سه شنبه ۱۹ ارديبهشت ۱۳۸۵ - ۱۱ ربيع الثانى ۱۴۲۷
Tue, May 9, 2006
فرهنگ و هنر
۳۴۶۶
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
نگاهى به فيلم مرباى شيرين
كار مرضيه برومند
نگاهى به فيلم مرباى شيرين
كار مرضيه برومند
سنت و تجدد
257622.jpg
مهرزاد دانش
از همان ۶-۵ سال پيش كه خبر ساخت فيلمى از روى يكى از داستان هاى هوشنگ مرادى كرمانى توسط مرضيه برومند مطرح شد، اين پرسش در اذهان زيادى به وجود آمد كه چگونه چنين محصولى از جانب دو هنرمند كه شيوه و اسلوب هاى متفاوت با يكديگر دارند قرار است توليد شود. هوشنگ مرادى كرمانى نويسنده اى است كه سبكى كم و بيش واقعگرايانه دارد و عمدتاً در محورهاى مربوط به فقر داستان مى نويسد و اگرچه لحن قلمش طنزآميز است، اما اين طنز ريشه در رئاليسم دارد و در بستر تعامل هاى شخصيت داستان با موقعيت هاى پيرامونى اش ايجاد مى شود. آثارى نيز كه از او تا به حال مورد اقتباس سينمايى قرار گرفته است از همين حال و هوا تبعيت مى كند: چكمه، قصه هاى مجيد، موشو، مهمان مامان و... اما حوزه كارى مرضيه برومند وضعيت ديگرى دارد. او با پيشينه اى نسبتاً پررنگ در كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان و همچنين گروه هاى نمايشى تلويزيونى، رفته رفته عمده كارهاى هنرى خود را در قالب نمايش هاى عروسكى براى كودكان (ديو چو بيرون رود، مدرسه موش ها، خونه مادربزرگ،قصه هاى تابه تا) و سريال هاى تلويزيونى طنز (هتل، آرايشگاه زيبا، خودرو تهران۱۱ و كارآگاه شمسى و مادام) متمركز ساخت و در حيطه سينما نيز تابه حال فقط ۳ فيلم ساخته است كه هر ۳ متعلق به سينماى كودك و نوجوان است: شهر موش ها (۱۳۶۴)، الو الو من جوجوام (۱۳۷۳) و مرباى شيرين (۱۳۸۰). البته وى در مقام مشاور كارگردان، بازيگردان، نويسنده، بازيگر، تهيه كننده، مجرى طرح و حتى سراينده شعر نيز در حوزه سينما كار كرده است. اما سبك برومند بيشتر حال و هواى سرخوشانه دارد و طنزى كه از درون كارهايش مى جوشد، متفاوت از طنز متعلق به آثار امثال مرادى كرمانى است. اين دو هنرمند اگر چه هر دو عمدتاً با مخاطبان كودك و نوجوان روبرو هستند، ولى يكى شان جنبه هاى جدى آن ها را مورد نظر قرار مى دهد و با استفاده از تضادهاى موقعيتى طنز مى آفريند، در حالى كه ديگرى بيشتر ابعاد فانتزى قضيه را مدنظر قرار مى دهد و شايد از همين روست كه بيشتر كارهاى مربوط به كودك او، قالب عروسكى دارد. اين نكته البته به دو پيامد متفاوت از يكديگر نيز منجر مى شود و آن عبارت از بازخورد اين آثار بين مخاطبان است. عمده آثار مرادى كرمانى كه به وادى سينما راه پيدا كرده اند چندان پرفروش نبوده اند (غير  از مهمان مامان كه البته تحليل ديگرى مى طلبد) و اصلاً بنا نيز بر استقبال زياد مخاطبان نبوده است، ولى برومند هنرمندى است كه جلب نظر مخاطب برايش اهميت زيادى دارد و فراموش نكنيم كه شهر موش هاى او يكى از پرفروش ترين هاى سينماى ايران است، ضمن آن كه اغلب سريال هاى تلويزيونى اش چه در حوزه بزرگسال و چه در حوزه كودك جزو برنامه هاى پرمخاطب تلويزيون بوده است.
اين نقاط مغاير، وضعيت ساخت مرباى شيرين را همان طور كه بسيارى از قبل، پيش بينى مى كردند با مشكل مواجه ساخت و همكارى برومند و مرادى كرمانى منجر به استفاده برومند از يك فيلمنامه نويس ديگر (فرهاد توحيدى) گرديد. بدين ترتيب داستان مرباى شيرين در فرايند تبديلش به فيلم سينمايى تا حدى زياد دچار تغيير و تحول شد و مايه هايى كه براى جذب تماشاگر بدان افزوده شد، سبك و سياق روايى و ايدئولوژيكش را عوض كرد. اين نكته اى است كه البته هم برومند و هم مرادى كرمانى بدان اشاره كرده اند. برومند در يادداشتى كه براى نمايش فيلمش در بيستمين جشنواره فيلم فجر در ماهنامه سينماى فيلم (شماره ،۲۸۱ ص۲۸) نوشت صراحتاً عنوان كرد: «قصه مرباى شيرين بر خلاف ساير آثار آقاى مرادى كرمانى بى مزه و نچسب است و صرفنظر از گره اصلى قصه، يعنى باز نشدن در شيشه مربا كه نظر مرا تا حدودى جلب كرد، انگيزه زيادى در من براى ساختنش به وجود نياورد. شايد هم درست به همين دليل اين قصه پس از چهار پنج سال دست به دست شدن نصيب من شد. به هر حال فيلمنامه اى كه آقاى توحيدى با نظر و سليقه من نوشته با قصه اصلى تفاوت هاى اساسى بويژه در نتيجه گيرى نهايى دارد.» از سوى ديگر مرادى كرمانى نيز در مصاحبه اى با همين نشريه (شماره ،۳۳۲ ص۵۵) نسبت به فيلم انتقاد كرد: «در فيلم مورد نظر بچه فقير داستان كه مشكلات فراوانى دارد تبديل شده به يك بچه اعيان كه هيچ مشكلى ندارد پس انگيزه هايش براى كارى كه مى كند باورپذير نيست اما كارگردان معتقد بود به هيچ عنوان حاضر نيست سراغ يتيم بازى و اين قبيل مسائل برود. در كار من غم و طنز شانه به شانه هم پيش مى روند و اين جا يكى از دو سمت قضيه حذف شده بود.... ديگر اين كه قصه هاى من روايت هاى ساده دارند. از اولش شروع مى كنيد و مى رويد تا به ته اش مى رسيد. اگر بخواهى جلو و عقب بروى و قضيه را بپيچانى خوب از كار درنمى آيد. آنهايى كه چنين كارى را با اين داستان ها كرده اند، به نظر نتيجه خوبى نگرفته اند.... من حتى فيلمنامه فيلمى را كه اين طورى با كتابم برخورد كرده بود خواندم و چيز زيادى نفهميدم. فكر مى كنم بيننده هم نفهميده باشد.»
مرباى شيرين، اما با وجود اختلاف نظر بين كارگردان و نويسنده منبع اصلى فيلمنامه و همچنين باوجود مشكلات مالى كه براى تهيه كننده (شركت وراهنر) پيش آمد و فيلم آن سان كه مد نظر اوليه كارگردان بود پيش نرفت و حتى اكرانش هم به همين دليل معضلات مالى حدود ۵ سال به تأخير افتاد، اثر بدى نشده است. فيلم با اين كه ابعاد موزيكالش به لحاظ اجرا داراى مشكل است و حركات موزون بازيگران و تنظيم آن با ريتم موسيقى و آواز جور نيست و بسيار خام طراحى شده است (كه البته به دليل آن كه جزو تجربه هاى نخستين دراين گونه در سينماى ايران است تا حدى طبيعى به نظر مى آيد. مثلاً فيلم مكس ساخته سامان مقدم كه چند ماه پيش اكران شد از اين لحاظ حرفه اى تر بود) اما در هر حال توانسته است ايده خود را بخوبى پيش ببرد و گسترش بخشد. اين ايده عبارت است از تقابل و دوگانگى كه بين دو قطب شخصيتى و موقعيتى اثر حاصل آمده است. يك قطب عبارت است از جلال و دوستانش كه جزو جامعه تحت سيطره محسوب مى شوند و قطب ديگر شامل مديران كارخانه است كه از موضع استيلا و آواره گرى محصولات توليدى شان را به مصرف كننده مى دهند. اينكه چرا از اين عبارات خاص براى رابطه به ظاهر ساده آدم هاى فيلم استفاده شده است، علتش برمى گردد به سطوح نمادينى كه در فيلم وجود دارد. در واقع مهمترين تفاوت فيلم مرضيه برومند و كتاب هوشنگ مرادى كرمانى به همين نكته مربوط مى شود. فيلم با استفاده از اين سطوح نمادين، تفسير ساده داستان را به سوى عمق بيشترى هدايت كرده است. مثلاً اگر دقت كنيم، در اولين كليپى كه جلال در راه مدرسه مى خواند، قضيه صرفاً محدود به باز نشدن در شيشه مربا باقى نمى ماند و ساير معضلات اجتماعى كه در شهر وجود دارد بعضاً مورد انتقاد قرار مى گيرند. اين نشان مى دهد برخلاف كتاب، در فيلم شيشه مربا يك ابزار است براى وسعت بخشيدن به دايره معنايى اثر و حتى اين وسعت گاه چندان صورت مى پذيرد كه در آن لايه هاى سياسى نيز شكل مى گيرند. در فيلم ارباب سرمايه با استفاده از ناآگاهى توده مردم به صورتى استثماروار از آنها بهره كشى به عمل مى آورند و تحت پوشش تبليغات ديدارى و شنيدارى و حتى استفاده از مسابقات ورزشى، مصرف زدگى كالايى بى ارزش را رواج مى دهند. آنها به جاى يافتن حل مشكل و برطرف ساختن آن، در پى معطوف ساختن توجه توده مردم به يك پديده كاذب برمى آيند و در اين ميان تلاش يك نفر از بين توده مردم كه به خود آگاهى عمومى منجر مى شود. اين استيلاى مبتنى بر آوازه گرى هاى تحميق كننده رادر هم مى شكند. فيلم البته پايانى تلخ دارد و اگر چه اتفاقاتى نصرالدين قندچى (با بازى محمدرضا شريفى نيا) را در پشت شيشه در محصور نگه مى دارد و شمس الدين قندچى (امير حسين صديق) را داخل پاتيل مربا مى افكند، ولى نهايتاً روند استيلاى ارباب سرمايه را تداوم دار معرفى مى كند، منتها اين روند در كنارش اعتراض پابرجاى بچه ها را هم حفظ مى كند و آن خودآگاهى خودانگيخته را به عنوان شمشيرى كه بر بالاى سر اين استيلا قرار دارد مطرح مى سازد. اما نكته قابل تأمل اين جاست كه فيلمساز، سرمايه سالارى را در كنار تجدد گرايى قرار مى دهد و بدين ترتيب، قبل از آن كه نفس سرمايه دارى را تقبيح كند، مظاهر ناشى از مدرنيسم و زندگى نوين را مورد اشاره انگشت انتقاد قرار مى دهد. بوروكراسى ادارى، تبليغات پرزرق و برق وسايل ارتباط جمعى، استفاده از شيوه هاى متجدد در توليد كالا و... از جمله نمونه هايى هستند كه در فيلم نسبت به آنها با بدبينى نگريسته مى شود و همگى نيز ريشه در مدرنيسم دارند. برعكس روندهاى سنتى بعضاً با حس خوشبينى مطرح مى شوند و در اين ميان حتى حاجى قندچى هم كه جزو صاحبان كارخانه است، آن ابعادى از زندگى و رويه اش كه با امور سنتى عجين شده است واجد نگرش انتقادى از سوى فيلمساز نيست.
مرباى شيرين، از درون تضاد سليقه نويسنده داستان و فيلمساز، به صورتى ديالكتيك وار، شكل سنتز شده اى را ارائه مى دهد كه اگر چه نه مثل اصل داستان است و نه مثل ساخته هاى قبلى برومند، اما در حد و حدود خود اثر قابل قبولى است. دست كم بين سه اثرى كه تا به حال برومند در حوزه سينما ساخته است، بهترين است.
يك پنجره
257643.jpg
ناصر صفاريان
Nasser@saffarian.ws

۱- حتماً شما هم بارها شنيده ايد كه ايرانى ها در اغلب موارد، غيرقابل پيش بينى هستند و نمى توان با اطمينان از علاقه و تصميم احتمالى آنها صحبت كرد. نمونه هايش را در همه عرصه ها مى توان ديد و در سياست و فرهنگ، بيشتر.
و حالا يكى ديگر از اين موارد رخ داده است: فروش خوب فيلم هاى كمدى اكران شده در ماه هاى آغازين سال. درست در شرايطى كه سينماى ايران در چند سال گذشته از انواع و اقسام فيلم هاى كمدى اشباع شده بود و اين موج فروكش كرده به نظر مى رسيد و نمونه هاى آخر هم با استقبال روبرو نشده بود و درست در روزهايى كه همه منتظر موج هاى جديد بودند، بار ديگر فيلم هاى متكى به طنز (از نوع قابل تأمل گرفته تا طنز سبك) مردم را به سينما كشاندند. آخرين نمونه اش، «آتش بس» تهمينه ميلانى است كه تازه به روى پرده آمده و خوب هم مى فروشد.
۲- مجموعه طنز نود شبى «بدون شرح» آنقدر جذابيت داشت كه نام كارگردان و خاطره بازى هاى خوب را براى بينندگان تلويزيون ماندگار كند. اما در هيچ يك از كارهاى بعدى اين گروه، نشانى از اين جذابيت و ماندگارى به چشم نخورد. سريال هاى بعدى يكى يكى آمدند و رفتند و جز موارد موردى، تماشاگر زيادى جذب نكردند.
پس از چند كار ناديدنى، مجموعه جديد «زندگى به شرط خنده» روانه آنتن شد. اين بار با تكيه بر آشنايى ها و علاقه مندى هاى تماشاگران تلويزيون به مجموعه هاى موفق ديگر. عنوان بندى سريال، از «زير آسمان شهر» مى آيد، حميد لولايى با همان نام و در همان كسوت از همان مجموعه مى آيد و بقيه بازيگران هم از دل موفقيت هاى مجموعه هاى ديدنى و قابل تأمل مهران مديرى، رضا عطاران و مهران غفوريان بيرون كشيده شده اند.
ولى با وجود تكيه بر هنر ديگران و استفاده از آنچه توسط هنرمندان ديگر خلق شده و پيش از اين امتحان خودش را پس داده، مجموعه جديد «زندگى به شرط خنده» در سراشيبى عدم جذابيت قرار دارد و روز به روز (و البته شب به شب!) تكرارى تر از پيش به نظر مى رسد. حتى مدتى است شكل فاصله گذارى مورد استفاده توسط مهران مديرى در مجموعه هايش، به اينجا هم راه پيدا كرده و بازيگران درباره خود واقعى شان و موقعيت هاى ساخت مجموعه صحبت مى كنند و _ مثلاً _ فاصله گذارى هنرمندانه اتفاق مى افتد. حال آنكه آن كار مناسب آن فضا بود و كوچكترين نسبتى با اين فضا ندارد. تقليد هميشه جواب نمى دهد. نمونه اش همين است كه مى بينيد.
۳- استقبال از شعرهاى مولانا در آمريكا همچنان ادامه دارد و گستردگى اين حجم آنقدر بود كه آن را يك تب گذرا و مثلاً به خاطر فلان خواننده مشهور آمريكايى ندانيم كه شعرهاى مولانا را خوانده. سال ۲۰۰۷ هم از سوى يونسكو به پيشنهاد تركيه، سال مولانا نامگذارى شده. وليعهد انگلستان قرار است براى ساخت فيلم مستندى درباره مولانا سرمايه گذارى كند. يك فيلمساز آرژانتينى، فيلمنامه اى بر اساس زندگى و اشعار مولانا نوشته و بزودى فيلمبردارى را شروع مى كند و...
... ما كجاييم؟ ما چه كرده ايم؟ ما چه مى كنيم؟ «ايران» و «مولانا» هيچ نسبتى با هم ندارند؟
۴- اين هم عاشقانه اى از اثر ماندگار _ به ظاهر كودكانه - «شازده كوچولو»: اگر مثلاً سر ساعت چهار بعدازظهر بيايى، من از ساعت سه تو دلم قند آب مى شود و هرچه ساعت جلوتر برود، بيشتر احساس شادى و خوشبختى مى كنم. ساعت چهار كه شد، دلم بنا مى كند شور زدن و نگران شدن. آن وقت است كه قدر خوشبختى را مى فهمم!


|   شناسنامه   |   آرشيو   |