|
|
|
نى نامه مطهر
|
|
|
محمد كوكب مطهرى كه بود؟ به چه مى انديشيد و چه مى خواست؟ چه كرد و مى خواست ادامه دهندگان راهش چه كنند؟ آيا او يك روشنفكر بود يا يك روحانى سنتى ضدروشنفكرى؟ آيا او يك انقلابى مبارز پرشور بود يا يك محافظه كار دست به عصاى عافيت انديش؟ به تعبير امروزى، آيا او يك اصلاح طلب بود يا اصولگرا؟ به راستى او كه بود؟ حقيقت اين است كه مطهرى را هر كسى از پشت عينك ويژه خود مى بيند و او را آن گونه نشان مى دهد كه خود ديده است. اين نگاه گزينشى و ماوراء عينكى! نه فقط در مورد مطهرى بلكه درباره هر شخصيت مؤثر و ممتاز ديگرى همچون سيدجمال و مدرس و امام خمينى(ره) نيز يافت مى شود و شايد گريز و گزيرى هم از آن نباشد و چه بسا نگارنده نيز خود، ناخواسته در اين دام گرفتار آمده باشد. اينك پس از گذشت بيش از يك ربع قرن از عروج آن شيخ شهيد، وظيفه وارثان به حق آن شخصيت بى بديل، ابتدا ارائه و طرح درست و دقيق افكار و آراى او، و سپس تلاش و همت در جهت تحقق آن افكار و آرمان هاى متعالى است. در اين مقال، نگارنده بر آن است تا به پاره اى از مهم ترين دغدغه هاى فكرى استاد مطهرى نظرى اجمالى بيندازد و در واقع با ناله پرسوز او همنوا شود تا سر سويدايش بر محرمان اسرار هويدا گردد. * از جمله مشكلاتى كه قرن هاست جوامع اسلامى با آن دست به گريبان اند، مشكل تحقق عينى قوانين و مقررات اسلامى در ابعاد گوناگون اجتماع است. از نظر استاد مطهرى، تنها راه حل اين معضل، اجتهاد توسط عالمان دين شناس و آگاه به زمان است. اما او همانند پير و مراد خويش امام خمينى(ره) اجتهاد مصطلح و متداول در حوزه هاى علميه را براى حل مشكلات پيچيده جوامع امروزى و پاسخ به نيازهاى نوشونده و متغير عصر حاضر به هيچ وجه كافى نمى دانست. او از جمله وظايف علماى امت در دوره خاتميت را طرح و اكتشاف مسائل جديد كه هر عصرى با خود مى آورد، مبارزه با جمود بر شكل ها و ظاهرها و عادت ها، تفكيك احكام اصلى و ثابت و مادر از مقررات فرعى در نتيجه، و تنظيم «برنامه»هاى متناسب با احتياجات روز مى دانست اما تأسف اينجاست كه علماى اسلام پس از آن دوران مشعشع علم و فرهنگ و تمدن، از اجتهاد به معناى واقعى بازايستادند و اساساًنسبت به نيازهاى عصر و زمانه خود غفلت ورزيدند. استاد مطهرى مى ديد كه در ذهن جوانان و طبقه روشنفكر مسلمان تصور غلطى درباره احكام و مقررات اسلامى وجود دارد كه اين احكام را به اصطلاح «دگم» و انعطاف ناپذير و غيرقابل تطبيق با نيازها و شرايط متحول روز مى پندارند، حال آنكه در حقيقت «مقررات اسلام براساس يك سلسله مجهولات و مرموزات و خارج از دسترس انديشه و فكر و عقل نيست، براساس يك سلسله مصالح و مفاسد در زندگى بشر است كه براى عقل قابل مطالعه است»(۱). استاد علت اين پندار باطل را چيزى جز جمود و ركود فكرى حاكم بر جهان اسلام و خصوصاً باز ايستادن فقه اسلامى از تحرك و پيدايش روح تمايل و نگرش به گذشته و پرهيز از مواجهه با روح زمان، نمى دانست(۲). از اين رو دردمندانه مى گفت: «اثر بينش هاى متوالى و متكامل در هيچ جا به اندازه مسائل فقهى، محسوس و مشهود نيست... اصول و قواعد استنباط امروز با هزار سال پيش و هفتصد سال پيش متفاوت است. علماى حدود هزار سال پيش نظير شيخ طوسى قطعاً مجتهدان مبرزى بوده اند... اما از نظر فقهاى عصرهاى اخير، آن نوع بينش و آن طرز تفكر منسوخ است، زيرا بينش هاى نوتر و عميق تر و وسيع تر و واقع بين تر از آن آمده و جاى آن را گرفته است، همچنان كه پيشرفت دانش هاى حقوقى و روانشناسى و جامعه شناسى درعصر حاضر امكان تعمق هاى بيشترى در مسائل فقهى به وجود آورده است... * يكى ديگر از دغدغه هاى استاد مطهرى، مشكلات ونيازهاى نسل جوان بود. نسل جوان به دليل شرايط روحى خاص خود و نيز بحران ها و حساسيت هايى كه مقتضاى اين دوره سنى است، طبعاً در معرض تهديدهاى فكرى - روحى قرار گرفته و در قياس با قشرهاى ديگر اجتماع، از آسيب پذيرى بالاترى نيز برخوردار است. اما نكته مهم، چگونگى برخورد با مشكلات و بحران ها و هدايت نسل جوان از ميان تلاطمات روحى - فكرى است. استاد مطهرى در اين زمينه معتقد بودند كه بايد با علل و عوامل زمينه ساز انحراف فكرى و اخلاقى جوانان مبارزه كرد و نه با معلول ها. طبيعى است كه مبارزه با علت هميشه دشوارتر از مبارزه با معلول است ولى قدر مسلم به همان نسبت هم كارسازتر و ثمربخش تر خواهد بود. درباره نقص روش هاى تبليغى نيز نظر استاد مطهرى بسيار جالب است: «منطقى كه يك پيرزن را مؤمن مى كند، اگر در مورد يك آدم تحصيلكرده به كار برده شود او را گمراه مى كند. يك كتاب در يك زمان، متناسب ذوق عصر و ذوق زمان و سطح فكر زمان بوده و وسيله هدايت مردم بوده است، و همان كتاب در زمان ديگر اسباب گمراهى است... جز كتاب آسمانى و گفتار واقعى معصومين، هر كتاب ديگر را كه در نظر بگيريم يك رسالتى دارد براى يك مدت موقت و محدود؛ آن مدت كه گذشت، آن رسالت تمام مى شود»(۳). استاد مطهرى با همان صراحت و شجاعت كه از نثر معارف اصيل اسلامى دفاع مى كند، از تبليغ غلط و تحريف آميز معارف اسلامى و حيات ائمه معصومين عليهم السلام انتقاد مى نمايد و در اين زمينه هشدارهاى لازم را به حاملان رسالت نبوى و پرچمداران تشيع علوى مى دهد. استاد در مورد تحريفات واقعه عاشورا و خطرى كه از بابت اين تحريفات، جامعه اسلامى را تهديد مى كند، مى گويد: تحريف، ضربت غيرمستقيم است كه از ضربت مستقيم كارى تر است. (۴) با حادثه تحريف شده نمى شود به مردم خدمت كرد، در گذشته هم نمى شد. در گذشته اگر فايده اى نداشت ضررش كم بود ولى در اين عصر ضررش خيلى زياد است.(۵) عامه مردم دو نقطه ضعف در موضوع عزادارى امام حسين (ع) دارند. يكى از آنها اين است كه معمولاً مؤسس يا مؤسسين و صاحبان مجالس، چه آنهايى كه در مساجد و چه آنهايى كه بالخصوص در منزلشان مجلسى برپا مى كنند، در حدودى كه من تجربه دارم (استثنا ندارد) آن چيزى را كه مى خواهند ازدحام جمعيت است! اگر جمعيت ازدحام كند راضى هستند، اگر ازدحام نكند راضى نيستند... نقطه ضعف دومى كه در مجالس عزادارى هست و بيشتر از ناحيه عوام الناس است و خوشبختانه كمتر شده است، مسأله «شور و واويلا» بپا شدن است. (۶) وظيفه علماست كه در اين موارد حقايق را بدون پرده به مردم بگويند ولو مردم خوششان نيايد. وظيفه علماست كه با اكاذيب مبارزه كنند، وظيفه علماست كه مشت دروغگويان را باز كنند. (۷) ضمناً استاد اين سؤال مقدر رانيز خود طرح مى كنندكه «مگر رهبرى نسل جوان با رهبرى نسل كهن فرق مى كند؟! در قديم بابا بزرگ و ننه جون ما در يك مجلس روضه چه جورى نشسته و در همان جا خدا را شناخته و هدايت شده؟ نسل جديد هم چشمش كور شود برود همان جا بنشيندو ياد بگيرد!» (۸) بعد استاد مى گويند: «نسل جوان درنظر ما صرفاً يعنى يك نسل هواپرست وشهوت پرست، و خيال مى كنيم با اينكه به آنها دهن كجى بكنيم وداد بكشيم: اى پسر مدرسه ها چنين ودختر مدرسه ها چنان، قضيه حل مى شود. اين كارها لالايى است، براى آن است كه شما در خواب بمانيد و در فكر چاره نيفتيد و يك وقت بيدار بشويد كه كار از كار گذشته است. »(۹) بنابراين از ديدگاه استاد مطهرى بايد ابتدا درد عقلى و فكرى اين نسل را شناخت (دردى كه نشانه بيدارى است) و بعد به ارائه درمان مناسب با آن پرداخت. در عين حال بايد دانست كه هدايت اين نسل باهمان روشهاى قديمى راه به جايى نخواهد برد. اما درد اين نسل چيست؟ از استاد بشنويم:«در گذشته درها به روى مردم بسته بود، كسى را بيرون خبر نداشت، در شهر خود كه بود از شهر ديگر خبر نداشت، در مملكت خود كه بود از مملكت ديگر خبر نداشت. امروز اين درها وپنجره ها باز شده، دنيا را مى بينيد كه رو به پيشرفت است، علمهاى دنيا را مى بينيد، قدرتهاى اقتصادى دنيا را مى بينيد... نسل قديم اين چيزها را نمى فهميد و درك نمى كرد.نسل جديد حق دارد بگويد چرا ژاپن بت پرست و ايران مسلمان در يك سال و يك وقت به فكر افتادند كه تمدن و صنعت جديد را اقتباس كنند و ژاپن رسيد به آنجا كه با خود غرب رقابت مى كند و ايران در اين حد است كه مى بينيم؟! آيا نسل جديد حق دارد اين سؤال را بكند يا نه؟ »(۱۰) دغدغه ديگر استاد مطهرى مسأله آزادى فكر و بيان در جامعه اسلامى است. ايشان مى گويند: «هركس مى بايد فكر و بيان و قلمش آزاد باشد و تنها در چنين صورتى است كه انقلاب اسلامى ما راه صحيح پيروزى را ادامه خواهد داد. اتفاقاً تجربه هاى گذشته نشان داده است كه هر وقت جامعه از يك نوع آزادى فكرى - و لو از روى سوء نيت - برخوردار بوده است، اين امر به ضرر اسلام تمام نشده، بلكه در نهايت به سود اسلام بوده است. اگر در جامعه ما محيط آزاد برخورد آرا و عقايد به وجود بيايد به طورى كه صاحبان افكار مختلف بتوانند حرفهايشان را مطرح كنند و ما هم در مقابل، آرا و نظريات خودمان را مطرح كنيم، تنها در چنين زمينه سالمى خواهد بود كه اسلام هرچه بيشتر رشد مى كند. (۱۱) استاد به دنبال اين سخن، به نقل خاطره اى مى پردازند كه در زمان تدريس ايشان در دانشكده الهيات در سالهاى قبل از پيروزى انقلاب اسلامى رخ داده بود، و آن اينكه يك استاد ماترياليست در سر كلاسهاى درس، تبليغات ماترياليستى مى كرده و در پى اعتراض دانشجويان به اين امر، استاد مطهرى طى نامه اى رسمى به رئيس دانشكده درخواست مى كنند كه در «دانشكده الهيات» يك كرسى «ماترياليسم ديالكتيك» تأسيس شود و يك استاد معتقد به ماترياليسم ديالكتيك هم تدريس آن را عهده دار شود. اما اينكه فردى پنهانى و به صورت اغوا و اغفال بخواهد دانشجويان ساده و كم مطالعه را تحت تأثير قرار دهد و برايشان تبليغ كند، اين قابل قبول نيست. سپس استاد مى گويند: به او (استاد مذكور) گفتم با اينكه من حاضر نيستم به هيچ قيمتى در راديو صحبت كنم و يا در تلويزيون ظاهر شوم، ولى براى اين كار حاضرم در راديو يا تلويزيون با شما مناظره كنم.و به اعتقاد من تنها طريق درست برخورد با افكار مخالف همين است، و الا اگر جلوى فكر را بخواهيم بگيريم، اسلام و جمهورى اسلامى را شكست داده ايم.(۱۲) در اينجا مسأله مهم و مبتلا به بروز شبهات مطرح مى شود. استاد مطهرى خود، پهلوان عرصه مبارزه با شبهات بود و نه تنها از طرح شبهات در جامعه نگران نبود، بلكه خود قبل از همه به طرح آنها مى پرداخت و پاسخهاى مستدل و روشن را نيز بيان مى داشت. ايشان در كتاب «مسأله حجاب» مطالبى را از زبان ويل دورانت، كنت گوبينيو، جواهر لعل نهرو و برتراندراسل در خصوص مسأله پوشش و حجاب در ميان يهوديان، زرتشتيان و مسلمانان نقل مى كنند. يكى از فضلاى حوزه علميه در نقدى بر اين بخش از كتاب، دليل مى آورد كه: اين گونه بحثها فقط به درد همان كسانى مى خورد كه قبلاً به شبهه ها برخورد كرده اند يا درمعرض برخورد به آنها مى باشند و لهذا نشر آنها براى عموم غلط است. استاد در پاسخ به اين نقد مى نويسند: «ايراد وارد نيست. تنها امثال ما هستيم كه براى اينكه زحمت يك تكليف متوجه ما نشود، سر خود را زير برف كرده ايم كه جايى را نبينيم. اين سخنان هر روز در صدها هزار نسخه درمجلات و جرايد به صورت زننده اى نقل مى شود (علاوه بر خود آن كتابها) . خواجه حافظ هم آنها به گوشش خورده است. يك عده افراد خاص كه اوضاع به هر طرف مى چرخد تغييرى در آنها پيدا نمى شود، نمى توانند ملاك واقع شوند».(۱۳) از نظر استاد مطهرى، آزادى تفكر چنان مورد توجه وتأكيد اسلام بوده است كه اصول عقايد را نيز جز از طريق تفكر و اجتهاد فكرى نمى پذيرد. اسلام صريح مى گويد: «لااله الاالله» يك مسأله است. اين مسأله را تو بايد با فكر خودت حل بكنى. خودت بايد اين مسأله را طرح بكنى و خودت هم بايد آن را حل بكنى... آيا اگر كسى واقعاً به فكرش از نظر منطقى يك چيزى مى رسد در باب خدا، در باب قيامت، در باب نبوت، فكر مى كند و يك اشكال به ذهنش مى رسد، حق دارد اين اشكال را به ديگران بگويد كه براى من در اين مسأله شبهه اى پيدا شده است، بياييد اين شبهه را براى من حل بكنيد؟ البته آزاد است، اشكالش بايد حل بشود. سؤال كردن در مسائل اصول دين، امر واجب و لازمى است... اين كتاب هاى احتجاجاتى كه ما داريم (و غير آنها) نشان مى دهد در زمينه اصول دين در اسلام چقدر حق آزادى بيان و حق آزادى سؤال داده شده است. تا وقتى كه انسان روحش روح تحقيق و كاوش است و انگيزه اش واقعآً تحقيق وكاوش و فكر كردن است، اسلام مى گويد. بيا فكر كن، هرچه بيشتر فكر و سؤال بكنى، هرچه بيشتر برايت شك پيدا شود، در نهايت امر بيشتر به حقيقت مى رسى. (۱۴) نبايد مردم از تفكر وحشت داشته باشند كه اين نيز نوعى عدم آزادى است. (۱۵) اسلام اساساً در اين گونه مسائل، خفه شو و اين حرفها ندارد. (۱۶) اگر در صدر اسلام در جواب كسى كه مى آمد و مى گفت من خدا را قبول ندارم، مى گفتند بزنيد و بكشيد، امروز ديگر اسلامى وجود نداشت. اسلام به اين دليل باقى مانده كه با شجاعت و با صراحت با افكار مختلف مواجه شده است. (۱۷) به دنبال بحث آزادى بيان و تفكر، مسأله آزاديهاى سياسى - اجتماعى طرح مى شود كه اين مسأله نيز در ديدگاه استاد مطهرى از جايگاه خاصى برخوردار است. ايشان در اين زمينه مى گويند:«به طور كلى دموكراسى براى تأمين آزادى است. خلافت على (ع) بهترين شاهد اين مطلب است. على (ع) اولاً نه تنها دهانها را نمى دوخت و حق انتقاد را به بهانه سلب امنيت و به بهانه اخلالگرى سلب نمى كرد، بلكه دعوت به انتقاد مى كرد. على (ع) به بهانه عدم بيعت آنان كه بيعت نكردند و يا به بهانه تمرد و خروج خوارج از اطاعت او و يا به بهانه اينكه خوارج به شخص او توهين مى كردند و او را خارج از دين معرفى مى كردند، حتى حقوق و سهم بيت المال آنها را قطع نكرد تا چه رسد كه امنيت جانى يا مالى آنها را سلب كند».(۱۸) پانوشتها: ۱ - پانزده گفتار، ص ۵۱ . ۲ - ختم نبوت ، ص ۷۲. ۳ - ده گفتار ، ص ۱۹۶ و ۱۹۷. ۴ - حماسه حسينى، ج ۱ / ص ۹۶. ۵ - همان، ص ۱۰۰. ۶ - همان، ص ۱۰۱ و ۱۰۲. ۷ - همان، ص ۱۰۴ . ۸ - ده گفتار، ص ۲۰۵. ۹- همان، ص ۲۰۶ . ۱۰ - همان، ص ۲۱۳ و ۲۱۴ . ۱۱ - پيرامون انقلاب اسلامى ، ص ۶۳ . ۱۲ - همان، ص ۶۳ و ۶۴ . ۱۳ - ر.ك: مجموعه آثار، ج /۱۹ ص۳۸۵ . ۱۴ - همان، ص ۵۷ . ۱۵ - پيرامون جمهورى اسلامى، ص ۹۴ - ۹۶ . ۱۶ - سلسله يادداشتهاى استاد مطهرى ، ج /۱ ص ۹۶. ۱۷ - پيرامون جمهورى اسلامى، ص ۱۲۹. ۱۸ - پيرامون انقلاب اسلامى، ص ۱۸.
|
|
|
|
|