چهارشنبه ۱۳ ارديبهشت ۱۳۸۵ - ۵ ربيع الثانى ۱۴۲۷
Wed, May 3, 2006
حوادث
۳۴۶۰
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
دعوت عام جويندگان عاطفه «ايران»
براى درمان بيماران بى بضاعت
• اگر دخترك زنده بماند جشن گلريزان را گلباران خواهد كرد
• در يك جراحى ميكروسكوپى طولانى پروفسور سميعى در آلمان اين دختر ۵ ساله را از مرگ نجات خواهد داد
در يك جراحى ميكروسكوپى طولانى پروفسور سمعيى در آلمان اين دختر ۵ ساله را از مرگ نجات خواهد داد
دعوت عام جويندگان عاطفه «ايران»
براى درمان بيماران بى بضاعت
نگذاريدپاييز
«پانيذ»راباخود ببرد
• اگر دخترك زنده بماند جشن گلريزان را گلباران خواهد كرد
• در يك جراحى ميكروسكوپى طولانى پروفسور سميعى در آلمان اين دختر ۵ ساله را از مرگ نجات خواهد داد
در يك جراحى ميكروسكوپى طولانى پروفسور سمعيى در آلمان اين دختر ۵ ساله را از مرگ نجات خواهد داد
256830.jpg
پنجره را بگشاى، دخترك كوچكتر از آن است كه بتواند انگشتانش را به پنجره بكوبد، پنجره را بگشاى تا دخترك كمتر روى پاهاى ناتوان اش خود را بالا بكشد، پنجره را بگشاى تا دخترك لبخندى دلنشين هديه ات كند.
پنجره را بگشاى تا دخترك با نگاهش تو را پيش خدا ببرد.
پنجره را بگشاى مبادا كه دخترك در انتظار غروب كند...
زن آرام حرف مى زند، صدايش مى لرزد و غم اش در جانمان مى نشيند و وجودمان را مى سوزاند. زن تنهاست و قصه تنهايى اش را به ناچار آنقدر آهسته زمزمه مى كند كه مبادا دختركش، تمام هستى اش از ترس «مرگ» بلرزد.
۲۰ ارديبهشت سال ۸۰ بود كه «پانيذ» به دنيا آمد. دخترك روز به روز بزرگتر مى شد و بيشتر دلنشين مى شد. «پانيذ» ۱۱ ماهه بود كه به راه افتاد. مادر به ياد ندارد كه او به بيمارى جدى اى مبتلا شده باشد.
بهار سال ۸۲ كه از راه رسيد، مادر سفره هفت سين را چيد و هزار آرزو هنگام تحويل سال براى دخترك كرد «كاش باشم و فارغ التحصيلى اش را ببينم.» «كاش زنده باشم و دختركم را در لباس عروس ببينم»، «كاش...»
صداى زن مى لرزد. بغض اش فرو مى شكند و آرام ادامه مى دهد.
پنجم فروردين ماه سال ۸۲ بود. صبح وقتى پانيذ از خواب بيدار شد گفت دلش درد مى كند. نگاهش كردم متوجه شدم پاهاى دخترم مى لرزد، به گمان اينكه آجيل خورده و دل دردش براى آن است جدى نگرفتم. ولى عصر وقتى از خواب بيدار شد، دوباره همان حال را داشت. دخترم را به بيمارستان برديم ولى بعد از معاينه به ما گفتند بايد او را به بيمارستانى كه متخصص ارتوپد دارد منتقل كنيد. به بيمارستان ديگرى رفتيم بچه ام را معاينه كردند و گفتند: بچه ها براى جلب توجه از اين كارها مى كنند. به خانه برگشتيم چند روزى گذشت ديدم بچه ام پاى چپش را روى زمين مى كشد. دوباره به بيمارستان ديگرى رفتيم از پاى پانيذ عكس گرفتند و متخصص ارتوپد گفت شست پايش دررفتگى دارد و خود به خود جا مى افتد. به خانه برگشتم متوجه شدم شست پاى بچه ام هيچ مشكلى ندارد. دلم قرار نداشت. دكتر ديگرى رفتم دوباره عكس نوشت و اين بار گفت نازك نى بچه شكسته و دستور داد تا پايش را از بالاى زانو گچ بگيرند و به من گفت ۱۵ روز ديگر بيا تا گچ را باز كنم. به خانه كه رفتم ديدم كمرش دچار مشكل شده است دوباره پيش دكتر برگشتم گفت به علت سنگينى گچ است.
چند روز بعد بود كه ديدم دخترم نمى تواند دستش را تكان بدهد. با گريه رفتم بيمارستان از شدت غصه فرياد مى زدم. بچه ام جلوى رويم داشت پر پر مى شد و كسى دردش را نمى فهميد. رئيس بيمارستان اين بار بالاى سر پانيذ آمد گچ را باز كرد و گفت: ارتوپدى نيست مشكل از مغز و اعصاب است. بچه ام را بردم يك متخصص مغز و اعصاب، دكتر گفت: مادرزادى فلج است. گريه ام گرفت و گفتم: دكتر بچه ام از ۱۱ ماهگى راه افتاد. بردمش يك دكتر ديگر گفت: ويروس در نخاع اش نفوذ كرده و بالاخره مى ميرد. از غصه اين خودم بودم كه در حال مردن بودم. رفتيم پيش يك متخصص ديگر كه گفت: ضايعه اى روى نخاع اش وجود دارد و دستور ام.آر.آى داد و بعد هم به يك متخصص ديگر معرفى مان كرد. دكتر بعد از بررسى گفت: تومورى روى نخاع است كه بعد از يك عمل ۱۸ ساعته بايد خارج شود. وقتى دخترم را بسترى كرديم تا جراحى اش كنند از گردن به پايين فلج شده بود. وقتى پانيذ به اتاق عمل مى رفت از اينكه در عرض اين مدت بالاخره دكترى پيدا شده كه درد بچه ام را فهميده خوشحال بودم ولى يك ساعت بعد وقتى به من گفتند عمل تمام شده تمام كاخ اميدى كه ساخته بودم روى وجودم، روى احساسم و روى عشق ام خراب شد. فهميدم كه كار از كار گذشته است. دكترها رفته بودند مبادا كه نگاهشان به نگاهم گره بخورد و بخواهند سؤالم را جواب دهند. يك هفته بعد بالاخره دكتر به من گفت: تومور كل بالاتنه را گرفته و دخترت از دو تا ۶ ماه بيشتر زنده نمى ماند.
256812.jpg
نمى توانستم باور كنم. حيف بود كه دخترم نباشد. براى همين تصميم گرفتم كه شيمى درمانى اش كنيم. بعد از چهار ماه شيمى درمانى پانيذ شروع به راه رفتن كرد.نمى دانيد چقدر خوشحال بودم. خدا پانيذ را دوباره به من داده بود ولى اين خوشحالى مدت كوتاهى دوام پيدا كرد و چند ماه بعد دوباره «پانيذ» افتاد و فلج شد. دكتر گفت نمى شود شيمى درمانى را ادامه داد گفت منشأ بيمارى ژنتيكى است. از ۱۲ بچه اى كه مثل دختر من بودند تنها پانيذ زنده مانده بود. نمى خواستم اميدم را از دست بدهم.نمى خواستم تسليم شوم. پانيذ را به خانه بردم و شروع به آب درمانى، انرژى درمانى و دعادرمانى كردم.
در اين مدت باز هم پيش هر چه متخصص بود رفتم. آخرين بار وقتى پانيذ چهار ساله بود، پيش يك متخصص مغز و اعصاب رفتيم. دكتر بعد از معاينه گفت: بى جهت تلاش نكن. اين بچه مى ميرد. اميدى براى زنده بودن اش نيست.
از مطب بيرون زدم. در خودم بودم. نمى خواستم جلوى پانيذ گريه كنم. باور نمى كردم يك پزشك با يك مادر اين طور حرف بزند كه پانيذ شروع به گريه كرد و گفت: مامان من نمى خواهم بميرم. من مى خواهم زنده باشم، به پارك بروم و در پارك بازى كنم.
آن روز من و پانيذ در خيابان با هم گريه كرديم. غم پانيذ و ترس اش از مرگ باعث شد تا با مرگ پانيذ مبارزه كنم.
بالاخره پروفسور سميعى را در آلمان پيدا كردم، مدارك را ارسال كردم و منتظر ماندم تا روزى كه پروفسور سميعى به من گفت: با كمك يك پزشك آلمانى و جراحى بسيار ظريف و دقيق ميكروسكوپى پانيذ باز هم به زندگى لبخند خواهد زد.
پروفسور سميعى گفت: انجام اين جراحى در ايران مقدور نيست ولى بعد از چند ماه از جراحى و فيزيوتراپى پانيذ روى پاهاى خودش راه خواهد رفت.
اوايل اسفندماه بود كه دكتر نامه اى از بيمارستان ارسال كرد. هزينه درمان پانيذ در بيمارستان ۵۰ هزار يورو اعلام شد. خوشحال بودم كه دخترم نمى ميرد. خوشحال بودم كه تلاش هايم به نتيجه رسيده است. هرچه داشتيم را فروختيم و حاصل آن ۱۵ ميليون تومان شد، از نهادهاى مسؤول كمك خواستم، ولى نتيجه اى جز وعده و وعيد تا حالا عايد من نشده است. همان روزها ديدم كه در مورد «ميلاد» نوشته ايد، باورم نمى شد كه هر روز در روزنامه مى خوانم كه «ميلاد» به كمك مردم از بيمارستان به خانه رفته است، چند بار به خودم گفتم تو هم براى نجات جان پانيذ با بخش جويندگان عاطفه تماس بگير ولى خيلى سخت بود و نمى توانستم. اميدوار بودم وعده ها به نتيجه برسد، اما نشد. پانيذ ديگر وقتى ندارد هرچند كه بعد از شيمى درمانى تومور رشد نكرده است ولى مى ترسم. هيچ شبى نيست كه تا صبح از وحشت مرگ دخترم و رشد تومور خواب به چشمانم راه يابد.
اما من يك مادر هستم. مادرى كه جز پانيذ هيچ چيزى برايش نمانده است. من يك مادر هستم مادرى كه براى نجات جگر گوشه اش به آب و آتش زده است و حالا با تمام غرور و شخصيت اش اينجا ايستاده و بر دستان شما بوسه مى زند. من يك مادر هستم مادرى كه براى نجات دختركش زانو مى زند و با احترام بر اين قدمها بوسه مى زند و درود مى فرستد.
مى دانم كه خيلى ها شايد مرا سرزنش كنند، مى دانم شايد خيلى از زخم زبانها قلبم را بشكافد و به من رحم نكند، اما من يك مادر هستم، مادرى كه عاشق فرزندش است، مادرى كه نمى خواهد تسليم مرگ شود و خودبا آسودگى زندگى كند.
من يك مادر دلسوخته هستم. مادرى كه با اين همه تنهايى در جاده كويرى زندگى در زير آفتاب سوزان و بى رحم دستهايش را سايه بان دختر ۵ ساله اش كرده است مبادا كه...
* * * 
زن ديگر نمى تواند حرف بزند. نفس هايش به شماره افتاده است. از وقتى كه آمده و عكس هاى پانيذ را روى ميز گذاشته و رفته است چند ساعت بيشتر نمى گذرد.
حالا اينجا ما مانده ايم و آن نگاه ما مانده ايم و آن عشق، ما مانده ايم و آن انتظار. ما مانده ايم و فردا.
مى ترسم بنويسم و كارى براى پانيذ نشود. مى  ترسم بنويسم و تنها بمانيم. اما نمى شود ننوشت. مگر مى شود در برابر مرگ يك عزيز، مرگ دخترى كه از مرگ مى ترسد، مرگ كودكى كه آرزو دارد در پارك بازى كند. مرگ دخترى كه در دو، سه سالگى وقتى براثر شيمى درمانى موهايش مى ريخته و گلهاى رنگ و وارنگ روى گيسوانش روى زمين مى افتاده بى تفاوت بود.
دخترك خيلى شجاع است. دخترك خيلى درد كشيده است. دخترك خيلى غصه خورده است. دخترك خيلى رنج ديده است. دخترك خيلى تنها مانده است.
به تقويم نگاه مى كنم. هفت روز بيشتر تا تولد «پانيذ» نمانده است. امسال پانيذ بايد ششمين سال تولدش را جشن بگيرد. حيف است كه شمع ۵ خاموش شود و سالهاى بعد دخترى نباشد كه شمع هاى ۶ و ۷ و ۸ و ... را خاموش نكند.
حيف است چراغ اميد سينه مادرى خاموش شود. حيف است اين چهره خواستنى نباشد و لبخند نزند و برق نگاهش خاموش شود. حيف است اينجا ما بمانيم و عكس پانيذ را در كوله بار خاطرات تلخ اين گلريزان بگذاريم و اشك هايمان روى اين ورق ها ماسيده شود و كاغذ خبر مچاله اى گوشه تحريريه زير ميز بيفتد. حيف است پاييز زندگى پانيذ از راه برسد. حيف است كه اين قافله بى قافله سالار بماند.
پنجره را بگشاى، حيف است سرانگشتان كوچك دختركى اميدوار تنها بماند. پنجره را بگشاى پيش از آنكه «پاييز زندگى» «پانيذ» تمام خانه را پركند و نگاهى، لبخندى، عزيزى، كوچكى، مهربانى نباشد كه بادسته گلى به رويمان بخندد و جشن گلريزان مان را گلباران كند.
بازداشت رباينده يك دختر دانش آموز ۱۶ ساله
گروه حوادث: يك ورزشكار بدنساز ساعتى پس از ربودن يك دختر دانش آموز از سوى پليس رديابى و بازداشت شد.
اين مرد قوى هيكل پس از ربودن دختر ۱۶ ساله در نزد او ادعا كرد دختران و زنان بسيارى را به قتل رسانده و در جنوب تهران رها كرده است.
بنا به اين گزارش، ساعت ۲۱ روز دوشنبه ۱۱ ارديبهشت ماه سال جارى مأموران گشت كلانترى ۱۲۰ سيدخندان هنگام گشتزنى در اتوبان صياد شيرازى به يكدستگاه خودرو پيكان كه راننده آن با ديدن مأموران بسته اى را به بيرون پرتاب كرد مظنون و تحقيقات خود را آغاز كردند.
وقتى مأموران در حال تحقيق و بررسى مدارك خودرو بودند با شنيدن ناله ضعيفى از داخل خودرو به طرف آن رفته و در زير صندلى جلو با دختر نوجوانى در حالى كه دست و پاها و دهانش با چسب بسته شده بود روبرو شدند.
با بازداشت راننده خودرو دختر نوجوان كه از ترس به شدت مى لرزيد و به خاطر ضربات مشت متهم مجروح شده بود به كلانترى منتقل شد.
اين دختر ۱۶ ساله كه شيما نام دارد در جريان تحقيقات به مأموران گفت: امروز ساعت ۸ شب پس از تمام شدن كلاس زبانم در ميدان ونك براى رفتن به خانه سوار خودرو پيكان اين مرد به مقصد رسالت شدم در طى مسير وقتى وارد اتوبان صياد شيرازى شديم او به بهانه تمام شدن بنزين، خودرو را متوقف كرد و پياده شد و در يك لحظه با چاقو به طرفم حمله كرد و پس از سرقت اموال با ارزشم با بستن دست و پاها و دهانم از من خواست تا زير صندلى بروم.
وى ادامه داد: وقتى او سعى مى كرد مرا زير صندلى مخفى كند به او گفتم به تازگى عمل جراحى آپانديس كرده ام با مشت ضربه محكمى به شكمم زد و ادعا كرد كه دختران زيادى را با همين شيوه به قتل رسانده است. چند لحظه بعد با ديدن چراغ خودروى پليس آرزو كردم كه آنها متوجه موضوع شده باشند.
وقتى پليس از خودرو پياده شد و مشغول تحقيق از راننده بود با ناله كردن آنها را متوجه ماجرا كردم. با اظهارات تكاندهنده اين دختر و با توجه به اين كه وى ادعا كرده بود تعدادى زن و دختر را در جنوب تهران و منطقه بلوار ابوذر با همين شيوه به قتل رسانده است به دستور سرهنگ بهروز رحيمى رئيس كلانترى ۱۲۰ سيدخندان مأموران تحقيق از آدم ربا را آغاز كردند.
اين ورزشكار بدنساز كه كاظم نام دارد اعتراف كرد اين دختر را در ميدان ونك سوار خودروام كردم و قصد داشتم تا او را به منطقه خلوتى بكشانم.
به گزارش خبرنگار ما، با توجه به اينكه احتمال داده مى شود اين مرد مرتكب ربودن زنان و دختران ديگرى نيز شده باشد پرونده جهت ادامه تحقيقات در اختيار پليس آگاهى تهران قرار گرفت.
پايان دوئل يكطرفه
گروه حوادث: بررسى هاى قضايى درباره راز مرگ مردى كه در جريان يك درگيرى عشقى از پاى درآمده، آغاز شده است. اين مرد در آخرين لحظات زندگيش روى تخت بيمارستان ادعا كرده بود زن صيغه اى اش با همدستى شوهر سابق خود او را به آتش كشيده اند. جدال اين دو مرد از زمانى آغاز شد كه دريافت زن صيغه اى اش به طور پنهانى با شوهر سابق خود عقد موقت كرده است. عصر چهارم ارديبهشت دقايقى بعد از آغاز مذاكره دو رقيب عشقى، همسايه ها با شنيدن فريادهاى مرد جوانى، پيكر شعله ور او را خاموش كرده و به بيمارستان انتقال دادند. مأموران اداره آگاهى با دستور بازپرس «حسينى» زوج جوان را بازداشت كردند. مرد جوان وقتى از سوى بازپرس رسيدگى كننده به پرونده تحت بازجويى قرار گرفت هرگونه دخالتى در اين ماجرا را منكر شد. وى در اين باره گفت: روز حادثه وقتى به خانه همسر موقتم زنگ زدم در كمال تعجب من قربانى حادثه گوشى تلفن را برداشت. او ادعا مى كرد همسر سابقم اكنون مدت هاست كه صيغه او شده و با وى زندگى مى كند. او عاشق همسر سابقم بود. قرار گذاشتيم براى روشن شدن ماجرا به خانه او در غرب تهران بروم. در آنجا كمى با هم صحبت كرديم. هر دوى ما مداركى درباره عقد با يك زن را داشتيم. او عصبانى شد به حياط رفت و پس از پاشيدن بنزين به سروصورتش، خود را به آتش كشيد.
متلك پرانى بهانه اى براى انتقامگيرى مرگبار
256815.jpg
گروه حوادث _ يك مرد با همدستى برادر و پسرخاله اش با تصور اينكه پسر ۱۷ ساله اى به همسرش متلك پرانى كرده است، وى را قربانى انتقامجويى خونينى كرد. اين درگيرى مرگبار، ساعت ۱۵ ظهر دوشنبه ۱۱ ارديبهشت ماه سال جارى در خيابان گلستان محله سعيدآباد حوالى جاجرود رخ داد و در آن پسرى به نام «محمدرضا كاووسى» به قتل رسيد. بنا به اين گزارش، وقتى مأموران كلانترى ۲۰۶ بومهن با دريافت اطلاعيه اى مبنى بر وقوع درگيرى خيابانى به محل حادثه اعزام شدند، پيكر نيمه جان و خون آلود پسر نوجوان را كه داخل آمبولانس بود به بيمارستان سرخه حصار انتقال دادند. با مرگ «محمدرضا» در مسير انتقال به بيمارستان، مأموران كلانترى به اقدامات اطلاعاتى دست زدند و پى بردند دو برادر به همراه پسرخاله شان كه كارگر نجارى هستند، دست به اين جنايت زده اند. در اين تحقيقات مشخص شد مردى با تصور اينكه «محمدرضا» به همسرش متلك گفته است به همراه برادرزنش و پسرخاله خود در اعتراض به قربانى، سمت خانه وى رفته و در جريان نزاع خونينى «محمدرضا» را هدف چاقو قرار داده و وى را به قتل رسانده اند.
جزئيات قتل مرد تنها در شمال پايتخت
256818.jpg
گروه حوادث _ عاملان قتل مرد تنهايى كه وى را قربانى سرقت مرگبار كرده بودند در رديابى هاى تخصصى بازداشت شدند. روز ۲۴ اسفند ماه سال ۸۴ وقتى بوى تعفن شديدى در راهروهاى ساختمانى در اميرآباد شمالى احساس شد هيچ كس تصور نمى كرد مرد ۵۵ ساله پس از سال ها تنهايى به قتل رسيده است. وقتى مشخص شد كه فروشندگان خودروى مرد تنها، زوج جوانى بوده اند، عمليات براى به دام انداختن آنان وارد مرحله تازه اى شد تا اينكه شامگاه دوشنبه ۱۱ ارديبهشت ماه سال جارى زن و مردى جوان به نام هاى «على» و «مريم» را در خانه شان واقع در مولوى به دام انداختند. كارآگاهان اداره ۱۰ با راهنمايى هاى عامل اصلى جنايت توانسته بودند برادرزن و همسر وى را نيز بازداشت كنند.
دخترى همدست جوان كيف قاپ
256824.jpg
گروه حوادث: پليس در تعقيب دختر جوانى است كه با همدستى پسر موردعلاقه اش اقدام به كيف قاپى در سطح تهران مى كرد. راز اقدامات اين دختر هنگامى فاش شد كه او با مراجعه به شعبه ۵ داديارى قصد داشت شرايطى را براى آزادى پسر مورد علاقه اش فراهم كند. اين درحالى بود كه مادر اين دختر دقايقى بعد با مراجعه به داديار پرونده گفت: اين پسر جوان با تهديد وارد خانه ام شده و با دخترم زندگى مى كند. در همين راستا تا انجام تحقيقات تكميلى متهم تحويل پليس آگاهى تهران شد ولى سه تن از مالباختگان به دادسرا مراجعه و در تشريح ماجراى سرقت اموال خود گفتند اين پسر تنها راننده موتوسيكلت بود و دختر جوانى كه بر ترك او نشسته بود، كار قاپيدن كيف ها را انجام مى داد.
اعدام قاتل دختر ۴ ساله
فردى كه دختر ۴ ساله اى را در شهرستان «سلسله» به قتل رسانده بود، ديروز به دار مجازات آويخته شد. به گزارش پليس، مأموران انتظامى شهرستان «سلسله» لرستان با اجراى حكم صادره از دادگسترى الشتر با حضور مقام قضايى و مسؤولان ذيربط ديروز ساعت ۵ و ۳۵ دقيقه در ملأعام قاتل به نام «فرزانه صادقى» را كه متهم به قتل «فاطمه فرهادى» ۴ ساله بود، به دار مجازات آويختند.
قضات ديوان، ادعاى مهدورالدمى يك زن را پذيرفتند
گروه حوادث: قضات ديوان عالى كشور، ادعاى مردى را كه در آن با اعتقاد بر مهدورالدمى همسرش وى را به قتل رسانده بود، پذيرفتند. اين مرد كه روز سى ام خردادماه سال ۸۳ همسر جوانش را در خيابان شريعتى تهران به قتل رسانده است در مراحل تحقيقى تأكيد كرد هيچ نيتى جز انتقام از خيانت همسرش نداشته است. بنابه اين گزارش، قاضى حسينى كوه كمره اى _ رئيس دادگاه _ و چهار قاضى مستشار در شعبه ۷۴ دادگاه كيفرى استان تهران وقتى به محاكمه اين مرد انتقامجو پرداختند به مداركى برخوردند كه نشان مى داد قربانى جنايت در زمان زندگى با شوهرش به وى خيانت مى كرده است. بدين ترتيب، با استناد به تبصره دوم ماده ۲۹۵ قانون مجازات اسلامى كه در آن متهم به قتل با اعتقاد به قصاص يا به اعتقاد مهدورالدم بودن دست به قتل زده باشد و اين امر و اعتقاد نيز بر دادگاه ثابت شود و بعداً مشخص شود مقتول مورد قصاص يا مهدورالدم نبوده است، قتل به منزله شبه عمد است اين مرد را به پرداخت ديه و تحمل ۱۰ سال زندان محكوم كردند. بنابه گزارش خبرنگار جنايى ما، قضات ديوانعالى كشور نيز اين اعتقاد را پذيرفتند و حكم ۵ قاضى دادگاه كيفرى استان تهران را تأييد كردند.
مرد بدبين در يك قدمى چوبه دار
گروه حوادث _ مردى كه در بيابان هاى روستاى شورقلعه همسرش را به قتل رسانده است، در يك قدمى چوبه دار قرار گرفت. اين مرد مى گويد قاتل نيست، اما دو برادر كشاورز كه شاهد قتل زن جوان بودند در اينكه شوهر زن عامل جنايت است، ترديد ندارند. بنا به اين گزارش، ساعت ۱۶ روز ۶ فروردين ماه سال ۸۳ مردى به كلانترى ماهدشت زنگ زد و گفت كه زنى در بيابان هاى روستاى شورقلعه به قتل رسيده است و همسر و بچه اش بالاى سر او ايستاده اند تا حيوانات جسد او را نخورند. وقتى تيمى از مأموران پليس به قتلگاه «رزمينه گل افروز» اعزام شدند، با ادعاهاى دو برادر ۴۰ و ۴۳ ساله كه كشاورز بومى بودند، شوهر وى را قاتل شناختند. قاضى عزيزمحمدى _ رئيس دادگاه _ و چهار قاضى مستشار با وجود اينكه شوهر «رزمينه» مى گفت قاتل نيست، وى را كه تحقيقات نشان مى داد سوءظن داشته است به قصاص نفس _ اعدام _ محكوم كردند كه با اعتراض مرد جوان به اين رأى، قريب رحمان با تأييد شدن حكم اعدام از سوى قضات شعبه ۳۷ ديوانعالى كشور در يك قدمى چوبه دار قرار گرفت.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |