يكشنبه ۱۷ ارديبهشت ۱۳۸۵ - ۹ ربيع الثانى ۱۴۲۷
Sun, May 7, 2006
حوادث
۳۴۶۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
پرونده تكاندهنده اى كه در دادگاه كيفرى استان تهران بررسى شد
دعوت عام جويندگان عاطفه «ايران» براى درمان بيماران بى بضاعت
با كمك يك نيكوكار
• پانيذ پس از انتقال به آلمان در بيمارستانINI بن بسترى خواهد شد
۵ قاضى دادگاه كيفرى استان تهران نپذيرفتند
پرونده تكاندهنده اى كه در دادگاه كيفرى استان تهران بررسى شد
اشتباه مرگبار در قتل برادر مزاحم تلفنى
257382.jpg
گروه حوادث: پسر جوانى مى گويد در يك اشتباه مرگبار به جاى انتقام از مزاحم تلفنى خواهرش، برادر وى را به قتل رسانده است. اين قاتل كينه جو وقتى در برابر پنج قاضى دادگاه كيفرى استان تهران قرار گرفت، ادعا كرد خانواده اش رابطه دوستى خواهرش با برادر قربانى را نزد او وارونه جلوه داده بودند.
بنا به اين گزارش، روز ۱۷ ارديبهشت ماه سال ،۸۴ پسر جوانى به نام «جلال عاشورى» وقتى از خانه اش واقع در دولت آباد شهررى خارج شد، نمى دانست كه سايه اى پشت سرش آهسته خود را به او نزديك مى كند. با برخاستن صداى ناله هاى اين جوان، هنوز همسايه ها از خانه هايشان بيرون نيامده بودند كه سايه مرگ با سرعت كوى نهم را ترك كرد و همه پيكر نيمه جان و خون آلود «جلال» را روى زمين ديدند. با انتقال اين پسر جوان به بيمارستان و با وجود اقدامات پزشكى، وى روى تخت درمان از پاى درآمد و پليس جنايى شهررى براى رديابى عامل جنايت وارد عمل شد. كارآگاهان وقتى در بازجويى از پدر و مادر «جلال» در جريان تهديدهاى تلفنى خانواده دختر جوانى قرار گرفتند كه در آن به خاطر رابطه دوستى اين دختر با برادر «جلال» آنان اصرار بر ازدواج داشته اند و چون برادر قربانى نمى خواست تن به اين ازدواج دهد، آنان را تهديد به مرگ كرده بودند.
مادر «جلال» به تيم تحقيق گفت: «روز ۱۴ فروردين ماه زنى با خانه ام تماس گرفت و گفت دخترش با پسر من دوست هستند. او اصرار داشت «حميد» با اين دختر ازدواج كند، حتى وقتى گفتم كه موقعيت مالى اى نداريم و پسرم بيكار است، باز پذيرفتند و با ادعاى پولدارى قول دادند جهيزيه كامل نيز بدهند.» وى افزود: «وقتى شوهرم و پسرم را در جريان گذاشتم و «حميد» گفت كه آشنايى جزئى اى با اين دختر داشته و با به هم خوردن دوستى شان ديگر حاضر به ازدواج با او نيست، به آن زن گفتم كه نمى توانيم دخترش را عروس خود كنيم، اما اصرارهايش بيشتر شد تا اينكه تهديد كردند يكى از ما و يكى از آنان به قتل خواهد رسيد.
باز جدى نگرفتيم، اين بار مادر قاتل در تماس ديگرى گفت كه چون پسر من به دخترش دروغ گفته، مبنى بر اينكه سرطان خون دارد و خواهد مرد، اين دختر با علاقه اى كه به وى داشت، زنجير طلايش را فروخته و نذر كرده است و خواستند اين زنجير طلا را بخريم و به آنان بدهيم.»
مادر قربانى ادامه داد: «زنجير طلا را هم خريديم و به آنان داديم. خوشبختانه مشخص شده بود رابطه خاصى بين پسرم و دختر آنان نبوده است، ۴۸ ساعت از آخرين توافق ما نگذشته بود كه جلال به قتل رسيد و حتى برادر اين دختر كه «عزيز» نام دارد، قاتل است.» با ادعاهاى اين مادر، برادر «جلال» نيز بازجويى شد. او گفت: «من قبل از عيد رابطه دوستى ام با دختر اين خانواده را قطع كرده بودم و به توافق رسيده بوديم با يكديگر كارى نداشته باشيم تا اينكه بعد از عيد به من زنگ زد و فهميدم پدرش به خاطر هزينه زياد تلفن خانه شان پرينت گرفته و متوجه شده است با موبايل من تماسهاى زيادى برقرار شده است. براى اينكه اگر پدرش تماس گرفت، تصور كند گوشى متعلق به دوست اين دختر است، چند روز موبايلم را در اختيار يكى از همكاران قديمى ام قرار دادم و متوجه شدم مادر و برادر و حتى خود دختر با موبايل تماس گرفته اند و به تهديداتى پرداخته اند.» كارآگاهان در اين تحقيقات پى بردند كه دختر جوان در آخرين تماسهاى تلفنى ادعا كرده است برادرش در تعقيب «حميد» است تا او را به قتل برساند و اگر او را پيدا نكند، دست به كار خطرناك ديگرى خواهد زد.»
وقتى همه شاخه هاى تحقيقى نشان داد كه رد پاى برادر اين دختر در جنايت وجود دارد، تيم تجسس به بازجويى از وى پرداخت و با ادعاى «عزيز» مبنى بر اينكه همراه يكى از دوستانش در كارگاه قاليشويى بود و اطلاعى از جنايت ندارد، روبرو شد. چند تن از دوستان اين پسر جوان نيز ادعاهاى او را تأييد كردند و همگى شهادت دادند كه «عزيز» در زمان جنايت در دولت آباد نبوده است و همين ادعاهاى دوستانه مسير تحقيقات را به گمراهى كشاند تا اينكه پليس توانست از يك جلسه محرمانه و توطئه اى براى نجات «عزيز» از مجازات پرده بردارد. وقتى مشخص شد كه دوستان صميمى «عزيز»، به دروغ شهادت داده اند و شب جنايت در پشت بام خانه يكى از بستگان او، جلسه اى براى هماهنگى داشته اند، اين پسر جوان بازداشت شد و قتل «جلال» را يك اشتباه خواند و ادعا كرد تصور داشت قربانى همان مزاحم تلفنى خواهرش است.
< در دادگاه
ساعت ۱۰ و ۳۰ دقيقه صبح ديروز، شنبه ۱۶ ارديبهشت ماه سال جارى - قاضى عزيز محمدى - رئيس شعبه ۷۱ - به همراه چهار قاضى مستشار باقرى، شهرابى فراهانى، معتمدى و سليمانى - به جلسه رسيدگى به اتهام اين قاتل در سالن اجتماعات دادگاه كيفرى استان تهران رسميت داد. در ابتداى جلسه داديار حيدرى در مقام نماينده دادستان با گناهكار شناختن عزيز، وى را مستحق مجازات قانونى دانست، سپس پدر و مادر قربانى در جايگاه ايستادند و خواستار قصاص نفس - اعدام - قاتل پسرشان شدند. به درخواست ۵ قاضى، يكى از دوستان صميمى قاتل نيز كه سهم به سزايى در گمراه كردن مسير تحقيقات داشت، در جايگاه حاضر شد و با ابراز پشيمانى به خاطر شهادت دروغ گفت كه شاهد خريد چاقو در شهر رى توسط دوستش بود، اما تا بعد از جنايت نمى دانست كه «عزيز» مى خواهد دست به چه كارى بزند.
وقتى عامل جنايت پشت تريبون دفاع ايستاد، گفت: «من قتل را مى پذيرم، اشتباه كردم، قبل از جنايت وقتى به خانه مان رفتم و ديدم مادر و خواهرم گريه مى كنند، پرسيدم چه شده است؟ آنان گفتند كه خواهرم يك مزاحم تلفنى دارد، عصبانى شدم، آنان راهنمايى كردند خانه اش كجاست، چاقويى خريدم و به كمين نشستم. قربانى را ديدم كه داخل خانه شان شد، منتظر ماندم تا بيرون بيايد، من جوان مزاحم را نمى شناختم و نمى دانستم در آن خانه دو برادر جوان زندگى مى كنند. وقتى «جلال» بيرون آمد، با تصور اينكه «حميد» است، از پشت به او نزديك شدم و سه ضربه زدم.» وى افزود: «خانواده ام به من دروغ گفته اند كه خواهرم مزاحم تلفنى داشته است، خيلى به هم ريخته شدم و در اوج عصبانيت دست به چنين جنايتى زدم.»
بنا به گزارش خبرنگار جنايى ما، هيأت قضايى در حالى وارد شور خواهند شد كه برادر قربانى ادعا كرد بارها با قاتل در باشگاه بدنسازى اى كه «جلال» آنجا مى رفت، روبرو شده است و او كاملاً مى دانست «جلال» برادر ديگرى دارد.
دعوت عام جويندگان عاطفه «ايران» براى درمان بيماران بى بضاعت
كاش مادرم زنده بماند
گروه حوادث: غصه از صدايش موج مى زند. انگار تمام غمهاى دنيا را در دلش ريخته اند. بيست و دو، سه سال بيشتر ندارد. آرام مى گويد: اگر مادرم برود، چه كار بايد بكنم. درد دلش را چند دقيقه بعد مى گويد و بلندبلند گريه مى كند.
- پدرم وقتى نوجوان بودم، معتاد شد و به علت آن به زندان افتاد. در آن زمان با آنكه سن و سالى نداشتم، ولى دلم به حال مادرم مى سوخت. او در نهايت جوانى به علت اينكه عشق مادرى داشت، مسؤوليت سه بچه را به دوش مى كشيد. سالها گذشت و ما بزرگتر مى شديم، اما اين به بهاى ذوب شدن و نابود شدن مادرمان بود. وقتى پدر از زندان آزاد شد، باورم نمى شد مادر به خاطر حفظ آبروى ما تا اين اندازه صبورانه پدر را تحمل كند. پدر آمد، بى آنكه از گذشته عبرتى گرفته باشد. پدر آمد و باز هم همان قصه اعتياد را كابوس شبانه ما كرد. خواهرم بزرگ شده و من هم مثل او نگران بودم. مبادا كه اختلافى پيش آيد و در شهر كوچك محل زندگى مان بى آبرويى و رسوايى به بار بياورد. سكوت مادر و ازدواج خواهر و درآمدى ثابت به پدر كه زندگى آرام مان را خراب نكند و با آن بتواند پول و هزينه اعتيادش را دربياورد.
كار مى كردم و در كنار زحمتى كه مادر مى كشيد، بخشى را به پدر مى داديم و بخشى را خودمان به سختى زندگى مان را مى گذرانديم. تا اينكه مادر بيمار شد. مادر سرطان گرفته بود. مادرم چهل سال بيشتر ندارد، اما تقدير اين بود كه باز هم در سختى هاى اين زندگى بسوزد و از سوختنش، روزى هزار بار ما بميريم.
مادر را به هزار قرض و قوله به بيمارستان بردم، بلكه غده را از بدنش خارج كنيم. مادر جراحى شد و حالا من مانده ام با يك ميليون تومان قرض، پدرى معتاد و مادرى كه شايد اگر درمانش كامل نشود، ديگر نباشد كه به سايه اش دل خوش كنم و در تنهايى ها از ديدنش قوت بگيرم. درآمد من آنقدرها نيست كه بتوانم اين مسؤوليت بزرگ را به تنهايى به دوش بگيرم. شانه هاى من آنقدر وسيع نيست كه تاب اين همه رنج را بياورد و من در اين نهايت سختى و استيصال و درماندگى مى ترسم مبادا نامى از مادرم بيايد، كسى او را بشناسد و زندگى خواهرم از هم بپاشد و سركوفتها و سرزنشها و نگاه پردرد مادر بر من غلبه كند.
با كمك يك نيكوكار
پانيذ راهى آلمان مى شود
• پانيذ پس از انتقال به آلمان در بيمارستانINI بن بسترى خواهد شد
گروه حوادث: مردى از راه رسيد، بى آنكه چهره اش را نشان ما دهد تمام غصه ها را باخود برد و به انتظارها براى درمان پانيذ دختركى با يك سبد شكوفه در راه پايان داد. حالا كه براى شما مى نويسم شش ساعت از آن لحظه اميد مى گذرد.
257403.jpg
حالا ديگر قلم با ترديد روى كاغذ كشان كشان خودش را به جلو نمى كشاند، حالا قلم در پى عشق در اين رقص نور آنقدر جلو رفته كه از آن عقب افتاده ام. نوشتن از اين لحظه ها سخت و دشوار است. اينجا آنقدر رنگ خدا گرفته و عطر بهشت به مشام مى رسد كه تا نيم مترى را در اين نم اشك نمى توان ديد. وقتى سرت را بالا مى گيرى تا آه بكشى و نفس تازه كنى مى بينى چقدر در اين فوران نور و عشق و نماز و مستى كم آورده اى. اين مى شود كه در برابر آن مردى كه جلو تو ايستاده و لبخندى به لب زده پاكت كوچك جلويت گذاشته، آنقدر كم مى آورى كه هنوز چند قدم از تو دور نشده دست هايت را حصار مى كنى و با خدا آنقدر حرف مى زنى كه در اين بيخودى زلال زلال بمانى كه مبادا گوشه دلت را روزى روزگارى تار عنكبوت بزند و از قافله اين عاشقان جا بمانى كه در اين همه فشار تاب بياورى و دلت را دريا كنى كه تمام غصه ها را با خود ببرد و...
ديروز ظهر بود كه مردى جوان آمد و خواست هديه اى براى پانيذ داشته باشد. گفتيم مردى از راه رسيد و تمام هزينه ها را به گردن گرفته: مردى كه گفته كسى نامش را نداند، مردى كه نامش را حتى به ما هم نداده است و تنها ما به سبب جست وجوهاى بسيار نه به جهت دانستن به جهت آن احساس مسؤوليت در برابر كارى كه انجام داده ايم نامش را در سينه محفوظ داشته ايم و «پانيذ» از درد تنهايى گريخته است، مرد اما هديه جشن تولد براى پانيذ آورده بود. هديه اى كه حيف مان آمد كسى آن را نبيند.
257376.jpg
اينجا آدم هايى مى آيند و مى روند، آدم هايى تلفن مى زنند و مى گويند كه باورت نمى شود در اين مسابقه عشق ورزى چطور سبقت مى گيرند تا بنده خوب خداى آن روز شوند و خدايشان به آنها مباهات كند و فرشتگان به او نماز ببرند. «پانيذ» بزودى به آلمان خواهد رفت. «پانيذ» درمان خواهد شد و روزى به آرزوى كودكانه اش خواهد رسيد. روزى خواهد آمد كه صداى شادمانه «پانيذ» در پارك بپيچد و آن سوتر دوباره آن پرده اشك تصوير پانيذ را محو نشان دهد. روزى كه در پس پرده هاى اشك تيتر درشت بخش جويندگان عاطفه را بخوانيد و به خاطر دعاهاى مستجاب شده تان نماز رويد.
بازداشت ۳ دانشجو به خاطر تعرض به همدانشگاهى شان در سمنان
دختر دانشجويى كه از سوى سه همدانشگاهى اش مورد تعرض قرار گرفته بود، با مراجعه به پليس توانست متعرضان را به دست قانون گرفتار كند. به گزارش ايسنا، در روز دوشنبه ۱۱ ارديبهشت ماه سال جارى، در پى مراجعه دانشجوى دخترى به كلانترى «شهدا» شهرستان سمنان، ماموران پليس با شكايت دختر دانشجويى مبنى بر آدم ربايى و تجاوز به عنف از سوى سه دانشجوى پسر همدانشگاهى مواجه شدند.
دختر جوان كه دانشجوى رشته مامايى است در اظهاراتش به پليس گفت: مقارن ساعت ۴۵:۲۰ دوشنبه ۱۱ ارديبهشت ماه در حالى كه قصد عزيمت از دانشگاه به خوابگاه را داشتم، در خيابان «شقايق» از سوى سه جوان همدانشگاهى مورد تعقيب قرار گرفتم، به طورى كه در لحظه اى كه خيابان به شدت خلوت بود با تهديد اين افراد مجبور به توقف شده و با تهديد چاقو و به زور به خانه اى خوابگاهى در همين خيابان كشانده شده و در اين مكان، مرا مورد تعرض قرار دادند. بدين ترتيب ماموران پليس با بررسى اظهارات تكان دهنده دختر دانشجو، پى بردند كه اين افراد در ادامه اقدامات كثيفشان با فيلمبردارى از صحنه ها و اعمال شيطانى شان، قصد داشتندقربانى خود را با ترس ريختن آبرو و پخش فيلم در دانشگاه وادار به سكوت كنند. به گزارش ايسنا، اما در مقابل مراجعه اين دختر جوان به پليس، ماموران اقدام به شناسايى محل وقوع اين حادثه هولناك كرده و بدين ترتيب با مراقبت نامحسوس اين محل هر سه دانشجوى دانشگاه سمنان دستگير شدند. بر اين اساس از آنجا كه متهمان در اعترافات نخست در خصوص علت تصويربردارى معترف شدند كه بدليل ايجاد رعب و وحشت در طعمه شان مرتكب اين عمل شده اند، پليس اين احتمال را بررسى مى كند كه تعداد جرايم مشابه ارتكابى اين افراد بيشتر باشد.
دستور بازپرس جنايى تهران براى جنايت ايرانى هامبورگ
257379.jpg
گروه حوادث- يك پسر جوان ايرانى با اصابت ضربات كارد در شهر هامبورگ آلمان به قتل رسيد.
اين حادثه در محله «نيفلد» در جنوب غربى شهر هامبورگ رخ داد و در جريان آن جوان ايرانى ۳۰ ساله اى به نام «محمدطاهريان» جان خود را از دست داد. بنابه اين گزارش؛ پليس محلى شهر هامبورگ با اطلاع از ماجراى يك درگيرى در محله «نيفلد» به سرعت خود را به آنجا رساند. دو گروه از جوانان خارجى مقيم اين شهر بخاطر بروز اختلافاتى با هم درگير شده بودند.
آنان با ديدن پيكر خون آلود يك پسر جوان او را به بيمارستان مركزى شهر رساندند ولى بر اثر شدت خونريزى وى جان خود را از دست داد. براساس تحقيقات پليس جنايى هامبورگ عامل جنايت پسر ۳۰ ساله اى بود كه او هم در هامبورگ زندگى مى كرد.
به دنبال بازداشت اين متهم، وى از سوى قاضى جنايى شهر هامبورگ تحت تحقيق و بازجويى قرار گرفته و اتهامات خود را به گردن گرفت. با توجه به اعترافات اين جوان ايرانى دادگاه او را به ۵ سال زندان محكوم كرد.
در حالى كه متهم به قتل براى گذراندن دوران حبس خود به يكى از زندان هاى اين شهر انتقال داده شده است، خانواده قربانى حادثه با مراجعه به دادسراى جنايى تهران خواستار پيگيرى هاى قضايى در اين باره شدند.
مادر اين جوان ايرانى با ارائه شكايتى به بازپرس «حسين اصغرزاده» از شعبه دوم دادسراى جنايى تهران تقاضا كرد شرايط انتقال عامل قتل پسرش به ايران فراهم شده و او در ايران تحت محاكمه قرار بگيرد. بازپرس پرونده با ارسال نمابرى براى قاضى جنايى دادگسترى هامبورگ از او خواست تا گزارشى از چگونگى و علت مرگ جوان ايرانى و پيگيرى هاى قضايى كشور آلمان را براى دادسراى جنايى تهران ارسال كنند.
يك زن با ۵۰ ميليون تومان كلاهبردارى
257367.jpg
گروه حوادث- يك زن با داير كردن ۲ شركت قلابى اقدام به كلاهبردارى ۵۰ ميليون تومانى كرد.
راز اقدامات اين زن هنگامى فاش شد كه مراجعان با گذشت چند ماه از سپردن پول هايشان با درهاى بسته شركت ها روبرو شدند. بنابه اين گزارش؛ اواخر سال گذشته وقتى متقاضيان دريافت وام از دو شركت على رغم مراجعات مكرر با بسته بودن شركت ها نتوانستند وامى دريافت كنند، با مراجعه به دادسراى ناحيه ۴ تهران شكايتى را عليه مدير عامل شركت كه زن ۵۰ ساله اى بود، مطرح كردند.
آنان در شكايت خود ادعا كردند؛ مدتى قبل آگهى شركتى را در روزنامه ها ديديم كه مدير آن وعده داده بود در ازاى دريافت مبلغى اندك وام هاى بلند مدت با سود كم مى پردازد.
ما كه به آنجا مراجعه كرديم، مدير شركت يك زن ميانسال بود. در شركت او را«هليا» صدا مى كردند، او مبالغى بين ۲۰۰ تا ۶۵۰ هزار تومان از ما گرفت و قرار شد بعد از گذشت مدتى به ما وام تعلق گيرد ولى پس از مدت مقرر وقتى به شركت مراجعه كرديم، در شركت ها بسته بود.
با اين شكايت ها به دستور بازپرس شعبه چهارم دادسراى ناحيه ،۴ اكيپى از مأموران پليس آگاهى مأموريت يافتند تا نسبت به دستگيرى متهم فرارى اقدام كنند.
با گذشت مدتى از آغاز تحقيقات، پليس رد پاى اين زن را در شهرك انديشه كرج به دست آورد. مأموران پس از اينكه مخفيگاه زن كلاهبردار را تحت مراقبت هاى نامحسوس پليسى قرار دادند، سرانجام او را دستگير كردند.
وى در بازجويى هاى پليسى و قضايى ادعا كرد، مردم اين پول ها را بخاطر مشاوره هايى كه وى درباره چگونگى دريافت وام و تسهيلات به آنان مى داد به او پرداخته اند و كلاهبردارى در ميان نبوده است. اين ادعاها در حالى از سوى اين زن مطرح مى شود كه پليس در تحقيقات خود دريافته او در مدت سه ماه بيش از ۵۰ ميليون تومان كلاهبردارى كرده است.
بازپرس پرونده با صدور دستور چاپ عكس اين متهم از كسانى كه توسط او مورد كلاهبردارى قرار گرفته اند خواست تا مراتب را به شعبه ۱۴ پليس آگاهى يا چهارم بازپرسى دادسراى ناحيه ۴ اطلاع دهند.
دستگيرى يك شرور با ۷ جنايت
شرور سابقه دارى به نام جهانگرد به جرم قتل ۷ نفر و ۱۷ فقره سرقت در سراوان استان سيستان و بلوچستان دستگير شد. با تحقيقات مقدماتى درارتباط با اين پرونده مأموران متوجه شدند كه جهانگرد در منزل پدر همسرش مخفى شده است كه پس از دادن آموزش هاى لازم به افسران زبده و هماهنگى هاى قضايى، طى يك عمليات غافلگيرانه اين شرور قبل از انجام هرگونه اقدامى دستگير و از وى يك قبضه اسلحه كلاش، يك تيغه خشاب، همراه با ۲۷ تير فشنگ كشف شد. شرور سابقه دار به قتل پدر و مادرش به نام هاى خورشيد رئيسى و بلاس محمدى، درسال ۸۳ ،قتل فردى به نام حبيب در شهرستان يزد، فردى به هويت انور تركا، در مرودشت شيراز، قتل زنى به نام سودابه درشيراز و تجاوز به دختر نوجوانش، قتل فردى به نام بهروز و تجاوز به عنف خواهر مقتول درشهرستان كهنوج و آخرين بار قتل عبدالقادر محمود زهى اعتراف و به ۱۷ فقره سرقت نيز اقرار كرد.
۵ قاضى دادگاه كيفرى استان تهران نپذيرفتند
ترديد در ادعاى دفاع از ناموس «افسانه»
گروه حوادث _ ادعاى يك زن در قتل مرد ميهمانى از سوى قضات دادگاه كيفرى استان تهران پذيرفته نشد.
در اين جنايت، روز ۱۹ مهر ماه سال ۸۴ وقتى مرد جوانى به خانه برادرزنش رفت، نيمه شب به طرز مرموزى به قتل رسيد.
بنا به اين گزارش، ساعت يك و ۵ دقيقه بامداد، پليس در منجيل آباد رباط كريم در جريان يك قتل فاميلى قرار گرفت كه در آن مرد ۳۵ ساله اى به نام «محمدرضا» خفه شده و از پاى درآمده بود. وقتى تيم تحقيق به قتلگاه اين مرد جوان اعزام شد، در برابر ادعاهاى زن ۴۸ ساله اى معروف به «افسانه» قرار گرفت كه مى گفت در دفاع از ناموس، شبانه قربانى را خفه كرده است.
پيكر بى جان «محمدرضا» لابه لاى رختخوابى ديده شد كه در سه مترى رختخواب هاى اعضاى خانواده بود. «افسانه» به كارآگاهان گفت: «محمدرضا» به تنهايى خانه ما آمد، وقتى همه خوابيديم، من جدا از ديگران رختخوابم را پهن كردم. نيمه شب بود كه احساس كردم كسى بالاى سرم ايستاده است. چشم كه باز كردم، سايه مقتول را ديدم كه به سمت من حمله كرد. گلويش را چسبيدم و فشار دادم تا اينكه او خفه شد. بعد همسرم و ديگر خانواده ام را در جريان گذاشتم و قرار گذاشتيم پليس را خبر كنيم. كارآگاهان وقتى به تحقيقات گسترده اى براى به دست آوردن انگيزه اصلى اين خانواده در قتل شوهرخواهر دست زدند، در برابر سكوتى قرار گرفتند كه نشان مى داد قربانى با اين خانواده هيچ اختلافى نداشته است و تنها دليل جنايت، مزاحمت شبانه وى براى زن خانه بوده است.
بدين ترتيب، بازپرس پرونده با صدور كيفرخواست، «افسانه» را مباشر در قتل و شوهر وى را به همراه برادرش معاونت در قتل شناختند و پرونده براى رسيدگى ويژه در اختيار قضات شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران قرار گرفت. قاضى عزيزمحمدى و چهار قاضى مستشار بعد از مطالعه تحقيقات پليسى و قضايى در اين پرونده، ادعاى زن جوان را متناسب با جنايت نديدند و نپذيرفتند كه «افسانه» بتواند دست به چنين جنايتى بزند. بنا به گزارش خبرنگار جنايى ما، ادعاى دفاع از ناموس «افسانه» كه مورد ترديد قضات قرار گرفته است، براى بررسى هاى بيشتر به دادسرا ارجاع داده شد.
۲ شليك مرموز به بنگاه دار تهرانى
گروه حوادث- بررسى هاى پليسى درباره ماجراى شليك به يك بنگاه دار تهرانى آغاز شده است.
پيكر بى حركت اين مرد ۴۰ ساله در حالى كه دو گلوله به بدنش اصابت كرده بود، در آپارتمانش پيداشد. بنابه اين گزارش؛ ساكنان منطقه هفت چنار در جنوب غربى تهران با شنيدن شليك دوگلوله از طبقه سوم آپارتمانى وحشت زده پليس را در جريان قرار دادند. دقايقى بعد وقتى مأموران كلانترى ۱۱۱ هفت چنار خود را به محل حادثه رساندند با ورود به داخل آپارتمان مورد نظر تنها نشانه هايى از به هم ريختگى در داخل خانه ديده مى شد.
در بازرسى اتاق خواب نيز هيچ شخص مجروحى مشاهده نشد. با توجه به اين وضعيت مأموران به بررسى دقيق زواياى مختلف آپارتمان پرداختند تا اينكه پيكر نيمه جان و بى حركت مرد جوانى در داخل كمد ديوارى پيدا شد. تحقيقات نخستين مأموران نشان مى داد كه دو گلوله از يك اسلحه كلت كمرى به سينه و سر اين مرد اصابت كرده و او را به حالت كما  برده بود. پليس بسرعت پيكر مرد مجروح را به بيمارستان انتقال داده و تحقيق درباره اين ماجرا را آغاز كرد. در جريان اين تجسس ها مشخص شد مرد مجروح «على» نام دارد و در خيابان سلسبيل تهران بنگاه مشاور املاك دارد. در ادامه بررسى ها معلوم شد خانه اصلى اين مرد در منطقه ميرداماد تهران است و آپارتمان محل حادثه خانه مجردى او محسوب مى شد.
يك قاتل در يك قدمى چوبه دار
گروه حوادث: قضات ديوانعالى كشور حكم مجازات مرگ عامل درگيرى خونين در فرديس را تأييد و قابل اجرا دانستند.
اين جنايت، ساعت ۲۰ شامگاه هشتم آذرماه سال ۸۲ رخ داد و در آن عيدمراد خزايى در حالى كه خونريزى شديدى داشت به بيمارستان مدنى انتقال يافت و روى تخت جراحى از پاى درآمد. بنا به اين گزارش، وقتى مرد ۵۱ ساله اى به نام «على» بازداشت شد و پذيرفت وقتى از سوى قربانى به باد ناسزا گرفته شده است و با چاقو به جان وى افتاده است از سوى قاضى عزيزمحمدى و چهار قاضى مستشار شعبه ۷۱ دادگاه كيفرى استان تهران به قصاص نفس - اعدام - محكوم شد. قضات شعبه ۳۳ ديوانعالى كشور بعد از بررسى نهايى اين پرونده، مجازات اعدام قاتل را تأييد و قابل اجرا دانستند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |