جمعه ۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۵ - ۷ ربيع الثانى ۱۴۲۷
Fri, May 5, 2006
خانواده (ماجرا)
۳۴۶۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
ورزش
ارتباطات
اتفاق
مهدورالدم؛ دستاويز بزهكاران شده است
گزارش ـ قصه اى از دادگاه خانواده
اتفاق
امكانات نبود
برادرم را كشتم
قديمى ترين جرم بشر در روزهاى گذشته رنگ و روى تازه اى يافت. از آن زمان كه «قابيل» برادر خود «هابيل» را به قتل رساند قتل و بويژه برادركشى از زمره جنايات تراز اول بشر شناخته شده است.
هفته گذشته نيز ۴ خبر و عناوين آن در سايت اطلاع رسانى پليس كشور حكايت از آن داشت كه گويا تا دنيا باقى است اين داستان نيز ادامه دار است.
برادركشى در چند شهر مختلف كشور روى داده بود و البته تهران هم به عنوان مركز همه اين بلايا حضور خود را تثبيت كرده بود.
دشتستان بوشهر، مراغه، نيشابور و تهران چهار نقطه اى بودند كه اين قديمى ترين جنايت بشرى در آن ها روى داده بود.
اختلافات خانوادگى و اختلافات مالى، عمده دلايل وقوع اين ماجراها بود. حالا قبول داريم كه اين جنايت قديمى است اما برادركشى از جمله جرايم درون خانوادگى درحال حاضر وضع متفاوتى دارد. آن زمان كه «قابيل» قاتل برادرش شد هيچ آدم ديگرى جز برادرش نبود تا بكشد! دست كم الآن يك عالم آدم داريم بنابراين محدوديتى مثل قابيل نيست تا كسى برادركش شود.
خانواده ها و اتفاقات درون آنها اين روزها بيش از هر چيز ديگرى ذهن ها را متوجه خود مى كند كه چه شده است؟ آسيب پذيرى به جاى آن كه درون خانواده ها كمتر باشد به عكس بيشتر شده است!
ورق برگشته است
تا چندى قبل شاهد اين بوديم كه اجبار والدين در ازدواج در استانهاى غربى كشور سبب اتفاقاتى مى شود كه داريوش مهرجويى از آن فيلم «بمانى» را مى سازد. اما گويا فيلمسازان اگر به فكر ساخت و تهيه اين قبيل سوژه ها هستند بايد داستان جديدى را دستمايه فيلمنامه خود كنند. ديگر قرار نيست ازدواج اجبارى دختر جوان به خودسوزى او منجر شود و اين بار ممكن است دامان اجباركنندگان را بگيرد.
هفته گذشته دخترى اهل كرمانشاه پدر و مادر خود را تا آنجا مورد ضرب و جرح قرار داد كه مادر جان باخت و پدر مجروح شد. اين دختر ابتدا داستان را به شكل ديگرى جلوه داد ولى پليس آگاهى كرمانشاه به خود وى مظنون شد و بدين ترتيب تحقيقات پليسى برروى خود اين دختر جوان متمركز شد.
در اين تحقيقات مشخص شد كه دختر جوان دست به يك انتقامجويى حسابى زده است.
دختر جوان اعتراف كرده است كه قتل مادر و ضرب و جرح پدرش تنها به سبب آن بوده كه آنها او را مجبور كرده بودند با مردى ازدواج كند كه سالها از او بزرگتر بوده است. بدين ترتيب مى توان پيش بينى كرد ورق در داستان خودسوزى دختران و زنان جوان برگشته است و به جاى آن كه اين اجبار دامن مجبور شده را بگيرد دودمان اجباركننده را برباد خواهد داد!
اقرار محورى و روشهاى خشن
يكى از ماجراهايى كه همواره در باب آن داستانها گفته اند و روايتها نقل كرده اند ماجراى كسانى است كه كارشان به آگاهى كشيده شده است و به عنوان متهم تحت بازجويى قرار گرفته اند.
اين داستانها هم يك ريشه دارد. ريشه آن مربوط به سيستم كارى ما درباره جرايم است. در سيستم مرسوم كشور ما تا متهم اعتراف نكند ادله پليس به كارى نمى آيد و محكوم نمى شود.
به همين دليل هرچه متهم در پليس آگاهى اقرار كند يا زمانى كه نزد بازپرس پرونده اقرار نكند ارزشى ندارد.
چنين وضعى سبب شده تا مشكلاتى هم براى پرونده ها و هم در اطاله دادرسى و كشف حقيقت حادث شود.
اين وضع تا به آنجا مسأله ساز شده كه معاون پليس آگاهى نيروى انتظامى نيز در قبال آن رويه موضع گرفته و گفته است: «اقرار محورى دستگاه قضايى راه را براى فرار مجرمان باز گذاشته است.»
سردار سيداصغر جعفرى در پاسخ به اين كه آيا در آگاهى هنوز روشهاى خشن براى بررسى پرونده و اعتراف گيرى حاكم است گفته: «درحال حاضر بيش از ۵۰ درصد جرايم بويژه قتل، سرقت مسلحانه و آدم ربايى به كمك آزمايشگاه بررسى صحنه جرم كشف مى شوند به طورى كه پليس بخوبى با استفاده از ادله به دست آمده قادر به شناسايى مجرم و يا بى گناهى متهم است.»
مهدورالدم؛ دستاويز بزهكاران شده است
اشتباهى در استناد به يك ماده قانونى
سينا قنبرپور
بسيارى از متخصصان و نيز برخى زندانيان قديمى هميشه مى گفتند زندان دانشگاه است! آموزشگاهى براى ترويج جرائم! آزمايشگاهى براى انتقال تجربه هاى هنجارشكنانه. اما گويا به تازگى كرسى خودجوش آموزش هاى حقوقى نيز در زندان راه اندازى شده است!
تا پيش از اين فقط حربه ها و تخصص هاى جنايى _ بزهكارى از سوى زندانيان به يكديگر آموزش داده مى شد، اما اينك بزهكاران متوجه شده اند بايد با فنون دفاع و استفاده از قوانين كار خود را پيش ببرند.
بدين ترتيب ما مى توانيم بگوييم بزهكاران در حال يادگيرى و انتقال فنون دفاع هستند! مى پرسيد اين همه درباره حقوقدان شدن بزهكاران گفتيم موضوع از چه قرار است؟ خب، موضوع از اين قرار است كه متهمان پرونده ها تا پيش از ورود به زندان و بازداشتگاه نمى دانند در دفاع از خود چه بگويند، ولى وقتى قدم به زندان مى گذارند و بعد در دادگاه براى محاكمه حاضر مى شوند، زمين تا آسمان در گويش و رفتارشان تفاوت ديده مى شود. آنها به خوبى به قوانين استناد مى كنند و خود را از جرم مبرا مى دانند. نمونه اش همين هفته قبل روى داد.
257076.jpg
دادگاه كيفرى استان تهران، شعبه ۷۱. قاضى نورالله عزيزمحمدى و ۴ مستشار دادگاه مردى را محاكمه كردند كه همسرش را كشته بود و مى گفت حق داشته دست به جنايت بزند!
* استفاده از ابهامات قانون
متهم را آوردند. از در كه وارد شد، مى دانست مى خواهد چه بگويد. شايد تا به حال حتى براى يك بار هم آن كتابچه سبز و زرد رنگ «قانون مجازات اسلامى» را ورق نزده بود، اما گويى بهتر از وكيل مدافعش و بهتر از ۵ قاضى جنايى كه منتظرش بودند، مى دانست كجاى اين قانون ۷۲۹ ماده اى سپر بلاى او خواهد شد.
نماينده دادستان كيفرخواست را قرائت كرد. متهم ۴۳ ساله ۹ فروردين ماه ۱۳۸۴ همسرش «مينا» را از طبقه پنجم ساختمانى در سعادت آباد به پايين پرتاب كرده بود و او را به قتل رسانده بود.
«امير» قتل را پذيرفته بود و به ارتكاب آن نيز معترف بود. پس از قرائت كيفرخواست سه دختر مقتول به عنوان اولياى دم در جايگاه حاضر شدند و نسبت به پدر خود اعلام رضايت كردند.
اما پدر مقتول حاضر نشد از اقدام دامادش چشم بپوشد. او گفت خواستار قصاص قاتل دخترش است و حاضر نيست ادعاى او را مبنى بر فساد اخلاقى دخترش بپذيرد.
بله، واقعيت اين بود كه زنى به قتل رسيده بود و شوهرش ادعا مى كرد به دليل فساد اخلاقى اين كار را كرده است!
حالا نوبت به متهم پرونده رسيد تا از خود دفاع كند. «امير» در جايگاه قرار گرفت و ضمن قبول ارتكاب قتل به دادگاه گوشزد كرد كه قبلاً در ۳۳ صفحه لايحه دفاعى استنادات خود را مطرح كرده است.
«امير» در دفاع از خود به داستانى اشاره كرد كه در آن همسرش پس از ۲۰ سال زندگى مشترك با جوانى به نام ميلاد آشنا شده و با او رابطه برقرار كرده است.
«امير» تأكيد كرد كه به «ميلاد» نيز هشدار داده پايش را از زندگى آنها بيرون بكشد. متهم مدعى شد با همسرش نيز صحبت كرده، ولى او نپذيرفته است.
واقعيت اين است كه «امير» و «مينا» با هم دچار اختلافاتى بوده و چند بار قصد جدايى داشته اند، ولى هر بار اين كار به درازا كشيده و سرانجامى نيافته بوده است.
«امير» در ادامه دفاعيات خود به كار گذاشتن ضبط صوتى در خانه اشاره كرد كه در آن توانسته بود صداى مكالمه تلفنى همسرش با ميلاد را ضبط كند. سپس همسرش را به پشت بام كشانده و براى او بخشى از نوار را پخش مى كند و در شرايطى كه با هم بر سر اين واقعه جر و بحث داشته اند، او را به پايين پرت مى كند.
امير مدعى شده كه از همسرش خواستار توبه شده، ولى او چنين نكرده و به همين دليل هم او را به پايين پرتاب كرده است.
با اين توضيحات، امير در پايان دفاعيات خود تأكيد كرد همسرش مهدورالدم بوده و او مستوجب مجازات نيست.
وكيل مدافع امير نيز اين واقعه را مصداق بارز ماده ۲۲۶ قانون مجازات اسلامى دانست.
* موادى كه جرمزا هستند
مدت ها از اجراى روش هاى دادرسى گذشته است. در اعصار دور هر كس ادعا مى كرد فردى مجرم است، او را به آزمايش هاى ايزدى مى سپردند تا ببينند مجرم است يا نه. مثلاً او را به رودخانه مى انداختند و اگر نجات مى يافت تبرئه مى شد. رفته رفته اين كارساز و كار علمى و درستى به خود گرفت. ضمن احترام به حقوق جامعه، حقوق متهم نيز مد نظر قرار گرفت. با اين پيشرفت ها كار دادرسى تخصصى و علمى شد و به همين دليل هم امروز شاهد رشته اى دانشگاهى به نام حقوق و يا جرم شناسى هستيم.
بنابراين وضع اگر كسى ادعايى را مطرح مى كند، بايد بتواند آن را به اثبات برساند و در صورت اثبات، اين قاضى و دادگسترى است كه محق است براى متهم رأى و مجازات صادر كند.
بنابراين رويه، به جز مقامات مسؤول كه دولت و قواى حاكمه آنها را تعيين كرده اند، كسى حق دخالت در محاكمه و اجراى مجازات را ندارد. در واقع سيستم به وجود آمده در حكومت يعنى قوه مجريه، قوه مقننه و قوه قضاييه هر كس را از «خودسرى» بازداشته است. اما ابهاماتى در قانون وجود دارد كه سوءاستفاده كنندگان را خوشحال مى كند...!
براى نمونه ماده ۶۳۰ قانون مجازات اسلامى اين شبهه را به وجود آورده است. در اين ماده تصريح شده است: «هرگاه مردى همسر خود را در حال زنا با مردى اجنبى مشاهده كند و علم به تمكين زن داشته باشد، مى تواند در همان حال آنان را به قتل برساند و در صورتى كه زن منكر باشد، فقط مرد را مى تواند به قتل برساند. حكم ضرب و جرح در اين مورد نيز مانند قتل است.»
كاملاً واضح است كه در اين ماده تنها در يك حالت شوهر را محق به ارتكاب جنايت دانسته است و آن رؤيت لحظه اى است كه مرد اجنبى و زن در حال زنا باشند.
اين ماده موارد غير از اين را شامل نمى شود. به همين دليل هم مى توان استنباط كرد كه فرد نمى تواند به سبب شنود تماس تلفنى يا ... مهدورالدم تلقى گردد.
در ماده ۲۲۶ قانون مجازات اسلامى آمده است: «قتل نفس در صورتى موجب قصاص است كه مقتول شرعاً مستحق كشتن نباشد و اگر مستحق قتل باشد، قاتل بايد استحقاق قتل او را طبق موازين در دادگاه اثبات كند.»
در شرع نيز موارد مهدورالدم بودن مشخص شده است و اثبات آن در حكومت اسلامى كه از مردم ماليات مى گيرد تا نظم و امنيت برقرار كند، مطابق قانون با قوه قضاييه است. حالا ببينيد از مجموع اين دو ماده مى توان پذيرفت كه اين قتل حق «امير» بوده است.
* يك اشتباه
شايد دانشگاه خوبى باشد زندان و اساتيدش، اما آنچه واضح است اينكه نمى توان به قوانين استناد كرد، در حالى كه مجموعه قواعد دادرسى و قوانين را ناديده انگاشت.
شايد در مباحثه زندانيان اين نكته برجسته شود كه مى توان با استناد به ماده اى از قانون جنايتى را توجيه كرد، اما اشتباه بزهكاران استفاده كننده اينجاست كه آنها روح قوانين را نمى شناسند و ظاهر قانون را مى بينند.
گزارش ـ قصه اى از دادگاه خانواده
چه جاى خوبى!
مهديه پاليزبان
توى هياهوى آدمها، آرام گوشه اى نشسته است. توى اتاق ارشاد آدمها مى آيند و مى روند. آدمهايى كه مى خواهند پرده آخر زندگى را شروع كنند. اينجا آدمها معمولاً جوانند و ميانسالان زودتر به چشم مى آيند.
زن نه مثل بقيه جوان است و نه مثل بعضى خشمگين و عصبى. ساكت گوشه اتاق ارشاد نشسته است و منتظر نوبتش. اتاقى با پنج ميز مشاور و پرازآدمهاى مختلف. پيرزنى از اقساطى كه پسرش براى مهريه همسر سابقش بايد بپردازد ناراضى است و به مشاور اعتراض مى كند.
«بايد اندازه وسعتون مهر مى زديد. قاضى كه مهر را معلوم نكرده خودتون قبول كرديد.»
زن سعى مى كند پيرزن را آرام كند و كم كم خودش هم به حرف مى آيد. حالا مى شود حرفهايش را شنيد هر چند توى سروصدا و رفت و آمد مردم صدايش به سختى شنيده مى شود.
«بيست سال است ازدواج كرده ام. بعد اين همه سال شوهرم گفته يا خانه را به نامم مى كنى يا طلاقت مى دهم. خانه را به نامش نكردم. او هم تقاضاى طلاق داده.»
- پس چطور خانه را به نام شما كرده؟
«خودم تمام قسط خانه را داده ام.»
زن به سختى حرف مى زند. انگار تازه ياد مشكلاتش افتاده است.
- حالا چرا مى خواهد خانه را بفروشد؟
«نمى دانم. مى گويد مى خواهم كار كنم. اما مى ترسم اگر خانه را به نامش كنم سقف بالاى سرم را هم از دست بدهم.»
«نه خانم. به نامش نكن. آواره مى شى.»
اين را زنى مى گويد كه تازه وارد اتاق شده است و او هم مشكل خانه دارد اما با كمى تفاوت: «شوهرم مى خواهد خانه را بفروشد و تهديدم كرده كه طلاقت مى دهم و بيرونت مى كنم. سر پيرى بايد آواره شوم... به نامش نكن. طلاقت هم بدهد يه سقف بالاى سرت دارى.»
زن سرش را تكان مى دهد و به نقطه اى خيره مى شود. مثل اينكه دردش عميق تر از اين چيزهاست.
«دو سال است پسرم را خانه مادرش برده. دوسال پسرم را نديدم. آنقدر از من پيش پسرم بد گفته كه پسرم حاضر نيست مرا ببيند. مى گويد مادرم مشكل اخلاقى دارد.»
بغض گلويش را مى فشارد. صدايش مى لرزد. سرش را پايين مى اندازد و به دستان لرزانش خيره مى شود:«از شوهرم و خانواده اش نمى گذرم. بچه ام را از من جدا كردند. پسرم فقط شانزده سال دارد. هر چه بگويند باور مى كند.»
- عيبى ندارد خانم. بچه است. يكروز مى فهمد.
پيرزن عصبانى كه حالاآرام شده سعى مى كند دلداريش بدهد. انگار يادش رفته پسرش نمى تواند مهريه زنش را بدهد.
فريادهاى زن و مرد جوانى صحبت را قطع مى كند. زن و مرد آنقدر جوانند كه اگر بيرون دادگاه ببينى فكر مى كنى چند سالى مانده تا به زندگى مشترك فكركنند و از فريادهايشان معلوم است كه هنوز هم نمى دانند زندگى مشترك يعنى چه. سروصدايشان آنقدر بلند است كه همه براى چند لحظه دعواهايشان را فراموش مى كنند. حتى دختركى كه سعى مى كند توى اتاق حل اختلاف سرك بكشد تا پدر و مادرش را ببيند.
مرد آنقدرفرياد مى كشد تا آرام مى شود. از اتاق بيرون مى رود تا سيگارى روشن كند. نمى داند اينجا سيگار كشيدن ممنوع است.
بعد از چند دقيقه همه چيز آرام مى شود و حرفها ادامه پيدا مى كند. اين بار اول درباره دعوايى كه ديدند حرف مى زنند. طوريكه انگار خودشان مشكلى ندارند.
اين صحنه ها اينجا عجيب نيست. گاهى دعواها بالا مى گيرد. گاهى هق هق گريه اى بلند مى شود. اشكهاى آرام و بى صدا منظره هميشگى اينجاست و مشاوران ميزبان هر روز آن.
زن ساكت شده است. برعكس خيلى ها او اهل صحبت نيست. شايد شرم دارد از گفتن سرگذشتش. به زحمت مى شود قصه اش را شنيد.
«از شش هفت سال پيش شروع كرده. مدام مى گويد بايد خانه را به نامم كنى. دو سال هم هست كه رفته خانه مادرش. من ماندم و دخترم. هنوز دارم قسط بانك را مى دهم. توى خرج خودم هم مانده ام. آمده ام بپرسم شايد راهى پيدا شود.»
زن ناراحت و آشفته است اما اينجا خيلى ها به او حسرت مى خورند: آنان كه حتى از داشتن سرپناهى هم مطمئن نيستند و زن را دلدارى مى دهند كه خيلى هم بدشانس نيست. مى تواند در خانه اش بنشيند و شوهرش را بيرون كند. برعكس خيلى ها كه يا بايد به خانه پدرى برگردند يا براى داشتن سقفى بالاى سر. سختى ها را تاب بياورند.
دلدارى ها و اميد دادن ها زن را چندان آرام نمى كند. او نگران هزينه هاى زندگى است.
«خياطى و نقاشى بلدم. مى توانم كار كنم.»
پيرزن راههاى زيادى جلوى پاى زن مى گذارد: هيچ كس دوست ندارد او خانه اش را به شوهرش بدهد.
- برو كميته امداد. كمكت مى كنند. اصلاً مى توانى دوباره ازدواج كنى! زن خوبى هستى .
زن فقط گوش مى دهد. نگاهش غمگين است. حتماً دارد به پسرش فكرمى كند كه حاضر نيست مادر را ببيند. شايد اگر دورى فرزند نبود تهديد شوهر را تحمل نمى كرد.
هرچه هست ديگر سكوت مى كند و در خاطرات بيست سال زندگى غرق مى شود.
بيرون از اتاق شورا رفت و آمد زياد است. بچه هايى هم با پدر و مادر اينجايند. بچه هايى با تجربه هايى مشترك از اختلاف ها و درگيرى هاى پدر و مادر كه هيچكدامشان آنقدر بزرگ نيستند كه بدانند آنجا چكار مى كنند و آنقدر سن دارند كه دعواهاى والدين را به ياد داشته باشند.
چه جاى خوبى! اين را دخترجوانى مى گويد كه از ازدواج فقط دادگاه و وكيل راشناخته است. در جواب دخترى كه به جاى مادرش آمده تا راهى براى اختلاف قديمى پدرومادرش پيدا كند. صورتش آنقدر معصوم است كه فكر مى كنى شايد اشتباه آمده است. اما وقتى حرف مى زند قاضى ها و وكيل هاى زيادى را مى شناسد. جوان تر از آن است كه چنين تجربه اى داشته باشد. بيشتر از چند جمله نمى گويد و سؤالهاى زيادى را بى جواب مى گذارد: شرم دارد از صحبت درباره زندگى اى كه حتى به زيريك سقف رفتن هم نرسيده است.
«دو سال قبل عقد كردم. يك سال است كه خبرى ازش نيست.»
- شما چند سال داريد كه...
«هول بودم خانم. عجله داشتم.»
- ازش خبر نداريد؟
«خانه پدرش است اما خودش را نشان نمى دهد. پدر و مادرش هم هيچ كارى نمى كنند.»
- از قبل مى شناختيدش؟
«نه . يكى معرفى كرد. حالا كه كار به اينجا كشيده مى گويند از اول مى دانستيم اخلاقش خوب نيست.»
- اختلافى داريد؟
«نه. از اول مدام چند روز بى خبر مى رفت... مشكل دارد. حالا هم وكيلش را مى فرستد.»
سكوت مى كند........... «ولش كن خانم.»
آفتاب به وسط آسمان رسيده است. اما اينجا كسى به زمان اهميت نمى دهد. خيلى هايشان ترجيح مى دهند زمان زودتر بگذرد. شايد اين دوران سخت زودتر بگذرد.
چهره آدمها عوض مى شود. آنان كه صبح آمدند كم كم مى روند و جايشان را به ديگران مى دهند. زن هم همانطور كه آرام آمده بود مى رود. ازپشت قد خميده به نظر مى آيد. از گذر زمان است يا بى وفايى مردش و يا دورى پسرش معلوم نيست. اما قصه همچنان ادامه دارد. اينجا جاى خوبى است براى قصه شنيدن.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |