چهارشنبه ۱۳ ارديبهشت ۱۳۸۵ - ۵ ربيع الثانى ۱۴۲۷
Wed, May 3, 2006
فرهنگ و انديشه
۳۴۶۰
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
نگاهى تطبيقى به آراى مطهرى، فرانكل و هايدگر
سه روايت از كرامت انسانى
قسمت دوم
256749.jpg
صديقه ذاكر

در بخش نخست از مطلب حاضر، مؤلف پس از ذكر مقدمات، به مقايسه ديدگاه هاى انسان شناسانه سه متفكر شاخص ، مطهرى، فرانگل و هايدگر پرداخت. در بخش حاضر، ادامه اين ديدگاه مقايسه اى مى ايد.
گروه انديشه
۲-۲- حيات ويژه
باور به حيات ويژه انسانى مبتنى بر قبول تمايز كلى ميان انسان و ساير موجودات است. مادام كه چنين تمايزى را به رسميت نشناسيم، نمى توانيم به حقيقت انسان و اوصاف خاص او نزديك شويم و در اين صورت قطعاً به سمت رشد كمالاتش هم حركت نخواهيم كرد. «اگر قرار باشد ما استعدادها و ظرفيت هاى انسان را در بهترين شكل آن شكوفا سازيم، بايد اول وجود و حضور آنها را در انسان باور كنيم» (فرانكل، ،۱۳۷۵ ص ۱۳۲). «موقعيت ممتاز انسان در عالم هستى، يعنى كيفيت ويژه شيوه وجودى او» (همو، ،۱۳۷۲ ص۱۴۶)، حيات خاص او را شكل مى بخشد. ويژگى حيات انسانى به آن است كه «انسان يك «بودن» نيست بلكه «شدن» است. » (همو، ،۱۳۶۸ ص ۱۸۷). «تقويم زندگى (آدمى) به تدريج از «ناشده ها» و «ناكرده ها» به «كرده ها» و «شده ها» منتقل مى شود» (همو، ص ۱۲۶). لذا «آدمى در بدو تولد خود به يك واقعيت تبديل نمى شود، بلكه با مرگ خود چنين امرى را تحقق مى بخشد. زيرا او در لحظه مرگ، خويشتن را به طور كامل «خلق» مى كند و به واقعيت مبدل مى سازد» (فرانكل، ،۱۳۶۸ ص ۱۲۶).
هايدگر مى گويد:  «دازاين، هستنده اى كه چون به هستى مى انديشد هست، مدام هستن خود را طرح مى ريزد، و در نتيجه «هست».... [و تفاوت هستى او با ديگران آن است كه] سگ و گربه به معناى زيست شناسانه زنده اند، اما زندگى اى ندارند كه خود آن را پيش ببرند.... آنها با خبرى و توجه ندارند. گزينش فردى ندارند كه چگونه زندگى كنند، يا به زندگى خود ادامه دهند، يا بميرند. فقط دازاين است كه زندگى خود را راه مى برد.... دازاين مى تواند تصميم بگيرد كه زندگى را ادامه بدهد، يا نه» (احمدى، ،۱۳۸۲ ص ۲۵۵-۲۵۶). وى همچنين با تأثير از «كى ير كه گارد» معتقد است انسان «چيزى از پيش داده شده و متعين نيست.... دازاين آن هستنده اى نيست كه اكنون به نظر مى آيد كه هست. آن هستنده اى است كه «مى تواند باشد» (همو، ص ۲۶۰). بدين ترتيب، انسان «با تحقق بخشيدن به امكانهايش يا رها كردن آنها، چيستى [حقيقت] خودش را مى سازد»(۱۴) (مك كوارى، ،۱۳۷۶ ص ۵۳).
شهيد مطهرى(ره) بر اساس قول به تفاوتهاى آدمى كه ريشه در ابعاد وجودى اش دارند، معتقد است «هر موجودى كه پا به اين جهان مى گذارد و آفريده مى شود، همان است كه آفريده شده. اما انسان، پس از آفرينش تازه مرحله اينكه چه باشد و چگونه باشد را آغاز مى كند. انسان آن چيزى نيست كه آفريده شده است، بلكه آن چيزى است كه خودش بخواهد باشد» (مطهرى، ،۱۳۷۲ ج ،۲ ص ۳۱۳). بنابراين، معيار انسان بودن، راست قامت بودن و بر دو پا راه رفتن نيست، شناختن تفاوتها و اختصاصات انسانى - منجمله حيات انسانى - و رشد دادن آنها است. تفاوتهايى كه در سه ناحيه موجودند:  «ناحيه ادراك و كشف خود و جهان؛ ناحيه جاذبه هايى كه بر انسان احاطه دارد؛ ناحيه كيفيت قرار گرفتن تحت تأثير جاذبه ها و انتخاب آنها» (همو، ،۱۳۷۲ ج ،۲ ص ۲۷۴).
۲-۳- دارايى هاى بدو تولد
اهميت بحث از داراييها يا اطلاعاتى كه انسان از آغاز با خود دارد و نوع آن وقتى روشن تر مى شود كه بدانيم برخى با لوح سفيد يا جعبه سياه تو خالى تلقى كردن - يعنى با فاقد هر گونه اطلاعاتى در بدو تولد دانستن - انسان كوشيده اند تا آدمى را موجودى محصور در شرايط بدانند كه همه رفتارهاى او طبق قانون عمل و عكس العمل ناشى از واكنش در برابر يك حادثه محيطى است و بدين جهت او نه قدرتى در انتخاب امور دارد و نه اختيارى براى گزينش رفتار خود؛ يعنى جبر مطلق نسبت به محيط و شرايط بيرونى. بر اساس رأى اين افراد «از انسان تصويرى به صورت يك سيستم صرفاً بسته ارائه مى شود كه در درون آن روابط علّى و معلولى مانند بازتابهاى شرطى و غير شرطى تأثير مى كنند» (فرانكل، ،۱۳۶۸ ص ۲۰۷). در سوى ديگر، نظريه هاى انگيزش قرار دارند كه «به بشر به ديده موجودى نگاه مى كند كه در مقابل محرك يا فشارهاى درونى اش واكنش نشان مى دهد» (همو،۱۳۷۱،  ص ۱۸). در اين منظر هم، اگر چه انسان داراى غرايز تلقى شده ولى هم چنان موضع واكنشى - و نه اختيارى و انتخابى - در برابر آنها دارد و لذا او را هيچ توانى براى مخالفت با محركها و فشارهاى غريزى نيست و بدين ترتيب فاقد قدرت كنترل غرايز- اعم از خشم و شهوت - مى باشد. در حالى كه سخن از داراييهاى بدو تولد، سخن از زمينه هاى مثبت يا منفى موجود در فرد است كه اگر چه هست - و اين غير قابل انكار است و همه اهميت آن در همين نكته است - ولى غير قابل تغيير نيست. به بيان فرانكل «وراثت را ارزشى بيشتر از سنگهايى كه از جانب سازنده ردّ يا پذيرفته مى شوند، نيست و صد البته كه خود سازنده از سنگ درست نشده است. به همين ترتيب نقش دوران كودكى از وراثت هم كمتر است» (همو، ،۱۳۶۸ ص ۲۰۸).
بر اين اساس ، مى توان گفت فرانكل با يونگ(۱۹۶۱-۱۸۷۵) هم رأى است كه بخشى از ناهشيار ما به «ناهشيار جمعى»(۱۵) تعلق دارد. ناهشيار جمعى تجربه هاى اجداد ما است كه بر اثر تكرار به ضمير ناهشيار منتقل و از طريق وراثت به ما مى رسد. لذا ما در بدو تولد، صفر و فاقد اطلاعات (لوح سفيد) نيستيم، بلكه دست كم با علوم موجود در ناهشيار جمعى برآمده از اجدادمان - حتى اجداد مادون انسانى - متولد مى شويم. فرانكل با كشف «ناهشيار روحانى(۱۶) و ناهشيار متعالى» به عنوان قسمتى در ناخودآگاه روحانى» (فرانكل، ،۱۳۷۵ ص ۹۲) توانست وجوه تو در توى ناهشيار را با دقت بيشترى بكاود. بى آنكه در ارجاع پديده هاى مختلف وجود انسان به ناهشيار دچار تكلف گردد و ناچار باشد پديده هاى اختصاصاً انسانى را بى هيچ دليل و پشتوانه علمى به جايى همچون ناهشيار جمعى ارجاع دهد كه سر از اجداد مادون انسانى در آورند.
از نظر قرآن هم انسان لوح سفيد و فاقد اطلاعات متولد نمى شود، بلكه با قواى خاص پا به عرصه حيات دنيوى مى گذارد. «اگر ما براى انسان يك سلسله ويژگى ها در اصل خلقت قائل باشيم، مفهوم فطرت مى دهد. فطرت انسان يعنى ويژگى هايى در اصل خلقت و آفرينش انسان» (مطهرى، ،۱۳۷۲ ج ،۳ ص ۴۵۵). اينكه فطرى اند يعنى خلقت ابتدايى دارند. «مقصود از خلقت ابتدايى - كه ابداع هم احياناً به آن مى گويند - خلقت غير تقليدى است. كار خدا فَطر است... خدا كار خودش را از يك صنع ديگرى تقليد نكرده، چون هر چه هست صنع او است و مقدم بر صنع او چيزى نيست» (همو، ص ۴۵۶). از اين رو، فطرت در قرآن يعنى «يك خلقت صد در صد ابتدايى در انسان كه حتى در غير انسان هم سابقه ندارد» (همو، ص ۴۵۸) پس «يك امر تكوينى است، يعنى جزء سرشت انسان است و... اكتسابى نيست» (همو، ص ۴۶۶).
برخى به خطا گمان مى كنند اگر چيزى اكتسابى نباشد، بايد بالفعل محقق باشد. در حالى كه، چنين فهمى از اساس خطا است. زيرا «اكتسابى نيست» يعنى «احتياج به آموزش و استدلال ندارد» (همو، ص ۴۷۹) و اين منافاتى ندارد با اينكه بپذيريم «استعداد اينها در هر كسى هست. به طورى كه، همين قدر كه بچه به مرحله اى رسيد كه بتواند اينها را تصور كند، تصديق اينها برايش فطرى است» (همو، ج ،۳ ص ۴۷۹) و اينك لازم است كه براى به فعليت رساندن و محقق كردن آنها تلاش خود را آغاز نمايد.
خداوند در ج-اى ديگرى از ق-رآن كريم مى فرماى-د «فالهمها فجوره-ا و تقويه-ا» (شمس، ۸) يعنى «انسان موجودى است ملهم به خير و شر» (مطهرى، ،۱۳۷۲ ج ،۲ ص ۲۷۲). پس هر انسانى با قوا و ظرفيت هاى خير و شر پا به دنيا مى گذارد و به همين دليل براى هر دو - خوب يا بد شدن - توانايى دارد و اين مشى او در زندگى است كه روشن مى كند به كدام سو در حركت است. بر اين اساس، گرچه آدمى از غريزه هم در سرشت خود برخوردار است ولى فطرت غير از غريزه است. «غريزه در حدود مسائل مادى زندگى حيوان است و فطريات انسان مربوط مى  شود به مسائلى كه ما آنها را انسانى (مسائل ماوراء حيوانى) مى ناميم» (همو، ج ،۳ ص ۴۶۶).
۲-۴- موجودى برگزيده يا تصادفى
فرانكل در اين زمينه هيچ سخنى ندارد، يكى به دليل فلسفى بودن پرسش و ديگر به دليل شيوه روان درمانى اش - معنى درمانى - كه «كمتر به گذشته توجه دارد» (فرانكل، ،۱۳۶۸ ص ۱۳۸) و بر اين اساس طبيعى است كه دنبال چگونگى حضور انسان در عالم هم نگردد.
هايدگر، اما، حضور ما در اين عالم را كاملاً تصادفى تلقى مى كند. «يكى از گفته هاى مشهور هايدگر اين است كه دازاين به هستى پرتاب شده است» (احمدى، ،۱۳۸۲ ص ۳۰۸). به تعبير وى «ما بدون مقدمه و بدون اينكه كسى اجازه اى از ما گرفته باشد، ناگهان مى بينيم اينجاييم. همه مى بينيم وسط دنيا پرتاب شده ايم(۱۷).... بنابراين، زندگى انسان از همان اول الله بختى است و به اصطلاح با طاس ريختن شروع مى شود» (مگى، ،۱۳۷۴ ص ۱۲۹). «اين پرتاب شدگى هم چون تقدير او نمايان مى شود... ]و[ دلالت بر تمامى آن جنبه هاى هستى دازاين دارد كه خود او موجب و علت آنها نيست ]و[... فقط به پيدايش دازاين يعنى زايش او خلاصه نمى شود» (احمدى، ،۱۳۸۲ ص ۳۰۸).
در نگاه قرآنى انسان بى هيچ ترديدى و با صراحت تمام موجودى برگزيده و حساب شده است كه براى تحقق هدفى خاص و معين هم خلق گرديده است. «آفرينش انسان آفرينشى حساب شده است، تصادفى نيست. انسان موجودى انتخاب شده و برگزيده است. «خداوند آدم را برگزيده و توبه اش را پذيرفت و او را هدايت كرد(۱۸)» (طه، ۱۲۱؛ مطهرى، ،۱۳۷۲ ج ،۲ ص ۲۶۹). خداوند متعال در قرآن كريم به انحاى مختلف تصريح بر برگزيده بودن انسان دارد و به جهت همين برگزيده بودن برنامه اى خاص و ويژه هم براى او پى  ريزى نموده است: ان الله اصطفى لكم الدين؛ «همانا خداوند براى شما دين را برگزيد» (بقره، ۱۲۲).
بدين ترتيب، آدمى نه فقط پرتاب شده به درون دنيا نيست، بلكه هم عالم هدفمند است و هم انسان. عالم و مواهب آن از براى انسان خلق شد: «آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است مسخر او (انسان) قرار داده است. (پس او حق بهره گيرى مشروع از همه اينها را دارد)» (جاثيه، ۱۳) و آدمى از براى حق، «او را براى اين آفريد كه تنها خداى خويش را پرستش كند و فرمان او را بپذيرد.  «همانا جن و انس را نيافريدم مگر براى اينكه مرا پرستش كنند» (ذاريات، ۵۶؛ مطهرى، ،۱۳۷۲ ج ،۲ ص ۲۷۱).
۲-۵- كرامت ذاتى يا شرافت انسانى
با تكيه بر آنچه در بند ۲-۴ آمد، اگزيستانسياليسم به طور كلى هيچ گاه نمى تواند براى انسان «كرامت ذاتى» قايل باشد، اگرچه بر اساس بند ۲-۱ مى تواند به «شرافت انسانى» معتقد باشد. گوهر جان آدمى از جايگاه خاصى برخوردار نيست تا بدان سبب از درجه اعتبار ويژه اى بهره ببرد. ولى از آن جا كه انسان بودن انسان به تمايزى است كه از مرتبه حيوانى گرفته و رشد ويژه اى پيدا نموده، پديده ها و رفتارهايى در او يافت مى شود كه در ساير موجودات سراغ نداريم. پديده هايى كه اختصاصاً انسانى اند و بدين سبب به او جايگاه ويژه اى در هستى مى دهند به ديگر سخن، وجه تمايز او ناشى از حضور پديده هايى انسانى است كه از منظر كسى چون فرانكل حكايت از شرافت و منشأيى متعالى در وجود آدمى مى نمايند. وى در مورد يكى از اين پديده ها مى گويد «آنها كه با تلقى بشر به عنوان قربانى شرايط مى خواهند او را از گناهش تبرئه كنند، شرافت انسانى او را ناديده گرفته اند... اين امتياز ويژه انسان است كه گناه مى كند و مطمئناً غلبه بر گناه نيز در حوزه مسؤوليت او است» (فرانكل، ،۱۳۶۸ ص ۲۰۶).
از ديدگاه هايدگر اما «انسان سرور كائنات نيست. ]بلكه[ شبان هستى است» (مك كوارى، ،۱۳۷۶ ص ۱۳۳). و «اين گفته كه انسان چون هستنده اى خردورز است (يا چون زبان آور است) از ساير هستندگان و حيوانات برتر است... چنين دليلى نه هستى شناسانه است و نه قانع كننده.... يگانه دليل هستى شناسانه كه ما به خاطر آن مى توانيم تحليل خود را از انسان آغاز كنيم (و اين هنوز به هيچ رو به معناى فضيلت و مزيت انسان نسبت به ساير هستندگان نيست) اين است كه انسان يگانه هستنده اى است كه به هستى هستندگان مى انديشد.... ]هايدگر[ وقتى براى هستنده اى به اسم انسان (يا دازاين) اهميت قائل شد و بحث را در هستى و زمان با اين هستنده آغاز كرد ادعا نداشت كه انسان برترين هستندگان، يا برترين هستى، يا هستنده نمونه، يا هستى نمونه است... ]بلكه[ فقط به اين دليل انسان را... برجسته كرد كه انسان يگانه هستنده اى است روى زمين كه درباره هستى مى پرسد و اين راه ورود به هزار توى فلسفى اى است كه پرسش درباره هستى فقط در دل آن ممكن مى شود» (احمدى، ،۱۳۸۲ ص ۲۴۸-۲۵۰).
در تعبير قرآنى انسان از كرامتى ذاتى برخوردار است و سرّ برگزيده بودنش هم در همين است. خداوند با عطاى تاج «كرّمنا» بنى آدم را ستوده و او را بر بسيارى از مخلوقات خويش برترى بخشيده است. شهيد مطهرى(ره) اشاره مى نمايد كه او ]انسان[ از يك كرامت و شرافت ذاتى برخوردار است. او آن گاه خويشتن واقعى خود را درك و احساس مى كند كه اين كرامت و شرافت را در خود درك كند و خود را برتر از پستى ها و دنائت ها و اسارت ها و شهوترانى ها بشمارد  «همانا ما بنى آدم را كرامت بخشيديم و آنان را بر صحرا و دريا (خشك و تر) مسلط كرديم و بر بسيارى از مخلوقات خويش برترى داديم» (اسراء، ۷۰؛ مطهرى، ،۱۳۷۲ ج ،۲ ص ۲۷۰).
وجه اين كرامت ذاتى هم به جايگاه و منشأ بعد انسانى او باز مى گردد. اينكه آدمى پس
از خلقت اوليه «فاذا سوّيتُه» با دميده شدن نفخه الهى در وجودش «و نفختُ فيه من روحى» (حجر، ۱۲۹؛ ص، ۷۲) در اين خلقت ثانويه  «ثم أنشاناه خلقاً آخر» (مؤمنون، ۱۴) از سايرين ممتاز گرديده و به كرامت ذاتى دست يافته است. امتياز «يك خلقت صد در صد ابتدايى در انسان كه... در غير انسان هم سابقه ندارد» (مطهرى، ،۱۳۷۲ ج ،۳ ص ۴۵۵). و بدان سبب خداوند در برابر فرشتگان كه به خلق انسان اعتراض نمودند، فرمود «انًى اعلم ما لا تعلمون» (بقره، ۳۰) و همين امر متضمن سرّ برگزيده بودن انسان است.
ادامه دارد
پى نوشت ها:
۱۴- البته اين يگانه بودن انسان به معناى حكم قطعى مبنى بر اينكه تنها انسان به هستى خود و جهان اطرافش مى انديشد، نيست؛ بلكه اگر همچنان موجوداتى باشند «ما تاكنون از نتايج چنان انديشه هايى بى خبر مانده ايم و با آن موجودات فرضى هم بر خورد نكرده ايم... ]لذا اگر چه[ نمى توانيم با اطمينان بگوييم كه فقط دازاين وجود دارد، چون فقط دازاين به هستى مى انديشد ]ولى[ چنين گفته هايى سودى هم ندارند. زيرا در عمل دازاين ناگزير است كه به هستى هستندگان بينديشد» (احمدى، ،۱۳۸۲ ص ۲۵۳-۲۵۴).
Collective unconscious ۱۵‎/
۱۶-spiritual unconscious؛ واژه روحانى (spiritual) در اين جا هيچ معناى ارزشى و مذهبى ندارد و صرفاً براى نشان دادن اين است كه ما با يك پديدار اختصاصاً انسانى سر و كار داريم.
۱۷- thrown - ness :پرتاب شدگى
۱۸- «إجتباه ربه فتاب عليه و هدى» (طه، ۱۲۱).


|   شناسنامه   |   آرشيو   |