جمعه ۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۵ - ۷ ربيع الثانى ۱۴۲۷
Fri, May 5, 2006
خانواده (جامعه)
۳۴۶۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
ورزش
ارتباطات
مادران شاغل بخوانند
يك ساعت با مادرى كه مسافر كشى مى كند
مادران شاغل بخوانند
۱۴ روش براى مديريت زمان
257064.jpg
آناهيتا دروديان
بعضى از افراد تصور مى كنند كاركردن مادران بيرون از منزل تأثير نامطلوبى به خانواده دارد، چون زنان شاغل وقت كافى براى نگهدارى و مراقبت از فرزندان خود ندارند و نمى توانند به كارهاى خانه و همسر خود توجه لازم را داشته باشند. اما واقعيت امر اينست كه چون مادران شاغل وقت كمى دارند، معمولاً با استفاده از برنامه ريزى بيشترين استفاده را از حداقل زمان خود خواهند داشت. بنابراين اگر شما هم جزو مادران شاغل هستيد مى توانيد با بهره گيرى از توصيه هاى زير زمانبندى مناسبى را براى فعاليت ها و ساير وظايف خود در نظر بگيريد.
۱- نمى دانيد از كجا شروع كنيد؟ ليستى از كارهايى كه روزانه بايد انجام دهيد تهيه و آن را به دو قسمت وظايف فعلى و وظايف آتى تقسيم كنيد. سپس اين وظايف را در گروه هاى جداگانه اى شامل محل كار، خانواده، كارهاى شخصى و... قرار دهيد. چند كپى از اين نوشته را در قسمت هاى مختلفى از منزل مانند آشپزخانه، روى كمد لباس ها يا داخل جيبتان بگذاريد. بدين ترتيب قادريد هر زمان كه لازم بود به آنها دسترسى داشته باشيد يا به ياد بياوريد كه زمان براى شما چقدر اهميت دارد.
۲- ليست كارهاى روزانه خود را اولويت بندى و بازنگرى كنيد و آنها را بدين صورت در نظر بگيريد: كارهايى كه بايد انجام دهيد، كارهايى كه نياز به برنامه ريزى مجدد دارد، وظايفى كه قادريد انجام آن را به سايرين محول كنيد يا فعاليت هايى كه انجام آن از برنامه شما حذف شده است.
۳- برنامه خودتان را چند بار مرور كنيد. آيا واقع بينانه است؟ آيا براى انجام آن بايد خيلى كوشش كنيد؟
۴- در انتهاى هر روز برنامه روز بعد را يادداشت كنيد. اين امر به شما كمك مى كند كه نظم و ترتيب بيشترى داشته باشيد و وظايف شما تحت كنترل خودتان باشد.
۵- روش شخصى خود را در برنامه ريزى دنبال كنيد. اگر تصور مى كنيد كه برنامه روزنامه شما سنگين و مشقت بار است تغييراتى در ظاهر آن ايجاد كنيد تا مشاهده اين وظايف برايتان دلپذيرتر باشد. مى توانيد از رنگ هاى مختلف، تصاوير و مقواهاى رنگى در تهيه ليست وظايف روزانه خود استفاده كنيد.
۶- افرادى كه دوست دارند از تقويم و دفترچه هاى برنامه ريزى استفاده كنند يك گام از بقيه جلوتر خواهند بود. حسن اين دفترچه ها اين است كه مى توانيد وقايع تاريخى مختلف از جمله سالگرد ازدواج، تولدهمسر و فرزندان و دوستان و اقوام را هميشه به ياد داشته باشيد. به علاوه نوشتن اهداف كلى و روش رسيدن به آنها، ثبت يادداشت ها و نظرات، قرار ملاقات ها، جلسات، برنامه ريزى براى تعطيلات، كار و... از ديگر مزاياى داشتن چنين ابزارى به شمار مى رود.
۷- بلندپروازانه فكر نكنيد. اهداف ويژه اى را كه قابل اندازه گيرى، واقع بينانه و قابل دستيابى باشند در نظر بگيريد تا مسير درستى را به شما نشان دهند. يعنى به طور دقيق مشخص كنيد كه چه كارى را مى خواهيد به انجام برسانيد و زمان مورد نياز شما براى به پايان رساندن اين كار چقدر است.
۸- برنامه شام بايد قابل انعطاف باشد. هميشه زمانى را براى تعليق كارها يا حواس پرتى خودتان در نظر بگيريد و زمان بيشترى را براى كارهاى اولويت دار تعيين كنيد.
۹- چه زمانى از روز در بهترين شرايط قرار داريد؟ آيا صبح ها فعال تر هستيد يا عصرها بهترى مى توانيد كار كنيد؟ هميشه سعى كنيد زمانى در شبانه روز به فعاليت هاى مهم خود بپردازيد كه در وضعيت ايده آلى قرار داريد.
۱۰- ابتدا كار و وظايف صحيح و اصولى خود را مشخص و سپس بر روى آن تمركز كنيد. اين اقدام يك روش مناسب براى افزايش بهره ورى شخصى شماست.
۱۱- براى اولويت هاى مهم زندگى خود فرجه زمانى مناسبى تعيين كنيد تا براى انجام آنها به اندازه كافى وقت داشته باشيد.
۱۲- از كمال گرايى بپرهيزيد و براى انجام كارهاى بزرگ و اساسى شيوه هاى ساده ترى برگزينيد. مى توانيد اين وظايف را به بخش هاى كوچكترى با مدت زمان مشخص تقسيم كنيد تا سرانجام به نتيجه دلخواه خود برسيد.
۱۳- «نه» گفتن را بياموزيد و بر روى اهدافتان تمركز كنيد. اوقات فراغت خود را در صورت لزوم به دوستان، خانواده و شخص خودتان اختصاص دهيد.
۱۴- اگر موفق شديد به اهدافتان دست يابيد پاداشى را براى خود در نظر بگيريد و زندگى را با سرگرمى هاى دلخواه متعادل كنيد.
يك ساعت با مادرى كه مسافر كشى مى كند
در مسير زندگى
257037.jpg
مهدى شادمانى
ميدان ونك _ ساعت ۱۶ _ مسافركشان پر سر وصدا- هويت هميشگى خيابانند. آنان با خود حاشيه هايشان را هم مى آورند. افسر راهنمايى و رانندگى، هواى گرم، ازدحام مسافر، پرايد سفيد و ... اين يكى هنوز در خيابان عجيب است: خانم راننده!
-  صداى ضبط آنقدر بلند هست كه صدايشان شنيده نشود. مرد خيلى راحت به صندلى لم داده، صورتش به سمت راننده است. اما خانم راننده كمى معذب به نظر مى رسد. فرمان را محكمتر از حد معمول گرفته و در صورت هم كشيده اش ناراحتى موج مى زند. صداى ضبط هنوز غالب است. «يه درخت خشك و بى برگ ميون كوير داغ... «توى ته مونده...) ديگر آرام حرف نمى زنند، راننده فرياد مى كشد: «مثل اينكه اشتباه گرفتيد آقا»... فرمان را به سمت راست مى چرخاند و كنار خيابان ترمز مى كند: «زود باش پياده شو... سريعتر تا به پليس زنگ نزده ام» مرد همچنان كه لبخند كريهى بر لب دارد از ماشين خارج مى شود.
۱۰۰ متر جلوتر دو مسافر ديگر مى خواهند پياده شوند: «خانم هر جا لطف كنيد ما پياده مى شويم» خواهش مى كنم بفرماييد: موتور سوارى كه از سمت چپ عبور مى كند داد مى زند: «خانم تو رو چه به رانندگى بر و سبزيت رو پاك كن»
توجهى نمى كند و ماشين را به حركت در مى آورد.
* * * 
متولد تهران، سال ۱۳۵۳ است. حقوق كارمندى پدر زندگيشان را مى چرخانده و مادرش به خانه دارى مشغول بوده است. حضور او در خانه پدرى كنار دو خواهر كوچكترش تا گرفتن ديپلم دوام آورده و بعد خواستگارى و بلافاصله ازدواج «فرزاد ۴ سال از من بزرگتر بود، پرايد داشت، خوش لباس و خوش قيافه بود و مهم تر از همه در مغازه اى با برادرش شريك بود. شرايطش مناسب به نظر مى رسيد.» بعد از يكسال صاحب فرزند مى شوند و ۳ سالى را صرف وظايف مادرى مى كند اما آرزوهاى جوانى سبب مى شود كه گواهينامه بگيرد: «از ۱۵ ، ۱۶ سالگى عاشق رانندگى بودم. بعد از اينكه شهرام ۳ ساله شد گواهينامه گرفتم اوائل جمعه ها با فرزاد بيرون مى رفتيم و من رانندگى مى كردم. كم كم خريد هاى خانه را هم به عهده گرفتم و بعد از مدتى صبح ها شوهرم را به مغازه  مى رساندم و شبها او را بر مى گرداندم. راندن ماشين واقعاً لذت بخش بود.»
فشارهاى اقتصادى و ورشكستگى همسر، رانندگى را حرفه خانم راننده مى سازد: «از چك هاى برگشت خورده و زندان صحبت مى كرد. دوست نداشتم همسرم را پست ميله ها ببينم، به همين دليل به وسيله يكى از دوستانم كه شوهرش آژانس بود شروع به كار كردم، خيلى سخت بود. صبح ها فرزاد را به محل كارش مى رساندم و به بهانه سر زدن به دوستان، مسافران آژانس را به مقصد مى رساندم. در اين بين دوستم از شهرام هم نگهدارى مى كرد. موعد چك ها كه رسيد شوهرم موفق به پركردن حسابش شد. اما من هم مبلغ قابل توجهى پس انداز كرده بودم. وقتى پول را به او نشان دادم و جريان را تعريف كردم خيلى ناراحت شد و ادامه اين كار را براى من ممنوع كرد. با اين حال ۲ ، ۳ ماهى نگذشت كه مشكلات مالى سبب شد مانع كار كردنم نشود. پسرم را در مهد كودك ثبت نام كردم، به رانندگى مشغول شدم اما هر چه سعى مى كردم اوضاع خراب تر مى شد. بى عرضگى برادر شوهرم سبب شد كلاه بزرگى سرشان بگذارند و مجبور شوند مغازه را بفروشند. چندماهى درآمد خانه را من تأمين مى كردم تا فرزاد سرمايه باقى مانده را وارد بازار لوازم خانگى كرد. درآمد بدى نداشت اما به كارش اعتماد نداشتم خانواده ام خبردار شدند و به سرزنش شوهرم پرداختند اما محكم جلوى همه ايستادم . موبايل خريدم شماره اش را به چند خانم كه مسافر هميشگى ام بودند دادم، تعداد مسافران خودم اينقدر زيادشد كه ديگر آژانس نرفتم»
* * *
هميشه وقتى در شرايط سختى قرار داريم و فكر مى كنيم بد تر از آن وجود ندارد بايد بدانيم اوضاع ممكن است بد تر و خراب تر بشود: «سال گذشته يك روز كه براى استراحت به خانه آمده بودم شوهرم با ماشين بيرون رفت و با يك عابر تصادف كرد. بى احتياطى فرزاد سبب شد يك آدم بى گناه كشته و شوهر من به ۲۰ ميليون تومان ديه محكوم شود.
از فروش ماشين ۵ ميليون تومان از ديه را پرداخت كرديم اما براى بقيه پول بايد دو برابر چك مى داديم. من كه چك نداشتم. دلم هم نيامد از پدرم چك بگيرم. سراغ برادر شوهرم رفتم. اما او ادعا كرد تمام سرمايه اى را كه در بازار لوازم خانگى داشته اند از دست داده اند و فعلاً نمى تواند براى آزادى فرزاد چك بدهد. ولى با كمك خانواده شوهرم موفق شدم مقدارى از سرمايه فرزاد را پس بگيرم و با فروش طلا و فرش خانه ام دوباره ماشين بخرم». يك سالى است كه در خيابانهاى پر رفت و آمد مسافركشى مى كند و مسافران تلفنى اش را به مقصد مى رساند كار سختى است مخصوصاً وقتى كه خلاف عرف شمرده شود. «نمى دانم چرا زنها نبايد به راحتى بتوانند اين نوع كارها را انجام بدهند. وقتى جلوى پاى مردم ترمز مى كنم. كمتر پيش مى آيد كه عادى برخورد كنند. بعضى آقايون كه اول مى ترسند سوار شوند و تا هنگامى كه فكر كنند چه اتفاقى افتاده است من از آنها دور شده ام. عده اى ديگر هم سريع سوار مى شوند و شروع مى كنند، ... مثل همين آقايى كه پياده كردم. اكثر خانم ها هم وقتى همراه شوهرشان هستند سوار نمى شوند. علتش را نمى دانم اما راستش آدم از خانمها بيشتر انتظار حمايت دارد، به همين خاطر از برخورد اين دسته خانم ها خيلى ناراحت مى شوم. با اين حال عده اى هم هستند كه برايشان فرقى نمى كند كه من مرد هستم يا زن و به راحتى سوار مى شوند.»
با اينكه تاكسيرانى كرج براى ۵۰ خانم مجوز رانندگى و مسافركشى صادر كرده است اما خانم راننده از انگشت نما بودن خوشش نمى آيد و دوست ندارد مسؤولان تاكسيرانى تهران فكرى به حال او بكنند: «انتظارى كه از مسؤولان و سازمانها دارم اين است كه امثال من را به حال خود بگذارند. به هيچ وجه دوست ندارم ماشينم رنگى باشد كه همه با دست آن را نشان بدهند و بگويند _ اين ماشين تاكسى خانم ها است. فقط از مردم انتظار برخورد بهترى دارم. در كشورهاى اروپايى زن ها قصابى هم مى كنند. اما اينجا براى انجام كارى شرافتمندانه و چرخاندن زندگى مجبورم نگاههاى سنگين و تفكرات در مردم را تحمل كنم.»
شايد رانندگى در معابر شلوغ سبب شده كه تا به حال دچار مشكل براى كسى نشود: «آدم هاى كج ذهن زياد هستند و حداقل روزى ۱ يا ۲ بار با ايشان برخورد مى كنم اما هيچ وقت نترسيده ام و هميشه تا وقتى كه حرفهاى نامربوط نزده اند تحملشان مى كنم. اما اگر پا را فراتر از حد خود بگذارند پياده شان مى كنم.»
درآمد مناسبى دارد كه به وسيله آن زندگى را مى چرخاند و براى آزادى شوهرش پس انداز مى كند: «از ساعت ۸ صبح تا ۵ و ۶ بعد از ظهر كار مى كنم. روزى ۲۰ تا ۳۰ هزار تومان درآمد دارم، ۲۸۰ هزار تومان اجاره خانه مى دهم و جز هزينه تحصيل فرزندم و خرج خانه براى آزاد شدن شوهرم نيز پول جمع مى كنم»
در واقع اين همه تلاش نشانه ميزان عشق اين خانم به زندگى و همسر و خانواده اش است اما با نوعى دلخورى و اندوه مى گويد: «به فرزاد علاقه دارم اما راستش اگر يك بار ديگر به گذشته برگردم جواب رد به او مى دهم و صبر مى كنم تا آدمى متمول  تر يا حداقل دست و پا دارتر به خواستگارى ام بيايد.»
رابطه خوبى با خدا دارد و شايد به همين دليل زير بار مشكلات كمر خم نكرده است. «نماز را به وقت مى خوانم، روزه ام را مى گيرم. با خدا بوده ام كه وضعيتم اين گونه است. اگر خدا را نداشتم معلوم نبود چه بلايى سرم مى آمد.»
او كار مى كند و كار مى كند تا پسرش درس بخواند و شايد روزى شوهرش آزاد شود. اراده و تلاش او مثال زدنى است. تجريش _ ساعت ۱۷ - مسافر ها در حال پيدا شدن، افسر راهنمايى و رانندگى، هواى گرم، ترافيك ماشين، پرايد سفيد و... خانم راننده.
فرزند
به نام مادر

چرا مادر؟ حتماً حالا كه اين صفحه را مى خوانيد، اين سؤال را از خودتان مى پرسيد. راستش فكر كرديم در دنيايى كه روز بروز بيشتر در جزئيات غرق مى شود، چرا در روزنامه نگارى به اين سمت نرويم؟ اين صفحه آغاز تلاش ما براى رفتن به سوى جزئيات است. پيش از اين ما در بخشى از موضوع كلى صفحه هاى اجتماعى، پزشكى و ... بود با اين حال فكر كرديم «مادر» قابليت داشتن صفحه اى اختصاصى را دارد. اما جريان اين ستون كه مى خوانيد. ستون فرزند، متعلق به شماست. شما كه مادرتان را خيلى دوست داريد و مى خواهيد اين را ثابت كنيد.
در ستون «فرزند» مى توانيد براى مادرتان يا مادران پيام بگذاريد. شما هر حرفى كه در باره مادر داريد، مى توانيد با ما در ميان بگذاريد تا به نام خودتان در اين ستون چاپ شود. گوشى تلفن را برداريد: ۸۸۷۶۱۲۵۳

مادران

تأثير كلام مادر روى دختر

به گفته روانشناسان خانواده، مادر بيشترين تأثير را در شكل گيرى شخصيت دختر ايفا مى كند.
دختران در مدل مو، لباس و ... از مادر خود الگو مى گيرند و حرف مادر بيش از ديگران در آرام كردن يا متشنج كردن زندگى دخترشان نقش دارد.
به عبارت ديگر دختران، حرفهاى مادرشان را بيشتر مى فهمند و وقتى مادر آنها را سرزنش مى كند سعى مى كنند رفتارشان را اصلاح كنند.
مادر هم بايد نيازهاى دخترش را بفهمد. تحقيقات نشان داده همه مردم دنيا نياز دارند درك شوند و اين درك در رابطه مادر و دخترى بسيار عميق است. پچ پچ هايى كه بين همه مادران و دختران دنيا رايج است فرصت بيشترى به آنها مى دهد تا به آرامش برسند و ارتباط روحى برقرار كنند.
دخترانى كه در سن بلوغ هستند بيشتر از بقيه نياز به ارتباط دارند. مادران آنها اغلب تصور مى كنند كه دخترشان از آنها متنفر است اما در واقع چنين نيست و اگر مادر اندكى در روش برخوردش تغيير دهد مى تواند حس عميق مادرانه را به دخترش منتقل كند.


كودكان شيطانى

۲۰۰۶‎/۶‎/۶
با آمدن سال ،۲۰۰۶ بسيارى از مادران باردار نگران تاريخ تولد فرزندشان هستند. مادران خرافاتى از آن مى ترسند كه كودكشان مانند كودك فيلم «طالع نحس» در روز ششم ماه ششم سال ۲۰۰۶ به دنيا بيايد.
بسيارى از آنها با دكتران خود صحبت كرده اند تا در روز ششم ماه ژوئن نوزادشان به دنيا نيايد. اما مادرانى كه واقع بين تر هستند اين مسأله را جدى نمى دانند. كارشناسان اين خرافات را رد كرده اند و گفته اند تولد بخش كوچكى از طبيعت است و ربطى به تاريخ ها ندارد.


يك مادر زن براى فروش

مردى كه از دست مادرزنش شديداً عاصى شده بود او را در سايت ebay به حراج گذاشت.
استيو ۴۲ ساله هنگامى كه مادر زنش پس از ۲۷ سال به شهرى كه دخترش در آن ساكن بود نقل مكان كرد و خانه اى در جنب خانه آنها خريد، تصميم به فروش مادر زنش گرفت.
به گفته استيو، مادرزنش هر روز به خانه آنها رفت و آمد داشته و در خصوصى ترين مسائل خانوادگى آنها دخالت مى كرده است به طورى كه همه خانواده از دستش شاكى شده بودند. قيمت پايه حراج مادرزن ۵۰ ساله، يك پوند در نظر گرفته شده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |