چهارشنبه ۲۰ ارديبهشت ۱۳۸۵ - ۱۲ ربيع الثانى ۱۴۲۷
Wed, May 10, 2006
ويژه ۱
۳۴۶۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
به مناسبت برپايى نمايشگاه نقاشى هاى احمد اسفنديارى
گالرى هما - ارديبهشت ۱۳۸۵
حافظه اى كه با
رنگ جان مى گيرد
257778.jpg
احمدرضا دالوند

به سال ۱۳۰۱ در تهران و در محله دروازه شميران ديده به جهان گشود. در ۱۳۱۸ به دانشكده هنرهاى زيبا راه يافت. دانشكده اى كه شروع فعاليت اش در طبقه زيرزمين دانشكده فنى دانشگاه تهران بود و به تدريج به محل فعلى خود، يعنى در ضلع جنوب شرقى محوطه دانشگاه تهران و ديوار به ديوار دانشكده ادبيات منتقل شد. در آن سالها در دانشكده هنرهاى زيبا سه رشته: مجسمه سازى، معمارى و نقاشى تدريس مى شد و اسفنديارى در رشته نقاشى نام نويسى كرد، همه دانشكده هنرهاى زيبا يك طرف و آن كلاس روزهاى پنج شنبه هم يك طرف. در آن سالها كلاسى با عنوان «نقاشى ذهنى» در روزهاى پنجشنبه برقرار بود.
چه كسى فكر مى كرد كه آن دانشجوى ريزنقش با چشمان درشت و براق كه از ديدن و از بلعيدن رنگ و نور سير نمى شد؛ از كلاسهاى پنجشنبه هاى دانشكده تا شصت سال بعد نيز «نقاشى ذهنى» را همچنان در كنج آتليه اش مكرر كند و منظره ها و چشم اندازهاى اطراف را از صافى ذهن اش عبور دهد و درقاب آثارش با صميميتى وصف ناپذير و سهولت و صراحتى حسادت برانگيز و آبى هايى شگفت انگيز همچنان به تصوير كشد؟
شايد اگر از همكلاسى هاى احمد اسفنديارى، از نقاشانى چون ضياپور، حميدى، عامرى يا رياضى در باره آن سالها مى پرسيدند، هيچكدام تصوير روشن، نوستالژيك و دلپذير احمد اسفنديارى از كلاسهاى نقاشى ذهنى روزهاى پنجشنبه دانشكده را به دست نمى دادند. چرا كه، اساساً اسفنديارى از جمله نقاشانى است كه دلبسته نقاشى ذهنى است. حك شدن كلاس نقاشى ذهنى در ذهن او از اينجا ريشه مى گيرد. اسفنديارى نقاشى است كه به حافظه بصرى اش متكى است. حافظه اى كه با نور روشن مى شود و با رنگ جان مى گيرد و بر دستان پيرمرد فرمان مى راند.
او به فن و تكنيك و اصولاً به فرايند اجرا تا آنجا وفادار است كه به تصاوير ذهنى  اش لطمه اى وارد نشود. او به تصاوير ذهنى اش نيز تا آنجا پر و بال مى دهد كه به اوهام و وسوسه هاى گول زننده درنغلتند.
خط و سطح و رنگ و بافت براى او تا جايى اهميت دارند كه بتوانند «بار ذهنى» او را تخليه كرده و حساسيت هايش را در تركيبى متوازن شكل داده و سازماندهى كنند.
احمد اسفنديارى، شخصيتى منفرد و يگانه در نقاشى معاصر ما دارد. درباره ويژگى هايى كه حضور او را متمايز مى كند، كافى است زمان شكل گيرى او را به عنوان يك نقاش مرور كنيم. احمد اسفنديارى جوان در مقطعى از تاريخ معاصر ما باليدن گرفت كه نسل بلافصل كمال الملك كه همان نقاشان استادكار و ماهرى هستند كه هم مهمترين شاگردان اويند و هم در عين حال ماندگارترين نقاشان طبيعت گرا و واقع نماى شناخته شده تاريخ نقاشى معاصر ايران به شمار مى آيند؛ حضورى مؤثر و سايه اى سنگين داشتند. بزرگانى چون حيدريان، صديقى، شيخ، صنعتى، پتگر، جوادى پور، اوليايى، كاظمى، ويشكايى و. ..
احمد اسفنديارى با كلاسيك ترين اين نقاشان از سويى، و با مدرن ترين آنان نيز از سوى ديگر متفاوت بود. اكنون نيز درجمع چند نسل پس از خود، چهره اى منحصر و يگانه دارد. تاريخ نقاشى، گهگاه چهره هايى چون اسفنديارى را در دامان خود مى پروراند، يا در واقع نمى پروراند. اين گونه از نقاشان هر چقدر هم از تاريخ نقاشى بهره برده باشند، در نهايت خط و ربط شخصى خود را اعمال مى كنند. خط و ربطى كه از ذهنيتى يا فرديتى مستقل ريشه مى گيرد.
احمد اسفنديارى نه قديم است و نه جديد، نه كهنه است و نه نو. او نه به اينجا تعلق دارد و نه به هيچ جاى ديگر. چرا كه «نقاشى» تنها وطن اوست.
او در ميان سايه روشن ها، درخت ها، گل ها، جاده ها و خانه هاى وطن اش مى چرخد، نفس مى كشد، دراز مى كشد و مى نشيند. رنگ عمده وطن او آبى است. همه رنگ هاى اسفنديارى در متن آبى آثارش هارمونيزه مى شوند و در متن آبى آثارش به بار مى نشينند.
از نظر تبارشناسى، احمد اسفنديارى را بايد در زمره «طبيعت گرايان» دانست. او نه كلاسى سيسم كمال الملك و حيدريان را دارد و نه شور امپرسيونيستى جوادى پور را در آثارش منعكس مى كند و نه قدرت تجسمى رامبراند گونه محمود اوليايى را مى توان در آثارش ديد.
نوع مدرنيسم در آثار احمد اسفنديارى در مقايسه با آثار حسين كاظمى و ويشكايى نيز متفاوت است.
در آثار اسفنديارى نوعى صميميت، راحتى و بى تكلفى ديده مى شود، آنقدر كه در برخى آثار مى توان او را حتى يك نقاش «نائيف» قلمداد كرد. در گلها، درختها، مرغزارها و كوهسارهاى احمد اسفنديارى نه نغمه اى آسمانى جارى است و نه كيفيتى رومانتيك احساس مى شود. از سوى ديگر آثار او از فاخر بودن، جلوه هاى عكس گونه و جذابيت هاى فريبنده نيز مى گريزند.
برخوردارى از حالتى خودمانى، صميمى و راحت، موجب شده كه تابلوهاى اسفنديارى از مضامينى بسيار معمولى مثل گل و رديف درختان دركنار يك رود، يا تپه و باغ و ... به تصاويرى لذتبخش بينجامد.
اگر آثار اسفنديارى را نوعى مطالعه بصرى به حساب آوريم، بايد پرسيد كه از دل اين مطالعات بصرى براى نسل هاى بعد چه چيزى استخراج مى شود؟
پاسخ روشن وكوتاه است: بديهه پردازى.
اما بديهه پردازى هاى احمد اسفنديارى بيشتر به نوعى گپ كوتاه ميان او و طبيعت شباهت دارد. بديهه پردازى اسفنديارى، راه به تغزل نمى گشايد و هرگونه تخيل اعم از رويايى  يا وهم انگيز را نيز به درون راه نمى دهد. اسفنديارى نقاشى است كه بدون لغزيدن در سراشيب تقليد، جذب كرده اما توانسته است به تشخص و فرديت برسد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |