يكشنبه ۱۷ ارديبهشت ۱۳۸۵ - ۹ ربيع الثانى ۱۴۲۷
Sun, May 7, 2006
ايران اقتصادى
۳۴۶۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
اينجا راه تاريخ از ايستگاه چپ مى گذرد
257331.jpg
محمد نورى
روز گذشته بخش اول گزارش «چپگرايان مبارزه را به زمين اقتصادى مى كشانند» را خوانديد. اينك بخش دوم و پايانى اين گزارش را بخوانيد:
ملى كردن انرژى برگى آشنا از كتاب تاريخ است.وآمريكاى لاتين وخاورميانه آزمايشگاه اين تفكر بزرگ است.دست كم در سده اخير چندين جنبش و نهضت را مى توان مثال آورد كه شالوده آنها بر ملى كردن نفت و گاز استوار بوده است.واز اين بابت نحله هاى انقلابى ،از ايران ما تا كوباى كاسترو و ونزوئلاى چاوز، همواره سپاسگزار تاريخ بوده اند كه هيچگاه اجازه نداده ايده ملى شدن نفت وانرژى دچار فراموشى شود.
آواز يك حركت تاريخى را در تصميم مورالس ابتدا رصدخانه هاى خبرى غرب در يافتند وچاپ اين گزارش در فايننشيال تايمز در فرداى ملى شدن گاز بوليوى تحسين برانگيزبودكه غرب را هوشيارى دادونوشت كه:«ملى كردن صنعت گاز بوليوى را مى توان تكرار مجدد تاريخ در آمريكاى لاتين دانست.دليل اين اقدام مورالس كاملاً روشن است.او درس خود را از كاسترو و هوگو چاوز به خوبى آموخته است».
گويى سخن پيشواى بزرگ چپگرايان اين بار از قلم تحليلگر رسانه پرنفوذ لندن تكرار شدكه جهان سرمايه دارى هرآن بايد مراقب تكرار تاريخ باشد .ماركس گفته بودكه تاريخ در دو قالب خود را نمايان خواهدكرد يكبار در شكل تراژدى وبار ديگر در نماى كمدى .
اما اكنون در واقعه بوليوى وفتوحات چپگرايان از دوحالتى كه پير پيشگوى ماركسيسم تاريخ تصور كرده بودآنچه نصيب غربيها شده تراژدى است.
واقعه بوليوى بدون ترديد محققان غرب را به مطالعه دوباره فصلى فراموش شده از تاريخ آمريكاى لاتين وادارخواهد كرد. فصلى كه به خاطر مى آورد كه اين خطه خاستگاه وسرچشمه چپگرايى است واول بار انديشه ملى كردن صنعت وانرژى را رهبران همين منطقه در كالبد انقلابيون جهان دميدند.حتى چند سالى پيش از آنكه محمد مصدق در ايران پرچم نهضت ملى كردن نفت را برافرازد اين اسلاف مورالس در مكزيك بودند كه صنعت نفت خويش را ازچنگ قدرتهاى غربى خارج كردند.البته اين نكته را برخى مورخين منصف ايرانى نيز يادآورى كرده اند كه مصدق على رغم آنكه يك ليبرال بود اما در راه انداختن جنبش چپگراى خود نگاهى عميق به تجربه غرور انگيز مردان آمريكاى لاتين داشت. قريب دودهه قبل از او،لازارو كاردناس محبوب مكزيكيها در سال ۱۹۳۸ صنعت نفت اين كشور را ملى كرد و باعث شد تا دست سرمايه گذاران بزرگ غربى از منابع زيرزمينى اين كشور كوتاه شود.
پس از اين هر جنبش وانقلابى در حوزه خطوط قاره آمريكا سوداى ملى كردن اقتصاد وخلع يد از طرفهاى غربى را داشته است .آلنده در شيلى با آرزوى آزاد كردن معادن مس از تسلط كمپانيهاى آمريكايى لباس مبارزه به تن كرد وجان خود رادراين راه گذاشت .كاسترو به دنبال ملى كردن محصول نيشكر رفت ودست آخر چاوز در ونزوئلابا شعار بازگرداندن ثروت گران نفت به صاحبان اصلى حكومت رادردست گرفت.حتى در سرزمين بوليوى پيش از جنبش بدون خشونت مورالس چندنهضت ريز ودرشت براى خارج كردن كمپانيهاى غربى از ميادين گاز به راه افتاد.
اما اينها، همه داشته هاى آمريكاى لاتين در عرصه جنبشهاى ملى گرايانه نيست.خدمت اصلى را در اين وادى متفكران آمريكاى لاتين به دنياى انقلابيون ارزانى داشتند. همانها كه پيوندى هنرمندانه ميان سوسياليسم وملى گرايى خلق كردند.متفكران آمريكاى لاتين به فراست در يافتند كه سرزمين فقير آمريكاى لاتين با خاطره رنج آور تبعيض واستثمارش، مستعدترين مكان براى رويش سوسياليسم است.اكنون كه چپ پس از شكستى سهمگين در شرق اروپا به فتحى دوباره در آمريكاى لاتين دست يافته است، نشان اين افتخار وسكه احياى چپ به نام همان متفكران نام آور ضرب خواهد شد .
اكنون آنچه ازميراث اين متفكران در جنبشهاى نوين آمريكاى لاتين به نمايش درآمده نظريه وابستگى است. نظريه اى كه راهنماى عمل امثال مورالس وچاوز مى باشد و راز سعادت ملتها را درقطع رشته هاى وابستگى اقتصاد كشور به جهان سرمايه دارى جست وجو مى كند.
به هر تقديرجهان سرمايه پس از مدتها بى اعتنايى به وقايع آمريكاى لاتين اكنون با صدا در آمدن زنگ ملى شدن نفت وگازدر بوليوى و ونزوئلا ناگزير است بيدارى تاريخى حريف خفته خود را جدى بگيرد. دو دهه پس از سقوط اردوگاه سوسياليسم اكنون رستاخيز چپ از نقطه اى كه آمريكاييها آن را حياط خلوت سرمايه دارى مى خواندند آغاز شده است.
براستى آياجهان غرب امروز درميدان حوادث آمريكاى لاتين مصداق آن ضرب المثل است كه «ملتى كه تاريخ را خوب نخواند، مجبور به تكرار آن است».
بى شك سياستمداران غرب، تاريخ را خوب خوانده انداما در عمل به دليل ماهيتى كه قدرت دارد دانسته به سمتى حركت مى كنند كه باز تاريخ تكرار شود؟
نخستين نتايج حركت مورالس
هنوز ابعاد حادثه اى كه بوليوى پايه گذارش شد كاملاً هويدا نشده است.شايد در ميان انبوه مناقشات بزرگ سياسى چون مناقشه هسته اى ايران وجنگ عراق ،واقعه جديد آمريكاى لاتين به چشم نيامداما زمان چندانى نخواهد كشيد كه نگاه حتى دورترين دولتها به جنبش نوپديد اين خطه جلب خواهد شددر حالى كه حركت مورالس يك مبارزه سياسى با پيامى شديداً سمبليك است. نگاه محافل خبرى تاكنون به ابعاد اقتصادى اين ماجرا معطوف شده است.لذا اكنون فقط سخن از اين است كه چه شركتها وكشورهايى از داستان ملى شدن صنعت انرژى اين كشور ضرر مى بينند.
روشن است كه از اين زاويه بازنده اصلى اهالى قاره آمريكا است كه از خوان انرژى اين كشور ارتزاق مى كردند. بوليوى داراى دومين ذخاير گاز طبيعى در آمريكاى لاتين پس از ونزوئلا است كه در حدود ۵۴تريليون فوت مكعب ذخاير گاز طبيعى دارد.دست كم پيش بينى مى شود كه اين اقدام بر روى ى ۲۰شركت نفتى خارجى از جمله شركت «پسل» اسپانيا، «پتروبراس» برزيل، «بى پى» انگليس و «توتال » فرانسه تأثيرفورى داشته باشد.
ازاين پس شركت ملى نفت بوليوى كنترل همه ميدان هاى نفتى را در اختيار خواهد گرفت و اين اقدام سبب خواهد شد كه شركتهاى خارجى ۸۲درصد از سودهاى حاصل از توليد گاز طبيعى را به شركت دولتى نفت بوليوى منتقل كنند.
دوستان چپگراى بوليوى در مادريد بيش از همه از اقدام او ناراضى هستند. شركت انرژى «رپسول » از مهمترين شركت هاى فعال نفتى اسپانيايى در بوليوى محسوب مى شود. لذا دولت اسپانيا نيز نسبت به اين موضوع ابراز نگرانى كرده است.
مادريددر فرداى اقدام مورالس با انتشار اطلاعيه اى از بوليوى خواست كه به منافع دو طرف احترام گذاشته شود و از ارسال پيامهاى منفى به سرمايه گذاران خارجى امتناع شود.
طرف ناراضى ديگر، برزيلى ها هستند.دولت برزيل نيز اقدام مورالس را غير دوستانه خوانده و «لويز ايناسيو لولا دا سيلوا » رئيس جمهورى برزيل با هيأت وزيران خود جلسه فورى تشكيل داد. شركت نفت دولتى «پتروبراس » برزيل بيشترين سرمايه گذارى در اين بخش را در بوليوى دارد. طبق اين گزارشى ۶۰ درصد گاز طبيعى كه در برزيل مصرف مى شود توسط خط لوله اى، از بوليوى تأمين مى گردد. اما پيامدهاى سوء اين اقدام بر منافع آمريكايى ها با هيچ كس قابل قياس نيست.واشنگتن علاوه بر زيانهايى كه عايد كمپانيهاى اين كشور شده باتأثيرات روانى-سياسى اين ماجرادست به گريبان است. ملى شدن صنعت گاز بوليوى راه چالشهاى جديد رابه روى كشورى كه آمريكاى لاتين را عمق امنيت اقتصادى _سياسى خود مى داند، خواهد گشود .
آينده موج سوسياليسم نو
اما اكنون سخن از آينده جنبشهاى نوپديد آمريكاى لاتين است و اينكه آيا براستى سوسياليسم به پاخاسته در آمريكاى لاتين ازمرزهاى بوليوى و ونزوئلا فراتر خواهد رفت وآيا پرچمى كه مورالس وچاوزوباشدت بر افراشته اند به دست نسل ديگر خواهد رسيد؟ يا آنكه رهبران جديد چپ در مواجهه با موج مشكلات بزرگ ومطالبات بى شمار ملتهاى فقير خويش ناكام خواهند ماند؟ اينجاست كه آينده چپ در اين خطه با دونگاه كاملاً متفاوت قضاوت مى شود. عده اى كه سخت بر اين باورند كه وعده هاى انتخاباتى گروه هاى چپگرا كه عموماً بر پايه عدالت اقتصادى استوار است، همچون شمشيرى دولبه عمل مى كند. در يك سو اقبال انبوه توده هاى مردم را براى رهبران اين گروه ها به همراه مى آورد و از سوى ديگر اين رهبران را در مقابل خواست عموم جامعه شكننده تر از رقبايشان مى كند.
اينان معتقدندعملى كردن وعده ها و برنامه ها پس از رسيدن به قدرت، مسأله اى است كه بسيارى از سياستمداران در هيأت رهبر جريان مخالف دولت به آن نمى انديشند اما طرح برنامه هاى آرمانخواهانه و شعارهاى مردمى، در فاصله كوتاهى پس از دست يافتن به قدرت گريبان اين سياستمداران را مى گيرد. افزون بر اين دولتهاى با سياستهاى سوسياليستى عموماً از همان آغاز به كار با كارشكنيهاى صاحبان سرمايه و طرفداران حفظ وضعيت موجود نيز روبرو مى شوند.
با اين وصف تاكنون در برزيل، آرژانتين و حتى ونزوئلا، دولتهاى چپگرا كوشيده اند خلاف اين ديدگاه را به اثبات برسانند و همراه ساختن دستكم بخشى از مخالفين و هدايت افكار عمومى به موفقيتهاى چشمگيرى در پياده كردن سياستهاى پيشنهاديشان دست بيابند. به هر تقدير صاحبان اين ديدگاه بويژه در غرب معتقدند رأى دهندگان به چاوز و مورالس، همچون بسيارى ديگر از توده هاى فقير آمريكاى لاتين - و شايد جهان - براى دريافت آنچه بدانها وعده داده شده، صبر چندانى نخواهند داشت.اين عده حتى بر تجربه ناكام ملى كردن صنعت نفت در ايران تكيه مى كنند و مى گويند نه تنها نظريه وابستگى كه آن روز مصدق از آن پيروى مى كرد امروز يك نظريه سوخته است، بلكه هزينه هاى اين نظريه در عمل كشور را با چالش هايى از بحران خارجى گرفته تا فقر ورياضت روبرو مى كند ونخستين قربانى آن خود رهبران جنبش است. اما ديدگاه دوم معتقد است كه رويكرد تازه ملت هاى آمريكاى لاتين به چپگرايان حاصل و نتيجه يك بن بست در الگوهاى دولت هاى ليبرال اين منطقه است و ناكامى احزاب و نمايندگان هوادار اقتصاد آزاد، توده هاى فقير اين منطقه را به سوى انقلابيون سوق داده است. صاحبان اين ديدگاه يادآور مى شوند كه موج جديد سوسياليسم چنان كه قادر شود منابع سرشار انرژى را به مسير معيشت مردم جارى كند آينده سياسى خود را تضمين كرده است.
شواهد حاكى از آن است كه غرب بويژه آمريكايى ها در برابر جنبش نوين آمريكاى لاتين ديدگاه اول را پيش گرفته اند. آنها چون دوره جمال عبدالناصر انتظار دارندرهبران آمريكاى لاتين خود به خود سقوط كنند.آنها به احزاب منطقه توصيه مى كنند كه چپگرايان را ساقط كنند و به مجالس فشارمى آورند به آنها رأى اعتماد ندهند و در مرحله ديگر چون دوره مصدق مى كوشند با فشارهاى اقتصادى، تبليغات روزنامه اى و عمليات پنهانى، مانند كمك مالى به گروه هاى مختلف، موجبات تزلزل اين دولت را فراهم آورند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |