|
درباره فيلم شب بخير و موفق باشيد
دروكردن خوشه هاى خشم
|
|
|
كاوه جلالى
شب بخير و موفق باشيد كارگردان: جورج كلونى- نويسنده فيلمنامه: جورج كلونى، گرنت هسلو- مدير فيلمبردارى: رابرت ال سويت- تهيه كننده: مارك بوتن، مارك كوبان _ بازيگران: ديويد استرايتر، رابرت رونى جونيور، پاتريشيا كلاركسون، رى وايز و جورج كلونى. خلاصه داستان: ادوارد مورو گزارشگر و خبرنگار شبكه CBS به مقابله با سناتور مك كارتى بر مى خيزد و در نهايت موجبات رسوايى مك كارتيسم را فراهم مى آورد.
«تاريخ آن چيزى است كه ما آن را مى سازيم» اين آموزه اى ژرف است كه ادوارد مورو در ابتداى فيلم «شب بخير و موفق باشيد» به ما يادآور مى شود. از جمله مورو مى شود چنين نتيجه گرفت كه اگر ما دوباره مثل گذشتگان رفتار كنيم مى توانيم تاريخ را دوباره بسازيم. آيا مورو به زبان ديگر به ما نمى گويد تاريخ هميشه ممكن است تكرار شود چون ما هميشه تاريخ را مى سازيم. آيا همين موضوع كه فيلم «شب بخير...» درباره پنج دهه پيش ساخته شده است و شباهت غريبى با اوضاع امروزه جامعه آمريكايى دارد، خود سند آشكار تكرار دوباره تاريخ نيست؟ اصلى ترين پيام مورو نقش و دخالت انسان در تاريخ است، اينكه چگونه عكس العملهاى ما در قبال بروز اتفاقات، مسير تاريخ را مى سازد و آن را شكل مى دهد. اساساً اگر فيلم «شب بخير و موفق باشيد» را هم در سطحى ديگر درباره همين موضوع بدانيم سخن به گزاف نگفته ايم چون فيلم، نمايش مستند گون واكنشهاى متفاوت به پديده شوم مك كارتيسم است. دهه پنجاه در تاريخ ايالات متحده آمريكا از چند منظر حايز اهميت است. هنوز چند سال از پايان جنگ جهانى دوم نگذشته است، انفجار اتمى هيروشيما و ناكازاكى اميد به آينده بشر را تار كرده، جنگ سرد آغاز شده و پشت ديوار آهنين (اصطلاحى كه چرچيل آن را باب كرد) از هميشه ترسناكتر به نظر مى رسد. چين و آمريكا تا آستانه جنگ گرم پيش رفتند. نظرسنجى ها نشان مى دهند كه در سال ۱۹۵۲ ، ۵۴% مردم آمريكا بزرگترين نگرانيشان آغاز جنگ اتمى بود و هيچ خطرى را بالاتر از خطر كمونيست نمى دانستند. اين آمار نشاندهنده وضعيت وحشت زده جامعه آمريكايى است. در چنين وضعيتى است كه سناتور جمهورى خواه جوزف مك كارتى مى تواند چنان سايه ترس و وحشتى را بگستراند كه آن را با وحشت دوران انگيزاسيون و قرون وسطى مقايسه مى كنند؛ دورانى كه درست مانند قرون وسطى به «ساحره سوزان» شهرت پيدا كرده است. هركس، در هر مقامى و شغلى ممكن بود به كميته تحقيق عليه فعاليتهاى ضد آمريكايى احضار شود؛ در ميان فعالان صنعت سرگرمى و نمايش ليست بلند بالايى وجود دارد كه همگى قربانيان مك كارتيسم هستند: آبراهام پولانسكى، جوزف لوزى، برتولت برشت، ادوارد ديميتريك، ژول داس، استلاآدلر و... چاپلين هم يكى از آنان بود و اوضاع آن دوره را چنين توصيف مى كند: «در آمريكا روزگارى را مى گذرانيم كه اگر كسى صبح هنگام خارج شدن از خانه اول پاى چپش را بيرون بگذارد به كمونيست بودن متهم مى شود». دومين فيلم جورج كلونى در چنين فضايى مى گذرد. ويژگى سبكى و بصرى فيلم هم دقيقاً نشانگر همين فضاى خفقان و ترس، دوران بى اعتمادى به هر كس و هر چيز، دوران قربانى كردن نفس آزادى فردى به بهانه موهوم امنيت ملى است. تمام نماهاى فيلم در فضاى داخلى گرفته شده اند، (تنها سكانس خارجى، يعنى ورودى كنگره هم همين حس را القا مى كند). استوديو CBS و اتاقهاى تو در تو، فيلمبردارى سياه و سفيد، نور پردازى موضعى، فضاى بشدت استيليزه با توناليته خاكسترى، دود سيگارها كه در نور بى جلوه پيچ مى خورند، اتاقهاى شيشه اى كه برعدم وجود فضاى خصوصى تأكيد مى كنند. غالب شخصيتهاى فيلم مردند، مردانى با چهره هاى عبوس، جدى، بى لبخند، «شب بخير و موفق باشيد» در فضاى مردانه مى گذرد اما فيلم مردانه نيست، چنين فضايى بيشتر حس پارانوئيك فضا را تشديد مى كند و نوعى واپس خوردگى روانى را به تصوير مى كشد. انتخاب چنين سبكى به لحاظ بصرى براى دوران مك كارتيسم توسط كلونى را دقيقاً مى توانيم با برداشتهاى اريك فروم از رابطه سادومازوخيستى جامعه ديكتاتور پذير و ديكتاتور در كتاب «گريز از آزادى» مشابه تلقى كنيم. فروم مى گويد جامعه ديكتاتور پذير با ميل خود را تسليم ساديسم ديكتاتور مى كند و به نوعى در برقرارى ديكتاتورى سهيم است، پس با توجه به اين مسأله مى شود باز مى توان به صحت آن نقل قول معروف رسيد كه مى گويد مردمى كه اجازه مى دهند ترسانده شوند بدون ترديد شريك جرم كسى هستند كه آنها را مى ترساند. فيلمهاى بزرگ و ماندگار، الزاماً كلى گو نيستند. چنين آثارى يك موضوع مشخص، محدود و حتى خصوصى را در چنان سطحى مى پرورانند كه فراگيرى، كليت و عمومى بودن به سهولت در آن متبلور مى شود. معمولاً راه رسيدن به چنين هدفى پرداختن به جزئيات است، نكات ظريفى كه بن مايه هاى مضمون اصلى را شكل مى دهند. داستان فرعى شرلى و جو يكى از همان نكات ظريف در فيلم «شب بخير و...» است. آنها برخلاف قوانين كارفرما كه زناشويى همكاران را ممنوع كرده است، با هم ازدواج كرده اند. شرلى هنگام خروج جو ازخانه به او ياد آور مى شود كه حلقه ازدواج را در بياورد و مى گويد «احتمالاً من تنها زنى هستم كه وقتى شوهرش مى خواد از خونه بره سر كار بهش مى گم حلقه تو در بيار». رابطه آنها گوياى اين واقعيت است كه چطور يك رابطه خصوصى (كاملاً خصوصى) مورد حمله قرار مى گيرد. پديده مك كارتيسم هيچ حريم امنى براى كسى قائل نيست و پنهانكارى جزو لاينفك چنين جامعه اى خواهد شد. از شرايط اين زوج مى توان به فضاى حاكم بر يك دوران پى برد. حالا مى شود دوباره به جمله مورو بازگشت «تاريخ آن چيزى است كه ما آن را مى سازيم.» آيا كلونى با تصوير يك دوران، خودمردم آمريكا را زمينه ساز پيدايش وحشت مك كارتيسم نمى داند؟ آيا آنها در شرايط تاريخى خاص درست عمل كرده اند؟ رابطه فيلم «شب بخير و...» با تاريخ رابطه چند سويه است: خود فيلم در يك بستر زمانى خاص و محدود مى گذرد، تاريخها با تأكيد روى پرده ظاهر مى شوند، فعاليت خبرى مورو نيز فقط در حد دوئل با سناتور مك كارتى در فيلم مطرح مى شود (البته فصل افتتاحيه، سابقه او را تا حدى آشكار مى كند) تصاوير سياه و سفيد فيلم و استفاده مكرر از تصاوير آرشيوى كه تاريخ مشخص دارند كل اثر را به يك فيلم خبرى متعلق به دهه ۵۰ شبيه مى كنند، تا آنجا كه مى توانيم فيلم دوم كلونى را يك اثر مستند/ داستانى بناميم؛ رفت و برگشتهاى زمانى در فيلم كاملاً قابل تشخيص هستند و خود فيلم با قطعات آوازى جز نقطه گذارى شده است به گونه اى كه هر قطعه به نوعى پيش آگاهى براى آنچه كه خواهيم ديد بدل مى شود؛ مثلاً قطعه اول كه به معرفى استوديو و نحوه كار در آن اختصاص دارد به آوازى درباره تلويزيون گوش مى دهيم و يا قطعه مك كارتى با آوازى شروع مى شود كه در آن عاشق به معشوق هشدار مى دهد مراقب هركارى كه او مى كند هست. اما خود فيلم تاريخ سال ۲۰۰۵ را برخود دارد و جامعه آمريكايى اوضاعى مشابه دهه ۵۰ را از سر مى گذراند: باز هم جنگ موضوع روز است و ترس از تروريسم جاى ترس از كمونيزم را گرفته. باز هم اخلاقيات كهنه و امنيت ملى آزاديهاى فردى را سلاخى مى كنند. كلونى با انتخاب چنين موضوعى نشان مى دهد جامعه آمريكايى اكنون هم باز با عملى نابجا در موقعيتى حساس تاريخ را تكرار كرده است. اما همه واكنشها اين گونه نيست. خود ادوارد مورو نمونه كامل يك انسان تاريخ ساز و عملگرا بود. كسى كه ارزش زمان و ارزش عمل مناسب در لحظه تاريخى را مى دانست، او يكى از موفق ترين گزارشگران جنگ دوم جهانى بود. كسى كه در خيابانهاى لندن راه مى رفت و در زير بمبهاى آلمانى گزارشهاى اديبانه و كاملاً خبرى مى فرستاد. جمله« اين جا لندن است» تا سالها علامت انحصارى مورو بود (درست مثل جمله شب بخير و موفق باشيد) ويليام شاير نويسنده كتاب «ظهور و سقوط رايش سوم» كه در همان زمان در لندن حضور داشت در كتاب خاطرات جنگ مى نويسد: «وقتى مورو از لندن براى آن سوى اقيانوس گزارش مى فرستاد تولد گزارش خبرى در رسانه را به چشم ديدم» مورو همه جا با فاشيسم جنگيد، لندن، رم، پاريس و در دهه ۵۰ در نيويورك با فاشيسم سناتور مك كارتى. مورو كسى است كه مقهور ترس نمى شود ولى او هنگامى كه قرار است نخستين برنامه را درباره مك كارتى اجرا كند پاهايش مى لرزد. فرد فرندلى تهيه كننده برنامه خبرى «اكنون مى بينيد» پيش از اعلام برنامه بعدى مى گويد بايد احتياط كنيم. هر كس به هر نحوى زمانى با چپ ها ارتباط داشته نبايد در اجراى اين برنامه دخالت كند و به رغم همه اين وحشتها برنامه اجرا مى شود. كلونى فيلمش را به يك صحنه دوئل تبديل كرده بين مورو و مك كارتى. اين دو به رغم ظاهر مدرن فيلم همچون قطبهاى كلاسيك خير و شر در مقابل هم مى ايستند و در نهايت نيز دوئل برنده اى ندارد. مورو در يكى از برنامه هايش صراحتاً به اين موضوع اشاره مى كند و مى گويد اقدامات سناتور جوان بيشتر از كمونيستها به امنيت ملى ضربه مى زند. در نهايت، هم مورو اسپانسرهاى برنامه اش را از دست مى دهد و هم كميته تحقيق سنا مك كارتى را فرا مى خواند، مورو اخراج نمى شود (او بعدها از CBS خارج مى شود و تا مقام مشاوره مطبوعاتى/ رسانه اى كندى ارتقا مى يابد) و مك كارتى هم همين طور. اما دروى خوشه هاى خشم هيچ ثمرى براى هيچكس ندارد. مورو را شخصى توصيف كرده اند كه به مك كارتى اصلى ترين ضربه را وارد كرد هرچند كه اين عقيده هم وجود دارد كه بسيار دير وارد عمل شد و روزنامه نيويورك تايمز بسيار پيشتر با مقاله هاى آتشين به مك كارتيسم اعلام جنگ داد. اما به هر حال مورو با رسانه تلويزيون بازى را برد. مورومى دانست مك كارتى سخنران خوبى نيست، اسير دوربين مى شود و دست و پايش را گم مى كند، مى دانست كه دعوت به تلويزيون را رد مى كند، اما خود يك مجرى قدرتمند بود. در فيلم بارها و بارها تصاوير تلويزيونى مورو و مك كارتى در كنار هم قرار مى گيرند تا ما هم به همين نتيجه برسيم. در حقيقت اين تصوير مورو با بازى فوق العاده ديويد استراترن با چهره اى خشك و بى روح، چشمهايى كه به ندرت پلك مى زنند، نگاه خيره و نافذ و سيگارى كه هميشه به دست دارد، تصوير مك كارتى را مقهور و مغلوب مى كند. آنها هر دو چند سال بعد درگذشتند. مورو به سبب سرطان ريه به خاطر سيگار و مك كارتى به خاطر الكل، اما تصاوير همچنان برجايند. مورو در حافظه تاريخ ماندگار شد به خاطر حساسيت به خطر، به سبب واكنش مناسب در لحظه حساس. اما آيا كلونى خود به اين گونه نيست. آيا او هم در لحظه تكرار دوباره تاريخ بموقع عمل نكرده است؟ آيا جهت گيرى آشكار او به سياست او را از شمايل يك بازيگر هاليوودى دور نكرده است؟ تجربه نشان داده است بازيگران نسل حاضر فيلمسازان موفقى هم از آب درآمده اند: شان پن، كلينت ايست ووود، نيكلاس كيج اماكلونى يكى از بهترين هاست. شخصاً بى تاب ديدن فيلم بعدى اويم.
|