جمعه ۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۵ - ۷ ربيع الثانى ۱۴۲۷
Fri, May 5, 2006
خانواده (گوناگون)
۳۴۶۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
ورزش
ارتباطات
نكته
گفت وگو با يك معلم باسابقه
پنجره
نكته
تجليل از مقام معلم
همزمان با هفته بزرگداشت مقام معلم و گراميداشت شهادت استاد مرتضى مطهرى، فرهنگسراها و خانه هاى فرهنگ منطقه شرق سازمان فرهنگى هنرى شهردارى تهران برنامه هاى ويژه اى را اجرا مى كنند.
همايش تجليل از مقام معلم با حضور نزديك به يك هزار نفر از مربيان فرهنگى هنرى اين مراكز و خانواده هاى آنها امروز (پنجشنبه) از ساعت ۹ الى ۱۱ صبح در سالن روباز فرهنگسراى جوان (خاوران) برگزار مى شود.
در اين مراسم هنرجويان و نوآموزان مهد و پيش دبستانى از مربيان خود و مقام معلم تجليل خواهند كرد.
همچنين ويژه نامه استاد شهيد مرتضى مطهرى از سوى فرهنگسراى پايدارى در هفته معلم منتشر خواهد شد.
انتشار بروشور كتابشناسى شهيدمطهرى، همچنين بروشور كتابشناسى معلم و تعليم و تربيت از ديگر برنامه هاى اين هفته است كه از سوى كتابخانه ابيانه و دكتر شهيدى منتشر مى شود.
بر اين اساس برگزارى نمايش هاى طنز ويژه هفته معلم در فرهنگسراى سالمند، اجراى ويژه برنامه هاى كانون هاى ادبى منطقه و برپايى نمايشگاه كتاب با موضوع تعليم و تربيت در كتابخانه آيت الله طالقانى نيز از ديگر برنامه هاى پيش بينى شده در هفته معلم است.
گفت وگو با يك معلم باسابقه
حرفهايى براى يك روز
روزهاى خاص، روزهايى است براى گفتن حرفهايى كه روزهاى ديگر يا نمى شود گفت يا شنونده اى ندارد. خواندن حرفهاى يك معلم فرصت خوبى است براى وارد شدن به دنياى معلمانى كه دست كم در روزهاى مدرسه رفتن، برايمان خيلى بزرگ بودند. اين خانم معلم حرف هاى زيادى براى گفتن داشت؛ و البته اصرار داشت كه به جاى نامش فقط حرفهايش را بنويسيم.
* چند سال سابقه تدريس داريد؟
- از سال ۱۳۶۸ در استخدام آموزش و پرورش هستم و به عنوان مشاور و برنامه ريز تحصيلى و دبير آمار و روانشناسى فعاليت كرده ام. در سال ۱۳۸۰ فوق ليسانس روانشناسى تربيتى گرفتم.
* با سابقه ۱۷ ساله اى كه داريد، خيلى خوب مى توانيد وضعيت فعلى معلمان را با گذشته مقايسه كنيد. آيا در چند سال اخير مشكلاتتان كمتر شده است؟
- نه. از دو سال پيش به مشكلات ما اضافه شده است. البته من به عنوان يك دبير دبيرستان با مدرك كارشناسى ارشد صحبت مى كنم. مسأله اول،افزايش حق جذب اعضاى هيأت علمى دانشگاه ها و شاغلان جهاددانشگاهى به سيصد درصد است. يعنى حكم حقوق من ۲۶۰ هزار تومان است و دوست من در جهاد دانشگاهى با همين تحصيلات و سابقه كار، چهار برابر من حقوق مى گيرد. اين براى من خيلى سنگين است. مسأله ديگر بحث ارتقاى شغلى است. در ارتقاى شغلى فوق ليسانس را حذف كردند به اين دليل كه «همترازى» مى گيريم. الآن حقوق يك ليسانسه از من بيشتر است.
* اين موضوع به شما ضربه نمى زند؟
- چرا. با اين شرايط انگيزه ادامه تحصيل از بين مى رود.
* اما آموزش و پرورش سال قبل اعلام كرد براى مقاطع راهنمايى و دبيرستان فقط معلمان
فوق ليسانس را استخدام مى كند؟
- استخدام فوق ليسانس حرف غيركارشناسى است. الآن در مدارس بگرديد، ببينيد تعداد دبيران فوق ليسانس چقدر است.
* درباره حقوق هم مشكل داريد؟
- بله. معلم شأن اجتماعى دارد و لذا براى حفظ اين شأن و زير بار اين مشكلات مالى، ناچار است سراغ مدارس غيرانتفاعى، آموزشگاه و شاگرد خصوصى برود. بخصوص زوجهايى كه هر دو فرهنگى هستند، مشكل بيشترى دارند.
* مشكل مالى روى كيفيت تدريس شما تأثير ندارد؟
- سعى مى كنيم اين مشكلات را به بچه ها منتقل نكنيم. اما معلمى كه در هفته بيش تر از ۴۲ ساعت معمول تدريس مى كند، حداقل تأثيرش اين است كه نشاط كارى ندارد.
* بعضى ها معتقدند حقوق معلمان با توجه به اينكه ساعت كاريشان به نسبت ساير كارمندان كمتر است و تعطيلات بيشترى دارند، كم نيست.
- جنس كار معلم متفاوت است. نمى شود اين كار را با يك كار ادارى مقايسه كرد. تدريس انرژى زيادى از ما مى گيرد كه قابل مقايسه با كارهاى ادارى نيست. ما نسل آينده را تربيت مى كنيم.
* و اين كار شما به درستى ارزيابى مى شود؟
- نه. و اتفاقاً يكى از مشكلات بزرگ ما ارزشيابى هايى است كه برايمان مى فرستند. مثلاً تأليفات قبلاً امتياز داشت، اما امسال فقط پژوهش هاى چاپ شده قابل قبول است. من كه تمام وقت در كلاس هستم و حتى در خانه هم بايد براى تدريس فردا برنامه ريزى كنم، با كار سنگينى كه دارم، كجا مى توانم دنبال كار چاپ تحقيقم بروم؟ در ارزشيابى امسال زحمت من ارزشى ندارد. معلم ها دلگرمى ندارند. چون هرچقدر كار مى كنند، آنطور كه بايد ارزشيابى نمى شوند. من سالهاى قبل تحقيقات زيادى كردم و خيلى به اين كار علاقه دارم. اما الآن ديگر انگيزه اى ندارم چون مى بينم كارم ديده نمى شود.
* با وجود اين همه مشكل، علاقه تان به كار كم نشده است؟
- همه ما حرفه معلمى را دوست داريم. در تمام اين سالها من به ندرت معلمى را ديدم كه كارش را دوست نداشته باشد. اينطور نيست كه نتوانيم سراغ كارهاى ديگر برويم. بخاطر همين علاقه به حرفه مان است كه سعى مى كنيم مشكلات روى كارمان تأثير نگذارد. ما حق نداريم بچه هايى را كه امانت هستند دست ما، از ناراحتى هاى شخصى مان متأثر كنيم. اين قاعده اى قديمى است كه معلم تحت هر شرايطى كار مى كند و احساس مسؤوليت دارد. حتى روزهايى كه كلاسها رو تعطيل كرده بودند، براى بچه ها كلاس فوق العاده مى گذاشتند تا از درسها عقب نيفتند.
* و شما هنوز اين كار را دوست داريد؟
- بله. غير از همه دلايلى كه گفتم، محيط مدرسه قابل مقايسه با جاهاى ديگر نيست. من اين سلامت محيط را خيلى دوست دارم.
* به نظر شما چه اتفاقى بايد بيفتد تا مشكلاتتان حل شود؟
- بايد نگاه مسؤولين نسبت به كار معلم تغيير كند. اگر نگرش عوض شود، همه مشكلات رفع خواهد شد.
* روز معلم فرصت خوبى براى اين تغيير است؟
- نه تا زمانى كه براى انتخاب معلم نمونه هر مدير فقط مى تواند دو نفر را براى تقدير معرفى كند.
* در دوران مدرسه، روز معلم براى دانش آموزان روز خوبى بود. بخصوص دوران دبستان، روز معلم روزى بود كه خيلى ها آرزو مى كردند در آينده معلم شوند. اين روز شيرينى خاصى براى بچه ها داشت. آيا براى شما هم همينطور است. آيا براى شما هم روز متفاوتى است؟
- حداقل يك روز مردم مى گويند «معلم». همه دوست دارند از كارشان تقدير شود و يك روز هم همه به ياد معلم مى افتند. البته در دبيرستان فقط كارت تبريكى است و نامه اى يا بچه ها روى تخته تبريك مى نويسند. اما براى من اين روز، روز بزرگى است. چون روز شهادت استاد مطهرى است. استاد مطهرى بزرگترين معلم اين نسل بود كه هدفش تربيت انسانها بود. اينكه روز شهادت ايشان را به نام ما گذاشتند، براى من خيلى مهم است. من به اين روز افتخار مى كنم.
غبار روبى خاطرات كودكى
257055.jpg
مهديه پاليزبان
معلم غير از خاطرات كودكى ما، در دنياى واقعى هم حضور پر رنگى دارد. آنقدر كه به واقع معتمد ترين اقشار اجتماعى هستند؛ و اين را نه ما كه آمار مى گويد. براساس «پيمايش ملى ارزشها و نگرش هاى ايرانى» معلمان طبق انتخاب ۷۷ درصد پاسخگويان، معتمدترين آدمهاى جامعه هستند؛ حتى بالاتر از استادان دانشگاه، ورزشكاران، ارتشى ها و پزشكان. گويا خاطرات قديمى مدرسه و معلم كه الفبا آموخت، هميشه در ذهنها زنده است.
اعتبار اجتماعى شايد باعث شود بسيارى احساس خوشبختى كنند يا معلمان را آدمهاى خوشبختى بدانند، اما معتمد ترين آدمها، راحت ترنشينان نيستند. سختى ها و مشكلات كار بود كه معلمان را وادار به اعتراضاتى در سه _ چهار سال پيش كرد، كلاسها را به تعطيلى كشاند و مسؤولان را مجبور به دادن قولهاى بسيار كرد. بعد از اعتراضات چند ماهه معلمان نسبت به رسيدگى به وضعيت رفاهى و افزايش حقوق ها، معلمان سوژه خبرى مناسبى شدند كه در طول سال بارها نامشان تكرار مى شود. يعنى تحولات زيادى در راه است؛
از تأسيس شبكه معلمان حرفه اى در ايران تا استخدام چهل هزار معلم حق التدريس، پيشنهاد افزايش ۱۰درصدى حقوق معلمان در لايحه مديريت خدماتى كشور، تشكيل بانك سرمايه و دانش با سرمايه ۳۷ درصدى معلمان و خريد سهام شركتهاى مختلف براى معلمان، اضافه شدن دو نوع افزايش حقوق مخصوص معلمان در سال ،۸۵ اعطاى وام مسكن ۷ ميليونى براى معلمان روستاها و شهرهاى كوچك، افزايش حقوق معلمان حق التدريسى از شهريور ۱۳۸۴ ، طرح ارتقاى شغلى و آخرين تحول در آموزش و پرورش كه هديه امسال روز معلم است، برداشتن محدوديت ساعتى اضافه تدريس معلم به جاى شصت ساعت قبلى.
از كنار هم گذشتن همه خبرهاى بالا اين فكر به ذهن خطور مى كند كه اعتراضات معلمان مؤثر بوده است و مشكلاتشان يكى پس از ديگرى حل مى شود. اما همه كارهاى ذكر شده را بايد با فعل «مى شود» خواند و سراغش را در صفحات روزنامه ها گرفت. اين ها اتفاقاتى نيست كه حداقل تا لحظه نوشتن اين مطلب در دنياى واقعى معلمان رخ داده يا بطور كامل اجرا شده باشد، يا اگر اجرا هم شده است، همه را راضى كرده باشد.
علم، ثروت و ... نان
«مازياد هستيم، اما زيادى نيستيم.» اين را يك دبير فيزيك مى گويد كه مشكل مالى را بزرگترين معضل معلمان مى داند و دليل اصلى تغيير نكردن وضعيت معلمان را تعداد زيادى آنان مى داند. تعدادى كه اگر چه نسبت به كاركنان ساير وزارتخانه ها بسيار بيشتر است، اما وجود شان ضرورى است، نه زيادى. تعداد زيادى كه همه جواب يكسانى براى سؤال از مشكلات دارند: «حقوق _ طرح ارتقاى شغلى.» افزايش حقوق تغييرى است كه فعلاً اعلام شده است و طبق طرح همترازى حقوق ها بين آموزش وپرورش و ساير سازمانها تغيير كمى داشته است. اما اين تغييرات آنقدر جزيى بوده كه معلمان را راضى نكرده است. حقوقى كه سال  گذشته در حد خط فقر بود و البته افزايش ويژه آن در سال ۸۵ اعلام شده است: ۳۶ ميليارد تومان براى معلمان فوق ليسانس و دكترا كه علاوه بر همترازى از حق ارتقاى شغلى هم استفاده كنند و ۱۷۰ ميليارد تومان هم براى معلمان كه حد نصاب لازم براى ارتقاى شغلى ندارند.
اما هنوز بايد مراقب خط فقر بود و براى فرار از آن بايد سراغ مدارس غير انتفاعى و آموزشگاهها رفت و فراموش كرد كه علم از ثروت بهتر است.
اين خانم دبير فيزيك كمبود حقوق را بارى مى داند كه آموزش و پرورش روى دوش معلمان گذاشته است: «معلم خسته مى شود و فقط به فكر پول در آوردن است. اين خستگى فعاليت را كم مى كند و براى اينكه بازده كار پايين نيايد، به  جاى استفاده از روشهاى جديد تدريس و فعال كردن كلاس، از روشهاى قديمى جزوه گفتن استفاده مى كند. چون ديگر وقتى ندارد كه بخواهد براى كلاس صرف كند. من الآن چهار روز مدرسه دولتى درس مى دهم و دو روز دبيرستان غير انتفاعى. براى آن دو روز دوبرابر چهار روز تدريسم در اينجا حقوق مى گيرم. خوب معلوم است كه همه مى روند سراغ مدارس غير انتفاعى. البته مدارس معتبرى كه روى بازده كار معلمان نظارت مى كنند و معلم هم چون شاگرد كمترى دارد، بهتر و بيشتر با آنان كار مى كند.»
- آيا اين ظلم به دانش آموزان مدارس دولتى نيست؟
-  «اين به وجدان كارى معلم بستگى دارد. بعضى ها انرژيشان را براى مدارس غير انتفاعى نگه مى دارند. براى بعضى معلمان، مدارس دولتى جاى استراحت و تجديد قواست براى كلاسهاى غير انتفاعى. خب عده اى از معلم ها هم هستند كه سر كلاس چرت مى زنند و از دانش آموزان مى خواهند درس را كنفرانس بدهند. تا وقت كلاس را پر كند. اما من سعى مى كنم تفاوتى نگذارم. هر چند كار سختى است. چون من در مدرسه غير انتفاعى بيست شاگرد دارم و اينجا چهل و پنج تا. ايجاد تعادل بين اين دو كار سختى است. چون فرصت كار كردن كمتر است.»
مسأله كمبود حقوق را گويا مسؤولان وزارتخانه هم قبول كردند كه طرح جديدى ارائه دادند كه وسيله اى است براى افزايش سى تا چهل هزار تومان حقوق معلمان. طرحى كه خودش داستان جديدى است، شنيدنى!
طرح ارتقاى شغلى طرحى است كه براى ۶۰ تا ۷۰ درصد معلمان در نظر گرفته شده است. در اين طرح معلم براساس تأليفات، رضايتمندى مدير، فعال بودن در كلاس، نو آورى و ... امتيازاتى مى گيرد و اگر به حد نصاب رسيد، مشمول افزايش حقوق مى شود. اما طرح شرايط جانبى زيادى دارد. اول اينكه شامل معلمان حق التدريس يا دارندگان مدارك تحصيلى بالا تر از ليسانس نمى شود. دوم براى استفاده از اين طرح بايد ۲۴ ساعت تدريس در هفته داشته باشند، در حالى كه در نتيجه تغييرات برنامه درسى مدارس، ساعت بعضى درسها كاهش پيدا كرده است و در نتيجه معلم مربوط به آن درس، شامل طرح نمى شود، بدون اينكه عملكردش تأثيرى داشته باشد. به جز اين، همان خانم مشمول مى گويد: همه معلم ها امتياز لازم را به دست مى آورند، اما چون فقط ۷۰ درصد معلمان مى توانند از اين طرح استفاده كنند، هر اداره اى سليقه اى عمل مى كند و كسانى را انتخاب مى كند. به اين دليل اين طرح نارضايتى هايى ايجاد كرده است. البته امسال طرح تغيير كرده است، اما هنوز اعلام نشده .»
اما همكاران اين خانم از بعضى جزئيات طرح جديد  اطلاع داشتند. مثلاً در طرح جديد معلم بايد تأليفات چاپ شده اى داشته باشد، در حالى كه در طرح قبلى تأليفات چاپ نشده هم محسوب مى شدند. در طرح قبلى ارزيابى عملكرد معلم توسط مدير صورت مى گرفت، اما در طرح جديد عملكرد هر معلم توسط همكارش در همان درس و انجمن اوليا و مربيان ارزيابى مى شود. دبير فيزيك طرح جديد را بدتر از قبلى مى داند: «اين طرح معلم را از وادى كلاس بيرون مى كشد و وادار مى كند دنبال ثبت چيزهايى بيفتد كه ما اصلاً دنبالش نيستيم. در طرح قبلى كه مدير عملكرد هر معلم را ارزيابى مى كرد، بين مديران و معلمان برخورد پيش مى آمد. در طرح جديد بين معلمان اختلاف مى افتد. اينكه معلمى درباره معلم ديگر نظر بدهد كار منطقى نيست و رقابت منفى ايجاد مى كند. از طرف ديگر انجمن اوليا و مربيان چطور مى خواهد فعاليت من را ارزيابى كند. اين ها طرحهاى كارشناسى شده نيست و مشكلات را بيشتر مى كند.»
حق التدريس: بر باد رفتن يك آرزو
بين همه معلمان، هستند كسانى كه زحمت و انرژى يك معلم را صرف مى كنند و حقوق يك معلم را ندارند. حكايت حق التدريسان، حكايت آدمى است كه بعد از سالها زندگى بين گروهى از آدمها، هنوز غريبه است.
در سال ۱۳۸۴ دولت موظف به استخدام چهل هزار معلم حق التدريس شد. همان سال اعلام شد حقوق معلمان حق التدريس از ساعتى پانصد تومان به ۱۵۰۰ تومان افزايش يافته است. اما اين تغييرات هم با شرايط ويژه اى است. استخدام معلمان حق التدريس فقط مخصوص معلمان مدارس دولتى است و مدارس غير انتفاعى شامل اين قانون نيستند. علاوه بر آن براى استخدام داشتن حداقل چهار سال سابقه تدريس و حداقل ۱۲ ساعت تدريس در هفته الزامى است و روشن است كه اين قانون شامل حال بسيارى نمى شود.
خبر افزايش حقوق معلمان حق التدريس ديگر قديمى شده است، اما هنوز آنان منتظر وقوع اين اتفاق هستند. تغييرى كه اعلام شده، اما اعمال نشده است و همچنان حقوقهاى قبلى پرداخت مى شود. معلمان حق التدريس فعلاً مشغول خيالپردازى هستند كه اگر حقوقشان اضافه شد، با آن چه كار كنند.
بعضى مدارس غير انتفاعى هم فقط منبع درآمد خوبى براى صاحبانشان هستند. مدارسى كه گاهى افراد كم تجربه را استخدام مى كنند كه توانايى لازم براى تدريس را ندارند و اين باعث انتقاداتى به كل اين معلمان مى شود. در اين مدارس، معلمان حق التدريس بيمه ندارند و گاه با حقوق پايين مجبور به كارند. چرا كه مدير مدرسه به راحتى مى تواند اخراجشان كند. ناهيد _ ع يكى از معلمان همين مدارس است كه چهار سال پيش با خوشحالى از رسيدن به آرزوى ديرينش، در يك مدرسه غير انتفاعى مشغول به تدريس شد. به اين اميد كه بعدها بتواند وارد مدارس دولتى شود. بعد از چهار سال نه تنها شامل قانون استخدام حق التدريسى ها نشده است (چون در مدرسه غير انتفاعى درس مى دهد) بلكه بخاطر فشار مالى و عدم امنيت شغلى، همه اشتياقش به تدريس را از دست داده است و آرزو مى كند، اى كاش دنبال كار ديگرى مى رفت: «مدير مدرسه صراحتاً گفت حقوقتان همين است، هر كسى كه ناراحت است مى تواند برود. اگر معلم نهضت سواد آموزى مى شدم، تا الآن استخدام رسمى شده بودم. اشتباه كردم از اينكه از اول دنبال معلمى رفتم. حالا همه اشتياقم را از دست دادم چون امنيت شغلى ندارم.»
رنج بيشتر، گنج بيشتر
هر سال هفته معلم فرصتى است براى گفتن حرفهايى و دادن وعده هايى. معلمان هم هر سال منتظر خبر و قولى هستند تا خستگى يكسال تدريس و سرو كله زدن با بچه ها را فراموش كنند.امسال هديه معلمان زودتر از هفته معلم اعلام شد.
طبق اعلام آموزش و پرورش محدوديت ۶۰ ساعتى براى تدريس معلمان حذف شده است، به اين معنى كه مى توانند براى درآمد بيشتر، بيشتر كار كنند. اما معنى دقيقترش اين است كه منتظر افزايش حقوق با همين ساعتهاى تدريس نباشيد، به جاى آن بيشتر كار كنيد تا در آمد بيشترى داشته باشيد.
در هفته معلم اتفاق ديگرى هم هر سال رخ مى دهد؛ انتخاب معلم نمونه، انتخابى كه در اين شرايط دشوار كار و مشكلات مالى شايد تنها شوق معلمان باشد. براى اين انتخاب هيأتى وجود دارد كه مسؤولش هفته گذشته اعلام كرد معيارهاى انتخاب معلم نمونه درست و دقيق نيست! چون به جاى در نظر گرفتن عملكرد يكساله هر معلم، معلم نمونه فقط بر اساس ارزيابى يك ماه فعاليتش انتخاب مى شود. علاوه بر آن براى معرفى معلم نمونه هم محدوديت وجود دارد؛ مهم نيست در يك مدرسه چند معلم خوب كار مى كنند، مدير فقط مى تواند دو نفر را معرفى كند: يك بهانه ديگر براى دلخورى و يك مشكل ديگر.
اين عبارات را بگذاريد كنار تصوير خاطرات كودكى: «كمبود حقوق، كاهش ساعت تدريس، مدارس غير انتفاعى، حق التدريس، عدم استخدام، بيمه نداشتن، ارتقاى شغلى و...» شايد بهتر باشد آن تصوير قديمى را با تصوير امروز معلمان عوض كنيم. تصويرى كه واقعى تر است از معلمانى كه شايد خوشبخت ترين آدمها نباشند، اما هنوز اسطوره علم اند و آموختن و هنوز مى آموزند.
پنجره
گناه معلم نيست
سپهر دريايى
حالا كه بزرگ شده ام و حوصله حتى يك دقيقه برگشتن پشت ميز ونيمكت هاى سوراخ سوراخ و پرازيادگارى مدرسه را ندارم، بيشتر از همكلاسى ها كه فصل هاى شيطنت آن دوران را رقم مى زديم، معلم هايى يادم مى آيد كه بد يا خوب بايد ساعتى را پاى درس شان مى نشستم؛ چه درس فلان معلم را دوست مى داشتى و چه نه و حتى چهره هايشان را. حالا تنها از مدرسه معلم هايى به خاطرم مانده است كه هر كدام تلاش مى كردند بهترين نحوه تدريس را داشته باشند و راجع به شيوه كارشان هم كلى توضيح تبليغى مى دادند، اما بالاخره بعد از ۱۲ سال «مدرسه رفتن» نفهميديم، بهترين شيوه تدريس چيست و اگر روزى معلم شدم، خودم شيوه تدريس ابداع كنم  - مثل دها معلمى كه داشتم _ يا پيروشيوه اى باشم كه ثابت شده قطعاً بهترين است.
معلم ها خوب يابد به ياد آدم مى مانند؛ خصوصاً وقتى قرار باشد ۱۲ سال آزگار ۶‎/۳۰ صبح بلند شوى و خصوصاً زنگ اول، چهره معلم ات را نگاه كنى لابه لاى  همه معلم ها حتماً براى شما هم معلم هايى بوده اند كه با يك حركت و يا تنها با يك جمله مسير زندگى تان را عوض كرده اند مثل على شريعتى كه مى گويد استادى به نام لوئى ماسينيون در دانشگاه پاستور با يك سيلى _ البته به اصطلاح- جريان زندگى مرا برگرداند و يا در ابعاد وسيع تر، كارى كه شمس تبريزى با مولانا كرد. يا حتى معلم هايى هم بوده اند كه استعدادى عجيب و غريب را در شما كشف كرده اند و آينده زندگى تان به تمامى با همان كشف، رقم خورده است. اينجور معلم ها از خاطر آدم نمى روند؛ محال است. درست مثل معلم هايى كه از فرط بداخلاقى و بى تفاوتى، در خاطراتمان جاخوش كرده اند. فرياد سرندهيد كه : «آقا! معلم «بد» نداريم.» چرا، داريم. وقتى تنها با يك جمله و يك نگاه يكى از همين آقا معلم ها يا خانم معلم ها، از زندگى سير مى شود و از هر چه درس، بيرار، آن معلم، صفت خوب را دنبال خودش دارد؟ نه، ندارد.
وقتى يك معلم با دو چرخه مى آمد مدرسه و ديگرى با ماشين مدل بالا، وقتى براى كلاس يك معلم سرودست مى شكستى اما حوصله يك ثانيه تحمل كلاس آن ديگرى را نداشتى، وقتى يك معلم به جاى تنبيه، ۴ ساعت با تو حرف مى زد و درد دل هايت را مى شنيد و ديگرى در دم، خود كار لاى انگشت هايت هديه مى گذاشت و تا جان داشت زور مى داد، وقتى دانش آموزان يك معلم روز آخر مدرسه در خردادماه دسته جمعى گريه مى كردند اما براى تمام شدن كلاس ديگرى، نماز شكرانه مى خواندند و هزار «وقتى...» ديگر، بايد گفت همه معلم ها «خوب» اند؟
مقصود «تفاوت است؛ همانگونه كه براى خوب و بد، حاضريم مثنوى هفتاد منى از تفاوت را شرح دهيم، مى شود به چشمه هاى اين «خوب» بودن و «بد» بودن هم با همين ظرافت نگريست.
يكسال پيش بعد از سالها به دبستان و دبيرستان تحصيلى ام سرزدم. هنوز «بد» ها بدند و «خوب » ها خوب؛ بچه هاى دانش آموز الآن هم همين را مى گويند. اين هم حكم تاريخ، تقويم كه اشتباه نمى كند.
«ما هم روزى پشت همين ميز و نيمكت ها، شاگردى كرده ايم.» اين جمله را از اكثر معلم هايت شنيده اى اما من هر وقت شنيده ام، پرسيده ام: «چه جور شاگردى كردى؟» حالا كه گهگاهى تدريس هم مى كنم يا حتى فكر مى كنم به روز گار دانش آموزى خودم، مطمئن مى شوم كه معلم خوب يا بد بودن به شاگر خوب يا بد بودن ارتباط دارد. پس گناه معلم هاى معلم هاى معلم هاى معلم هاى و ... ما كه بعضى ها شان «خوب» نبودند؛ تاريخ حكم قطعى خواهد داد. احتياجى به تجديد نظر هم نيست.
يكى از معلم هاى ما مى گفت: شما كجا و شاگردى ما كجا! من هم به بچه مدرسه اى هاى الآن همين را مى گويم و قطعاً آنها به بچه ها و نوه هايشان همين را خواهند گفت. اين تغيير هم حكم ديگر تاريخ كه ثانيه اى را در تكرار سپرى نمى كند اما خوب كه ورقش بزنى، مى فهمى بشر، خويشتن را تنها تكرار كرده است.
از پشت آن ميزو نيمكت ها و همين ميز و نيمكت ها و ... به قول همه يكى مى شود فلانى و يكى مى شود هيچى. اين ديگر نه گناه تاريخ است و نه گناه كتاب ها. گناه معلم ها هم نيست، گناه ميز و نيمكت ها هم نيست. اصلاً نپرسيد گناه كيست. مثل وقتى كه بپرسى چرا فلانى اينهمه پول دارد و فلانى به نان شب هم محتاج است يا بپرسى كه چرا فلان بچه آفريقايى به جاى معده، دنده اش در حال پاره كردن پوست تنش است و فلانى معده اش شده فلان قدر و دور كمرش به اتفاق شكم شده فلان قدر. نپرسيد. فقط مطمئنم گناه ميزونيمكت ها نيست، گناه معلم ها هم نيست.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |