|
|
|
مرورى بر رمان زندگى واقعى آلخاندروماتيا نوشته ماريوبارگاس يوسا
|
|
|
|
مرورى برادبيات در نشريات جهان
|
|
|
|
|
|
سرمقاله به بهانه برگزارى نوزدهمين نمايشگاه بين المللى كتاب تهران
|
|
|
|
|
پيشنهاد كتاب
|
|
|
ساير محمدى
عشق
رمان «عشق» اثر تونى موريسون نويسنده آفريقايى الاصل مقيم آمريكا با برگردان شهريار وقفى پور چاپ و منتشر شده است. تونى موريسون استاد علوم انسانى دانشگاه پرنيستون كه در سال ۱۹۹۳ ميلادى جايزه نوبل ادبى را نصيب خود كرد و با انتشار آثار متعددى كه جايزه محفل منتقدان كتاب و جايزه پوليتزر را به دنبال داشت، در رويارويى متهورانه اش با ماهيت عشق، سياست و اقتدار و بيم و هراسى كه عشق بر انسان تحميل مى كند توانسته است همراه با خلق شخصيت هايى با هويت و غنى و به تصوير كشيدن صحنه هاى برجسته و به يادماندنى، با درك عميق خواننده را با نگاهى نو به مرور گذشته فرا مى خواند. چنان كه در رمان عشق، پنج زن همه فكر و ذكرشان متوجه مالك ثروتمند و مشهور هتل هاى زنجيره اى است. اين مرد تبلور آرزوها و تمايلات پنهان اين زنان براى يافتن پدر، شوهر، عشق و دوست است، آرزويى كه حتى پس از مرگ اين مرد متمول تا مدت ها به زندگى اين زنان سايه مى اندازد. انتشارات كاروان رمان «عشق» را در ۲۷۰ صفحه و به قيمت ۲۸۰۰ تومان راهى كتابفروشى ها كرد.
اميرزاده كاشى ها
«اميرزاده كاشى ها» عنوان كتاب تازه اى در حوزه نقد شعر معاصر به قلم پروين سلاجقه است كه به بحث و بررسى آثار شاملو مى پردازد. پروين سلاجقه دكتراى ادبيات فارسى و مدرس ادبيات معاصر در دانشگاه، در اين كتاب حدود دويست شعر شاملو را از ميان هفده كتاب منتشر شده شاعر، انتخاب كرده و به نقد و تحليل آنها مى پردازد. سلاجقه در مقدمه كتاب اشاره مى كند كه هر شعر براساس احترام به استقلال متن مورد داورى قرار گرفته است. چگونگى تحليل و نقد شعر با توجه به چگونگى ساختار هنرى همان شعر مورد نظر بوده و ممكن است در يك شعر تكيه اصلى بر نقد شكل گرايانه باشد و در شعرى ديگر براساس نقد تأويلى يا مؤلفه هاى ديگر. اما در همه موارد، رويكرد اصلى منتقد روش تحليلى اعم از زيبايى شناختى يا معنايى است. سلاجقه اين كتاب را در ده فصل تدوين كرده كه در فصل اول نگاهى كلى به ويژگى ها و سبك شعر شاملو دارد. در فصل هاى بعدى اشعار شاملو را دسته بندى كرده و به سروده هاى اجتماعى، هذيان ها، منظومه ها، شبانه ها، عاشقانه ها، مرثيه ها، سروده هاى نوستالژيك، انديشه هاى فلسفى آنها تقسيم كرده و هر فصل را به يك موضوع اختصاص داده است. انتشارات مرواريد كتاب «اميرزاده كاشى ها» را در ۷۳۰ صفحه با جلد گالينگور به قيمت ۷۵۰۰ تومان چاپ كرده و در دسترس علاقه مندان قرار داده است.
رازها
رمان «رازها» اثر كنوت هامسون با برگردان قاسم صنعوى تجديد چاپ شده است. كنوت هامسون نويسنده نروژى و برنده جايزه نوبل ادبى در سال ۱۹۱۷ ميلادى، رمان «رازها» را با رويكردى روانشناختى تأليف مى كند. يوهان ناگل شخصيت اصلى رمان رازها بابت محروميت مفرطى كه دارد در يك بحران روحى عميق گرفتار مى شود و با اطرافيان خود از در ناسازگارى بر مى آيد. رفتار ناگل را كسى نمى تواند به درستى حدس بزند و انگيزه آن را نمى فهمد و همين موضوع است كه به اين داستان عاشقانه جاذبه اى فوق العاده مى بخشد. ضدقهرمانى كه دلچسب اما معمايى جلوه مى كند. يكى از ويژگى هاى اصلى رمان رازها، احساس تحقير، اهانت و كراهت راستين انسان در قبال نظام سرمايه دارى است كه كنوت هامسون به خوبى از عهده تصوير كردن آن برآمده است. ناگل در اين اثر، نقش هاى متفاوتى ايفا مى كند، انسانى لوده، عاشق، روشنفكر، هنرمند، ساحر، تمامى اين جنون در شخصيتى شكل مى گيرد كه براى خواننده با هر نوع فرهنگى قابل لمس و تجسم است. چاپ اول اين رمان در سال ۸۳ به بازار آمد و با استقبال خوانندگان، نشر گل آذين چاپ دوم آن را در ۳۶۴ صفحه و به قيمت ۳۵۰۰ تومان اخيراً راهى كتابفروشى ها كرد.
آخرين قطار
گزينه اشعار محمود درويش شاعر معروف فلسطينى تحت عنوان «آخرين قطار» با ترجمه جاهد جهانشاهى به بازار آمد. «آخرين قطار» برگرفته از كتاب هاى مختلف شاعر چون «چرا اسب را تنها گذاشتى» و «ما سرزمينى از واژه ها داريم» و «كتاب ديوارى» و ... است كه در فاصله سال هاى ۱۹۸۶ تا ۲۰۰۲ چاپ و منتشر شده اند. درويش در اين شعرهاى كوتاه از شعارپردازى دفترهاى اوليه اش فاصله مى گيرد و با رويكردى تازه و نگاهى فلسفى، عشق، سرزمين مادرى، غربت و تنهايى انسان عصر جهانى شدن را دستمايه اشعارش قرار مى دهد. محمود درويش به دليل سال ها دربه درى و سفرهاى مداوم به كشورهاى گوناگون گفتنى هاى فراوانى دارد كه در پايان همين كتاب طى گفت وگويى از زندگى اش، مهاجرت هايش، طرز تفكرش و شعرهايش حرف مى زند. جهانشاهى اين شعرها را به فارسى برگردانده، توسط سيدعلى صالحى شعرها بازسرايى شده و اردشير رستمى هم با هنرمندى تمام طرح هاى آن را كشيده است. نشر ديگر «آخرين قطار» را در ۱۳۶ صفحه، به قيمت ۱۵۰۰ تومان در دسترس علاقمندان قرار داده است.
|
|
|
|
|
مرورى بر رمان زندگى واقعى آلخاندروماتيا نوشته ماريوبارگاس يوسا
يكى مثل همه ما
|
|
|
عليرضا كيوانى نژاد نمى دانم تا حالا رفيقى داشتيد كه فيلم باز حرفه اى باشد؟ از آن گروه آدم هايى كه مثلاً اسم كيشلوفسكى را كه ببرى، غش و ضعف كنند و بيفتند زمين يا حاضر باشند هر درد و زجرى را به جان بخرند تا استاد اسكورسيزى، بالاخره جايزه اسكار را ببرد! ورزش دوست هم كه باشيد و خصوصاً، فوتبال بين دوآتشه، شايد لحظه شمارى كنيد براى ديدن شعبده بازى هاى خرگوش بارسلونا يعنى رونالدينيو. حالا فرض كنيد شما طرفدار پر و پا قرص ادبيات آمريكاى لاتين هستيد. كدام يك از نويسندگان آن منطقه براى شما جذاب ترند. منظور قطعاً آثار آنهاست! كدام يك؟ بى شك يكى از پرطرفدارترين، جنجالى ترين و جذاب ترين نويسندگان آن منطقه، «ماريو بارگاس يوسا» است. كسى كه طرفدارانش او را پادشاه پرو مى نامند اگرچه وى با ورودش به عرصه سياست، تا حدى ارج و قرب خود را نزد اهالى ادبيات زير سؤال برد. اگر براى شما اسكورسيزى و جارموش، كارگردان هاى قابل اعتنايى هستند و از ديدن بازى رونالدينيو لذت مى بريد، عده اى هم با خواندن سطر سطر داستان هاى «يوسا» از چنين لذتى برخوردار مى شوند. كتابخوان هاى زيادى را سراغ دارم كه يوسا را قطعاً يكى از سه نويسنده بزرگ آمريكاى لاتين مى دانند. هم پيچيدگى داستان هايش را و هم سبكى را كه قطعاً جا انداخت. سبكى مرسوم به سبك تلسكوپى. اين كه ويژگى هاى سبك تلسكوپى چيست جاى بحث زياد دارد. حداقل مى توانم براى درك بهتر اين سبك يك پيشنهاد بدهم. پيشنهاد مطالعه رمان خوبى به نام «زندگى واقعى آلخاندرو ماتيا». رمان مذكور به قلم نويسنده اى است كه پيش از اين، رمان هاى عصر قهرمان (ترجمه هوشنگ اسدى)، گفت وگو در كاتدرال (ترجمه عبدالله كوثرى) و سوربز (ترجمه عبدالله كوثرى) را نيز در ميان مخاطبان ايرانى به يادگار گذاشته است. در مقدمه كتاب حاضر توضيحى درباره سبك تلسكوپى يوسا، آمده است. سبكى كه در آن، نويسنده، چندين و چند واقعه دور از هم را در ساختارى پيچيده از گفت وگوها به مخاطب عرضه مى كند. از اين نظر كه چنين ساختارى در پايان به يك نتيجه منطقى مى رسد و چون گذشته و حال و آينده را به شكلى نامحسوس كنار هم قرار مى دهد، تلسكوپى خوانده مى شود به شكلى كه يوسا بدون شك، قله آن است. اين رمان اما صرف نظر از مسائل تئوريك و ساختارشناسى، رمانى است جذاب و خواندنى. رمانى كه مى تواند تاريخ كاملى باشد از اتفاقات دهه هاى سى و چهل ميلادى در پرو، اين كشور آمريكاى شمالى. داستان، همانطور كه نام كتاب آن را فاش مى كند، به سرگذشت زندگى يك مبارز پرويى مى پردازد به نام آلخاندرو ماتيا. همان مبارزى كه در دوران كودكى، موهاى فرفرى داشت و خپل بود و پاهايش را طورى روى زمين مى گذاشت كه انگار عقربه هاى ساعت روى ده دقيقه مانده به دو، ثابت مانده است. همين تشبيهات و توصيفات موجز است كه كتاب حاضر را تبديل به رمانى خوب مى كند. نكته اما اينجاست كه قدرت تجزيه و تحليل يوسا از مسائل و رويدادهاى سياسى اين رمان، آنقدر جذاب و خواندنى است كه مخاطب را به سوى پرسشى رايج _ هنگام مواجه شدن با چنين رمان هايى _ سوق مى دهد. اين كه تاريخ و پهلو زدن به رويدادهاى جارى در بستر زمان، تا چه حد مى تواند روايت يك داستان را خواندنى تر كند. پاسخ اما اين است كه در رمان هايى از اين دست، تاريخ، در مقابل راوى قرار نمى گيرد كه، هماره، در كناره او به روايت سير اتفاقى داستان مى پردازد. خلاصه در مواقعى كه نياز است، مستنداتى ارائه شود براى هر چه پربارتر شدن متن رمان. بسيارى از منتقدان بر اين باورند كه تاريخ، مى تواند از يك رمان متوسط، اثرى باشكوه بسازد چه نمونه اين گونه رمان ها كم نيستند و شايد آخرين نمونه آن، رمان «قدم رو» اثر اى.ال.داكتروف باشد. مى خواستم چند سطرى درباره خود اين رمان بنويسم ولى شخصيت آلخاندرو اين قدر جذاب بود كه نگذاشت گاه و بى گاه، در هر بزنگاهى كه پيدا مى كنم، به تكنيك هاى اين رمان بپردازم. آلخاندرو، يك مبارز به تمام معناست. كارى ندارم كه توى اين كتاب، چه حرف هايى درباره اش مى زنند و راوى فقط آنها را بيان مى كند (البته با قصد و نيتى كه كاملاً روشن است) ماتيا شبيه بسيارى از مبارزان قاره آمريكاست. مثل آدم هايى چون چه گوارا، سيمون بوليوار و غيره. البته تفاوت هايى نيز با آنها دارد و همين تفاوتهاست كه ماتيا را جذاب جلوه مى دهد. ماتيا، در دوران كودكى، وقتى مى خواست كشيش شود، براى همدردى با فقرا، چند روز غذا نخورد و بعد هم از حال رفت. قصدم اين نيست كه بگويم چنين حركت هايى مى تواند در قرن دود و آهن پاسخ مناسبى باشد بر سياست هاى پيچيده. سياست هايى كه بعضاً پيرو مكتب «ماكياولى» هم هستند. ماتيا اما مى خواهد به اطرافيانش ثابت كند كه در جامعه عوام سالار _ پوپوليست _ پرو، مى شود تفكراتى مدرن هم داشت هر چند كه ماتيا بعدها با رفتارش ثابت مى كند كه چندان هم مدرن نيست. به نظرم يوسا در اين رمان، تا آنجا كه توانست واژه خفقان را براى مخاطب هجى كرد و هيچ ابهامى در اين مورد بر جا نگذاشت. تاريخ و روايت آن به قلم يوسا در اين رمان، حيرت آور است. آنجايى كه ادبيات، دوشادوش تاريخ، تك تك واقعيت ها را چنان روايت مى كند كه مخاطب هرگز از آن زده نمى شود. به شخصه، هيچ وقت از خواندن تئورى هاى سياسى لذت نبردم ولى يوسا، در اين رمان بسيارى از مكاتب را به مخاطبى چون من، نشان داد و پرده از مانيفست آنها برداشت. اينكه چطور مى شود يك آدم چهل و اندى ساله تحت تأثير يك جوان ياغى وسركش، از لابيرنت تئورى ها بزند بيرون و هواى انقلاب كردن را در سر بپروراند. حسن مرتضوى، مترجم اين كتاب، سعى كرده تا آنجا كه مى تواند، ترجمه خوبى را در اختيار مخاطب قرار دهد هر چند كه به نظر مى رسد كاستى هايى در اين رهگذر وجود دارد. البته من مى توانم مثلاً بگويم اين كتاب، ترجمه اى است از متن انگليسى و طبيعى است كه در ترجمه اول _ زبان پرتغالى به انگليسى _ كاستى هايى به وجود آمده ولى در يك جمع بندى كلى به نظرم رسيد، اين كتاب ترجمه نسبتاً روانى دارد. دلم مى خواست از انديشه هاى يوسا در اين كتاب بيشتر بگويم. از انديشه هايى كه اصيل بودن كتاب را سبب شده است اما تنها به توضيح و برشمردن چند نكته اشاره كردم كه به نظرم خواندن اين رمان پيچيده را كمى راحت تر مى كند. اين روزها كسى حوصله خواندن رمان ندارد آن هم رمانى در چهارصد و اندى صفحه و من بعد از خواندن اين رمان، به نتيجه جالبى رسيدم. چرا مردم ما بيشتر طالب فرهنگ شفاهى هستند؟ پاسخ به اين سؤال، راه رفتن در مرز قالب شكنى و كليشه گفتن است چه اين جانب اصولاً تمايلى به پرداختن به چنين مباحثى را ندارم. فقط به اين نتيجه رسيدم كه رمان خواندن، حوصله مى خواهد با چاشنى وقت و البته پول كه بروى و كتاب بخرى! و اما مايت. مايت آدمى بود مثل خيلى از ما. فقط به خودش آمد و ديد، هر روز تئورى بافتن، درد فقر و گرسنگى را دوا نمى كند. او بدون شك، زائيده درد و رنجد بود. همين.
|
|
|
|
|
مرورى برادبيات در نشريات جهان
پاموك و دكتروف در جشنواره زبانهاى در خطر
دو جشنواره ادبى در بزرگداشت زبانهاى در خطر طى چند روز آينده با حضور شاعران و نويسندگان سراسر جهان در نيويورك برگزار مى شود. اين جشنواره ها قرار است در مكانهاى مختلف شهر نيويورك از موزه هارلم گرفته تا كتابخانه هاى عمومى و انجمنهاى شعر و دفتر سازمان ملل برپا شود. بد نيست به اين موضوع اشاره كنيم، امروز مردم جهان تقريباً به ۶۵۰۰ زبان سخن مى گويند و بر اساس سرشمارى سال ۲۰۰۰ در نيويورك، مردم كوچه و بازار اين شهر دست كم به ۹۲ زبان از اين زبانها صحبت مى كنند. با اين حال زبان شناسان جهان پيش بينى كرده اند كه تا پايان قرن بيست و يكم، نيمى از زبانهاى جهان به زبانهاى مرده تبديل مى شوند و اين زبانها در حقيقت قربانيان جهانى شدن هستند. در اين ميان، زبان انگليسى مهم ترين متهم محسوب مى شود، چرا كه به تدريج زبانهاى ديگرى را كه در مسيرش قرار گرفته اند، رو به خاموشى مى برد. به گزارش نيويورك تايمز، انجمن «پن» آمريكا دومين جشنواره «صداهاى جهان» را از روز ۱۰ ارديبهشت ماه به مدت دو هفته برگزار مى كند. در ميان ۵۸ برنامه اين جشنواره، برنامه اى نظير «نويسندگان و زبانهاى آنها» با حضور نويسندگانى از سراسر جهان از جمله «اورهان پاموك» از تركيه، «ئى. ال. دكتروف» و «مارتين آميس» برگزار مى شود. يكى از نويسندگانى كه در اين بخش به طور ويژه به آثار او پرداخته مى شود، «برناردو آتزاگا» شاعر و رمان نويس است كه به زبانهاى Euskera يا Dubravaka Ugresic, Basque كرواتى مى نويسد و رمان اخير او «وزارت درد» نام دارد. اما خبر جالبى كه در سايت بوك ريويو آمده است. انتشارات «نيوورد لايبررى» كاليفرنيا كتابى نفيس با عنوان «كيمياى عشق» كه مجموعه اى از ۱۵۰ شعر عارفانه ايرانى را در قرنهاى مختلف در بر مى گيرد، در ۷ آوريل ۲۰۰۶ (۱۸ فروردين ماه ۱۳۸۵) به زبان انگليسى منتشر كرد. شايد اندك زمانى از تاريخ اين خبر گذشته باشد، اما ماهيت آن براى ما ايرانى ها كماكان جالب است. به كوشش «ديويد فيدلر»، فيلسوف، تمام اشعار مهمى كه جنبه اى از عرفان و صوفيگرى در آنها وجود دارد، در اين كتاب گردآورى شده است. نام تمام شاعرانى كه در اشعار خود به نوعى به عرفان ايرانى روى آورده اند، در اين كتاب به چشم مى خورد و از هر يك آنها اشعارى درج شده است. در اين ميان، بى ترديد بيشترين اشعار به مولانا جلال الدين رومى تعلق دارد كه بزرگترين صوفى ايرانى قرن سيزدهم ميلادى محسوب مى شود و اشعار او الهام بخش بسيارى از شاعران و عارفان جهان بوده است. به گفته ناشر، مولوى تنها يك صدا در جهان بى حد و مرز شعر عارفانه ايرانى محسوب مى شود و مجموعه كيمياى عشق، معرف تمام شاعران عارفى است كه به اين هنر متعالى پرداخته اند. از جمله اين شاعران مى توان به فريدالدين عطار نيشابورى، حافظ، سعدى، عمر خيام، ناصر خسرو و... اشاره كرد. در دورانى كه پرفروش ترين كتابهاى جهان درباره شعر و عرفان ايرانى با توجه به ترجمه هاى سابق آنها به زبان انگليسى تأليف مى شوند، فيدلر اشعار و قطعات اين كتاب را با همكارى همسرش «صبرينه» كه ايرانى و اهل تهران است، به طور مستقيم از منابع اصلى (فارسى) ترجمه كرده است واين سبب شده كه ترجمه به اصل شعر بسيار نزديك باشد. اين ترجمه وفادار به متن زيباترين اشعار عارفانه ايرانى است كه با ساختار رباعى سروده شده اند. دليل انتخاب رباعيات عارفانه اين بوده كه اين نوع شعر به رغم موجز بودن، مفاهيم عميق و گسترده اى را در عرفان در بر مى گيرد و از جهاتى از معنا پرده بر مى دارد. اشعار اين كتاب تفحصى در جنبه هاى مختلف زندگى انسان و سير روحانى و معنوى او محسوب مى شود. محوريت اين اشعار بر نيروى رهايى بخش عشق تمركز يافته است. «صبرينه فيدلر» مدرك مترجمى زبان انگليسى را از دانشگاه آزاد تهران اخذ كرده و در حال حاضر در كنار همسرش در ايالت ميشيگان آمريكا زندگى مى كند.
|
|
|
|
|
خبرسازان
|
|
|
برندگان جايزه آساهى
جايزه سال ۲۰۰۶ ترويج كتابخوانى آساهى به دو طرح ترويج كتابخوانى از مغولستان و لهستان تعلق گرفت. امسال ايران برگزيده اى در اين مراسم نداشت. كانون توسعه فرهنگى كه از طرف شوراى كتاب كودك ايران براى دريافت جايزه ترويج كتابخوانى آساهى ۲۰۰۶ معرفى و كانديدا شده بود، موفق به دريافت اين جايزه نشد. مراسم اعطاى اين جايزه در تاريخ ۲۲ سپتامبر ۲۰۰۶ در شهر پكن چين برگزار مى شود. جايزه ترويج كتابخوانى آساهى از سال ۱۹۸۸ هرساله به گروه يا مؤسسه اى اهدا مى شود كه با انجام فعاليتهاى چشمگير، سهم پايدارى در اجراى برنامه هاى ترويج كتابخوانى در كشورهاى خود داشته اند. روزنامه ژاپنى آساهى شيمبون در راستاى حفظ ارتباط و مشاركت خود با شوراى جهانى كتاب كودك تعهد كرده است از طرحهاى ابتكارى و برجسته اى كه در زمينه تاريخ كتابخوانى ارائه مى شود، حمايت مالى كند. در اين راستا پس از آنكه هر يك از شعبه هاى شوراى جهانى كتاب كودك نامزدهاى خود را براى دريافت اين جايزه به دفتر مركزى اين شورا معرفى كردند، هيأت داورانى مركب از پنج عضو كميته اجرايى شوراى جهانى كتاب كودك، اين طرح را مورد رسيدگى قرار مى دهند.
ترجمه احمد پورى از شعر شاعر انگليسى
«عنكبوت و مگس» عنوان اثرى از «مرى هويت» شاعر انگليسى است كه توسط احمد پورى به فارسى برگردانده شده است. شعر اين كتاب كه براى كودكان سروده شده است، از سوى نشر مركز منتشر و در نوزدهمين نمايشگاه بين المللى كتاب تهران عرضه مى شود. همچنين گزيده اشعار «شل سيلور استاين» از اين مترجم براى كودكان در ۲۴۰ صفحه از سوى نشر افكار در نمايشگاه كتاب عرضه مى شود. «هوا را از من بگير، خنده ات را نه» اثرى از «پاپلو نرودا» در چاپ دوازدهم، «تو را دوست دارم، چون نان و نمك»، اثر «ناظم حكمت» در چاپ هفتم، «خاطره اى در درون من» اثر «آنا آخ ماتوآ» در چاپ چهارم، «همه چيز راز است» اثر «ريتسوس» در چاپ دوم، «مرغ عشق ميان دندانهاى تو» اثر «لوركا» در چاپ دوم و در «بندر آبى چشمانت» اثر «نزار قبانى» در چاپ چهارم از اين نويسنده و مترجم از سوى نشر چشمه منتشر و در نمايشگاه كتاب تهران عرضه خواهد شد.
سيزدهمين رمان جعفر مدرس صادقى
جعفر مدرس صادقى سرگرم نوشتن رمان جديدش است كه تا پايان امسال منتشر مى شود. اين سيزدهمين رمان اين داستان نويس خواهد بود. همچنين در نمايشگاه كتاب امسال، تجديد چاپ جديد سه كتاب او عرضه مى شوند: «گاوخونى» به چاپ ششم و «سرگذشت حاجى باباى اصفهانى» به چاپ چهارم رسيده و قرار است چاپ چهارم «شاه كليد» منتشر شود. رمان كوتاه «گاوخونى» توسط بهروز افخمى مورد اقتباس سينمايى قرار گرفته و چاپ پنجم آن نيز سال گذشته عرضه شده است.وضعيت انتشار برخى كتابهاى جعفر مدرس صادقى كه همگى از سوى نشر مركز منتشر شده اند، به اين ترتيب است: «عرض حال»، «ديدار در حلب»، «قسمت ديگران و داستانهاى ديگر» (چاپ اول)، «كله اسب»، «شريك جرم»، «من تا صبح بيدارم»، «كنار دريا، مرخصى، آزادى»، «آب و خاك» (چاپ دوم)، «آن طرف خيابان»، «دوازده داستان» و ترجمه «لاتارى، چخوف و داستانهاى ديگر» (چاپ سوم).
نمايشگاه ديجيتالى «راز داوينچى»
نمايشگاهى از آثارى كه به صورت ديجيتالى از آثار لئوناردو داوينچى بازسازى شده و به نوعى با طرح كتاب پرفروش «راز داوينچى» ارتباط دارند، در توكيو گشايش يافت. اين درحالى است كه فيلم اقتباس شده از اين داستان، ماه آينده ميلادى روى پرده مى رود. بازديد كنندگان مركز هنرهاى مورى در مجموعه «رابونگى هيلز» قادر خواهند بود با نسخه هاى ديجيتالى آثار هنرى داوينچى كه شامل تابلوهاى موناليزا و Virgin of the rocks است، طرح رمان داغ راز داوينچى، نوشته دن براون را دنبال كنند. در اين نمايشگاه همچنين تصويرى كامل از تابلوى «شام آخر»، اثر داوينچى به نمايش گذارده شده است. هووارد استرينجر، رئيس شركت سونى كه در حال ساخت فيلمى اقتباس شده از اين كتاب است، به فرانس پرس گفت: «اين تصاوير ديجيتالى آشكارتر از تصاوير حقيقى هستند، حتى اگر به ميلان رفته باشيد، قادر نخواهيد بود تابلوى شام آخر را در چنين وضعيتى ببينيد. اگر شما از نزديك به اين تابلو نگاه كنيد، مى توانيد رد پاى شيوه هاى نقاشى را ببينيد. در اين نمايشگاه همچنين مى توانيد ساير عناصر كليدى اين رمان همچون كد رمز را ببينيد.»
|
|
|
|
|
سرمقاله به بهانه برگزارى نوزدهمين نمايشگاه بين المللى كتاب تهران
يكى دو پيشنهاد ساده براى كتاب خواندن
|
|
|
مهرداد قاسمفر ۱- در مقوله« كتاب نخوانى» ما ايرانيان، همواره و دست كم از سوى طبقه متوسط و يا نسبتاًمرفه شهرى - طبقات بسيار پايين و بسيار بالا كه عموماً كارى با مقوله كتاب ندارند - يكى از دلايل عمده ، «كمبود وقت» (!) عنوان مى شود. راستش در اينكه چنين بهانه اى را بتوان پذيرفت ، ترديد فراوانى هست ؛ از طرفى جامعه شناسان متمركز بر امر توسعه، بى اهميتى به عنصرى به نام «زمان » يا «وقت» هم در سطوح خرد و هم كلان را از مهمترين عوارض منفى رايج در جوامع «در حال توسعه » مى دانند. چيزى كه حداقل ما ايرانيان مى دانيم كه در صحت آن شكى نيست! در واقع واحد سنجش گذر زمان براى مردمان جوامع غيرصنعتى ، اغلب نه با ثانيه ها و دقيقه ها بلكه با ساعت وگاه ساعتهاست كه سنجيده مى شود؛ و به همين علت نيز آنچه كه بى اهميت بر جاى مى ماند همين گذر دائمى و سيال زمان است كه در ادبيات كلاسيك ما با طلا هم برابر دانسته شده! به هرحال واقعيت اين است كه ما توانايى و فرهنگ مديريت زمان و تسلط بر ثانيه ها و دقايق و ساعتهاى هردم رونده را ـ كه از خصلتهاى جوامع فراصنعتى است - نتوانسته ايم به موازات ورود به تونل مراحل گذارى كه قرار است ما را به مدرنيته برساند، نه در زندگى فردى و نه در حيات اجتماعى مان نهادينه كنيم و از همين نقطه است كه فقدان درك خود از معانى مدرن «وقت و زمان » را و در نتيجه عدم توانايى خود در برنامه ريزى، زمانمندى و زمان بندى ، و نيز «تسهيم به نسبت» عنصر بدون جايگزينى همچون وقت را ، با گزاره هاى بى ربطى چون :«وقت ندارم»، «فرصت سرخاراندن برايم نمانده»، و يا «اى بابا فرصتمان كجا بود» در عين اتلاف بى رحمانه همان زمانهاى در اختيار ، تفسير كرده و به عبارتى به روند خودفريبى فردى و اجتماعى مان دامن مى زنيم. اين همه را گفتم كه نتيجه بگيرم: اتفاقاً نه تنها وقت داريم، بلكه دست كم ما ايرانيان، زيادى هم وقت داريم و آنچه كه نداريم درك ودريافتى از اين پديده متعلق به جوامع صنعتى و فراصنعتى معاصر است. ۲ - خب حالا با اين فرض كه عده اى از ما واقعاً ،هم برنامه ريزى مناسب و هم بهره ورى به قاعده اى از زمان و وقتهاى در اختيار خود داريم اما به دليل نوع حرفه و مشغله هاى خويش، استثنائاً، دچار كمبود وقتيم، به حدى كه فرصتى براى دست كم نيم ساعت «مطالعه مؤثر» در شبانه روز باقى نمى ماند(!) مى خواهم دو پيشنهاد ساده و در عين حال تأثيرگذار - حداقل در كشورهايى كه آن را عملاً تجربه كرده اند - بدهم ؛ اولى خطاب به خانواده هاست و دومى پيشنهادى است براى ناشران و سرمايه گذاران حوزه كتاب . الف : سازمانها و نهادهاى فعال درعرصه حقوق كودكان در جهان، مدتهاست از طرحى پشتيبانى مى كنند به نام «تلويزيون خاموش». براساس اين طرح از خانواده ها خواسته مى شود كه حداقل هفته اى يك روز تلويزيون را خاموش كرده و اوقات خود را در منزل، به خود و كودكانشان اختصاص دهند. بسيارى از پژوهشهاى مرتبط، ثابت كرده اند كه رسانه تلويزيون جداى از جذابيتها و تأثير گذارى هاى غيرقابل تصورش در حوزه آموزش و سمت دهى افكار عمومى در زمينه هاى مثبت زندگى فردى و اجتماعى ، تأثيرات مخرب و حتى ويرانگرى نيز در امر ارتباطات بينافردى اعضاى خانواده، انتقال افكار و احساسات والدين و فرزندان و به انفعال كشيدن مخاطبان در رابطه يكسويه شان با رسانه ى سيطره جو و متكلم وحده اى چون تلويزيون به جاى مى نهد. از طرفى بهترين اوقات ما در تعطيلات پايان هفته و يا ساعات استراحت پس از كار و در منزل به تماشاى برنامه هاى تلويزيونى مى گذرد كه اغلب نيز بى هيچ گونه اهميتى تنها به اتلاف زمان منجر مى شود. بنابراين پيشنهاد به جايى است كه خانواده هاى ايرانى نيز به جنبش گسترده و جهانى «تلويزيون خاموش» پيوسته و دست كم اين ساعات را نه تنها به ايجاد رابطه و گفت وگو با فرزندان و ديگر اعضاى خانواده اختصاص دهند بلكه بخشى از آن را نيز به مطالعه كتاب بگذرانند. بى ترديد چنين رفتارى را مى شود به عادتى دائمى تبديل و حتى در ساعات فراغت پس از كار، روزانه و در ساعاتى معين نيز اجرا كرد. خواهيدديد كه چقدر مى تواند تجربه اى لذتبخش و مؤثر، در سوق دادن خود و فرزندان به عادت كتابخوانى از كار درآيد. ضمن اينكه متوجه مى شويد كه چقدر مى توان حتى «وقت اضافى» داشت . ب: پيشنهاد ديگر من خطاب به سرمايه گذاران و فعالان حوزه چاپ و نشر است. حداقل از دهه نود ميلادى به اين سو، روشى تحت عنوان Audio book چنان در كشورهاى پيشرفته جهان فراگير شد كه امروز به راحتى مى توانيد در بسيارى از شهرهاى اروپا و آمريكا، با كتابفروشى هايى از اين دست و با حجم انبوهى از آثار بزرگ دنيا مواجه شويد. اوديوبوك يا همان كتاب صوتى ، روشى است كه ناشران بزرگ دنيا، برخى آثار مهجور و بسيارى آثار مهم ، برجسته و پرخواننده تاريخ ادبيات و معاصر را با اجراى گوينده اى مسلط و خوش صدا، بر روى CD و كاست و غيره ضبط و به بازار مى فرستند. بدين ترتيب آنهايى كه واقعاً فرصتى براى نشستن و خواندن كتاب در منزل ندارند حتى مى توانند درهنگام رانندگى، آثار موردعلاقه خود را درحقيقت «گوش» دهند. اين طرح باموفقيت تجارى نيز روبرو شده و هم رضايت نويسندگان هم شنوندگان و هم سرمايه گذاران آثار فرهنگى را در پى داشته است. با اين روش شما حتى در منزل و در زمانى كه بايد كار ديگرى انجام دهيد نيز مى توانيد بهترين آثار داستانى دنيا را كلمه به كلمه بخوانيد، يا صحيح تر اينكه بشنويد. از آنجايى كه ما ايرانيان بيش از آنچه كه حوصله - يا عادت - خواندن داشته باشيم، دلبسته شنيدن و اساساً آموزش و فرهنگ شفاهى هستيم، به گمانم چنين رويكردى مى تواند در جامعه معاصر ما كه از طرفى به سختى نيز دچار كمبود وقت (!) است، با اقبال عمومى مواجه شود. ۳ - با همه آن حرفها اما، و با توجه به اين واقعيت مسلم كه هيچ يك از پيشنهادات فوق (اولى به دليل اعتياد خانواده هاى ايرانى به تلويزيون، حتى در مهمانى ها و زمان صرف غذا و ... و دومى به دليل اينكه هيچ صاحب سرمايه اى در مملكت ما دوست ندارد نفر اول باشد و لذا منتظر مى مانند تا نفر بعدى اجرايش كند، و تازه در صورت موفقيت آميز بودن هم هجوم بى رويه و نسنجيده اى به آن بازار تازه گشايش يافته آغاز مى شود) اجرا نخواهد شد؛ پس بياييم به خودمان لطف كنيم و حداقل هفته اى يك ساعت را در يكى از روزهاى هفته بگذاريم براى خواندن چند صفحه ازيك رمان پليسى ؛ مثلاً از آثار همان خانم آگاتا كريستى اوايل قرن بيست ؛ باور كنيد از زل زدن به تلويزيون خيلى بهتر است.
|
|
|
|