چهارشنبه ۲۰ ارديبهشت ۱۳۸۵ - ۱۲ ربيع الثانى ۱۴۲۷
Wed, May 10, 2006
زنان
۳۴۶۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
زنان تاريخ ساز
زنان اميدوار
زنان تاريخ ساز
«زبان زنان»
سومين روزنامه زنانه
257811.jpg
فائزه توكلى
با شكل گيرى انقلاب مشروطه، جامعه ايران دچار تحولات فرهنگى و سياسى شد كه مطبوعات كشور آينه اين تحولات بودند.
در پى آگاهى و روشنگرى اقشار مختلف مردم و حمايت مطبوعات از حقوق زنان،زمينه هاى فعاليت اجتماعى آنها فراهم آمد كه تأسيس مدارس دخترانه و انجمن هاى سرّى دستاورد اين فعاليت ها بود. از جمله نشرياتى كه به دفاع از زنان و حقوق آنها پرداختند، روزنامه حبل المتين و نداى وطن بود. به دنبال اين روزنامه ها از سال ۱۲۸۹ تا ۱۲۹۹ ش. سه نشريه تخصصى زنان به نام هاى دانش، شكوفه و زبان زنان منتشر شد.
نشريه زبان زنان در سال ۱۳۳۷ق. ‎/ ۱۲۹۸ش. در اواخر عصر احمدشاه قاجار سومين نشريه زنان بود كه در ايران منتشر شد. صاحب امتياز و ناشر آن صديقه دولت آبادى خواهر حاجى ميرزاعلى محمد دولت آبادى بود كه به سال ۱۲۷۶ ش. در اصفهان متولد شد. تحصيلات خود را در خانه پدرى تا كلاس دهم دارالفنون تحت نظر معلمى خصوصى انجام داد. در ۱۶ سالگى به دستور پدر با دكتر اعتضاد، مردى كه به مراتب مسن تر از او بود، ازدواج كرد. در بحبوحه جنگ بين الملل اول و پس از انقلاب مشروطه در دوران سلطنت احمدشاه، فعاليت هاى سياسى و اجتماعى خود را آغاز نمود و انجمن خواتين اصفهان را تأسيس كرد. پس از آن با كمك مهرتاج رخشان، مدرسه دخترانه اى را در اصفهان به نام «ام المدارس» داير كرد. در ادامه فعاليت هاى خود به انتشار روزنامه زبان زنان مبادرت نمود كه سه سال پس از تعطيلى روزنامه شكوفه، در اصفهان منتشر كرد.
روزنامه زبان زنان نخستين روزنامه اى بود كه به نام زنان و خارج از تهران منتشر شد. اين روزنامه علاوه بر موضوعات مربوط به زنان، دختران و آموزش آنها، به مسائل سياسى نيز مى پرداخت و موضوع آزادى و استبداد را به طور شفاف مطرح مى كرد. اگرچه سياستمداران وقت از جمله ممتازالدوله وزير معارف وقت با تذكر و هشدار، امتيازنامه آن را امضا كرده بودند، اما صديقه دولت آبادى به مناقشه قلمى با مردان مى پرداخت و آزادى زنان را در عرصه هاى اجتماعى مورد بحث قرار مى داد. روزنامه زبان زنان نه تنها رخدادها و تحولات سياسى كشور را به طور جدى پيگيرى مى كرد، بلكه با نقد و بررسى عملكرد دولت هاى موقت، مى كوشيد مواضع سياسى زنان تجددطلب و آزادانديش را بيان كند و راه را براى مشاركت زنان در عرصه سياسى هموار نمايد. در جريان قرارداد ۱۹۱۹ م. روزنامه زبان زنان به افشاگرى عليه نمايندگان سياسى دولت انگليس در ايران و طرفداران آنها پرداخت و با درج مقاله اى در شماره ۵۵ با عنوان «مجلس عالى بادگير»، جلسه ۱۲ آذرماه ۱۲۹۹ش. مجلس شوراى ملى را كه با حضور احمدشاه و بيست نفر از رجال، وزرا، نمايندگان مجلس چهارم و علما بود، مورد نقد و ارزيابى قرار داد. در اين مقاله بر انتخاب آزاد نمايندگان توسط مردم تأكيد شده و بيان مى كند: «نه همين كه در عمارت بهارستان هر كسى به نام اعضاى آن جمع شد مى تواند كه از طرف اهالى مملكت در سرنوشت كشور و ملت دخالت نمايد.» در ضمن از فعاليت هاى مأموران انگليسى در ايران براى تسلط بر نيروهاى قزاق ابراز نگرانى كرده و چنين مى گويد: «حالا كه ديپلمات هاى بريتانياى بزرگ فهميدند كه نمى توانند قرارداد سرپرستى كاكس و وثوق الدوله را به جايى برسانند، قزاق و گارد را مى خواهند. به دنبال انتشار اين مقاله بود كه سپهدار تنكابنى رئيس الوزراى وقت، دستور توقيف روزنامه را صادر كرد و در تلگراف ۱۵ دى ماه ۱۲۹۹ ش. به حاكم اصفهان نوشت: «روزنامه زبان زنان بدون اجازه وزارت داخله و معارف، جديداً در اصفهان عرض اندام كرده است و برخلاف سياست دولت درافشانى مى كند. البته توقيف كرده اطلاع دهيد.»
توقيف روزنامه زبان زنان تا اواخر سال ۱۳۰۰ ش. ادامه يافت. سرانجام وزارت معارف به شرط خوددارى روزنامه از پرداختن به مسائل سياسى با رفع توقيف آن موافقت كرد و صورت طبع آن هم از حروف سربى مطبعه حبل المتين اصفهان به خط نستعليق ملك الخطاطين و چاپ سنگى تبديل شد.
از ويژگى هاى محتوايى روزنامه زبان زنان مى توان به ساده نويسى و استفاده از كلمات اصيل ادبيات فارسى در صفحات روزنامه اشاره كرد. براى نمونه در توضيح اينكه «خانم» كلمه اى فارسى نيست و اين لقب از زمان حكومت مغول ها به كار رفته است مى نويسد: «بيگم» نيز مانند «خانم» از مغول ها مانده است و فارسى اين لقب «بانو» است.
در سال اول، روزنامه زبان زنان دو نوبت در ماه و در چهار صفحه به قطع وزيرى چاپ و توزيع شد.
مندرجات روزنامه شامل مقاله هايى راجع به زنان از جمله «زنان و علوم» و «زن بيچاره نيست» بود.
در سال دوم روزنامه يك نوبت در هفته و روزهاى شنبه چاپ شد تا شماره ۴۱ سال دوم كه «نمره پياپى» آن ۵۷ است، منتشر گرديد. اين شماره آخرين نسخه روزنامه زبان زنان بود كه در تاريخ ۲۱ ربيع الثانى ۱۳۳۹ ق. مطابق ۱۱ جدى (دى) ۱۲۹۹ ش. انتشار يافت. پس از آن براى هميشه تعطيل شد و به جاى آن مجله زبان زنان از فروردين ماه ۱۳۰۱ ش. به صورت ماهنامه در تهران منتشر شد كه انتشار آن تا پايان همان سال دوام داشت. علت امر اين بود كه از سوى وزارت معارف، محدوديت هايى ايجاد شد و صديقه دولت آبادى براى ادامه تحصيل به فرانسه رفت.
زنان اميدوار
با تمام خستگى هنوز اميد هم بود
257823.jpg
زن حالا ۴۸ سال دارد. قصه تنهايى و سختى هايش به سالها قبل برمى گردد. معصومه ۱۹ ساله بود كه تن به ازدواج با يكى از اقوامش داد. او با اينكه سن كمى داشت اماعشق را با تمام وجود نثار همسرش كرد. يك سال بعد از زندگى مشترك بود كه آنها به تهران آمدند تا زندگى خوبى را آغاز كنند. در طول ۱۰ سالى كه آنها زندگى مشترك خود را در تهران مى گذراندند صاحب پنج فرزند شدند.
معصومه تازه صاحب فرزند آخر شده بود. از اينكه بعد از چهار دختر خدا به او پسرى عنايت كرده بود، شادمان بود اما مدتى كوتاه از اين شادى بيشتر سپرى نشده بود كه مرد به همسرش گفته بود: بايد به خارج از كشور بروم و هر طور شده شرايط زندگى مان را تغيير دهم.
زن مخالفت كرده بود.
- بدون تو با اين پنج بچه قدو نيم قد به من سخت خواهد گذشت. اما مرد اصرار كرده بود.
- مى روم و شرايط را براى بردن شما تدارك مى بينم.
مرد به سوى تركيه رفته بود ولى بعد از خداحافظى در فرودگاه هيچ وقت با زن و فرزندانش تماس نگرفته بود.
معصومه تا دو سال در نگرانى به سر برده بود، نكند بلايى به سرش آمده باشد، نكند اتفاقى افتاده كه من از آن بى خبر هستم، نكند به خانه بازنگردد؟ و...
بعد از دو سال زن ناچار شد خانه دولتى را كه در آن ساكن بود به علت عدم بازگشت شوهرش تحويل دهد. سرگردان مانده بود. چه بايد مى كرد. پدرش در شرايطى نبود كه بتواند كمكش كند. با اصرار پدرشوهرش را متقاعد كرده بود كه به خانه آنها برود و در كنار خانواده شوهرش زندگى را ادامه دهد. روزها و شب هاى زيادى معصومه بدون اينكه كسى اشك هايش را ببيند گوشه اتاقى كز مى كرد و به خاطر زخم زبان هايى كه مى شنيد، به خاطر بى حرمتى هايى كه مى ديد اشك مى ريخت اما با اين حال هر از گاهى حمايت هاى پدرشوهر باعث مى شد كه او احساس آرامش كند. مدتى كوتاه از زندگى سراسر رنج زن و بچه هايش در خانه پدرشوهرش مى گذشت تا آنكه پدر شوهرش بيمار شد و پس از مدت كوتاهى زن تنها حامى اش را از دست داد.
خواهر و برادران شوهرش هر كدام به دنبال گرفتن ارثيه خود بودند. هيچ كس به او و بچه هايش فكر نمى كرد. زن با پول كمى كه به عنوان سهم ارث شوهر به او داده شده بود ناچار خانه اى كوچك و محقر اجاره كرده و در يك كارخانه شروع به كار كرده بود تا بتواند مخارج زندگى كودكانش را تأمين كند. سه دختر بزرگتر كه از غم و فشار زندگى بر شانه هاى مادر باخبر بودند درس را رها كردند تا بتوانند از هزينه هاى زندگى كم كنند.
چهار سالى از زندگى پرمحنت شان گذشته بود كه كارخانه اى كه زن در آن كار مى كرد تعطيل شد. زن درمانده و ناتوان به هر درى زد نتوانست كارى براى خود پيدا كند. روحيه اش به هم ريخته بود و نمى دانست چه كار كند. ناچار دوباره تن به سختى ها داد. اين بار چاره اى جز پناه گرفتن نداشت؛ پناه به والدين اش، پناه به پدر و مادر پيرش ببرد.
زن با هزار سختى و رنج دختران را به خانه بخت فرستاده بود. از مرد زندگى اش هيچ خبرى نداشت. حالا زن مانده بود و كوله بارى از خستگى، با اين حال دلش نمى خواست اميدش را از دست بدهد. اميد به زندگى و آينده چيزى بود كه زن نمى خواست آن را از دست بدهد.
اگر خستگى بود، اگر رنج بود، اگر غم بود ولى هنوز اميد هم وجود داشت.
مينوكيا


|   شناسنامه   |   آرشيو   |