چهارشنبه ۲۰ ارديبهشت ۱۳۸۵ - ۱۲ ربيع الثانى ۱۴۲۷
Wed, May 10, 2006
فرهنگ و انديشه
۳۴۶۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
نگاهى به كتاب «بانگ آب» تأليف سودابه  كريمى نشر شور
كتاب انديشه
نگاهى به كتاب «بانگ آب» تأليف سودابه  كريمى نشر شور
يك در يا
تشنگى
257787.jpg
حسام الدين پارسايان
حيات مولانا جلال الدين بلخى رومى، آموزگار عرفان و تصوف و سراينده مثنوى معنوى و در وجود آورنده عالى ترين اثر عرفانى در عالم اسلام و شايد در تمام تاريخ بشر، در عشق و معرفت خلاصه مى شد و براى دوستان و مريدان، كمال مطلوب اخلاقى پيران صوفيه را تجسم مى  داد. شعر صوفيه كه از مشرب ذوق و الهام سرچشمه گرفته و درمكتوبات مشايخ اين قوام مجال بروز يافته است با مولانا به بلنداى ناشناخته اى دست يافت و پس از او نيز براى تمام قرون و نسل هاى بشرى، قله اى تسخيرناپذير و خاص او شد. مثنوى عظيم مولانا جلال الدين هم كه درواقع حاصل تمام معارف و تجارب صوفيه مسلمان است، عرضه داشت. اوج و عظمت روحانى بى نظيرى است كه در تمام قله هاى بزرگ شعر انسانى جلوه و شكوه دسترسى ناپذير و خيره كننده دارد. هم از اين روست كه بحث درباره احوال و افكار او خود دستمايه اى محسوب شده است براى تحقيقات خرد و كلان. در اين ميان، هر پژوهنده اى از دريچه خاص خود به جهان نگرى مولانا نگريسته و برداشت خود از افكار او را فراروى خواننده قرار داده است. سودابه كريمى هم راه نفوذ به اقليم عظيم انديشه و فكر مولانا را از رهگذر شيوه اى بديع و نوين جسته و از بحر ناپيداكرانه تعليم او، از آن همه آب هم به قدر تشنگى چشيده است.
نويسنده در اين كتاب، كه آن را «بانگ آب» نام كرده است، كوشيده تا با تأمل در سه اثر سترگ مولانا، يعنى مثنوى معنوى، فيه مافيه و كليات شمس، تعليم مولانا و اركان جهان نگرى او را در ضمن يك پژوهش با انگيزه به كارگيرى يك روش تحليلى كه متضمن مباحث و موضوعات دشوار و گسترده اى همچون معرفت شناسى، هستى شناسى، خداشناسى، انسان شناسى، ارزش شناسى و وظيفه شناسى (= اخلاق شناسى) است بيان كند. استاد مصطفى ملكيان بنا به شيوه مألوف و رسم معهود خويش در مقدمه تحليلى و بسيار خواندنى خود بر اين كتاب، شيوه پژوهش در باب جهان نگرى عرفانى - و در اينجا جهان نگرى مولانا - را ارائه كرده كه از حيث جامعيت و دقت نظر بى نظير است.
كتاب مجموعاً هفت فصل دارد كه نويسنده در فصل نخست «انسان وساحات وجودى  او» عمدتاً به انسان شناسى و تا حدى به هستى شناسى مولانا، در فصل دوم «رابطه انسان و خدا» به مباحثى از هستى شناسى، خداشناسى و انسان شناسى او، در فصل سوم، «رنج» عمدتاً به انسان شناسى و تا حدى به ارزش شناسى و وظيفه شناسى او، درفصل چهارم، «عشق»، عمدتاً به انسان شناسى و تا حدى به هستى شناسى، خداشناسى و ارزش شناسى او، در فصل پنجم «معرفت»، عمدتاً با معرفت شناسى و تا حدى با هستى شناسى و انسان شناسى او، در فصل ششم «اخلاق»، به مباحثى از وظيفه شناسى و ارزش شناسى او، درفصل هفتم «خدا» عمدتاً به خداشناسى و تا حدى به هستى شناسى او مى پردازد. (ص۲۰) نبايد از نظر دور داشت كه به گفته نويسنده در پيش گفتار، مقدمات متن اين كتاب در ابتدا با انگيزه انجام يك كار تطبيقى بين نقطه نظرات اخلاقى و خداشناسانه مولانا با برداشت هاى متألهينى چون گوردن كافمن (Gordon D. Kaufman) كه نگاهى انتقادى به واقع گرايى دينى دارند و يا دان كيوپيت، كه از ناواقع گرايان محسوب مى شود صورت پذيرفته اما به دليل عدم دسترسى به منابع كافى، اين طرح نهايتاً به شكل حاضر به انجام رسيده است از اين رو، پرسش اصلى در اين كتاب مجموعه موضوعات مربوط به اخلاق و تصوير خدا در انديشه مولانا است (ص۲۶) نكته ديگرى كه بايد در نظر داشت اين است كه مؤلف در پژوهش خود، عالماً و عامداً در معرفى مؤلفه هاى سازنده انديشه مولانا به هيچ متفكر و عارف ديگرى ارجاع نداده است و به عبارت ديگر كوشيده تا مولانا را تنها با مولانا جست وجو كند.
***
پس از معرفى اجمالى كتاب، ذكر انتقادگونه اى از آن ضرورى مى نمايد. بر خواننده اين سطور پوشيده نيست كه به رغم سادگى ظاهرى، كه به خاطر وفور حكايات و قصص در آثار مولانا، خاصه مثنوى معنوى، به نظر مى رسد، قسمت عمده مطالب آنها عرضه داشت دريافت هاى عالى عرفانى و حكمى و دقايق فلسفى و كلامى است. افزوده بر اين، گهگاه ادبيات متعدد و دشوارى در جاى جاى مثنوى آمده كه هم از قديم به سبب سختى و صعوبتى كه در فهم مراد آنها احساس مى شده، احياناً موضوع مناقشات فراوان بوده و اينها جملگى موجب و مايه اين گشته كه مثنوى معنوى همچون اثرى مشكل و دشوارياب شهره شود. حتى در آنچه به حكايات مثنوى مربوط است، خاصه آنجا كه مولانا حكايتى را در ضمن حكايتى آورده و سردلبران را در حديث ديگران بيان داشته، فهم كلام او در بسيارى موارد مطالعه شروح و تفاسير را الزام مى كند. هم از اين روست كه در باب انديشه و تعليم مولانا، خاصه تقرير مفصل آن كه در مثنوى مجال بروز و ظهور يافته، شرح هايى از قديم به فارسى، عربى و تركى تدوين شده است كه غالباً متضمن فوايد مهم هم هست و در فهم دشوارى هاى تعليم او از مراجعه به آنها البته غافل نبايد بود. از ميان شروح مهم مى توان مخصوصاً از جواهرالاسرار اثر كمال الدين حسين بن حسن خوارزمى، اسرارالغيوب خواجه ايوب، شرح محمدولى اكبرآبادى، شرح بحرالعلوم، فاتح الابيات اثر انقروى، رساله نائيه جامى، شرح اسرار حاج ملاهادى سبزوارى، شرح مثنوى شريف علامه فروزانفر، شرح مثنوى كريم زمانى و نوشته هاى گرانسنگ مرحوم دكتر عبدالحسين زرين كوب چون سر نى و بحر در كوزه يا نگاشته هاى پژوهشگران غربى چون چيتيك و... نام برد. از همين جاست كه عدم اصرار نويسنده در استفاده از كتب و شروح مثنوى هم كه حامل نگاه خاص او به موضوع تحقيق است و در عين حال اين نگاه فوايد بسيارى هم مى تواند داشت و نيز با وجود نكته سنجى هاى بديع و تازه اى كه در سراسر كتاب به چشم مى خورد _ كار او را از نقد و تعريض ناقدان البته مصون نمى دارد. البته مقصود نگارنده اين نيست كه نويسنده مى بايست از چشم ومنظر شارحان و ديگر پژوهندگان به آثار مولانا مى نگريست، بلكه منظور اين است كه مطالعه اين آثار مى توانست قدرت تحليل او را درباره انديشه مولانا افزون كند و كتاب در آگنده از نقل قول هاى مفصل نشود. در حقيقت نويسنده كمتر به تحليل تعليم مولانا پرداخته است، چه رسد به نقد آن و اين در حالى است كه دست يازيدن به پژوهشى از اين دست، بى گمان رعايت ايجاز و اجتناب از اطناب را بر او الزام نمى كند. افزوده بر اين، ابتناى نويسنده تنها بر سه اثر مولانا، يعنى مثنوى معنوى، فيه مافيه و كليات شمس البته خالى از اشكال نيست. مطالعه ديگر آثار منثور او همچون «مجالس سبعه»، كه با زبانى عاميانه خطاب به عامه تقرير شده، براى فهم صحيح و تحليل بهتر آثار منظوم او، همچون مثنوى، ضرورى است. همچنين، مجموعه اى از مكاتيب شامل ۱۴۴ نامه از مولانا بر جاى مانده است كه هرچند متضمن تقرير لطايف عرفان اسلامى نيست و غالباً بازگوكننده مطالب شخصى و گفت وگوهاى او با امرا، علما و دوستان و منسوبان است - و از اين رو، در شناخت حوزه زندگى مولانا و احوال او وراى آنچه از مبالغات و افسانه سرايى هاى مناقب نويسان به دست مى آيد روشنگر است -  اما در جاى جاى آن كه گاه نكات اخلاقى وعرفانى هم هست كه در توضيح پاره اى مطالب مثنوى يارى رسان محقق تواند بود. جز اينها، پاره اى سخنان ديگر نيز در جاى جاى مناقب العارفين افلاكى از مولانا نقل شده و البته براى فهم بهتر اقوال مولانا در مثنوى رجوع بدانها خالى از فايده نيست. از اين رو، در ضمن بحث از افكار مولانا، از اشارت بدانها نمى توان درگذشت. در عين حال، آثارى كه پس از درگذشت مولانا و غالباً توسط دست پروردگان و ميراث بران طريقت او به رشته تحرير درآمد، همچون رباب نامه و ولدنامه (مثنويات ولدى) در شرح و تفسير آنچه به مولانا الهام شده است حائز اهميت اند. همچنين نويسنده در برخى فصول، مانند فصل ششم، كه به مسائل مطرح در حوزه فلسفه اخلاق مى پردازد، ظاهراً اطلاعات خواننده را مفروض گرفته و به هيچ يك از كتب قابل اعتماد در زمينه فلسفه اخلاق ارجاع نداده است و مباحثى چون معرفت شناسى اطلاقى، علم النفس اخلاقى و اخلاق هنجارى را تعريف ناشده رها كرده است و اين در حالى است كه خواننده كتابى همچون «بانگ آب»، كتابى كه قاعدتاً در زمينه عرفان اسلامى جاى مى گيرد، به احتمال بسيار از اين مباحث بى اطلاع است و از اين رو، از مباحث مطرح شده تصوير واضح و روشنى در ذهن نمى تواند داشت. جز اينها، اين كتاب يكدست و منظم به حساب نمى آيد و پيداست كه در نگارش آن بيان زبده تعليم مولانا، آن هم به ايجاز و اختصار هرچه تمام تر، بيشتر منظوراست تا به كارگيرى صحيح يك روش منطقى و تحليلى، آنگونه كه مصطفى ملكيان در مقدمه ارائه كرده است. البته عجبى نيست كه همين نكته خود به تنهايى سبب مزيد سرگردانى خواننده در فهم انديشه مولانا شود. اما از حق نبايد گذشت كه نكته سنجى هاى بديع نويسنده، كتاب را، كه هرچند ملتزم به شيوه تحقيق علمى و تحليلى نيست و همان طور كه گفته آمد، فراوانى نقل قول هاى پرتفصيل عرصه را براى نقد و تحليل تنگ مى كند، از دايره تحقيقات ضعيف بيرون مى آورد و در زمره كتب قابل اعتنا در باب انديشه و فكر مولانا جاى مى دهد. با همه اين انتقادات، باز هم در كتاب همواره نشانه هايى از يك تحقيق خواندنى باقى مانده است، هرچند كه خواننده در توالى فصول هيچ نظم و ترتيب منطقى آن طور كه در مقدمه مصطفى ملكيان آمده، نيابد. معهذا مى تواند حس كند كه اين آشفتگى و از هم گسيختگى در نگارش كتاب و ارائه مطالب و ارتباط فصل هاى كتاب با يكديگر، ناشى از سختى و صعوبتى است كه در يك چنين طرح پژوهشى نهفته است. آن هم پژوهشى كه به اشارت و با ژرف نگرى استاد ملكيان طرح ريزى شده است. با اين همه، انصاف بايد داد كه اگر نويسنده كتاب در جريان تحقيق و پژوهش خود اين مقدمه را در پيش چشم داشت، بى گمان كتابى كه بر مبناى آن طرح پژوهشى در وجود مى آمد، از حيث جامعيت، كيفيت و دقت با هيچ يك از آثارى كه تاكنون در باب انديشه و تعليم مولانا جلال الدين به نگارش درآمده است، طرف نسبت نبود.
كتاب انديشه
اسلام و كثرت گرايى دينى
257790.jpg
نويسنده : محمد لگنهاوزن
مترجم: نرجس جواندل
نشر : طه
اثر حاضر ترجمه اى است از كتاب Islam and Religious pluralism اثر پروفسور محمد لگنهاوزن، كه داراى درجه دكتراى فلسفه از دانشگاه رايس آمريكاست. او كه سابقه ده سال تدريس در دانشگاه نيويورك را دارد در سال ۱۹۹۰ به دعوت انجمن حكمت و فلسفه به ايران آمد و سال بعد به دعوت آيت الله مصباح يزدى در بنياد باقرالعلوم به تدريس فلسفه ، بويژه فلسفه دين و تحقيق در علوم اسلامى پرداخت. وى در حال حاضر در مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى مشغول تحقيق و تدريس است.
كتاب حاضر نيز برگرفته از يادداشتهايى است كه پيش تر آنها را در كلاسهاى انجمن حكمت و فلسفه ارائه كرده بود. يكى از موضوعات تحقيق و تدريس او پيرامون نظريه «كثرت گرايى دينى » است.
كثرت گرايى دينى به عنوان يكى از نظريه هاى جذاب و پرهياهو در حوزه مطالعات اديان و فلسفه دين براين اصل اصرار مى ورزد كه تفاوتهاى دينى را بايد همچون تفاوتهاى فرهنگى پذيرفت و تفاوتهاى موجود بين اديان و مذاهب همچون تفاوتهاى فرهنگى يا نژادى ، نسبت به ذات مشترك انسانها از اهميت ثانوى برخوردارند. كه لگنهاوزن ، دراين كتابش ، اين تفكر را مردود مى شمارد و به دفاع از «كثرت گرايى دينى غيرفروكاهشى » مى پردازد.
در اثر حاضر، تلاشى شده براى پاسخ به اين پرسش محورى كه چه جنبه هايى از كثرت گرايى دينى از منظر مسلمانى كه مى خواهد به دين اسلام وفادار بماند، مقبول است؟ مؤلف ، لگنهاوزن، در اين كتاب استدلال مى آوردكه برخى از وجوه كثرت گرايى دينى مسيحيت ليبرال با تعاليم اسلام سازگار نيست. اما در مقام دفاع از چيزى برمى آيدكه خود آن را «كثرت گرايى دينى غيرفروكاهشى» معرفى كرده است كه در بردارنده اين انديشه است كه حقيقت دينى بيرون از قلمرو اسلام نيز وجود دارد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |