixth Sense ناميدند. حسى كه با آن وضعيت و شرايط خود را در فضا درك مى كنيم. حسى كه توسط سيستم عصبى موجود در ماهيچه ها و بافتهاى رابط ايجاد مى شود و بدون آن نمى توانيم بايستيم. بينى خود را بخارانيم و يا پا را در كفشها بگذاريم و...
حس مذكور، حسى بسيار پيچيده و مهم است و درصد قابل توجهى از اطلاعات دريافتى و پردازش شده توسط مغز به آن مربوط است.
اين داستان در حقيقت از اين حس صحبت مى كند. در مثال ذكر شده پسر جوان در حس مورد نظر مهارت لازم را كسب نكرده بود.
حس درك و دريافت تعادل و توازن، حسى است كه مى توانست در اثر تكرار و تمرين به او كمك كند تا در هدف مورد نظر استاد به مهارت لازم برسد.
حس تعادل در بدن انسان
حس تعادل از تركيب سه حس دريافتى در دهليزها، حس بينايى و حس ذكر شده (Proprioception) به وجود مى آيد.
گيرنده هاى حس تعادل موجود در گوش ميانى با فرستادن پيام عصبى از وضعيت قرارگيرى سر بر روى بدن به مغز اطلاعاتى مى دهند، اما اطلاعات ارسالى از اين بخش به تنهايى براى مغز كافى نيست و از آنچه حس بينايى و حس Propriocetpin در اختيار آن قرار مى دهد هم كمك مى گيرد.
آنچه در اكثر فعاليتهاى حركتى جديد قابل توجه و مهم است، تسلط حس بينايى بر دو حس ديگر است. براى مثال شما با چشمان باز قادر خواهيد بود براحتى بر روى يك پا بايستيد، اما اگر يك چشم خود را ببنديد، به احتمال زياد تعادلتان را از دست خواهيد داد.
اگر علاقه مند به يادگيرى اسكيت، هنرهاى رزمى، ژيمناستيك و ورزشهايى از اين قبيل هستيد، به خاطر داشته باشيد كه اين مهارتها در اثر تكرار و تمرين بر روى سيستم عصبى حاصل مى شود و براى رسيدن به توازن، اگر تنها و تنها بر قدرت بينايى تكيه داشته باشيم، در بسيارى از مواقع خصوصاً در كسب مهارتهاى حركتى جديد با مشكل مواجه خواهيم شد.
به عبارتى اطلاعات دريافت شده كه از سه حس بينايى، حس تعادل در گوش ميانى و «پروپريوسپشن» به مغز مى رود، پس از پردازش به ماهيچه ها فرستاده مى شود تا تعادل و توازن لازم را ايجاد كند و به همين خاطر است كه سامورايى جوان نتوانست از آن معبر مشكل عبور كند. در حقيقت با توجه به اينكه حس بينايى تسلط بيشترى بر ۲ حس ديگر دارد و مى تواند آنها را سركوب كند، او نتوانست با استفاده از حس Proprioception و تقويت آن در اثر تكرار، ترس ناشى از آنچه حس بينايى به او القا كرده بود (جريان خروشان آب، نور اندك ماه و...) را خنثى كند و بر روى الوارى كه به مراتب پهن تر از معبر تمرينى پيشين بود، پا بگذارد!
تمرين حس تعادل
اگر علاقه مند هستيد حركت و مهارتى نو و جديد را كسب كنيد، كمى بيشتر نسبت به حس ذكر شده توجه داشته باشيد و حسى كه به شما اين امكان را مى دهد تا جايگاه خود را در فضا بيشتر حس كنيد، تقويت كنيد.
تا به حال از خود پرسيده ايد كه چگونه مى توانم با چشمان بسته، گوش، لب يا بينى خود را لمس كنم؟! يا چرا بدون آنكه به پاهايم نگاه كنم، يكى را برداشته، ديگرى را در همان راستا جلوتر قرار مى دهم و حركت مى كنم؟!
با كمى دقت در اعمال و حركات پيچيده و خلقت آگاهانه اى كه وجود ما را شكل داده است، اين امكان به وجود مى آيد كه با اطمينان و جسارت بيشترى به يادگيرى حركات و تكنيكهاى جديد (خصوصاً ورزشى) بپردازيم و به حس خاموش، بى سر و صدا ولى ضرورى و مؤثرى كه در وجودمان نهاده شده است، هم با هوشيارى نظر داشته باشيم و مطمئن تر از قبل به توانايى هايمان توجه كنيم.
چيزى براى امروز
256440.jpg
سازمان بهداشت انگليس به تازگى اعلام كرده كه هنرپيشگان سينما و تئاتر از قانون منع استعمال دخانيات در مكانهاى سربسته معاف هستند؛ يعنى اين عده معدود اجازه دارند هرجا كه مى خواهند سيگار بكشند. اين تصميم عجيب در پاسخ به شكايتهاى هنرپيشه ها و صاحب نظران سينما گرفته شد كه گفته بودند چنين قانونى ممكن است به توانايى بازيگران در سيگار كشيدن لطمه بزند و موجب شود بازيگران نتوانند به خوبى نقش آدمهاى سيگارى نظير وينستون چرچيل را بازى كنند!
وينستون چرچيل كه در طول جنگ جهانى دوم رهبرى انگليس را بر عهده داشت، هنوز يكى از محبوب ترين چهره هاى انگليس است و آن طور كه مشهور است، بسيارى از جوانان انگليسى تحت تأثير او شروع به سيگار كشيدن كرده اند. تنها چند عكس از چرچيل وجود دارد كه او را بدون سيگار نشان مى دهند. چرچيل روزى ده سيگار برگ مى كشيد و هواپيمايش را جورى طراحى كرده بود كه بتواند در آن هم سيگار بكشد. لارى آن، دستيار مارتين گيلبرت، زندگينامه نويس رسمى چرچيل مى گويد: سيگار برگ و چرچيل هم معنا هستند. چرچيل دوستانى در كوبا داشت كه حتى در طول سالهاى تحريم هم به طور مرتب برايش سيگار مى فرستادند. با اين حال اين مانع از آن نشد كه چرچيل براى روز مبادا در خانه اش ۴۰۰۰ سيگار برگ انبار نكند. همه اين سيگارها در قفسه هاى منظم چيده شده بودند، برچسب خورده بودند و حتى نوع و اندازه شان مشخص شده بود. بادى گاردهاى چرچيل كه به طور مرتب عوض مى شدند، مى گويند لباسهاى چرچيل پر از خاكستر سيگار بود و بيشتر كت و شلوارهايش نيز سوراخ شده بودند. او حتى هنگام خواندن نامه هاى رسمى سياسى نيز بسيارى از آنها را مى سوزاند. همسرش براى اينكه او پيژامه ابريشمى اش را نسوزاند، براى او نوعى پيش بند مشمع درست كرده بود كه مجبور بود شبها آن را ببندد. چرچيل حجم قابل توجهى از درآمد خود را صرف خريد سيگار مى كرد. روى هاولز در كتابش به نام «صرفاً چرچيل» مى نويسد كمى طول كشيد تا با اين نكته كنار بيايم كه هزينه مصرف سيگار چرچيل در دو روز، معادل حقوق يك هفته من است.
حرف دل
افسوس
هيچ مى دانى دوست ‎/ كه دلم مى خواهد ‎/ راهى، كه امتدادش ‎/ پرسه پرده عشق ‎/ و شمعدانى از لب پنجره اش ‎/ هر روز سلامى بدهد ‎/ برده سبز ‎/ يا كه پايان شبش ‎/ از روزنه اى ‎/ برسد به عطر اقاقى ها ‎/ اما افسوس ‎/ باغ هاى شهر ما سال هاست ‎/ كه سوخته اند!
الميرا حاجى قاسمى
رنگ زندگى
زندگى سرشار است ‎/ نه مثل چشمانت غمگين ‎/ زندگى روشن است ‎/ نه مثل دلت تاريك ‎/ زندگى پر از گل است ‎/ نه مثل قلبت پر از خار ‎/ زندگى آبى است از پشت تيله اى ‎/ به زندگى بنگر ‎/ بنگر تا رنگ زندگى ات را ‎/ پيدا كنى
ليلا ضياء
ماه و صدا
قاب بى عكس ‎/ فرش بى نقش ‎/ حوض آبى ‎/ خياليست در ذهن ماهى
***
چشمان صورتكهامان ‎/ خيس اند ‎/ بد نيست ‎/ لحظه اى هم‎/ در آينه ها ‎/ بنگريم
***
ماه، پنهان شده ‎/ شب ابر سياه ‎/ تنها صداى جيرجيرك مى رسد به گوش ‎/ گويى او هم دلتنگ است
احسان عزتى _ قم
يكى به شكل خود ما
گلخانه اى ميان
دود و آهن
256467.jpg
ريما وزين دل

كشاورزى در ژاپن، كار طاقت فرسايى است. زمين كم است و ساختمانهاى سر به فلك كشيده در همه جا ديده مى شود، اما مردم اين كشور همچنان مشتاق حرفه قديمى و اجدادى شان هستند. شايد همين موضوع باعث شده كه در سرتاسر شهرهاى صنعتى ژاپن، گلخانه ساخته بشود. سى ووجينگ جوان سى ساله اى است كه با اشتياق گلخانه اى را در شهر ناكازاكى راه اندازى كرده و توانسته در مدت كوتاهى، محصولات فراوانى توليد كند.
او فارغ التحصيل رشته كشاورزى از دانشگاه توكيو است و از همان دوران برنامه ريزى براى ساخت گلخانه در شهر محل سكونتش را آغاز كرده. سى وو دورانى را به ياد مى آورد كه به همراه والدينش به كوهستانهاى اطراف شهر مى رفته و پدرش براى او از خواص گياهان و كشاورزى صنعتى صحبت مى كرده. خانواده او در آن زمان، ساكن آپارتمانى در طبقه چهارم يك مجتمع هشت طبقه اى بودند و هميشه حسرت داشتن باغچه اى كوچك با آنها بود.
سى وو مى گويد: «پدر و مادرم هميشه از دشتهاى سرسبز صحبت مى كردند و هر وقت كشاورزى را مى ديدند، برخوردشان بسيار مؤدبانه و با احترام بود. براى همين من تصميم گرفتم به سراغ اين حرفه بروم. كارى كه پدربزرگم هم آن را انجام مى داد.» پذيرش او در دانشگاه توكيو، باعث شد كه سى وو جوان از والدينش جدا بشود، اما او خيلى زود با محيط جديد آشنا شد و بيشتر وقتش را صرف تحقيق درباره گياهان گلخانه اى كرد. بعد از دو سال او فهرستى از گياهانى را كه مى توان در ناكازاكى توليد كرد، در اختيار داشت. همان وقت ايده ساخت گلخانه را با پدرش كه كارمند شهردارى بود در ميان گذاشت و به اين ترتيب پدر، مسؤول تهيه امكانات براى گلخانه شد. با فارغ التحصيلى سى وو، او در حاشيه شهر، گلخانه اى كوچك ساخت و تعدادى از جوانان علاقه مند هم با او همكارى كردند: «هيچ فكر نمى كردم كارمان آنقدر بالا بگيرد كه حدود چهل كارمند و كارگر استخدام كنيم. الآن با فروش روزانه بالايمان، اميدواريم كه كار را گسترش بدهيم.» گلخانه جينگ در آن منطقه زبانزد است، چون او برخلاف شركتهاى توليد كننده لوازم خانگى و ماشين كه هميشه دود بر سر مردم سرازير مى كردند، اكسيژن را نصيب مردم كرده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |