برديا افشين
آن اوايل وقتى روزنامه ها را ورق مى زد، يا به حرف مردم كوچه و خيابان گوش مى داد، برافروخته مى شد. پيش خودش احساس مى كرد كه چه «آدم بداقبالى است!» براى همين از خيلى وقت پيش خواندن را سرسرى گرفت، پنبه در گوشش فرو كرد و هر وقت از او چيزى پرسيدند، از پاسخ دادن طفره رفت، يا اگر پاسخ داد، استدلال قابل توجهى نداشت. حالا برانكو ايوانكوويچ فقط كار خودش را مى كند و به آن يازده مرد هميشگى اش كه شبها در رؤيايش از پس پرتغال، آنگولا و مكزيك بر مى آيند، دلخوش كرده است در هر فرصتى كه به دست مى آورد، فقط به آنها ميدان مى دهد و غير قابل تصور است كه در واقعيت كس ديگرى جاى آنها را بگيرد. آنها محتمل ترين تركيب ثابت جام جهانى ۲۰۰۶ اند!
مرد كروات شايد حالا خودش را بداقبال نداند و به ريش آنهايى كه بخندد كه هر بار مى گويند «چرا فلانى و بهمانى را دعوت نكرده اى؟» او كه به يازده مرد محبوبش چسبيده است، به انتقادها گوش نمى دهد، به انتقادهايى بر سر انتخاب آنان كه مى آيند، تمرين مى كنند، ذخيره مى شوند و حداكثر اگر خوش شانس باشند، ۱۵ دقيقه وقت بازى پيدا مى كند.
اما اى كاش او كه خودش را صرفاً بداقبال نمى داند، مى دانست كه چقدر خوشبخت است و از بخت خوشش بهره مى برد، چه بختى بلندتر از اين كه ۴۰ بازيكن هم سطح مدعى پيراهن تيم ملى را داراست و چه حسرت برانگيز براى هر مربى اى و چه ناشكرانه او خوشبختى اش را درك نمى كند.
البته برانكو ايوانكوويچ را چه خوشبخت بخوانيم، چه بدشانس، عده اى بازيكن را بايد سخت بداقبال بخوانيم، آنهايى كه لياقت پوشيدن پيراهن تيم ملى را دارند، اما رقباى نامدار و جدى فرصتى براى آنها باقى نمى گذارند.
بداقبال ها
بسيارى از اين بداقبال ها را مى توانيم همين جا معرفى كنيم: «سيد جلال حسينى»، واقعاً خوش درخشيد، او كه سابقه حضور در تركيب منتخب ايران در رقابتهاى غرب آسيا را دارد، در خط دفاعى سايپا مرد اول بود و در موفقيت اين باشگاه تهرانى كلى سهم داشت، او به راحتى ناديده گرفته شد.
«پيروز قربانى» يكى از اعضاى سه گانه دفاع مستحكم قهرمان ليگ برتر تمجيد خيلى ها را برانگيخت، اما براى برانكو در اين صف جايى نداشت.
«كريم باقرى» به ويژه ابتداى فصل يادآور بهترين روزهايش بود، اما تجربه و توانايى او براى تيم ملى ايران در جام جهانى كارآمد تشخيص داده نشد.
«سپهر حيدرى» آنقدر براى ذوب آهن در سطح بالا بازى كرد تا خيلى ها او را به رخ برانكو بكشند، اما انگار «حسين كعبى» هميشه به او ارجح است. حتى به «شيث رضايى» كه پديده است و در جناح راست خط دفاع پرسپوليس همه كار مى كند، آنقدر هم سطح بالا كه رنه سيموئز مربى تيم ملى اميد ايران خدا را شكر مى كند كه او را دارد.
«جواد شيرزاد» هميشه جزو بهترين هاى پاس بود، اما حالا بايد باور كرد يك چپ پاى قدرتمند جايى در تيم ملى ايران نخواهد داشت و يك راست پا و يك هافبك، دفاع چپ تيم ملى باشد! «پژمان جمشيدى» نيز براى نايب قهرمان بازيكن مؤثرى بود، اما او خيلى وقت است كه به چشم نمى آيد.
«كيانوش رحمتى» جاى خالى «جواد نكونام» را پر كرد، مصطفى دنيزلى را ذوق زده كرد، اما هيچ احساسى را در برانكو برنينگيخت.
«مازيار زارع» را در انزلى جانشين «سيروس قايقران» مى دانند، اما او برخلاف افسانه ملوانان فقط فرصت دارد در انزلى بدرخشد و ظاهراً تيم ملى همچنان با او فاصله ها دارد!
«حسين كاظمى» نويد اين را داد كه يك هافبك دفاعى كامل براى فوتبال ايران متولد شده است، اما به نظر مى رسد اين جهش كافى نبود تا به تيم ملى برسد.
از بين اهوازى ها آنان كه بيشترين سهم را در «افتضاح كارى» هاى تيم داشتند، جايشان در تيم ملى است!، حسين كعبى و ابراهيم ميرزاپور، اما برترين هاى آنان «ميثم سليمانى»، «عادل كلاه كج» و «اميد شريفى نسب» راهى به تيم ملى نمى يابند، البته «ميلاد نورى»، كاپيتان تيم ملى جوانان به جمع موفق هاى اهوازى بايد اضافه شود كه شايد خيلى ها عقيده داشته باشند براى او هنوز زود است. «صبا باترى» موفقيت نيم فصل دوم را مديون باتجربه هايش است، درحالى كه ما تصور مى كرديم بازيكن با استعدادى مثل مصطفى مهدى زاده بدرخشد، اما پيرترها درخشيدند. از جمع كهنه كارهاى موفق تنها «سهراب بختيارى زاده» به تيم ملى دعوت شده است، «على دايى» و «يحيى گل محمدى» كه جزو يازده مرد محبوبند، اما «محمد نوازى» به چشم كسى نيامد.
شايد اگر على دايى به مربى تيم ملى خط مى داد، او دست كم به تيم ملى دعوت مى شد. هنوز هم هيچ كس مثل او نمى تواند با دو پا اين گونه توپ را روى دروازه ارسال كند. نوازى واقعاً در موفقيت صبا مؤثر بود.
«سياوش اكبرپور» يك فوق مهاجم بود، شايد در جدول رده بندى فاتحان دروازه حريفان خيلى موفق نبود، اما او در طول فصل كارهايى كرد كه تصورش را نمى كرديم. درباره او نوشتن كافى نيست، بازيهايش را بايد دوباره ديد.
وقتى ابومسلم از ته جدول خودش را بالا كشيد، حسين بادامكى بار زيادى از اين موفقيت را به دوش برد، اما انگار كسى به چشمش نيامد كه او چه كرد.
به غير از اين عده كه در ليگ داخلى درخشيدند، خيلى هاى ديگر هم بودند كه بيرون از ايران ستايش شدند، اما رضايت خاطر آنان را كه در داخل نشسته اند، به دست نياوردند!
«على سامره» در اين جمع نخستين است، او در يك تيم ميانه جدولى بازى مى كرد، اما جزو برترين مهاجمان ليگ امارات متحده عربى بود، اما او هم خيلى وقت است كه به شايستگى هايش نمى رسد و هيچ كس هم نمى داند چرا.
«فرهاد مجيدى» حتى اگر چند بار در اين سالها براى تيم ملى به ميدان رفته باشد، اما از بازيهاى جام ال جى ۲۰۰۲ در مصر از چشم مربيان تيم ملى افتاده است.
آنقدر به او بى اعتنايى شده است كه انگار او يك فوتباليست ايرانى نيست!
خبر مى رسد از كارشناسان باتجربه و خوشنام فوتبال ايران كه مهدى پاشازاده در اتريش مى درخشد، اما انگار او بايد تنها با خاطره بازى ايران - استراليا و جام جهانى ۱۹۹۸ زندگى كند.
كسى نيست كه «ايمان مبعلى» را شايسته حضور در تيم ملى ايران نداند، اما تنها لطفى كه به او مى شود، اين است كه نامش را در سياهه ۵ نفره يك ليست انتظار بياورند!
و در آخر شايد مهرداد اولادى هم مى توانست در اين فهرست ۲۵ نفره جايى داشته باشد.
همه اينها كه نام برديم، مى توانستند در آلمان تيم ملى را همراهى كنند. با اين عده مى توان دو تركيب يازده نفره تشكيل داد كه هر كدام مى توانند محبوب هاى برانكو ايوانكوويچ را شكست دهند، اما اين باعث نمى شود كه استخوانبندى تيم ملى را ناديده بگيريم.
ترديدى نيست كه مهدى مهدوى كيا، على دايى، فريدون زندى، على كريمى، ابراهيم ميرزاپور، رحمان رضايى، جواد نكونام و وحيد هاشميان، در هر صورت انتخاب اول همه يا اكثريت كارشناسان فوتبال خواهند بود، ولى اين نامهاى شايسته اى كه آورديم، انگار فقط بداقبال اند كه در دوره اى بازى مى كنند كه اين همه ستاره وجود دارد، پس مى توان به سادگى آنها را ناديده گرفت!