|
|
|
زندگى كبود
سياهى هاى يك شادى كاذب
|
|
|
اعظم براى آخرين بار به لباس سفيد عروس اش نگاه كرد. قرار بود فردا با پوشيدن اين لباس به خانه بخت برود و تكليفش روشن شود و عمرى در كنار كريم زندگى خوبى داشته باشد. كريم جوانى به نظر سر به راه بود. از اينكه شوهرش را با عشق انتخاب كرده بود خوشحال بود. كريم مردى اهل صحبت و خوش مشرب بود. شادى و ناآرامى اش و خونگرمى كه اعظم احساس مى كرد، براى خوشايند بود. اعظم از روزى كه وارد زندگى مشترك با كريم شده بود از اين همه شور شوهرش احساس خرسندى مى كرد. ولى چند هفته اى از ازدواج شان بيشتر نگذشته بود كه احساس سرخوردگى مى كرد. كريم گاهى كه به خانه مى آمد انگار عجيب و غريب شده بود. - كريم جان چى شده چرا روبه راه نيستى؟ چرا مثل هميشه رفتار نمى كنى؟ مگر از من ناراحتى يا اينكه در محيط كار برايت مشكل پيش آمده به هر حال من همسر تو هستم و بايد از مشكلات و گرفتارى هايت باخبر باشم. كريم در اين مواقع بيشتر سعى مى كرد از زيربار حرف زدن با زنش طفره برود. زن هم متوجه اين قضيه شده بود. حرف زدن با شوهرش بى فايده بود براى همين هم بود كه بيشتر شوهرش را زير نظر گرفته بود. بعد از چند ماه كريم دير به خانه مى آمد. هر وقت هم كه به خانه مى آمد مضطرب و ناآرام بود. ديگر از آن مرد هميشگى انگار خبرى نبود شوهرش دائم در حال رفتارى بود كه به نظر او سبك مى آمد. هر از گاهى هم مردش افسرده و غمگين گوشه اتاق كز مى كرد. اعظم در يك تناقض اسير شده بود. چطور مى توانست علت اين رفتارهاى متفاوت و متناقض را درك كند چطور مى شد يك روز شوهرش در بيخودى باشد و روزى ديگر شوهرش گوشه اى كز كند و افسرده باشد و در لاك تنهايى اسير شود. كريم گاهى با فرياد از كابوسهاى وحشتناكى كه احساس مى كرد، به اعظم تنش وارد مى كرد اعظم آن روز گريه كنان در اتاق را به روى خود قفل كرده بود. - تا متوجه نشوم كه چه دردى دارى تا با من حرف نزنى غيرممكن است كه از اين اتاق بيرون بيايم. اعظم يك ساعتى گوش تيز كرده بود بلكه كريم بيايد و كارى كند بلكه با محبت و شوخى و شادى اين غصه را از دلش پاك كند ولى هيچ خبرى نشده بود. يك ساعت به دو ساعت و سه ساعت رسيده بود و اعظم با شنيدن صداى در آپارتمان كه بسته شده بود، متوجه شد كه كريم از خانه بيرون رفته است. باورش نمى شد بعد از شش ماه زندگى مشترك وضعش اين طور شود و به بن بست برسد. انگار هيچ كبوترى در باغ زندگى اش نبود كه پرواز كند و آواز بخواند. انگار هيچ كسى نبود كه يارى اش بدهد. مى دانست كريم وقتى از خانه بيرون مى رود به اين زودى ها بازنمى گردد. براى همين با احتياط در اتاق را باز كرد و پاى به پذيرايى گذاشت. در آپارتمان را از پشت قفل كرد و خودش را روى مبل انداخت هر طور بود بايد كارى مى كرد. هر طور بود بايد سرنوشت تلخ و مبهم زندگى اش را به جايى مى رساند. اعظم همين طور كه اشك مى ريخت چشمش به كيف دستى شوهرش افتاد. يك دفعه حس كنجكاوى وجودش را پر كرد. هيچ وقت نشده بود در اين ۶ ماه زندگى مشترك براى يكبار به سر جيب و يا كيف شوهرش برود. ولى حسى او را براى اين كار تشويق كرد. با احتياط كيف را باز كرد با ديدن چند بسته قرص يكه خورد. كريم بيمار نبود پس اين قرص ها را براى چه مى خورد؟ نكند اين قرص ها... آن شب كريم روبروى زنش نشسته بود. - تا نفهمم اين قرص ها چيست نمى گذارم كه بلند شوى؟ - چيزى نيست. از دكتر براى آرامش اعصابم و اينكه شاد باشم گرفته ام. ولى زن باورش نمى شد. شوهرش اين روزها نه تنها شاد نبود بلكه وضعيت روحى به هم ريخته اى داشت. اعظم مطمئن بود كه شوهرش حقيقتى را از او پنهان مى كند. روز بعد با چند تن از دوستان كريم تلفنى صحبت كرده بود. گريه ها و التماس هايش اثر كرده و باعث شده بود كه حقيقت را متوجه شود. حقيقت تلخى كه او را به انتهاى جاده زندگى هدايت مى كرد. شوهرش از مدتها قبل قرص هاى شادى بخش استفاده مى كرد و او حالا بر سر اين مسأله با كريم به شدت دچار اختلاف شده بود. براى اعظم راهى جز طلاق و جدايى نمانده بود. وحشت بودن در كنار كريم براى زن بيشتر از سياهى طلاق و جدايى بود.
نظريه كارشناسى
فاطمه افشارمنش كارشناس ارشد روانشناسى
اعتياد به تركيبات شيميايى مى تواند انواعى داشته باشد از جمله موادى كه به طور معمول به كار مى رود، داروهاى مسكن، خواب آور، محرك هاى مغزى، مواد استنشاقى، الكل و موادافيونى هستند. در ميان اين مواد محرك هاى مغزى گروه جديدى از مواد اعتيادآور هستند. اين مواد گروه هايى از آمفتامين ديتالين و مشتقات آنها هستند. از مشتقات اين مواد مى توان به ۳و۴متيلن دى اكسى مت امفتامين (MDMA) اشاره كرد كه امروزه به نام هاى اكستاسى، اكستازى، اكس و يا قرص شادى بخش شناخته شده است. عامل اصلى رواج اين ماده در ايران عدم آگاهى افراد از عوارض ناشى از اين قرص ها است. به طورى كه با يك بار مصرف، آسيب هاى مغزى شديدى ايجاد مى كند. افزايش انرژى، احساس تمايل براى ارتباط با ديگران، حساسيت به نور (به طورى كه با وجود نور كم مجبور به استفاده از عينك هاى آفتابى در شب مى شوند). حركات غيرطبيعى چشم، افزايش ضربان قلب و فشار خون، قفل شدن دندان ها از جمله عوارض ناشى از مصرف آن است. و بعد از گذشت ۳ تا ۲۴ ساعت تمايل شديدى براى مصرف مجدد آن وجود دارد. اكستازى همانند بسيارى از مواد مخدر ديگر فقط احساس اوليه مصرف كننده را تشديد مى كند. اين مواد تغيير ايجاد نمى كنند مثلاً احساس سرخوردگى، اندوه تبديل به شادى و سرخوشى نمى شود. از جمله تأثيرات روانى مصرف اكستازى در بسيارى از افراد اعتماد به نفس بالاست. به طورى كه بى پروايى در رفتار ظاهر مى شود. احساس قدرت و نيروى فوق العاده داشتن، بروز رفتارهاى هيجانى و تشديد اميال جنسى از آثار مصرف اكستازى است. و با از ميان رفتن تأثير دارو، افسردگى شديد بروز مى كند. در واقع بزرگ ترين مشكل مصرف كننده اكستيسى، پايان سرخوشى اوليه است. و به دنبال آن بى انگيزگى، بى تفاوتى، اضطراب، خستگى عضلات و ميل مفرط و شديد به مصرف مجدد مواد به وجود مى آيد. در عين اينكه ارگان هاى كليه و كبد كه كار دفع مواد سمى زائد بدن را برعهده دارند، دچار صدمات جبران ناپذيرى مى شوند. اثرات توهم زايى مصرف اكس بسيار قابل توجه مى باشد. توهمات ناشى از آن در اصطلاح رنگى، جذاب و برجسته هستند و در تخمين فاصله دچار مشكل مى شوند. به دليل تحت تأثير قرار گرفتن نظام قضاوتى، دست به رفتارهاى غيرمنطقى و حتى خودكشى مى زنند. برخى از موارد مصرف اين قرص با حملات وحشت زدگى (حملات هراس) گزارش شده است. يعنى فرد ممكن است به شدت بترسد. فريادهاى غيرقابل مهارى سر بزند و دچار بى قرارى روانى - حركتى شود. يكى از عوامل افزايش مصرف اين دارو، تبليغات غلط و باورهاى غلط در مورد مصرف آن است. مبلغان و فروشندگان آن مى گويند: «اين مواد اعتيادآور نيست بلكه شما را آرام مى كند. ميزان درك را بالا مى برد و كمك مى كند تا شادتر باشيد!» غافل از اينكه مصرف اكستيسى شادى كاذبى را در فرد به وجود مى آورد و پس از گذشت چند روز، بدترين لحظات زندگى را تجربه مى كند و مانند اين سرگذشت جدايى را به ارمغان مى آورد. و متأسفانه مصرف اين ماده با خطر مرگ مواجه است. اعتياد بيشترين آسيب را به جوامع مى زند و چون هميشه پيشگيرى راحت تر از درمان است، بهترين راه، آگاه ساختن افراد و كاهش معتادين جامعه است.
|
|
|
|
|