چهارشنبه ۲۰ ارديبهشت ۱۳۸۵ - ۱۲ ربيع الثانى ۱۴۲۷
Wed, May 10, 2006
ديپلماتيك
۳۴۶۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
داستان ناكامى سه مردى كه سوداى
مصالحه با ايران داشتند
مرد معزول باكينگهام
محمد نورى
257889.jpg
سياستمدار معزول كاخ باكينگهام آخرين بازمانده از تيم ديپلمات هايى بود كه عكاسان ايرانى تصوير آنها را به عنوان«مردان مصالحه» درنماى سبز كاخ سعد آبادبه خاطره ها سپرده بودند.او كه قربانى سياسى ماه مه  لندن نام گرفته همان بود كه روزى در كنار دو ديپلمات قد بلند اروپا،دومينيك ويلپن ويوشكا فيشر زبان گوياى ديپلماسى قاره سبز نزد ايرانيان را شكل مى دادند.آن سه تن تنها در ايران مشهور نبودند بلكه محافل غرب نيز به عنوان افرادى تصميم ساز به آنها مى نگريست . درست است كه سياست وديپلماسى در بلاد مغرب زمين سازوكارى حزبى وغير فردى دارد اما هنوز و حتى درعصر دولتهاى مدرن ،هستند سياستمدارانى كه از قالبها وكليشه هافراتر مى روند ونقشى در مهندسى وطراحى سياستها پيدا مى كنند. وگويى استراو و دوهمقطارش در شطرنج سياست غرب چنين موقعيتى رايافته بودند، اما نكته جالبتر اين كه اين سه در سابقه خود ردپايى از همنشينى با محافل دانشگاهى را برجاى گذاشته اند.

يوشكا فيشر از سررشته داران جنبش دانشجويى آلمان بود و همين خصوصيت اورابه سمت حزبى چپگرا بانام گروه سبزها سوق داد،دومينيك ويلپن نامى آشنا درمحفل فرهنگ و ادبيات فرانسه داشت وجزوحلقه نقد ادبى اين كشورشناخته مى شد، اما استراونه تنهاپاى ثابت ميتينگهاوميزگردهاى دانشگاهى بود بلكه طى سالهاى ۱۹۶۷تا۷۴رياست اتحاديه دانشجويان انگليس را بر عهده داشت.
به هرحال سه ديپلمات نامى اروپا به فاصله اندكى از مصدر ديپلماسى قاره سبزكنار رفتندو در دنياى سياست غرب سرنوشتى شبيه هم پيدا كردند.يوشكافيشر به همراه شريك سوسياليست خود؛گرهاردشرودر، از كانون تصميمگيرى اين كشور حذف شد،دومينيك ويلپن مرد بدشانس پاريس لقب گرفت. او على الظاهر به صدارت در فرانسه رسيد. اما همه ايام رادر بحران گذراند و بالاخره نوبت سومى فرا رسيد.
ديپلمات كهنه كار انگليسى در اتفاقى كه به دسيسه شبيه بود از كابينه  بلر كنار گذاشته شد.
به ظاهر استراو ورفقايش در برلين وپاريس كرسيهاى خود رادر پارلمان وحزب حفظ كرده اند، اما دست آنها از عرصه ديپلماسى كوتاه شده ورشته سياست خارجى اروپا به دست گروه وقبيله اى جديدافتاده است كه خلق وخصلتى متفاوت داردوسودايى ديگر در وادى سياست جهانى جست وجو مى كند.
رفتن وغيبت آن سه ديپلمات از دپارتمان سياست خارجى اروپا نه تنها خود رمزونشانه اى از دگرديسى در آيين ورفتار مردان قاره سبز بودبلكه خود به منشأيى از تغييرات پردامنه تبديل شد. بازتاب حذف ديپلماتهايى كه از منطق تعامل در روابط اروپابا ايران سخن مى گفتند ودر برابر تئوريهاى ستيزونزاع ابرو در هم مى كشيدند بسيار زودتر از آنچه برلين و لندن تصور مى كرد عيان شد.تيم جديد كارگردانان ديپلماسى اروپا با حضور خود بحرآرام روابط سياسى با ايران رابه هم ريخت وگفتمان مذاكره و تعامل در مهمترين مسأله سياسى اروپا-پرونده هسته اى ايران _ جاى خود رابه منطق اجبار و تهديدداد.
هنگام خروج فيشر وشرودر از كانون قدرت بسيارى از تحليلگران نوشتند كه تهران يكى از متحدان خود رااز دست دادواين آغاز تغيير در مسير ديپلماسى اروپااست. اما واقعيت اين است كه تهران گردش عقربه ديپلماسى اروپارا نه درواقعه شكست فيشر وشرودر بلكه اكنون با خروج سومين حلقه آن مثلث يعنى استراو باور مى كند.
داستان افول هيچ يك ازآن سه مهمان بد اقبال سعد آباد به اندازه استراو جنجال نينگيخت.
رسانه هاى ايران و اروپا خبر حذف او را در پيشانى اخبار نشاندندواين دليلى بود بر اين كه پيام حذف اين رجل سياسى به يكسان در تهران و مغرب زمين درك شده است.
شايد نخستين پرسش در ماجراى حذف استراو اين باشد كه چرا مطبوعات لندن و اروپا دست بردار ازاين خبر نيستند و چرا آنهاگريبان بلر را رها نمى كنند مگر حذف استراو مقدمه و پيش درآمد چه حوادثى در سياست انگليس ومغرب زمين است براستى چه چيزى باعث شده حادثه حذف ديپلمات انگليسى در رديف وقايع رمز آلود دنياى غرب بنشيند.
اكنون همه مى دانند تسويه حسابى سنگين در كاخ باكينگهام رخداده است كه ماهيتى متفاوت از ماجراهاى قصه ملكه ووليعهد دارد.حذف مرد پر نفوذ كابينه بريتانيا با همه ابعاد هيجانى اش، سوژه اى براى نشريات زرد و جنجالى سان وديلى ميرور نيست بلكه خبرى اختصاصاً سياسى با بارتاريخى است كه از گاردين واينديپندنت تا لوموند وواشنگتن پست درپى واكاوى ريشه هاوعلتهاى آن هستند.متهم وقربانى اين واقعه(بلر واستراو)در قبال اين ماجرا سكوت كرده اند واين خود ابهام ماجرا را دو چندان كرده است وتوضيحات مقامهاى آگاه از كنه ماجرا چيزى جز پراكنده گويى وكلى بافى نبوده است.
در هر حال پرونده بركنارى مشهورترين سياستمدار لندن را بايد مفتوح نگه داشت چون تاريخ به آن نياز داردو از خبرنگاران تا مورخين واز محققان دانشگاهى تا جويندگان حرفه اى پستوهاى سياست از فهميدن حقيقت اين ماجرا بى نياز نخواهند بود.
داستان سقوط استراو دو رويه دارد، رويه اى كه در آن مى توان بازى رمزآلود و پر هيجان سياست رادر جزيره به تماشا نشست و همچون فوتبال جزيره از تكنيك وتاكتيك بازيگران وكارگردانان به هيجان آمد وحيرت زده شد ورويه اى ديگر كه به وادى مناسبات هزار توى آنگلوساكسونها يعنى محور لندن-واشنگتن بر مى گردد كه ريشه و تاريخى ۵۰۰ساله دارد .اگر رفتن استراو براى محافل سياسى جهان نيزيك مسأله شدازآن رو ست كه ربطى عميق به روابط حساس كاخ سفيد ولندن دارد.پس هم بايد موقعيت ديپلمات معزول را در سلسله مراتب قدرت در بريتانيا شناخت وهم اينكه نقش ونگاه او به روابط چند لايه برادران آنگلوساكسون را رد يابى كرد.
قواعد بازى سياسى در جزيره
تنها فوتبال جزيره نيست كه نگاهها راخيره مى كند، سياست جزيره نشينان نيزبه همان اندازه مهيج،جذاب ودر عين حال پيچيده است. لندن هنوز قطعه اى مجزادروادى ديپلماسى اروپا است ودولتمردان بريتانيا به فنون سياست ورزى از همقطاران اروپايى سرآمدترند.
عجيب است كه كثيرى از ناظران در مواجهه با وزيرخارجه كهنه كار بلر سيماى رجال ايام امپراتورى را تجسم مى كردند. او در پاى ميزمذاكره و بر سكوى جدلهاى ديپلماسى يك انگليسى تمام عيار بود، با همه خصوصياتى كه ازديپلماتهاى عصر كهن بريتانيا در اذهان مانده است.
ديپلماتهاى ايرانى واروپايى داستانهاى زيادى از توان استراو۵۹ساله در چانه زنى واقناع نقل كرده اندوخبرنگاران واصحاب رسانه بارها قدرت او در مباحثه وسخن ورى به قلم آوردند. آنچه ديپلمات بذله گو را از همتايانش در كاخ باكينگهام متمايز مى كرد مسيرى بود كه استراو در حوزه سياست انگليس طى كرده بود.
او با آنكه دانش آموخته حقوق بود و كرسى ثابتى در حلقه وكلاى لندن داشت اما قريب سى سال حساس ترين مسؤوليتها را در صحنه سياسى انگليس تجربه كرده بود. از تصدى وزارت كشور انگليس تا رياست كميته اجرايى و از سخنگويى اپوزيسيون در دوره اى كه محافظه كاران قدرت را در دست داشتند تا مرحله اى كه او به مقام دوم كابينه بلر تبديل مى شود.
استراو از ۱۹۶۷كه نخستين تجربه مديريت سياسى خود را در رياست اتحاديه دانشجويان محك زد تابه امروز كه بر كرسى رياست پارلمان تكيه كرده است نردبان صعود در سياست جزيره را به آسانى طى كرده است وسر انجام در دومين كابينه بلر او به رقيبى بلامنازع در وادى سياست اين كشور تبديل شد. پس از درخشش اقبال او در كرسى رياست ديپلماسى بريتانيا،بسيارى لباس رهبرى انگليس را سزاوار او خوانده و زنگ خطر را براى دولت تونى بلر به صدا درآوردند . از نگاه اينان استراو حذف شد، چون قانون قدرت در جزيره چنين حكم مى كند. هيچ يك از رقيبان و مدعيان رهبرى آينده انگليس او را تاب نياوردند.
در حذف اين ديپلمات از كابينه ردونشانى از جنگ قدرت ديده مى شود و به عبارتى ديپلمات كهنه كار دست آخر به سرنوشت كسانى دچار گشته كه در كمين بسيارى از رجال پر نفوذ مى نشيند.
اما افكار عمومى جهان استراو رابا كارنامه سياست خارجى او مى شناسد. تصوير ذهنى مااز او تصوير فردى است با چهره اى گاه عبوس وگاه خندان كه پاى ثابت ميدان مذاكرات ومجالس خبرى بود.براى ارزيابى ميراثى كه استراو در ديپلماسى بريتانيا بر جاى گذاشت بايد به روايت رسانه هاى لندن و يا گزارش نمايندگان مجلس عوام از تحولات وزارت خارجه در دوران صدارت سه ساله او رجوع كرد.
ميراث ديپلماسى استراو
استراو در حساس ترين دوران، رشته ديپلماسى بريتانيا را دردست گرفت، دوره اى كه ديپلماسى انگليس با عميق ترين چالشها روبروست ازيكسو لندن سايه سنگين تهديدات تروريستى پس از ۱۱سپتامبر را بر سر خود حس مى كند و از طرفى وجهه منطقه اى و جهانى انگليس مخدوش شده است. لندن درصحنه اروپا با رقيبانى تازه نفس روبرواست كه مدعى نمايندگى ديپلماسى اروپارادارندودر خارج از مرزهاى اروپا نيز با صف بلندى از دشمنان روبرو است كه لندن را در برابر فهرستى ازاتهامات قرارداده اند .
اما سياست خارجى بريتانيا در دوران مديريت استراو سامانى دوباره گرفت واين نكته اى مشترك در رأى همه كسانى است كه در كارنامه ديپلماتيك مرد معزول باكينگهام نظر افكنده اند وشايدسخن واحدى است كه اكنون به طور همزمان در لندن وپايتختهاى ديگر به گوش مى رسد.درنگاه ناظران خارجى، انگليس دوره استراواز بازيگرى حاشيه نشين وپر اشتباه در سياست خارجى اروپا به قدرتى تأثير گذار در تصميمات بلوك غرب تبديل شد .
ردپاى نقش آفرينى استراو را اين ناظران در چند رويدادمهم به ثبت رسانده اند كه از آنجمله است سهمى كه لند ن از جنگ عراق برد تاحدى كه پس از آمريكا و ايران جايگاه بعدى را در گردش امور سياسى اين كشور در دست گرفت . پرونده هسته اى ايران دومين آزمون سياست خارجى لندن بود، جايى كه شايد اوج درخشش استراو باشد. از ديد كارشناسان، استراو طراح اصلى گروه سه گانه اروپايى بود كه در مقطعى توانست اراده واختيار مديريت اين مناقشه پيچيده را در دست گيرد و حتى كارت وكالت آمريكا در اين پرونده رانيز به نام اروپا صادر كند.پرونده هسته اى ايران چنانكه همه ناظران گفته اند نخستين سكوى ورود اروپاييها به عرصه مناقشات بين المللى وبازگشت به دنياى ديپلماسى پس از غيبتى ۵۰ ساله بود و نقش كليدى استراو در اين ماجرا آنگاه نمايان شد كه همزمان با خروج او آمريكا كارت اعتبارى اروپاييها را با دخالت مستقيم خود باطل كرد ودر حادثه اى سمبليك سير پرونده از مقر اروپاييها به نيويورك منتقل شد.
257805.jpg
شايد سومين برگ مهم در كارنامه استراو تدابير او در فرداى انفجارمهيب لندن باشد. حادثه اى كه شبح تروريسم را بر زندگى اهالى جزيره مستولى كرد. اسناد و شواهد حاكى از آن است كه در فرداى اين واقعه ودرحالى كه دولت بلر چندين طرح خشونت بار براى رويارويى مهيا كرده بود اين تدبير استراو بود كه جزيره وحشت زده را از تكرار واقعه رهايى بخشيد.به هر تقدير كارنامه ديپلماسى استراو هرچه بود شهروندان ونخبگان لندن دررفتن او نغمه نگرانى سردادند.نمايندگان مجلس انگليس در توصيف كارنامه استراو حس تكريم به فردى راداشتند كه توانست قايق به گل نشسته بريتانيا پس از توفان جنگ عراق وافغانستان را برفراز ديپلماسى اروپا به گردش درآورد.به باور آنها استراو نه تنها اعتبار ووزن تاريخى ديپلماسى انگليس درمغرب زمين را احيا كرد بلكه استاندارد و طراز كارديپلماتيك را كه آرزوى ديرين هر شهروند انگليسى است ارتقا بخشيد.
گزارشگران واصحاب رسانه در لندن از زاويه اى ديگر در كارنامه كامياب استراو نگريستند. آنها استراو را صاحب هنرى شايان در مديريت منازعه يافته اند و اينكه او در حادترين دوران ديپلماسى غرب و در برهه اى كه اروپا با عميقترين شكل مديريت بحران دست به گريبان بودتوانست كدورت موجود ميان انگليس با عموزاده هاى اروپايى را از يك سو و شكاف اروپا با آمريكا را از سوى ديگربر طرف كند. از همين روست كه در فرداى سقوط او سرمقاله نويسان لندن نوشتند كه نه فقط بلر كه توفيقات ديپلماسى خود را مديون استراو است، كه رايس و بوش هم به اتكاى او توانستنداختلاف عميق دوسوى آتلانتيك را پس از جنگ عراق بر طرف كنند.
آيين نخبه كشى در غرب
حادثه رفتن استراو به زلزله اى سياسى در محافل اروپا تبديل شد چون با لحظه هايى بس حساس در دنياى ديپلماسى مقارن است. لحظه اى كه بلوك غرب ودر رأس آن آمريكا وانگليس براى تصميمات مهم در باره پرونده هسته اى ايران خيز بر داشته اند.هيچ ناظرى نتوانست غيبت فردى را كه رشته اصلى مذاكره هسته اى در دست اوبوددر پرونده ايران ناديده بگيرد.
لذا حذف استراو در نظر عموم ناظران ازلندن تاتهران يك مفهوم مى توانست داشته باشد وآن اينكه تفكر ى كه استراو بانى آن درمناقشه هسته اى ايران بود يعنى مذاكره وتعامل كم رنگ شده است. رسانه ها ومحافل پر آوازه لندن در انبوه نوشته هاى خود بر اين گمان عمومى لباس يقين پوشاندند كه ديپلمات كهنه كارلندن تاوان استقلال رأى وهزينه مخالفتش با تفكر توسل به زور محور بوش وبلر را پرداخته است.
بامرور در آنچه طى روزهاى اخير بر صفحه جرايد اروپا نشست مى توان ماهيت نزاع بزرگى كه ميان رجال آنگلوساكسون كه به قربانى شدن استراو انجاميد دريافت رسانه هاى لندن براى نماياندن عمق فاجعه بار تصميمى كه بلر گرفت دو قرينه و شاهد تاريخى آوردند.
حذف كالين پاول درآستانه اشغال عراق وحذف رابين كوك نخستين وزير خارجه بلر درآستانه جنگ اول آمريكا در عراق. شباهت دل آزار آن دو اتفاق در كاخ سفيد وبا كينگهام در اين بود كه حذف آن دو سياستمدار پيام شوم حركت به سمت انتقام و نزاع را همراه داشت وهردو پيش درآمد خروج ديپلماسى آمريكا وانگليس از جاده اعتدال و عقلانيت بود . به عبارتى استراو سومين قربانى يكجانبه گرايى و ائتلاف سر سخت بوش ـ بلر است
امااين تمام واقعيت تسويه هاى تاريخى و كشتن رجال سياسى نيست. استراونيز چون سلف خود رابين كوك وپاول نه تنها بر فهم نادرست تصميم گيران لندن وواشنگتن تاخته بود بلكه با واقعه اى به نام جعل شواهد دروغ براى رسيدن به تصميمات ماجراجويانه در افتاده بود، دروغ هايى كه فتنه ها وجنگهاى بزرگ ازآنها برمى خيزد. اگر پاول قربانى افشاى پرونده جعلى پيوند صدام والقاعده شد يا رابين كوك درراه افشاى دروغ تسليحات هسته اى عراق از صحنه حذف شد، استراو هزينه تكذيب زرادخانه هاى تسليحات هسته اى ايران را پرداخت.
براساس آنچه گاردين و ايندپيندنت نوشته اند استراو فرضيه ها و تئورى هاى مهمى را در زبان بوش و بلر درباره ايران خط ابطال كشيده است. فرضيه هايى كه اين روزها حكم قوانين تصميم گيرى را دركاخ سفيد و لندن پيدا كرده اند. در رأس اين فرضيه «تصور خطرناك بودن ايران» قرار داشت، استراو در گفته هاى خود هيچگاه به اين نظريه افراطى راه نداد. او با علم به اينكه فرضيه خطرآفرينى ايران از مجموع گزارش هاى غيرمستند پنتاگون فراهم آمده است همواره آن را بى اساس خواند، استراو هرچند به مواضع تهران انتقاد داشت و برنامه هسته اى ايران را نيازمندكنترل ونظارت مى خواند. اما در اين نگاه، خود از دايره قضاوت ديپلماسى فراتر نرفت مبناى داورى او گزارش ديده بانان آژانس اتمى بود و شايد اين بارزترين وجه ديپلمات دانش آموخته حقوق لندن با محافظه كاران نظامى گراى واشنگتن بود كه او جهان و مناقشات جهانى را از دايره ديپلماسى مى ديد وبا عيار مذاكره و معيارهاى حقوقى سعى در حل و فصل آنها داشت.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |