چهارشنبه ۱۳ ارديبهشت ۱۳۸۵ - ۵ ربيع الثانى ۱۴۲۷
Wed, May 3, 2006
ماجرا
۳۴۶۰
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
زندگى كبود
جنون سرعت دختر دردسرى براى مادر
گروه حوادث: يك مرد از همسر سابق خود به خاطر سهل انگارى در حفظ و نگهدارى دختر مشترك شان شكايت كرد.
پس از مرگ دختر جوان در سانحه تصادف، اين مرد همسرش را به خاطر خريد خودرو براى دخترش مقصر مى دانست. مرد جوانى به دادسراى ناحيه يك شميران مراجعه و با طرح شكايتى گفت: چند سال پيش از همسرم جدا شدم و حضانت دو دخترم به مادرشان سپرده شد. بعد از جدايى، هر دوى ما ازدواج مجدد كرديم و من در ملاقات هاى هفتگى جوياى حال دخترم بودم. در يكى از ملاقاتهايمان متوجه شدم همسر سابقم خودروى پژو براى دخترم خريده و دخترم با وجود داشتن گواهينامه هيچ دقتى نداشته و با سرعت عجيبى مى راند. مدت زيادى نگذشت كه خبر دادند دخترم به خاطر سرعت زياد تصادف كرده و پس از چپ شدن خودرو اش جان باخته است. كارشناس با بررسى صحنه تصادف، دختر جوانم را مقصر دانست و من همسر سابقم را در اين سانحه مقصر مى دانم و حالا چون نگران دختر كوچكترم هستم تصميم گرفتم از او به خاطر بى لياقتى و بى احتياطى در نگهدارى بچه هايمان شكايت كنم.
پس از ارجاع پرونده به داديارى دادسراى شميران از آنجايى كه دختر جوان اين خانواده داراى سن قانونى بود و با داشتن گواهينامه رانندگى ام اقدام به رانندگى كرده است، قرار منع تعقيب در شكايت اين پدر صادر شد.
زندگى كبود
نسيم سرد زندگى
256758.jpg
سارا و بابك غير از عشق بين شان هيچ چيز ديگرى جريان نداشت. سارا دل به بابك سپرده بود و بابك جز سارا به هيچ كس ديگر توجه نداشت. از وقتى اين عشق و علاقه به وجود آمده بود انگار خوشبختى روى سر آنها سايه انداخته بود. مادر سارا زياد از اين وصلت خوشحال نبود و رضايت نمى داد ولى بابك عاشق تر از آن بود كه با اين مخالفتها ميدان را خالى كند. آنقدر آمده بود و رفته بود كه بالاخره خانواده سارا به اين ازدواج جواب مثبت داده بودند.
سارا به خاطر اينكه معلم بود و در مدرسه درس مى داد، دوست داشت زندگى مشترك شان را در تابستان و بعد از تعطيلات مدارس شروع كنند. بابك هم مخالفتى نكرده بود. همين كه مى توانست سر سفره كنار سارا بنشيند و به دختر مورد علاقه اش برسد، براى او يك دنيا ارزش داشت. دوران نامزدى و عقدكنان چند ماهه هم سپرى شده بود. سارا و بابك بعد از برگزارى مراسمى آبرومندانه پاى به زندگى مشترك گذاشته بودند. ولى سارا از ازدواج و زندگى مشترك وحشت داشت با اينكه به بابك علاقه زيادى داشت ولى از روابط زناشويى مى ترسيد. همين وحشت در وجود بابك هم بود.
چند ماه زندگى مشترك شان ادامه پيدا كرده بود. همه چيز بين آنها به آرامى مى گذشت ولى نسيم سردى در زندگى مشترك شان مى وزيد. يكى، دو سال اول سارا و بابك دور از حرف هاى ديگران زندگى را ادامه مى دادند ولى كم كم حرف هاى مادر سارا و مادر بابك شروع شده بود.
- باباجان منتظر چى هستيد ما نوه مى خواهيم.
بابك ناراحت و غمگين بود و سارا هر روز افسرده تر مى شد. يك روز دور از چشم شوهر به پزشك مراجعه كرده بود. پزشك پس از بررسى با تعجب گفته بود.
- مگر شما ازدواج نكرده ايد؟
سارا در يك عمل جراحى توسط پزشك زندگى مشترك اش را ادامه داده بود ولى هنوز نتوانسته بود مادر شده و باردار شود. جرو بحث ميان آنها بالا گرفته بود. بالاخره بابك هم به پزشك رفته بود. هيچكس نمى فهميد كه مشكل از كجاست. هر چه بود بابك و سارا از اين نظر دچار مشكل بودند. هفت سال زندگى مشترك كافى بود تا خانواده ها هم خودشان را وارد اين جريان كنند. روزى نبود كه مادر بابك و مادر سارا با هم بگومگوى تلفنى نكنند.
- خانم دختر شما مشكل دارد. بايد پايش را از زندگى پسر من بيرون بكشد.
مادر سارا هم ملاحظه نمى كرد.
- عزيزم مشكل از پسر شماست. خوب بود دختر مردم را بدبخت نمى كرديد و برايش زن نمى گرفتيد من چند بار با دخترم دكتر رفته ام و دارو و نسخه و عكس و آزمايش دارم دخترم هيچ ايرادى ندارد و نقصى اگر وجود دارد از طرف شماست.
ديگر از آن عشق ميان بابك و سارا خبرى نبود آنها روز به روز بيشتر از هم فاصله مى گرفتند از هم دور مى شدند.
بابك سعى مى كرد كمتر با سارا حرف بزند و حتى نگاهش به نگاه زنش بيفتد. سارا هم همين حال و روز را داشت انگار چيزى آنها را از هم دور مى كرد. ديگر نه سارا آن دختر گذشته بود و نه بابك آن پسر ۷ سال قبل بود.
- سارا من فكرهايم را كرده ام.
سارا در دفتر مدرسه به حرفهاى شوهرش كه تلفنى با او حرف مى زد گوش مى داد.
- ببين سارا اطرافيان خيلى حرفها زده اند. من نمى توانم تو را به آرزويت برسانم. تو هم نمى توانى من را پدر كنى و فرزندى برايم بياورى. پس بهتر است قبل از اينكه كينه و نفرت و آبروريزى بيشتر از اين دامن زندگى مان را بگيرد، آبرومندانه از هم جدا شويم.
سارا هم وقتى منطقى فكر مى كرد، ديد كه حرفهاى بابك درست است. درست مى گفت اگر كمى بيشتر زندگى مشتركشان طول مى كشيد وضعيت خيلى بدتر مى شد. سارا به آبرويش فكر مى كرد به روزهاى از دست رفته و آرزوهاى بربادرفته اش. ديگر توان روحى نداشت. هر روز پدرش حرفى مى زد و مادرش خط و نشانى مى كشيد.
سارا به دادگاه رفته بود. آن روز از صبح گريه كرده بود.
- نمى توانم با شوهرم زندگى كنم.
سارا با گريه و ناراحتى همه چيز را تعريف كرده بود. بابك به دادگاه احضار شده بود. هر دو روبروى مشاور نشسته بودند. سارا و بابك هنوز هم يكديگر را دوست داشتند. هنوز هم قلبشان براى هم مى تپيد ولى نسيم سرد زندگى هنوز هم جريان داشت. انگار هر دو در اين سرماى بزرگ راه زندگى را گم كرده بودند.


پاسخ كارشناسى

دكتر كامران خوشنودى - متخصص روانپزشكى

اين زوج دچار عارضه اى هستند كه در روانپزشكى آن را ازدواج به وصال نرسيده يا Un consummated Marriage گويند موضوعى كه اغلب در سكوت به فراموشى سپرده مى شود و خجالت و مشكل در طرح آن با پزشك موجب مى گردد كه اين مسأله به صورت رازى سنگين تا سالها بر سينه زوج سنگينى كند.
در ازدواج به وصال نرسيده زوج به دليل ترس و ناآگاهى هرگز رابطه جنسى نداشته و معمولاً اطلاعات اندكى در مورد اين ارتباط دارند. احساس شرم و يا ترس و نگرانى از اينكه مردانگى شوهر زير سؤال برود مانع از مراجعه جهت درمان مى شود و همين موضوع باعث مى شود كه اين مشكل سالها پنهان باقى بماند و به ندرت زوج پس از سالها ازدواج در جست وجوى كمك آن هم با شكايت بچه دارنشدن به متخصصين زنان يا ارولوژى و يا ماما مراجعه مى كنند و نتيجه همه بررسى ها و آزمايشات معمولاً طبيعى خواهد بود فقط در معاينه توسط ماما يا متخصص زنان متوجه مى شوند كه ازدواجى صورت نگرفته است و اينجاست كه مسير درمان به غلط طى خواهد شد.
اين عارضه يك اختلال شناخته شده روانپزشكى است و درمان شناخته شده اى به نام Dual sex therapy دارد كه نوعى مشاوره زناشويى است و غالباً با موفقيت انجام مى شود.
مصرف دارو، استفاده از مواد بى حس كننده و عمل جراحى و ... نه تنها مشكل را حل نمى كند بلكه موجب تشديد آن خواهد شد.
اساس درمان اين بيمارى بر مبناى كاهش اضطراب و حساسيت زدايى تدريجى طى جلسات مشاوره توسط روانپزشك است. يكى از علل ازدواج به وصال نرسيده فقدان آموزش هاى لازم به زوج هاى جوان است كه لازم است مسؤولين ذيربط در اين زمينه تمهيداتى را در نظر بگيرند.
پسر ۲۴ ساله مى خواست ۳ سال جوانتر شود
گروه حوادث: قاضى دادگاه حقوقى صدر با درخواست پسرجوانى كه مى خواست سن او در شناسنامه سه سال جوانترشود مخالفت كرد.
اين پسر جوان ادعامى كرد كه شناسنامه اش متعلق به برادر بزرگتر بوده كه در سه ماهگى فوت كرده است. ۲۹ آبانماه سال جارى پسر جوان ۲۴ ساله اى با ارائه دادخواست تغييرسن به شعبه ۴۱ دادگاه حقوقى مجتمع  قضايى صدر تقاضا كرد تا سن او سه سال در شناسنامه كوچكتر شود. اين پسرجوان ادعاكرد: سه سال قبل از تولد من برادر بزرگترم متولدشده و در سن سه ماهگى به علت بيمارى در گذشته و بعد از تولد من، پدر و مادرم همان شناسنامه را براى من درنظرگرفته و من با همان تاريخ تولد مداركم را به ثبت رسانده ام. اما حالا تصميم گرفته ام تا نسبت به تغيير اين سن و ثبت سن واقعى در شناسنامه ام اقدام كنم.
پس از ارائه استشهاديه شهود از سوى اين جوان، حجت الاسلام موسوى رئيس شعبه ۴۱ دادگاه حقوقى از اداره ثبت احوال تهران خواست تا به عنوان خوانده نسبت به طرح اين دعوى پاسخ خود را ارائه كند.
كارشناس حقوقى سازمان ثبت احوال اعلام كرد: اين پسرجوان از بدو تولد تاكنون به مدت ۲۴ سال با اين تاريخ تولد از كليه مزاياى قانونى و اجتماعى آن بهره مند شده و با همين شناسنامه در مدرسه تحصيلى و پس از الصاق عكس به شناسنامه اش عملاً تعلق آن را به خودش اثبات كرده اما حالا به خاطر محدوديتى كه سن براى او به هر دلايلى ايجاد كرده، مدعى عدم تعلق شناسنامه به خود شده است. همچنين متصديان گورستان مكلف به اعلام واقعه فوت هرشخص به اداره ثبت احوال هستند و تاكنون چنين گزارشى به اداره ثبت اعلام نشده و لازم است كه اين پسرجوان براى اثبات ادعاى خود مبنى بر فوت برادرش، گواهى فوت يا جواز دفن وى را ارائه كند.
حجت الاسلام موسوى با درنظرگرفتن اين موضوع كه اولياى مدرسه در زمان ثبت نام اين پسرجوان در سال اول دبستان به هيچوجه اقدام به ثبت نام كودك ۴ ساله به جاى كودك ۷ ساله نمى كنند و با توجه به استعلام اداره ثبت احوال تهران و نيز عجز وكيل اين پسرجوان از ارائه مدارك معتبر به دادگاه حكم به رد اين دادخواست را صادركرد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |