جمعه ۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۵ - ۷ ربيع الثانى ۱۴۲۷
Fri, May 5, 2006
خانواده (گفت وگو)
۳۴۶۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
ورزش
ارتباطات
گفت وگوبا چنگيزجليلوند
دوبلور پل نيومن، برت لنكسترو...
لارنس عربستان كجاست؟
257061.jpg

كمتركسى از عشاق سينما و حتى بينندگان معمولى، ديالوگهاى از خود بيخود آن شخصيت كفترباز و بازيگر مشهور يكى از فيلمهاى قديمى را وقتى روبروى آينه صحبت مى كرد، به خاطر ندارند.
چهره و حركت مال كس ديگرى بود، ولى صدايى جاودانه به آن چهره و حركت، مهر ماندگارى زد تا امروز خود چنگيز جليلوند - صاحب آن صدا - هم معتقد باشد، شاهكار تاريخ دوبله اش، همان سكانس است.
افزون بر بيست سال ايران نبوده و حال كه بازگشته، با همان عشق، فيلمهاى مختلف را روى ميز كارش پايين و بالا مى كند و زندگى اش را بين آنها مى جويد، اما او هم مثل هر «عشق سينمايى» از اتمام عمر دوبله نگران است.
ابتدا و انجام گفت و گوى ما پشت درهاى اتاق دوبله ماند. همانجا كه من هيچ وقت نفهميدم داخلش چه مى گذرد كه يك نفر تنها با صدايش و طى چند روز، يك كاراكتر در چندين ماه خلق شده از سوى يك بازيگر را دوباره مى آفريند؛ و دوباره مى گويم كه تنها با صدا. راستى راز صدا...؛ بماند، شايد براى هميشه...
محمدرضا يزدان پرست
257115.jpg
كمتركسى از عشاق سينما و حتى بينندگان معمولى، ديالوگهاى از خود بيخود آن شخصيت كفترباز و بازيگر مشهور يكى از فيلمهاى قديمى را وقتى روبروى آينه صحبت مى كرد، به خاطر ندارند.
چهره و حركت مال كس ديگرى بود، ولى صدايى جاودانه به آن چهره و حركت، مهر ماندگارى زد تا امروز خود چنگيز جليلوند - صاحب آن صدا - هم معتقد باشد، شاهكار تاريخ دوبله اش، همان سكانس است.
افزون بر بيست سال ايران نبوده و حال كه بازگشته، با همان عشق، فيلمهاى مختلف را روى ميز كارش پايين و بالا مى كند و زندگى اش را بين آنها مى جويد، اما او هم مثل هر «عشق سينمايى» از اتمام عمر دوبله نگران است.
ابتدا و انجام گفت و گوى ما پشت درهاى اتاق دوبله ماند؛ همانجا كه من هيچ وقت نفهميدم داخلش چه مى گذرد كه يك نفر تنها با صدايش و طى چند روز، يك كاراكتر در چندين ماه خلق شده از سوى يك بازيگر را دوباره مى آفريند؛ و دوباره مى گويم كه تنها با صدا. راستى راز صدا...؛ بماند، شايد براى هميشه...
* من هميشه از كودكى فكر مى كرده ام دوبلاژ كار رازآلودى است و دوبلورها، آدمهاى پررمز و رازى هستند..
- از چه نظر رازآلود؟
* ببينيد، تماشاچى بازيگر را روى پرده مى بيند، مى بيند كه چرا گريه مى كند، چه مى شود كه خنده اش مى گيرد، چگونه كتك كارى مى كند و... ولى دوبلور در يك اتاق كوچك با تنها يك صندلى و يك ميكروفون، همه اين صداها و احساسات را خلق مى كند. خب اين ماجرا، رازآلود نيست؟
- نمى دانم بشود گفت كار رازآلودى هست يا نه، فقط مى دانم كار بسيار مشكلى است. برداشت خود من از دوبله اين است كه وقتى قرار است جاى نقشى حرف بزنم، احساس مى كنم دارم آن نقش را بازى مى كنم، منتها تمام كت و كول مرا بسته اند و بايد همه احساسات آن بازيگر را داشته باشم. در عين حال بايد انضباط و نظافت را رعايت كنم. مثلاً موقعى كه داد مى زنم، آب دهانم بيرون نپاشد، عصبى كه مى شوم، دستم به چشم بغلى نخورد، تكان كه مى خورم كسى را از روى صندلى بغلى نيندازم. سر دوبله يك فيلم من هيجان زيادى پيدا كردم، چون خيلى صحنه حساس شده بود. ناگهان ميز و ميكروفون و چراغ و صندلى و خلاصه همه چيز را هل دادم جلو و همه چيز شكست. به هرحال تمام اين فشارها به دوبلور مى آيد چون بايد همه عضله ها و اعصاب و... تحت اختيارش باشد.
* دست و پايتان را بسته اند و فقط مى ماند صدا و صحبت...
- دقيقاً...
* همين آزادى صدا و صحبت، دوبلور را مى برد به سمت بداهه و به قول خودتان، ديالوگهاى «پس كله اى».
- آفرين. زياد اتفاق مى افتاد كه ديالوگى را از خودم بگويم.
* با صحبتهاى قبلى و اخير، يك دوبلور حرفه اى گاهى از يك بازيگر، بازيگر مى شود و از يك كارگردان، كارگردان تر...
- من دقيقاً حرف تو را قبول دارم.
* به تعداد ستاره هاى آسمان هم كه فيلم ديده ايد و...
- اوووه... يك دوبلور خيلى بيشتر از يك كارگردان فيلم ديده است، خصوصاً كه عشق و علاقه هم داشته باشد. يك دوبلور حرفه اى سريع مى فهمد كه فيلم موفق مى شود يا نه.
* با اين حساب كارگردا ن ها بايد زياد از شما مشاوره گرفته باشند...
- آن وقتها خيلى اتفاق مى افتاد كه با هم صحبت مى كرديم؛ كجاى فيلم شاد شود، كجا زد و خورد حذف شود،كجا صحنه اضافه شود و... البته همه اينها بستگى به سناريو داشت. كارگردانها بيشتر دوست داشتند فيلم با Happy end (شاد) تمام شود...
* شايد اين سليقه ما ايرانى هاست كه هيچ وقت حاضر نيستيم قهرمان هامان شكست بخورند يا بميرند... البته كارگردانها و نويسنده هايى هم هستند كه «فضاى تعليق» را وارد فيلم و خصوصاً فينال فيلم مى كنند كه احتمال شكست و پيروزى در ذهن مخاطب پنجاه - پنجاه باشد.
- قبول دارم. در آن فيلمها، پاسبان، مجرم را مى گرفت، تماشاچى انتظار داشت دستگيرش كند و مثلاً كتكش بزند، يكهو مجرم از پشت بام فرار مى كرد و مى رفت، يا قهرمان بايد مى مرد يا اصلاً كشته شده بود، نمى فهميديم چه مى شد كه پلك مى زد. در فيلم «كاكو» ساخته آقاى ميرلوحى، سكانس آخر كه زد و خورد بود، اضافه بود و فيلم به همان خاطر شكست خورد. لوطى و جاهل محل، آدم منفى فيلم را گرفته بود. همه انتظار داشتند بگيردش به باد كتك، گفت نمى زنم. پليس بيايد بگيردت. حال همه گرفته مى شد. من هم به آنها گفتم، ولى خب... فيلم «باباشمل» چرا شكست خورد؟ من به مرحوم على حاتمى گفتم. تنها فيلمى بود كه ما اول ديالوگها را ضبط كرديم، بعد فيلمبردارى كردند. در نتيجه فيلم شده بود يك مشت اسلايد متحرك؛ كات، اسلايد بعدى. سكانسها هيچ ربطى به هم نداشت. اينجا «باباشمل» خواستگارى مى كرد، كات - لوطى دنبال ژيگول مى گشت، كات - ۴ نفر داشتند آواز مى خواندند. جفت نشد آن فيلم وگرنه سه روز اول سيصد هزار تومان فروخت، ۱۵ روز بعد، سيصد هزار تومان نفروخت. آن موقع مشترى هاى فيلمفارسى ۵۰۰ هزار نفر بودند. فروش فيلم با بليت يك تومانى مى شد پانصد هزار تومان. فيلم اگر خوب بود، يك هفته ديگر روى اكران مى ماند و همان پانصد هزار نفر دوبار مى رفتند و مى شد يك ميليون و باز هم اگر خوب بود، هفته سوم هم مى ماند. سينماروها همان اول مى رفتند. ۱۰ درصد بودند كه اگر فيلم روى اكران مى ماند، به تماشاچيان اضافه مى شدند.
* شما يك تجربه بازى هم داشته ايد...
- بعد از اينكه به دوبله آمدم يكى، قبل از آن دو تا فيلم بازى كرده بودم. خيلى هم علاقه نداشتم به سينما بيايم. اتفاقى بود. سال ۴۶ براى تفريح رفته بودم لبنان. گروه كار، ايرانى بود و يك بازيگر عرب كه قرار بود آنجا بيايد و بازى كند نيامده بود و گروه سر كار مانده بود و به قول معروف كار مانده بود روى زمين. خانواده من حتى دوست نداشتند، ولى ديدم سرمايه پارس فيلم خوابيده است.
* اسم فيلم چه بود؟
- بندرگاه.
* تجربه موفقى بود؟ ظاهراً خيلى ها از آن فيلم راضى نبودند و ناهمخوانى صدا و چهره...
- خب، من دوست نداشتم بازى بكنم. فقط يك كارى را راه انداختم. بيشتر جنبه كمك داشت. خودم هم راضى نبودم. در دوبله هميشه جاى قهرمان حرف مى زدم، ولى آنجا نقش كوتاهى داشتم، هرچند كه جاى خودم صحبت كردم، ولى مردم هميشه صداى من را با نقش اول فيلمها شناخته بودند. بعد هم اين نكته ناهمخوانى صدا و چهره را كه گفتى به خاطر اين بود كه من در «بندرگاه» صداى عادى خودم بودم، ولى مثلاً براى «ريچارد برتون» صداى مناسب مى ساختم.
* راجع به همين صداسازى صحبت كنيم...
- همه اش عشق و علاقه بود. ساعتها به جنس صداى بازيگرها گوش مى كردم تا خنده اى كه به جاى ريچارد برتون مى كنم با خنده اى كه به جاى برت لنكستر مى كنم فرق داشته باشد. همه اش با تجربه به دست مى آيد و پيدا كردن جاى صدا، مثل همخوانى ساز و آواز. مثلاً اگر فرض كنيم حنجره من از بالا تا پايين ۱۰ سانتيمتر است، ۲ سانت اول مال جوانها بود، ۲ سانت وسطى ميان سالها، ۲ سانت بعد پيرترها و همين جور...
در فيلم «خانه ارواح» به جاى «جرمى آيرونز» از ۲۰ سالگى تا ۷۰ سالگى اش كه مى ميرد را حرف زدم. فيلم راجع به انقلاب شيلى بود. اوايل فيلم جوان قبراقى است، ولى در آخر فيلم كه دارد مى ميرد، اصلاً نمى تواند صحبت كند!
* با همه اين قابليتها، دوبلورها به راحتى مى توانند ادا دربياروند...
- خود من از بچگى خيلى فيلم مى ديدم. اداى همه آرتيستها را هم در مى آوردم؛ خصوصاً اداى «زورو» را يا در مدرسه اداى همه معلم ها را. خود من اهل شيراز هستم. لهجه تمام شهرهاى ايران را بلدم.
* بسيار خوب. تكرار در سينماى قبل از انقلاب (فيلمفارسى)، دوبلاژ را هم به تكرار كشيده بود؟
- دوبلورها كه فقط با فيلمفارسى زندگى نمى كردند. كار اصلى ما، دوبله فيلمهاى خارجى بود. دوبله فيلمهاى ايرانى مثل تفنن بود براى ما. دستمزد زيادترى داشت. البته «ليپ سينگ» سخت ترى هم داشت، چون واژه ها را بايد دقيقاً مى گذاشتيم در لب و دهانشان ولى در مجموع كار دوبله فيلمهاى ايرانى خيلى راحت تر بود. بگذريم از بعضى بازيگرها كه چون ضبط صدا در كار نبود، هرچه دلشان مى خواست مى گفتند. مثلاً يكى از بازيگرها شب با زنش دعوا مى كرد و فردا سر صحنه به جاى ديالوگها بد و بيراه به زنش مى گفت! ولى بازيگران ديگرى مثل فردين و وثوقى ديالوگها را دقيق مى گفتند. با اين حال ما وقتى پشت شان به دوربين بود، حرفهايى اضافه مى كرديم كه مورد تأييد كارگردان هم بود. خود اين كار خيلى تبحر مى خواست. در فيلمهاى ملك مطيعى زياد اين كار را مى كردم.
* هيچ وقت اين كار شما باعث اعتراض بازيگرى يا... نشده بود؟
- اصلاً. بازيگر حق و جرأت نداشت اعتراض كند. از من كلى تشكر هم مى كردند و اتفاقاً كادويى هم مى آوردند، ولى از دست دوبلورهاى تازه كار و به قول معروف نقشهاى كوتاه، شده بود كه ناراحت شوند. يك بار بازيگرهاى منفى و كتك خور يك فيلم يكى از دوبلورهاى نقش هاى كوتاه و يك خطى را گرفته بودند و در لاله زار حسابى زده بودند. نمى دانم دوبلور چه گفته بود يا چطورى حرف زده بود كه اينها عصبانى شده بودند و زده بودندش (حسابى مى خندد) فكر مى كنم آقاى آرين نژاد بود يا آقاى بيدگلى. گفته بودند براى جليلوند كادو مى آورند، اما ما را كتك مى زنند!
* بازيگرها سر دوبله مى آمدند!
- اصلاً. دوبلورها، بازيگرها را سر دوبله راه نمى دادند. تنها شايد گاهى ايرج قادرى مى آمد سر دوبله.
* راجع به اوضاع دوبله سالهاى اخير صحبت كنيم.
- آنقدرها دلگرم كننده نيست. فيلم خوب كمتر مى آيد. پول خوبى به دوبلورها نمى دهند. همه خموده و خسته هستند. مثلاً در آمريكا ديده ام كه دوبلورها با «ليموزين» اين طرف و آن طرف مى روند، ولى اينجا هر كس به محض اينكه يك قران دستمزد اضافه خواست، مى خواهند از سنديكا بيندازندش بيرون. ضمناً دست قاچاق هم در اين كار زياد شده. تهيه كننده ها هم طبيعى است كه طرفدار هزينه كمتر باشند. ديگر كو فيلم «بن هور» كه مشتاق دوبله اش باشى؟ ديگر «لارنس عربستان» كجاست؟
* يعنى بايد پذيرفت كه عمر دوبله در حال اتمام است؟
- صددرصد.
* عمر دوبله تمام شد، چه مى كنيد؟
- مى روم هتلدارى مى كنم. فوق ليسانس اين رشته را دارم از دانشگاه تگزاس. در اين بيست و چهار سالى هم كه آمريكا بودم، رستوران داشتم و خشكشويى. در آشپزى هم وارد هستم، ۶ دوره كلاس گذرانده ام. خيلى علاقه داشته ام، ولى خدا كند كه عمر دوبله تمام نشود. براى من آن روز، فاجعه است. من از سر اتفاق به كار دوبله آمدم، خيلى خيلى اتفاقى. خوب حرف مى زدم. اول نقشهاى به اصطلاح «مردمى» به من مى دادند، يعنى نقشهاى كوتاه و تك جمله اى. بعد از حدود ۶ ماه ديدم بايد جاى نقش اول حرف بزنم. بعد از حدود ۸ سال خودم شدم مدير دوبلاژ و گويندگى هم كردم. به سرعت و آنقدر سرم شلوغ شد و ترافيك فيلم هم زياد بود كه به فكر هيچ كار ديگرى نيفتادم و وقف دوبله شدم. طورى شده بود كه بچه هايم را نمى ديدم. جمعه ها هم كار مى كردم.
* در آمريكا ادامه نداديد؟
- اصلاً. تمام اين كانالهاى لس آنجلسى هم دعوت به كار كردند، ولى به هيچ وجه نرفتم؛ براى اخبار، براى مديريت و... گفتم نه. من نيستم. پشتوانه سابقه ام را خراب نكردم. هرچند وقتى رفتم آمريكا و از كار دوبله جدا شدم، مريض شدم اصلاً. من روى تمام بازيگرها و فيلمها حساسيت داشتم. شبى كه شنيدم برت لنكستر مرد، تا صبح گريه كردم. مى دانيد! وقتى جاى پل نيومن حرف مى زنم، عشق مى كنم. الآن كه پير شده، آنقدر دلم مى سوزد. مى خواهم صدايم را پير كنم، دلم نمى آيد. دوست دارم اين يكى براى من، جوان بماند. من با «بيليارد باز» او زندگى كرده ام. «بيلياردباز ۲» را هم دوبله كرده ايم كه هنوز پخش نشده.
* شما خيلى براى صدايتان پرهيز كرده ايد؟
- نه به آن صورت، ولى معمولاً شبهاى قبل از ضبط رعايت مى كرده ام.
* شده به خاطر يك سرماخوردگى، درآمدتان افت فاحشى داشته باشد؟
- افت فاحش نه، ولى سرما كه بخورم، تا ۱۰ روز نمى توانم كار كنم. البته معمولاً اينگونه بوده كه كار خودم را كسى انجام نمى داده. مثلاً اگر ۲ ماه سفر مى رفتم، فيلم پل نيومن را كسى دوبله نمى كرد تا برگردم.
* گويا در يكى از فيلمها بر خلاف روال هميشه كه منوچهر اسماعيلى به جاى مرحوم بيك ايمانوردى صحبت مى كرد، به دليل دستمزد زيادى كه اسماعيلى خواسته بود، شما به جاى آن بازيگر صحبت كرديد و مخاطب از چنگيز جليلوند توقع نداشت.
- اتفاقاً در ميان بينندگان آن نوع فيلمها موفق شد، چون تيپ بود همه مخاطبان هم متوجه نشدند. ماجرا اين بود كه اين بازيگر از دست اسماعيلى ناراحت شده بود و مى گفت اسماعيلى مى گويد منم كه تو را مشهور كرده ام، تو هيچى نيستى. آن بازيگر شاكى بود و اسماعيلى هم شنيده بود و با تهيه كننده اختلاف پيدا كرده بود. لج كرد و گفت دستمزد بالا مى خواهم. اين شد كه من مجبور شدم جاى او صحبت كنم.
يك بار ديگر هم مجبور شدم به جاى «جان وين» صحبت كنم. جان وين را هميشه ايرج دوستدار صحبت مى كرد و انصافاً عالى بود. از تماشاچى مى پرسيدى از چى جان وين خوشت مى آيد، مى گفت مرده صداش هستم. سر يك فيلم ايرج دوستدار گفت ۲۵ هزار تومان مى گيرم و حرف مى زنم كه مبلغ خيلى زيادى بود.
* كلاً دستمزد چقدر بود؟
- حداكثر براى كسى با سوابق ايرج دوستدار ۵ هزار تومان. فيلمهاى خاص را من هم ۵ هزار تومان مى گرفتم. خلاصه ۲۵ هزار تومان خواست. ايرج دوستدار در استوديو مولن روژ همه فيلمها را دوبله مى كرد. بعد گروههاى دوبله زياد شدند و مديريت مولن روژ خودش فيلمها را تقسيم مى كرد بين گروهها. دوستدار مى خواست كه خودش تقسيم كند. خلاصه اختلاف پيدا كرد و چون «جان وين» تخصص اش بود، ۲۵ هزار تومان خواست.
* دادند؟
- نه ديگر، ندادند و آمدند سراغ من. من مجبور شدم صحبت كنم.
* چقدر گرفتيد؟
- براى رل، ۱۰ هزار تومان، ۲ هزار تومان مديريت دوبلاژ و وقتى فيلم، پرفروش ترين شد، ۵ هزار تومان هم پاداش به من دادند.
* دستمزد فيلمهاى ايرانى چقدر بود؟
- من به جاى مرحوم فردين، ۳۰ هزار تومان مى گرفتم و صحبت مى كردم. آن زمان فيلمفارسى هاى ايرانى صامت گرفته مى شد و اصلاً صدا نداشت و يك مشت لب و دهان تكان مى خورد! هماهنگى سخت ترى داشت و بيشتر طول مى كشيد. جاى وثوقى هم ۱۰ تا ۱۵ هزار تومان مى گرفتم.
* چرا فردين بيشتر؟
- چون دستمزد خودش بيشتر بود. سيصد هزار تومان مى گرفت و بازى مى كرد. بالاترين نرخ بود.
* سخت است كه همه يك عمر با صداى آدم زندگى كرده باشند، ولى هيچكس چهره صاحب صدا را نشناسد؟
- نه، سخت نيست. احتياج نداشتم كسى چهره مرا بشناسد. الآن وقتى مى فهمند خيلى عجيب و غريب برخورد مى كنند. زياد هم مشتاق نبودم بازى كنم تا مرا بشناسند. ضمن اينكه محتواى ضعيف فيلمهاى فارسى را مى ديدم. بعد هم بايد بالاخره مى آمدند دنبال من. خب اين اتفاق هيچ وقت نيفتاد. سرم خيلى شلوغ بود. «حرفه اى ها» را يك شب سينك زدم و يك صبح تا شب دوبله اش تمام شد. ۴۸ ساعته كار جمع شد چون بايد ۴ تا سينما همزمان با هاليوود، فيلم را نمايش مى دادند. خيلى ترافيك كارى داشتيم. حالا از مردم كه توقعى نبود مرا بشناسند. بازيگرها هيچ وقت حق مطلب را راجع به دوبلورها ادا نكرده اند. راجع به پادو فيلم صحبت مى كنند، ولى از دوبلورشان هيچى نمى گويند.
* مطبوعات آن دوره هم دچار همين نقيصه هستند...
- اصلاً از دوبلورها نمى نوشتند، چون به تريج قباى بازيگرها بر مى خورد. خود بازيگرها هم مى دانستند كه خيلى از شهرت و محبوبيتشان به خاطر صداست. به همين خاطر كمتر در برنامه هاى تلويزيونى و راديويى شركت مى كردند كه كسى صداى واقعى شان را نشنود. هميشه توجه به دوبله صفر بوده. يكى از بچه ها مى گفت: رفتيم زن بگيريم، گفتند چه كاره اى؟ گفتيم: دوبلور. گفتند: برو بابا. سرجوخه آمد نداديم، دوبلور كه هيچى (خنده تلخى مى كند). الآن ۷۰ ميليون جمعيت داريم. زور بزنيد ۷۰ تا دوبلور پيدا مى  كنيد؛ هر يك ميليون، يك گوينده، آن وقت اين يك نفر ارزش ندارد. از بازيگر مى پرسند چرا خودت حرف نزدى؟ مى گويد: وقت نداشتم. باباجان! نمى توانستى حرف بزنى. يك بار وثوقى جاى خودش حرف زد، همه سينماچى ها گفتند: آقا بيندازيد دور. چرا خود جليلوند حرف نزد؟ خود اين بازيگر كتابى راجع به سرگذشت سينمايى اش درآورده، يك كلمه از دوبلورهايش نگفته.
* مى خواهم برگردم به ابتداى گفت و گو. هنوز، انگار اتاق رازآلود دوبله، بسته است. هيچكس نمى داند دوبلور چرا مى خندد، ولى مى داند چه مى شود كه بازيگر مى خندد...
- اتفاقاً از خنده گفتى. خنده هاى مرحوم فردين خيلى معروف بود. در مجله «فيلم و هنر» يكبار عكس او را با خنده يك طرف چاپ كرده بودند و عكس من را در حال خنديدن طرف ديگر.
گفتم كه دستمزد او ۳۰۰ هزار تومان بود. وسط اين دو تا عكس، تيتر بزرگ زده بود: «خنده ۳۰۰ هزار تومانى!» بعد از خوانندگان پرسيده بودند كه اين خنده با اين نرخ مال كدام يكى از اينهاست.
* نمى شود به جواب رسيد كه مال دوبلور است يا بازيگر...
- حالا منظورت را از رازآلود بودن كار دوبله بيشتر متوجه مى شوم. هيچكس نمى داند در اتاق دوبله چه مى گذرد. خيلى ها به خاطر همين مى آيند سراغ دوبله و وقتى سختى كار را مى فهمند، مى روند. تنها بايد با صدا، يك نقش را خلق كنى، بى لباس، بى گريم، بى بازيگر روبرو، بى اجزاى صحنه و...
* تازه قدر دوبلور را هم نمى دانند...
- در خارج هم همين طور است، ولى نه راجع به فيلمهاى وطنى. من در خارج رفتم ديدن «دين مارتين»، منيجرش آمد و گفت آقا صدتا كشور فيلم دين مارتين را دوبله كرده اند و صدتا دوبلور جاى او حرف زده اند. من به شوخى گفتم: آخه دوبله من خاص و متفاوت بوده. من ۴۰ تا فيلم جاى او حرف زده ام. مى خواستم از نزديك ببينمش. منيجرش گفت نمى شود، ولى محبت كردند از ما پذيرايى كردند، ولى نتوانستم خودش را ببينم. به هر حال او خارجى است، ولى آدم از بازيگرهاى كشور خودش انتظار ديگرى دارد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |