|
معرفى كتاب
پسرها جنگ را شروع مى كنند
|
|
|
ياسمن شكرگزار معمولاً حضور چند دختربچه و پسربچه كنار هم با يك دعوا و كل كل دنبال مى شه (حتماً تجربه هاى زيادى داريد!) اما حالا فرض كنيد سه تا دختربچه عجيب و غريب همسايه چهار تا پسر بچه شر و شيطون بشند! خب قابل حدسه كه قراره چه جنگ و دعوايى راه بيفته. جاش و جيك (۱۱ ساله)، والى (۹ ساله) و پيتر (۷ ساله) ۴ برادرند كه دوستانشون از همسايگى اون ها مى رند و خونه رو به خانواده مالوى اجاره مى دند كه سه تا دختر دارند: ادى كه در بيسبال حتى از پسرها بهتر توپ رو پرت مى كنه و حسابى قلدره، بت كه خيلى عجيب غريبه و هميشه مشغول خوندن داستان هاى ترسناكه و كارولين كه عاشق بازيگريه و پسرها بهش ديوونه مى گن. پسرهاى همسايه تصميم مى گيرند تا خانواده دخترها رو از موندن در اون خونه منصرف كنند و از فكر والى استفاده مى كنند و يك سرى ماهى و جونور مرده اطراف رودخونه نزديك خونه اونها مى اندازند تا خانواده مالوى به تصور آلوده بودن آب رودخونه از اونجا برند. دخترها (از اونجا كه زبل اند) با ديدن اين كار و فهميدن اين كه مدام تحت نظر پسرها هستند، دست به يك بازى مى زنند تا حال پسرهارو جا بيارند و كارولين رو مثل يك مرده در آب مى اندازند و پسرها با ديدن ماجرا حسابى مى ترسند. هنوز اين دو گروه از نزديك با هم آشنا نشدند كه مدرسه ها باز مى شند. كارولين تو كلاس والى مى افته كه اين شروع جنگ و دعوا در مدرسه است، والى تو دماغ كارولين مى زنه، ادى سينى غذا رو روى جيك مى ريزه و حسابى با هم آشنا مى شند و تصميم مى گيرند بيرون از مدرسه هم دعوا رو ادامه بدند و جريان رو تلافى كنند. هر دو گروه مى بينند اين دعواها حسابى سرگرم كننده اند و تصميم مى گيرند تفريح كنند: دخترها كيك مادر پسرها رو در آب رودخونه مى اندازند. چراغ قوه و لباس زير پدر پسرها رو مى دزدند و يك شب براى ترسوندن پسرها بالاى پشت بام خونه صداهاى عجيب غريب درمى آرند و پسرها هم با ماسك زامبى بت رو توى اتاقش مى ترسونند، كارولين رو گروگان مى گيرند و .... «والى فكر كرد كه چه خوب كه مالوى ها سگ ندارند، وگرنه به محض اينكه آنها از پل مى گذشتند پارس مى كرد. پسرها با دقت پنجره ها و سايه هاى پشت آن را نگاه مى كردند.... نردبان دراز را بلند كردند و ... آن را آرام تا ديوار اتاق خواب گوشه اى بردند.... جاش ماسك را به صورتش كشيد... چراغ قوه به دست.... از پله هاى نردبام بالا رفت... جاش دوضربه آهسته به پنجره زد و چراغ قوه را زير صورتش گرفت و كله اش را به اين طرف و آن طرف تكان داد. جيغ بلندى... در فضا پيچيد... هرچهارتا ... پا به فرار گذاشتند. اما والى تا سربرگرداند كلاه بيسبالى را ديد كه در هوا با سرعت به سمت صورتش مى آمد.... ادى از مقابل ... ظاهر شده بود: - جايى تشريف مى بردين؟ و محكم يقه پيراهن والى را گرفت.» فيليس رينولدزنيلر (۱۹۳۳-) داستان پسرها جنگ رو شروع مى كنند (و بقيه كتابهاى اين مجموعه) رو از خاطرات كودكى شوهرش برگرفته. داستان فضاى رئاليستى (واقع گرا) داره با محوريت دو شخصيت كارولين و والى (به طورى كه در ۱۳۰ صفحه كتاب احساس مى شه اين دو نفر، بزرگتر اند). نيلر تا حالا بيش از ۱۲۰ جلد كتاب نوشته، به اضافه حدود ۲۰۰۰ داستان كوتاه و مقاله و شعر و كتاب «شيلو» از مجموع كتاب هاش جايزه نيوبرى رو برده. قابل توجه شما كه اولين كتابش در ۱۶ سالگى چاپ شده و الآن يك نويسنده تمام وقته و در روزهاى پركارش ۶ ساعت در روز مى نويسه. اگر شما هم در زمينه اين جنگ و جدالها تجربه داريد خيلى خوبه بخونيد تا ببينيد شما يا نويسنده كدومتون در خلق صحنه هاى بكر جنگى و آزار و اذيت طرف مقابل موفق تر هستيد. مترجم كتاب ترانه يشمى و ناشرش نشر كيميا است و براى خريدش به قيافه پسرهاى روجلد توجه نكنيد. (چون جلد اصلى كتاب و پسرهاى توى كتاب اصلاً اين شكلى نيستند!) و ۹۵۰ تومن رو بدون ترس و لرز از اين قيافه ها بپردازيد!
|