پنجشنبه ۱۴ ارديبهشت ۱۳۸۵ - ۶ ربيع الثانى ۱۴۲۷
Thu, May 4, 2006
تاريخ
۳۴۶۱
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
تاريخ
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
رويدادهاى مهم تاريخى
ازسقوط امپراتورى عثمانى تا به امروز
من هرگز رحم نمى كنم !
گروه پژوهشهاى تاريخى
زيرنظر : محسن ميرزايى
256857.jpg
دنباله خاطرات محمد حسنين هيكل:
«در ماه هاى واپسين پيش از ترور، اطرافيان سادات درگير تهيه فيلمى از داستان زندگى وى بر اساس كتابش كه در «جست وجوى خويشتن» نام داشت، بودند. سادات درآن شرايط سخت، ساعاتى دراز با تهيه كننده و هنرپيشه هاى كانديدشده براى نقشهاى اصلى فيلم، مى گذراند.درحالى كه چنين ساعاتى براى نخست وزيران و وزيران ناظر بر خطرناك ترين بخش هاى كشور، فراهم نمى شد.
هر مناسبتى كه موردتوجه رئيس جمهورى قرارمى گرفت بلافاصله بايد به معرض ديد مردم گذاشته مى شد. وقتى فهميد «پرنس و پرنسس ويلز» ـ ازدواجشان موردتوجه جهان قرار گرفته ـ و قصد دارند ماه عسل را در يك سفر دريايى از درياى مديترانه به درياى سرخ بگذرانند، حاضر نبود چنين فرصتى را ازدست بدهد.
سادات هردو را به ناهار يا شام در نقطه اى ازخاك مصر دعوت كرد. آنها معذرت خواستند زيرا بنا به ضرورت، نبايد قايق سلطنتى «بريتانيا» را ترك كنند.
به هرحال متقابلاً و به انگيزه رودربايستى، «پرزيدنت سادات» و همسرش را به صرف شام روى عرشه قايق سلطنتى به هنگام عبور از كانال سوئز به طرف درياى سرخ دعوت كردند. نزديك بود «پرزيدنت سادات» فرصت را ازدست بدهد، زيرا ملوانان نگذاشتند دهها عكاس روزنامه ها و فيلمبرداران تلويزيونى سوار قايق شوند.
اما «پرزيدنت سادات» اين فرصت از دست رفته ظاهر شدن دركنار عروس و داماد سلطنتى انگلستان را سرانجام جبران كرد.
قرار شده بود، اين دو با هواپيما مستقيماً به انگلستان بازگردند لذا «سادات» در فرودگاه «غردقه» به انتظار ايستاد. تصميم گرفت پرواز آنها از فرودگاه «غردقه» يك مناسبت رسمى باشد. لذا يك ستون كامل از گارد رياست جمهورى رابا كلاهخودهاى پولادين (به شيوه آلمانيها) به فرودگاه آورد تا به عنوان گارد احترام به صف بايستند و «پرنس» قبل از سوار شدن بر هواپيما از آنان سان ببيند. پرزيدنت سادات در اين فرودگاه واقع در وسط صحرا ايستاده بود.
همسرش «جيهان» و فرزندان و نوه هايش دركنارش ايستاده بودند ـ حتى چند تن از مربيان نوه هايش دركادر عقبى عكس ديده شدند.
به نظر مى رسيد همگان مى خواستند اين عروس و داماد سلطنتى را ببينند. ظاهراً اين مناسبت ـ از لحاظ تلويزيونى ـ مى توانست بخشى از جشن عروسى باشد، شايد توده وسيعى از بينندگان را به خود جلب كند، و لذا مناسبتى بود و نبايد ازدست مى رفت.
برخلاف تمامى مناسبتها و جشنهاى خيره كننده، پرزيدنت سادات يك مناسبت سالانه را هم با رسومى عجيب و غريب كه بنا به تجربه آموخته بود، جشن مى گرفت.
در پايان هرسال آنچه خودآن را «آتش زدن كاغذها» مى خواند اجرا مى كرد.
بدين گونه پرزيدنت سادات شخصاً _ و با صبر و شكيبايى شگفت انگيز _ اوراق خصوصى خود را ازهم جدا مى كرد و آنچه را براى ماندن غيرضرورى تشخيص مى داد، آتش مى زد، زيرا هيچكس جز خودش نبايد آنها را مى ديد.
«آتش زدن كاغذها» در خانه «الجيزه» يا «ميت ابوالكوم» انجام مى گرفت. در هيچ مناسبتى جز اين، سادات اين چنين صبور و شكيبا ظاهر نمى شد. ازجمله كاغذهايى كه اصرار درسوزاندن آنها داشت كاغذهاى مربوط به پرداخت هاى بودجه سرى تحت اختيار وى بود ويكى از دو منشى مورد اعتماد، بر پرداخت ها نظارت داشت.
وى در پايان هرماه حساب كل مبالغ پرداخت شده بنا به دستور «سادات» را تقديم وى مى كرد. اوراق متضمن دستور پرداخت، به رئيس جمهورى عودت داده مى شد تا شخصاً آنها را بسوزاند. همچنين سرنوشت برخى گزارش ها و نامه هاى محرمانه كه نمى خواست به دست كسى بيفتد، سوختن در آتش بود. شمارى مكالمه هاى تلفنى و يا ملاقاتها و ديدارهايى كه خود دستور ضبط روى نوار و يا پيگيرى آنها را داده بود _ چه به صورت نوار و چه نوشته برروى كاغذ _ نيز طعمه آتش مى شد.
شايد عجيب ترين نمونه منطقى كه براساس آن مرز ميان رئيس جمهورى و كشور درهم آميخت و «رئيس»، «كشور» شد و «كشور»، «رئيس جمهورى»، شيوه برخورد سادات با گنجينه هاى تاريخى مصر باستان بود كه به دستور مستقيم وى، انجام مى گرفت.
در آغاز، سادات، استراحتگاه رسمى سازمان آثار تاريخى مصر در نزديكى «اهرام جيزه» را به تصرف خود درآورد. اما اين استراحتگاه بايدبازسازى مى شد تا در شأن ساكن جديد آن باشد.
اين مأموريت به شركت «مقاطعه كاران عرب» واگذارشد. مبلغ صورتحساب نهايى به ۲۲۴ هزار ليره رسيد ولى عجيب اينكه صورتحساب براى پرداخت به سازمان آثار باستانى ارجاع شد.
دراين زمينه دستور داده شده بود كه مبلغ مذكور از محل بودجه مربوط به بند بازسازى آثار باستانى پرداخت شود.
سازمان آثار باستانى با مشاهده اين صورتحساب يكه خورد. بويژه اينكه بودجه اختصاصى اين سازمان درآن سال ها براى بازسازى آثار باستانى از ۶۰ هزار ليره تجاوز نمى كرد.
كشمكش ميان سازمان آثار باستانى و شركت «مقاطعه كاران عرب» تا هنگام ترور «پرزيدنت سادات» ادامه داشت و اين مشكل هنوز به قوت خود باقى است.
عجيب اينكه مشكل مذكور لاينحل مانده ولى خود استراحتگاه در چارچوب برنامه برچيدن استراحتگاهها از منطقه اهرام كه يكى از پديده هاى تغيير در مصر بود، از روى زمين محو شده است. با اين همه و در زمينه آثار باستانى مسأله منحصر به اين استراحتگاه نبود كه «پرزيدنت سادات»، عاشقانه دوست داشت درآن و يا دركنار آن طورى كه اهرام نيز در همان كادر جاى داشته باشد، عكس بگيرد.
مسأله از اين هم به مراتب بزرگ تر بود. «سادات» شروع كرد به هديه كردن سخاوتمندانه آثار باستانى ، به دوستانش. البته و بدون ترديد _ قبل از پرزيدنت سادات _ سنت قديمى تقديم هدايا از آثار باستانى مصر در برخى مناسبت ها معمول بوده است ولى طبق اصول اين هدايا بايد به هيأت هاى رسمى داده مى شد. تازه هداياى تقديمى بايد از آثار تكرارى باشد.
به عنوان مثال بعد از پايان عمليات ساختمانى سد اسوان، جمال عبدالناصر يك ظرف مرمرين كه متعلق به گنجينه حفارى هاى «سقاره» بود، به شوروى هديه كرد.
256848.jpg
اين ظرف طى جشنى رسمى كه توسط كميته مركزى حزب كمونيست شوروى در مسكو برگزار شد، تقديم و در مدخل يكى از تالارهاى اصلى پذيرايى نصب شد. همچنين ظروفى از همين نوع در اختيار موزه ملى توكيو و موزه واتيكان گذاشته شد. در هر حال تمامى هداياى رسمى تا پيش از سال۱۹۷۰ تنها يك صفحه از پرونده هاى سازمان آثار باستانى را به خود اختصاص داده است اما سخاوت از اين به بعد ابعاد تازه اى مى يابد. در فوريه و مارس سال۱۹۷۱ پرزيدنت سادات دوهديه، يكى به «پرزيدنت تيتو» و ديگرى به «پرزيدنت برژنف» تقديم كرد. كادوى تقديمى به تيتو، مجسمه ايستاده «الهه اوزوريس» به ارتفاع ۴۸سانتيمتر بود. اين مجسمه طى حفارى هاى منطقه «بنى سويف» كشف شده بود. اما كادوى پرزيدنت برژنف مجسمه نشسته «الهه ايزيس »و در حال شير دادن به كودكش بود كه ۲۲سانتيمتر ارتفاع داشت. اين دوهديه _ به هر حال _ طبق نامه هاى رسمى دفتر رئيس هيأت امناى آثار باستانى از موزه خارج شده بود. كادو دادن ها،سپس سراشيبى تازه اى يافت كه در پرونده ها چنين به ثبت رسيده است.»
دكتر محمد حسنين هيكل كه نويسنده اين خاطرات است در اينجا اسامى ۳۷ اثر باستانى را كه «سادات» به اين و آن بخشيده بود ذكر مى كند و در دنباله خاطرات خود مى نويسد:
كرم پرزيدنت سادات منحصر به گذشته و تاريخ مصر نبود، بلكه به حال و آينده نيز، گسترش يافت. در سال۱۹۷۸ و در جريان گذراندن دوران مرخصى در «سالزبورگ» اتريش با صدراعظم اتريش ملاقات كرد. در جريان گفت وگو نخست وزير اتريش به طور گذرا به مشكلى اشاره كرد كه فكر او را به خود مشغول داشته بود. اتريش براى راه اندازى يك «راكتور اتمى» برنامه ريزى مى كرد. در چارچوب مخالفت با توسعه دستگاههاى اتمى كه سراسر غرب را فراگرفته بود، اقشار وسيعى از توده هاى اتريشى با احداث اين راكتور مخالفت مى كردند. مخالفان روى مسأله مهمى انگشت گذاشته بودند و آن خطر ناشى از «فضولات اتمى» و مسأله انبار كردن آنها بود. صدراعظم اتريش اظهار داشت كارشناسان معتقدند بهترين مكان براى دفن اين فضولات، معادن قديمى نمك در زيرزمين است و از بخت بد اتريش چنين منطقه اى ندارد. سادات بلافاصله از «كرايسكى» نخست وزير اتريش دعوت كرد كه فضولات اتمى اتريش را در مصر دفن كند.
سادات مى دانست در «صحراى شرقى مصر»، معادن قديمى نمك وجود دارد. البته «كرايسكى» از اين پيشنهاد استقبال كرد. «پرزيدنت سادات» هم خيلى زود به معاون نخست وزير مصر در امور انرژى دستور داد كه براى ترتيب دادن اين برنامه با همتاى اتريشى خود وارد مذاكره شود. «سادات» براى مخفى داشتن اين تصميم خطرناك خود چيزى نداشت جز اينكه بگويد اين برنامه مصر را وارد دوران اتمى خواهد كرد. چه از طريق مشاركت در آماده كردن انبارهاى فضولات، مصر تجاربى كسب مى كند وبدين وسيله خواهد توانست وارد دنياى اتم شود. كارشناسان وزارت خارجه مصر از شيوه تهيه طرح موافقت نامه شگفت زده شدند زيرا هرگونه توافقى از اين قبيل بايد طبق اصول اعلام شده از سوى «آژانس بين المللى انرژى اتمى» تنظيم و امضا شود. از جمله موافقت نامه اى از اين قبيل حتماً بايد به صورت عهدنامه باشد و كافى نيست به صورت صرفاً يك توافق ساده ادارى با آن برخورد شود.
مشكل، چهره كرد، زيرا امضاى عهدنامه بايد در پارلمان مطرح مى شد. دستور داده شد اقدامات مربوط به تهيه و تدوين اين عهدنامه ادامه يابد و سپس در اختيار پارلمان قرار گيرد. بخت يار بود و موضوع در منبع منتفى شد زيرا پارلمان و مخالفت مردمى در اتريش، نيرومندتر از طرح صدراعظم اتريش براى احداث راكتورهاى اتمى بود.
از ديگر نمونه هاى معروف اين سخاوتمنديها كه طى آن «سادات» كشور را با شخص رئيس جمهورى «قاطى» كرد، پيشنهاد وى براى تقديم شاخه اى از رودخانه نيل براى آبرسانى به اسرائيل بود. در سپتامبر سال۱۹۷۹و در جريان سفر به حيفا، پرزيدنت سادات به گروهى از سردبيران مطبوعات اسرائيلى گفت كه «بگين» مسأله انتقال آب هاى نيل از طريق «سينا» جهت آبيارى مزارع مستعمره هاى جديد در «النقيب» را با وى در ميان گذاشته است. در حالى كه سردبيران مطبوعات اسرائيلى طورى به رئيس جمهورى مصر نگاه مى كردند كه انگار آنچه را شنيده بودند باورشان نشده بود، پرزيدنت سادات ادامه داد: «چرا نه؟ امكانات بزرگى فراهم است، اميدهاى فراوانى هست، به علاوه شهر قدس كه آبهاى نيل براساس اين پيشنهاد به آن خواهد رسيد، براى اديان سه گانه آسمانى، شهرى مقدس است و چه چيزى با شكوه تر از آن است كه حاجيان قدس از پيروان اديان سه گانه، از آبهاى نيل، «زمزم» تازه اى داشته باشند؟» پرزيدنت سادات مشخصاً به اين نكته تأكيدكردوگفت: خود اين پيشنهاد را به عنوان بخشى از تلاش براى متقاعد كردن «بگين» به ادامه مذاكره بر سر كرانه غربى مطرح كرده است، حال اگر اين امر عملاً يكى از مقاصدش بود، «بگين» خيلى زود اميدهايش را با قساوت قلب بر باد داد. چه بلافاصله طى نامه اى رسمى به سادات نوشت: «آقاى رئيس جمهورى اصول ما قابل فروش در مقابل آب هاى نيل نيست. امنيت اسرائيل و اهميت قدس براى ملت آن، جملگى مسائلى براى فروش در مقابل آب هاى نيل نيست.»
ذهن پرزيدنت سادات هر روز آماده بود تا انديشه هايى از اين نوع «مقدس» شكوفا كند. از برجسته ترين انديشه هايش در اين زمينه، طرح «مجمع اديان» بود و پيشنهاد كرد در سينا، مسجد و كليسا و معبدى يهودى ساخته شود. به ملت آمريكا پيشنهادكرد در ساخت اين مجتمع كه سمبل برادرى ميان اديان سه گانه است سهيم شود و ابراز اطمينان كرد كه ملت آمريكا دعوت وى را اجابت خواهد كرد و بالمآل ملت مصر، بابت اين مجمع «مقدس» چيزى نخواهد پرداخت.
«پرزيدنت سادات» لعابى دراماتيك به كل قصه داد و اعلام كرد تقاضا كرده است كه در صورت مرگ، جسد وى، در آنجا دفن شود. از بخت بد _ و شايد از بخت خوش _ ملت آمريكا تحت تأثير «قداست» موضوع و لعاب دراماتيك آن قرار نگرفت و رقم اعانه هاى جمع آورى شده در ايالات متحده از چند ده هزار دلار تجاوز نكرد. به علاوه نمايندگان اديان سه گانه با اين پيشنهاد حتى به عنوان صرفاً يك «سمبل» براى محو اختلاف موجود ميان اديان مذكور موافقت نكردند. بدين گونه تمامى داستان هيچ نتيجه اى نداشت.
در واقع پرزيدنت سادات اشارات دينى را بسيار مؤثر مى دانست. براى خود _ به عنوان مثال _ اول لقب« رئيس جمهورى مؤمن» را براى خود انتخاب كرد و سپس اشارات دينى در اظهارات خود به كار برد. از جمله اين گفته مشهورش كه «من هرگز رحم نمى كنم». در حالى كه هر مسلمانى يقين دارد رحمت تنها از آن خداوند است. آنگاه كار را به جايى رساند كه در رابطه با خود آيه معروفى از قرآن كريم را با عوض كردن يك كلمه از آن به كار برد.
سپس پرزيدنت سادات به ساير نشان هاى خود، نشان تازه اى به نام «نشان عدالت» افزود تا آن را روى لباس نظاميش نصب كند. اين لباس را يك كارگاه متخصص لباسهاى نظامى در لندن مى دوخت و حالا نشان سبزرنگ عدالت رنگى تازه برلباس نظامى تازه _ كه ماهيت آن، حكايت از قدرت مى كند _ افزوده بود. لباس نظاميش طرح ويژه اى داشت كه چندين بار به او ارائه شد تا شكل نهايى آن را تصويب كرد. بر شانه هاى لباس نظامى، درجه تازه اى مافوق مارشالى افزود، اما به عصاى مارشالى هنوز علاقه مند بود. يك عصاى مارشالى از طلا براى خود ساخت، آن را زير بغل مى گذاشت و يا به طور «يراق» در دست راست خود مى گرفت و انگار فرعون است كه كليد زندگى را در دست دارد. «مثل فرعون و عكس برجسته اش روى سنگ». «پرزيدنت سادات» ترجيح مى داد هميشه عكسهاى نيمرخ گرفته شود. به نظر وى اينگونه عكس ها بيانگر مشابهت ميان او و يك فرعون قديمى بوده است.
همان اندازه كه پرزيدنت در چنين توهماتى غوطه ور مى شد، روز به روز از حقايق بيشتر فاصله مى گرفت. در ماههاى قبل از ترور، به نظر رسيد تنها كسى كه «پرزيدنت سادات» از ديدن او خرسند مى شود و با او همچون يك انسان معمولى برخورد مى كند، مقاطعه كار معروف مصرى «عثمان احمد عثمان» است كه در پى ازدواج پسرش با كوچك ترين دختر رئيس جمهورى، عملاً يكى از اعضاى خانواده سادات شده بود.
در بسيارى مناسبت ها، «پرزيدنت سادات» به بازديدهاى رسمى خارج از قاهره مى رفت. در تمامى اين بازديدها تنها كسى كه در سوييت وى اقامت مى كرد، در كنار او پياده روى كرد و در تمام وعده هاى غذا، همسفره او مى شد، همان دوستش «عثمان احمد عثمان» بود. در حالى كه ساير همراهان رئيس جمهورى _ از جمله مقامات عالى رتبه و وزيرانى كه در چنين مناسبت هايى حضور داشتند _ به خارج محل اقامت و بدون هيچ گونه تماس با رئيس كشورشان، تبعيد مى شدند، مگر به هنگام ظهور رئيس جمهورى در برابر دوربين ها و ميكروفون ها.
بدين گونه تنها _ و يا در كنار تنها دوست _ ساعتها در كنار دستگاههاى ويدئو مى نشست و فيلم هاى مربوط به روزهاى افتخارآفرينى هايش را مشاهده مى كرد: «نطقش خطاب به شوراى خلق در جريان جنگ اكتبر»، سفر به قدس، استقبال از وى به هنگام بازگشت از «كمپ ديويد»، مصاحبه هايش با معروف ترين ستاره هاى تلويزيونى آمريكا. حالا ديگر، در دنيايى كه ساخته خودش بودزندگى مى كرد، دنيايى كه در آن تنها يك ستاره درخشان وجود داشت و بس و مطلقاً در آن دنيا جايى براى هيچ كس ديگر نبود كه جسارتى كند و يا بحث و مخالفتى نمايد.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |