شنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۳۸۵ - ۸ ربيع الثانى ۱۴۲۷
Sat, May 6, 2006
جوان
۳۴۶۳
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
هفته هفت روزه
يك نكته
يك پيشنهاد
هفته هفت روزه
نقش چراغ قرمز
دراعتياد!
257163.jpg
سحر طلوعى
الف) اين ستون دقيقاً (حالا شما جدى نگيريد ، يك روز ارزش اين حرفها را ندارد) در اين روز و ساعت يكساله مى شود و به عبارتى تولدش است. در اينجور مواقع مى گويند: بيا شمع ها را فوت كه صدسال زنده باشى! ما اولاً مانده ايم اين همه شمعى را كه دارد جلوى  مان مى سوزد چه جور خاموش كنيم؟ (كى مى داند اين شماره ۱۲۵ چند است؟ ما داريم مى سوزيم ها!) دوماً هم كه (خودم مى دانم دوماً غلط است اما نوشتم كه همينجور حال كرده باشم! بابا! آدم روز تولدش هم حق ندارد دلش چيزهايى بخواهد؟) صدسال خيلى زياد است، بى خيال. نه به خدا اگر راضى باشم. چرا؟ تعارف كه نمى كنم. من و شما كه اين حرفها را نداريم. نه! آخه...
ب) دوستى به نام «سوراه» ميل زده كه چرا در باره كنكور چيزى نمى نويسم. و من در عجبم كه چرا؟ مگر ممكن است من به اين آينده راه بشر، به اين جاده انسان سازى ،  به اين پل دسترسى به مدرك و ازدواج و اين حرفها نپردازم و او البته بيشتر منظورش اين بوده كه در باره معلم هايى بنويسيم كه يك ژانگولرهايى سركلاس اجرا مى كنند و براى كنكور دانش آموزان و قبولى در آن بسيار خود را شامل امور مربوط مختلف مى سازند، به اين ترتيب كه نكات مربوط به كنكور را در جلساتى غير از كلاس درس و مدرسه و در كلاسهايى موسوم به كلاس خصوصى آموزش مى دهند و چه حالى مى دهد اين كلاس خصوصى بخصوص كه دستمزدش هم خوب است و چه روز معلم براى بعضى معلمها روز خوبى است!
و اينك اهم اخبار
چگونه جمعيت را كنترل كنيم يا رمز ايجاد هيجان در چيست؟
من در اين هفته يك كار مهم انجام دادم و آن اين بود كه سعى كردم روزنامه ها را خوب ورق بزنم! مقدارى كه خوب ورق زدم به اين نتيجه رسيدم كه چه هفته پربارى بوده است، اين هفته و بعضى افراد چه تلاشهايى كرده اند و چه زحماتى متقبل شده اند!از جمله آنهايى كه به ميزان معتنابهى آدم كشته اند وبچه ها را آزار داده اند و اسيد پاشيده اند و مى خواستند كه چشم بعضى اعضاى خانواده شان را در نه كور كنند! شما هم اگر خوب روزنامه ها را ورق بزنيد متوجه مى شويد كه بعضى آدمها زحمت كشيده اند و بيل را بالاى سر خودشان برده اند و ناگهان روى سر طرف مقابلشان فرود آورده اند و اين طرف مقابل از بس كه آدم ضعيفى بوده، فقط كمى مرده است و يا پدرى تشخيص داده بايد چشم دخترش را كور كند و يك هو تصميم گرفته با اسيد مشغول امر كورسازى دخترش شود!! بعضى دوستان هم از همان روشهاى قديمى و دست چندم استفاده از چاقو و اسلحه مرتكب قتل شده اند كه بايد عرض كنم وقتى اسيد و بيل هست چرا چاقو!؟ آدم در عصر اينترنت چطور ممكن است با چاقو آدم بكشد وقتى با يك بيل مى تواند كارش را به بهترين شكل ممكن انجام دهد؟ در هرصورت من از اين همه تلاش و كوشش برخى شهروندان جامعه در امر كنترل جمعيت بسيار خوشنودم اما توصيه مى كنم چرا اين شهروندان بامتحمل شدن اين زحمت سنگين به صورت روزانه، از هيجان ماجرا مى كاهند؟ آنها چنانچه امورات مربوط به كنترل جمعيت را ماهى يك بار انجام دهند، مى توانند خوانندگان صفحه حوادث را غافلگير و شگفت زده بكنند!
انصراف را با چه «ف»اى مى نويسند؟
اين هفته در باره فوتبال چيزى ننوشته ام و از همين رو به شدت دچار كمبود فوتبال خون شده ام. پس بخوانيد فوتبال اين هفته را كه چه اوضاعى بوده است براى خودش. يك تيمى در جام حذفى شركت مى كند اما چون حوصله ندارد، تصميم مى گيرد بى خيال ادامه راه شود و يك هوا انصراف مى دهد! اصل قضيه اينجاست كه وقتى يك تيمى انصراف مى دهد، اصولاً بايد كسى تصميم گرفته باشد كه انصراف بدهد وگرنه انصراف چيزى نيست كه خود به خود و ذاتى صورت بگيرد. قضيه روشن شد؟ پس ادامه ماجرا را بخوانيد. حالا هيچ كس حاضر نمى شود بگويد ماجراى دادن انصراف، ايده، پيشنهاد و در نهايت شاهكار چه كسى بوده است؟ و جالب اينجاست كه سرمربى تيم انصراف دهنده هاج و واج مانده ميان گود و مثل بچه هايى كه همه آب نبات چوبى هايش را دوستانش برداشته اند و حتى يك آب نبات هم به او نداده اند، انگشتش را در دهان گذاشته و مات و مبهوت ديگران را نگاه مى كند. من الآن دلم مى خواهد از آن نسبتهاى شباهت كشك و سماق استفاده كنم اما مى دانم نمى شود بيشتر نوشت. به هرحال من طبق رسم معمول و عهدى كه با شما بسته ام نتيجه گيرى خودم را در يك بند تقديم مى كنم بدين ترتيب:
«انصراف يك موجود حقيقى و حقوقى داراى دست و پا و عقل است كه مى تواند راه بيفتد و برود يك كارهايى بكند اما كسى را ياراى شناسايى و تشخيص او نيست. هيچ كس نمى داند كه انصراف چيست يا آن را با چه «ف»اى مى نويسند؟ اما كمى بيشتر كه پافشارى مى كنم ، همه اعتراف مى كنند در اين نمايش نقش كوچكى را ايفا مى كرده اند!
نقش چراغ قرمز در اعتياد!
طبق يك نظرسنجى اعلام مى شود ۸۰درصد مردم تهران اعتياد را بزرگترين معضل اجتماعى شهر مى دانند. يك دور ديگر بخوانيد. مى بينيد؟ اتفاقى نمى افتد. همان ۸۰ درصد است. من ضمن عرض خسته نباشيد به مردم تهران براى شركت در اين نظرسنجى به ضرس قاطع اعلام مى كنم:
۱ - مردم تهران چه كارها كه نمى كنند! و چه چيزها كه نمى دانند!
۲ - احتمالاً آن ۲۰درصد بقيه خودشان معتاد هستند!
۳ - ۸۰ درصد آمار كم اهميتى است.
۴ - ما نظرسنجى مى كنيم اما معلوم نيست كه حتماً باشيم.
۵ - خب حالا كه چى ؟ چه كار كنيم؟ نظرسنجى هم شد كار؟ از من مى پرسيد همه مشكلات ريشه در ترافيك سنگين تهران دارد. آدم كه زياد پشت چراغ قرمز بماند يا بوق مى زند كه معمولاً چراغ قرمز با بوق سبز نمى شود و يا سرخورده و نهايتاً معتاد مى شود!
بدون شرح !
- «كميته ملى المپيك، مدالها و لوازم جهان پهلوان تختى را با ۵ ميليون تومان خريد!»
يك نكته
اعتماد به تبليغات
257157.jpg
اگر تا دو دهه قبل، «تبليغات» بخش كوچكى از فعاليت شركت ها و كمپانى هاى بزرگ بود تا تنها محصولاتشان به بازار معرفى بشود، امروزه، شركت هاى تبليغاتى تأسيس شده اند كه نبض بازارها را در اختيار دارند و با راه و روش هاى خاص خود، مخاطبان را جذب مى كنند. ديگر تبليغ بخش جانبى نيست بلكه تمام كوچه پس كوچه ها، تلويزيون، سينما، راديو و... را گرفته. آن قدر كه بدون آنها گوشه اى از زندگى ما خالى مى شود. بخصوص كه اغلب تبليغات آنچنان شور و هيجان و رنگ زندگى دارند كه هر بيننده اى را جذب مى كنند. كافى است در خيابان قدم بزنيد تا ويترين تابلوهاى تبليغاتى را ببينيد. مردم عادى هم مخاطبان بالقوه اين روش ها هستند. آنقدر كه محصولى، حتى اگر مرغوب ترين و بهترين هم باشد، بدون تبليغ نمى تواند بازار مناسبى پيدا كند. اما شيوه هاى جديد تبليغات اهداف ديگرى هم دنبال مى كنند. آنها با استفاده از چهره هاى شاخص، الگوهاى مصرفى معرفى مى كنند و همه اعتماد مردم به آنها را به محصولاتشان نسبت مى دهند. از اين روست كه بعضى از هنرمندان و ورزشكاران موفق، به همكارى با اين حرفه پرداخته اند. شركت هاى تبليغاتى، با استفاده از تأثير شخصيت ها، محصولات را عامل ساختن چنين كاراكترى مى دانند و با افزايش اعتماد به چنين افراد محبوبى، موقعيت فروش محصول هم بهتر مى شود.اين ترفند جديدى است كه از موقعيت و جايگاه افراد نزد مردم، براى درآمد بيشتر استفاده شود. حتى اگر بعد از چند سال تمام محبوبيت آن شخص، به خاطر كالايى از بين برود.
يك پيشنهاد
نارتسيس و گلدموند
257160.jpg
بعضى نويسندگان، بيشتر از آن كه به خاطر شكل و فرم روايت و قصه گويى مشهور باشند، به دليل مفاهيم عميقى كه در داستانها جا مى دهند، محبوب شده اند. آنها عميق ترين سؤال و دغدغه ها را در جملات ساده رمان و قصه هايشان ارائه و ذهن خواننده را با آنها مشغول مى كنند. آثارى كه هر خواننده اى را - حتى اگر اهل فلسفه و... نباشد - تشويق به فكر كردن مى كند. يكى از اين نويسندگان هرمان هسه است. نويسنده آلمانى در دهه سى ميلادى كتابى نوشت كه در سراسر دنيا مورد استقبال قرار گرفت. آن هم در دوره اى كه بسيارى گمان مى كردند، رمان، خواننده اى ندارد. «نارتسيس و گلدموند»، داستانى است درباره سرگشتگى هاى جوانى در دير ماريو برون و مثل بيشتر رمانهاى هسه، اثرى است با دو قطب.زن و مرد در آثار او همپاى هم حركت مى كنند و از زاويه ديد خاص خودشان جهان را مى بينند. اين رمان، در هفتاد و شش سال گذشته جزو آثار پرفروش در بازارهاى كتاب بوده است. نشر چشمه «نارتسيس و گلدموند» را با ترجمه سروش حبيبى منتشر كرده. اگر اهل داستانهاى عميق هستيد، فرصت را از دست ندهيد و زياد هم به قيمتش فكر نكنيد!


|   شناسنامه   |   آرشيو   |