|
نگاهى به كتاب «كار روشنفكرى» اثر بابك احمدى نشر مركز
ذات روشنفكر ابهام دارد
|
|
|
محمدرضا مسعودى
بابك احمدى از جمله روشنفكران ايرانى است و نام او را اغلب با اين عنوان مى شناسند. او به سبب كارنامه بلند و بالايى كه دارد از جمله افرادى است كه مى بايست او را جدى گرفت و آنهم به چند دليل: بابك احمدى جزو نخستين افرادى است كه مباحث جديد در حوزه مدرنيته، هرمنوتيك، استتيك، فلسفه هنر و سينما را وارد عرصه انديشگى جامعه ما كرد. وى همچنين وابستگى رسمى به نهادهاى آكادميك و اجتماعى و سياسى ندارد و مى توان گفت كه روشنفكرى يكه تاز و قلندر منش است كه در دنياى خود به دنبال خلق و تأويل معناى مدرن براى جامعه ايرانى است. او اكنون در آستانه شصت سالگى است در رشته علوم سياسى و فلسفه، در ايران و ايالات متحده آمريكا درس خوانده و سالهاى ۱۳۵۳ و ۱۳۵۴ را در لندن و سالهاى بعد تا بهمن ۱۳۵۷ را در پاريس گذرانده است. مدتى را هم به فعاليت سياسى عليه رژيم شاه گذرانده است. كار او اكنون نويسندگى و ارائه سخنرانى هايى درباب فلسفه، هنر و سياست است. فعلاً در هيچ دانشگاهى كرسى تدريس ندارد. اگر چه بسيارى از دانشجويان از آثارش كسب فيض مى كنند.
اين نكته را بايد متذكر شد كه بابك احمدى از جمله افرادى است كه به بازخوانى انديشه هاى مدرن اروپايى، فارغ از ترجمه طابق النعل بالنعل براى فضاى فكرى ايرانى پرداخته است. او با شناختى كه از اين انديشه ها داشته سعى كرده روايتى قابل فهم براى نسل جوان جامعه ايرانى ارائه دهد. قصد اين نوشتار نگاهى هر چند كوتاه به كار جديد احمدى با عنوان «كار روشنفكرى» است. مدتى بود كه سر و صداى روشنفكرى در ايران به معناى فهم دقيق اين عبارت خاموش شده بود. انتشار كتاب احمدى بار ديگر اين جريان خفته را بيدار كرد. احمدى با انتشار اين كتاب گوى را از دست رقيبان ربود و اين بار با نگاهى پراگماتيستى به «كار روشنفكر» پرداخت كه «كجا كار فكرى افراد تبديل به روشنفكرى مى شود؟» احمدى براى پاسخ به اين پرسش كوتاه كتابى در ۲۳۰ صفحه به رشته تحرير در آورده است. كتاب او از دو بخش تشكيل شده است در بخش نخست به نابسندگى تعريفهاى ذات باورانه از روشنفكر و بن بست رويكرد هاى عينى گرا پرداخته و در بخش دوم، به سوى تعريفى تازه از كار روشنفكرى بر اساس تحليل گفتمان پرداخته است. احمدى در اين رساله معتقد است كه در جريان پژوهش هايش در دو سال اخير به اين نتيجه رسيده كه كاربرد اصطلاح روشنفكر موجب خطاهاى نظرى فراوانى در علوم اجتماعى شده است. اگر اين اصطلاح به معناى تعيين هويت فرد باشد و مثل برچسبى به او بچسبد و ادعاى روشنگرى خواص و مشخصات كار فكرى او را داشته باشد ناصواب است. زيرا اين اصطلاح در چنين معنايى امكان فهم دگرسانى هاى (پيشرفت ها يا پسرفت هاى) كار فكرى و نظرى فرد و نيز تفاوت هاى مواضع اجتماعى و سياسى اى را كه او در طول سالها فعاليت فكرى خود اعلام مى كند از بين مى برد، و او را در موقعيت از پيش تعريف شده اى قرار مى دهد. از سوى ديگر، با فرض وجود يك لايه اجتماعى به نام روشنفكرى تفاوت هاى اصلى ميان كارهاى فكرى افراد كم رنگ مى شوند، و به تدريج منش فردى و خاص كار فكرى كه به سهم خود اهميت فراوانى دارد گم مى شود. بنابراين تعريف هاى رايج از روشنفكر در علوم اجتماعى تعريف هايى ذات باورانه هستند كه بيشتر به صورت تعاريفى عينى گرايانه ظاهر مى شوند. لذا احمدى با نگارش اين كتاب قصد نموده تا به جاى «روشنفكرى» از «كار و فعاليت روشنفكرى» بحث كند. اثر بابك احمدى يك گام به جلو است. چرا كه اين بار او با فرض اينكه مخاطب «حداقل مى فهمد» كه روشنفكر كيست به دنبال راهكار عملى براى روشنفكر مى گردد كه روشنفكر چه كار مى كند و كارش چيست؟ لذا احمدى به ارائه تعريفى سه محورى از فعاليت روشنفكرانه (همچون فعاليت فكرى ديگر) در قالب صورت بندى هاى گفتمانى ارائه داده است: «هر كس كه در جريان يك فعاليت فكرى بكوشد و موفق شود كه سه وظيفه زير را انجام دهد كارى روشنفكرانه كرده است: ۱) فعاليت فكرى اش را در جهت گسترش افق گفتمانى خاص قرار دهد، و قلمرو كاركردى آن گفتمان را دقيق تر كند. يعنى با روشن كردن امكانات بيانى آن گفتمان، و نشان دادن اينكه در گستره اش چه مى توان گفت و چه نمى توان گفت، بر دامنه امكانات بيان بيفزايد؛ ۲) ارتباط گفتمان را با زندگى اجتماعى و با «صورت بندى دانايى» و سامان حقيقت، و نيز با ساز و كار قدرت (شبكه پيچيده قدرت اجتماعى) تا حدودى روشن تر كند و اين نكته را به بحث بگذارد؛ ۳) حلقه هاى ارتباط گفتمان خاصى را با برخى از ديگر گفتمان هاى رايج مستحكم كند، و در حالتى بهتر موجب پيدايش حلقه هايى تازه شود. يعنى به استدلال در گفتمان هاى گوناگون، و استنتاج نكته ها از مدارهاى گفتمانى نوظهور توانا باشد. »(۱۵۷) البته احمدى به خواننده خود تأكيد مى كند «گوهر اين كار روشنفكرانه يا جنبه مركزى و بنيادين آن كردار نقادانه (فعاليت عملى و نظرى انتقادى) است. زيرا هيچ يك از سه جنبه تعريف بالا بدون كردار نقادانه شكل نخواهند يافت. انتقاد روح اصلى كار روشنفكرى است، و اين كار بدون آن معنا نخواهد داشت. دومين نكته مهم اين است كه سه وظيفه اى كه در بالا از آنها ياد شده به هم پيوسته اند، و هرگاه كار فكرى اى واجد هر سه جنبه باشد روشنفكرانه خواهد بود. كافى نيست كه بگوييم كسى در جريان كار فكرى و پژوهش هايش موجب گسترش گفتمانى خاص شده است. اكثر دانشمندان، فيلسوفان، هنرمندان و حتى بسيارى از كسانى كه به كارهاى توليدى مشغول اند در جريان فعاليت هاى شان موفق به انجام چنين كارى مى شوند، حتى اگر خود چندان از جزييات آن با خبر نباشند. براى اينكه بگوييم كار فكرى كسى روشنفكرانه شده او بايد بتواند جز گسترش گفتمان خاص مورد نظرش دو وظيفه ديگر را نيز انجام دهد»(۱۵۸). مدلى كه ارائه شد ساختار «كار روشنفكرى» به روايت بابك احمدى در اين كتاب است. احمدى در بخش نخست با ارائه بيست تعريف رايج از روشنفكرى در آثار مختلف كوشيده است كه ناكارآمدى آنها به سبب اينكه تعريفهاى ذات باورانه هستند را برملا سازد و نتيجه گرفته كه «به دليل منش ويژه و تفاوتهاى آشكار ميان امور(چيزها، گفته ها و انديشه ها) نمى توانيم تعريفهاى ذات باورانه را كه امكان تدقيق ويژگى ها و تفاوتها را از بين مى برند بپذيريم.» البته احمدى باز هم گوشزد مى كند كه در مخالفت با ذات باورى نبايد به آموزه هاى قطب افراطى ديگر يعنى اسم باورى (نوميناليسم) پناه ببريم. به گمان يك اسم باور نه فقط روشنفكر به عنوان امرى كلى و عام وجود ندارد بلكه كار روشنفكرانه (هرگاه به معنايى كلى و جمعى مطرح شود) نيز وجود ندارد. آنچه هست كار خاص و مشخص فكرى افراد است. شايد بتوان گفت كه اوج كتاب احمدى در ارائه مدلى از كار روشنفكرى نباشد بلكه او درصدد است با ارائه الگوى گفتمانى فوكويى كه وامدار از دو كتاب ديرينه شناسى دانش و نظم گفتمان است تكليف كار روشنفكر را مشخص سازد. بحث از گفتمان در اين رساله استوار است بر اين پيش نهاد نظرى كه كردارهاى زبانى كه به طور اجتماعى و تاريخى شكل گرفته اند اولويت دارند بر افرادى كه به گونه اى ناگزير در آنها و به يارى آنها عمل مى كنند. به بيان ديگر امكانهاى پيش روى ما براى فهميدن، انديشيدن و عمل كردن همواره وابسته اند به شالوده يك گستره معنايى خاص كه پيش از مطرح شدن امور واقعى وجود دارد. هم شناخت و كنش هاى زبانى ما و هم انواع فعاليتهاى مان جايى كه قرار است فهميده شوند فقط درون گفتمان هاى خاص و از پيش شكل گرفته با معنا خواهند شد. گفتمان به اين ترتيب يك مجموعه تمايز ساز از پى رفتهاى دلالتى و معنايى است كه در آن معنا ها به گونه اى مداوم مورد طرح و بازنگرى، باز انديشى و گفت و گوى تازه قرار مى گيرند. به اين ترتيب، احمدى، پديده هاى كلى چون بيان خردباورانه يا بيان فلسفى يا بيان دينى را گفتمان مى خواند و هم پديده اى جزيى تر را كه منطق ويژه خود را در تنظيم معناها داشته باشد گفتمان مى نامد. احمدى سرانجام از ارائه مدل كار روشنفكرى در اين كتاب با تأكيد بر اين نكته كه گوهر فعاليت روشنفكرى، نقادى است سه نتيجه را استنتاج مى كند: «۱- كار روشنفكرى در بنيان خود كردارى گفتمانى و انتقادى است. نمى توان در محدوده گفتمانى خاص نوآورى كرد اما محدوديت هاى گفتمانى و قاعده هاى پيشين و سنتى را روشن نكرد. ۲- كار روشنفكرى همواره در نمايش رابطه موقعيت و كردار گفتمانى يا توزيع قدرت يا به صورت انتقاد صريح شكل مى گيرد يا زمينه انتقاد را براى ديگران فراهم مى آورد. هر ديدگاه تازه اى كه از چشم انداز دانايى (دفاع از دانش، مخالفت با جزم ها) در تعادل موجود ميان دانايى و قدرت بحثى ايجاد كند تا حدودى نسبت به نهادهايى كه اين تعادل را استوار مى دانند و ميزان نهايى اين تعادل معترض خواهد بود. ۳- بدون كردار و انديشه انتقادى رابطه گفتمان ها دگرگون نخواهد شد و فضايى براى شكلهاى تازه گفتمانى كه در چارچوب آنها نتايج نوآورى ها سنجيده شوند، به وجود نخواهد آمد. اين نكته مركزى و كليدى است كه كار روشنفكرى كردارى نقادانه است»(۲۰۲). كتاب بابك احمدى در خور توجه جدى و نقد از سوى افراد مختلف است. در اينجا با توجه به ارائه مدل كار روشنفكرى از سوى مؤلف ارائه چند نكته به نظر سودمند مى رسد. يكى از مواردى كه در اين كتاب مى بايست به آن پرداخته مى شد اين است كه اين كتاب براى فضاى داخلى نوشته شده ما هم تاريخ روشنفكرى در ايران داريم و افرادى نيز در اين وادى قلمفرسايى كردند لذا بهتر آن بود كه كتاب با مصداق پيش مى رفت و ضعفهاى آنها مطرح و چيرگى گفتمان فوكويى در كنار آن تشريح مى شد. به هر حال بايد بدانيم كه روشنفكرى جديد ايران از كجا راه افتاده و به كجا رسيده است تا جاى بهترى را بيابيم كه احمدى البته گفتمان فوكويى را يافته است. «كار روشنفكرى» آدمى را به ياد كسانى مى اندازد كه در سده نوزدهم ايران در دو دهه پيش از انقلاب مشروطه مستقل از هم كتابها و رساله هاى سياسى و ادبى مى نوشتند. آرمان اجتماعى و سياسى بيشتر آنها استوار به برداشتهايى نه چندان دقيق از عقايد روشنگران فرانسوى و روسو و مونتسكيو بود. دامنه گفتمانى كارشان به ندرت از گفتمان سياسى و ادبى (انتقاد اجتماعى در نمايشنامه ها و متون ادبى) فراتر مى رفت. اما اين بار احمدى با انباشتى از دانايى هاى تاريخ روشنفكرى به سراغ «كار روشنفكرى» رفته است و اين ويژگى ممتاز احمدى است كه مى بايست در اين كتاب به آن توجه كرد. البته احمدى را نبايد منورالفكر و يا اپوزيسيون دانست بلكه او پژوهشگرى است كه فارغ از ابعاد و نهادهاى رسمى به سراغ كار روشنفكرى رفته و اين نگاه نيز بر چيرگى او در اين كار مى افزايد. اما براستى مدل فكرى احمدى از كار روشنفكرى مى تواند در راه نزديكى ما به دنياى مدرن غربى و كاستن از فاصله اقتصادى و تكنولوژيك با كشورهاى پيشرفته گوشزدى را وارد سازد و هواى تازه اى در مباحث نظرى ما وارد سازد. البته بر اين باور نيز هستيم كه امر ثابت و مطلقى وجود ندارد كه بتواند ما را از همه چيز رها و به سوى تعالى واهى پيش برد بلكه ما با مدرنيته ها و انديشه ها و تاريخ ها و فرهنگها و سياستها و غيره رو بروييم. اگر نگاهى منصفانه به احمدى داشته باشيم مى بينيم كه اين كتاب حلقه مفقوده اى در ميان آثار اوست او از چندين سال پيش تئورى كار روشنفكرى را پى ريزى كرده بود و با نگارش آثار مختلف سعى داشت معماى مدرنيته را رازگشايى كند و بقاياى پيچيده مدرنيته را كالبد شكافى نمايد تا بفهماند كه مناسبات كهن فقط در تاريخ نهفته است نه اينكه با اين مناسبات مى توانيم از دل سنت، مدرنيته اى بيرون آوريم كه شاه كليد تمام مسائل ما باشد. كتاب احمدى را بايد جدى گرفت اما اين اثر را نبايد فارغ از ديگر تأملات فكرى او تأملى نابهنگام و رسولانه دانست. او نيز كتابى انسانى و فارغ از متن ننگاشته است بلكه روشنفكرى احمدى محصول دورانى است كه روشنفكر به مثابه دشنام نيز به كار مى رود.
|