چهارشنبه ۲۰ ارديبهشت ۱۳۸۵ - ۱۲ ربيع الثانى ۱۴۲۷
Wed, May 10, 2006
جوان
۳۴۶۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
گزارشى از تشكيل يك تيم بسكتبال
يك پيشنهاد
گزارشى از تشكيل يك تيم بسكتبال
فرار به سوى پيروزى
257808.jpg
سميرا سامانى
كلاس تمام مى شود. كيفتان را روى دوشتان مى اندازيد و به سمت حياط سرازير مى شويد. نيمكتى را پيدا مى كنيد. مى نشينيد چاى و بيسكوئيت را مى خوريد و منتظر مى مانيد تا كلاس بعدى شروع شود. اما در اين فرصت مى توان جز صحبت از اين در و آن باغ و خوردن چاى و كيك ، تن را به بازى در آورد. همان كارى كه يك دانشجو براى رسيدن به آن تلاش زيادى كرد.
دراز نشست امتحان تربيت بدنى
حياط دانشكده خيلى بزرگ نيست. چند نيمكت در بين شمشاد ها و سروها. يك آبنما. كمى جا براى پارك ماشين. و يك فضاى خالى براى دو دروازه كوچك.
«بچه ها بعد از كلاس ها يا هر وقت خالى كه پيدا مى كنند، يك توپ مى انداختند وسط زمين و گل كوچيك بازى مى كردند. يعنى راه ديگرى نداشتند چون نه خبرى از تور واليبال بود نه سبد بسكتبال. براى همين به گل كوچيك رضايت داده بودند.»
«فرهاد رنجبران» كه چهارسال در مسابقات بسكتبال دبيرستانشان هر سال بهترين بسكتباليست شده بود تاب بى توجهى دانشگاه به اين ورزش را نداشت. چون نه خبرى از امكانات ابتدايى اين رشته در حياط دانشكده شان بود و نه در واحد تربيت بدنى يك و دو كه بايد پاس مى كرد چنين موضوعى مطرح بود.
«برايم قابل درك نبود كه بعد از اين همه سال بسكتبال بازى كردن، بروم كلاس تربيت بدنى تا دراز نشست و دوى شصت متر امتحان بدهم. ترم اول هر طور بود گذشت، اما بدتر زمانى بود كه به واحد تربيت بدنى(۲) رسيديم يا بايد تنيس روى ميز انتخاب مى كرديم يا واليبال.»
دليل دانشكده براى فرهاد قانع كننده نبود چون به نظرش اگر دانشگاه نمى توانست فضاى مناسب براى ورزش دانشجوها را تأمين كند پس بايد از چه كسى اين انتظار را داشت.
«به هر زحمتى كه بود، تربيت بدنى دو را ميهمان دانشكده تهران شدم. دانشكده تربيت بدنى تهران آنقدر بزرگ بود كه دفعه اول وقتى پا داخل آن گذاشتم، ابهتش مرا گرفت و كاملاً دست و پايم را گم كردم.» پاس كردن تربيت بدنى دو در همان رشته اى كه دلش مى خواست آنقدر سرزنده اش مى كند كه تصور دورى از توپ نارنجى برايش سخت مى شود.
«باوجود اينكه بسكتبال را خيلى دوست داشتم اما براى من حكم تفريح داشت و اصلاً تمايلى به عضويت در تيم هاى دانشگاهى و باشگاهى را نداشتم براى همين دلم مى خواست يك جا براى بازى كردن داشته باشم نه چيز بيشترى.»
*  عشق فوتبال حتى در دانشگاه
اصولاً دوستداران فوتبال حتى از نوع گل كوچك هميشه بيشتر از ساير رشته ها هستند براى همين قدرت اين را دارند كه مانع آمدن هر نوع دروازه ديگرى شوند. حتى از نوع حلقه اى كه در ارتفاع دو متر و چند سانتى متر زمين آويزان شده است.
«سراغ رئيس دانشكده رفتم و درخواست كردم يك توپ و يك حلقه بخرد تا در زمينى كه بچه ها گل كوچيك بازى مى كردند امكان بسكتبال بازى كردن هم مهيا شود اما به بهانه اينكه فقط من يك نفر علاقه مند بسكتبالم قبول نكرد.»
فرهاد كه بخاطر درس صدها كيلومتر از خانه اش دورشده بود، به اين راحتى ها تسليم نمى شد. پس تصميم جدى براى جمع كردن بچه هاى علاقه مند به بسكتبال گرفت. «عشق فوتبالها تا از ماجرا مطلع شدند، تمام تلاششان را كردند تا منصرفم كنند. اما بهتر از خودشان مى دانستم در دلشان نگران تقسيم كردن زمان هستند چون قطعاً اگر به هدفم مى رسيدم آنها نمى توانستند راحت و بى دغدغه و هر زمان كه دلشان مى خواهد وسط زمين توپ غل بدهند.»
مبارزه شروع مى شود البته مبارزه يك نفر با چند نفر يعنى مبارزه فرهاد با فوتبال دوست ها با رئيس دانشكده و از همه مهمتر مبارزه براى جذب بسكتباليستها. «آنقدر فضا متشنج شده بود كه كمتر كسى رضايت مى داد اسمش را پايين برگه اى كه براى خريد توپ و حلقه به رياست دانشكده نوشته بودم، بنويسد چون هم از مخالفت رئيس مطلع بودند هم از گروه فوتبال دوست ها.»
بعد از يك هفته شش امضا پاى برگه جمع شد تا فرهاد با آن به اتاق رياست دانشگاه برود.
«مى دانستم امضاها رئيس دانشكده مان را به اين آسانى از موضعش پايين نمى آورد براى همين يك پيشنهاد خوب آماده كرده بودم تا وقتى استاد آمد دوباره «نه» بگويد  آن را به عنوان برگ برنده رو كنم.»
*  يك روز براى بسكتبال
فرهاد ريشه مخالفت ها را در كم شدن فرصت بازى فوتبال دوستها مى دانست و چون رئيس دانشگاه هم منطقاً نمى توانست هر روز شاهد جرو بحث دو گروه براى بازى باشد، قاطعانه «نه» گفته بود. فرهاد راه حل مشكلات را در كوتاه آمدن ديد براى همين پيشنهاد بازى در يك روز هفته را داد.
«يكدنگى جواب نمى داد. همين كه مى توانستم براى يك روز در هفته مخالفان را راضى كنم، خودش كلى موفقيت محسوب مى شد براى همين پيشنهاد كردم فقط روز هاى چهارشنبه، زمين براى بازى بسكتبال خالى شود.»
آنقدر همه از پيشنهاد فرهاد بهت زده شده بودند كه آن را موفقيت خودشان حساب كردند براى همين از رئيس تا دانشجوها رضايت دادند كه فرهاد و دوستانش هفته اى يكبار در حياط دانشكده بسكتبال بازى كنند.
«چهار نفر ديگر به فهرست بسكتبال دوستها اضافه شد و توانستيم نخستين قدم را براى نخستين هفته برداريم. تصور اينكه در نخستين هفته به تعدادى نباشيم كه بتوان در دو گروه بازى كرد، خيلى سخت بود، اما همه چيز درست شد.»
بعد از گذشت چند هفته خيلى از دانشجوها براى ديدن بازى دور زمين جمع مى شدند، حتى وقتى بازى يك گروه تمام شد خودشان به وسط زمين مى آمدند تا بازى كنند و گاهى در طول روز سه چهار گروه بسكتبال بازى مى كردند.
«خيلى وقتها اندازه يك تيم واقعى نبوديم اما نه براى خودمان مهم بود و نه براى كسانى كه براى ديدن بازى مى آمدند، همين كه شش هفت نفر مى شديم، سوت مسابقه را مى زديم تا تنها فرصتمان را براى بازى از دست ندهيم.» دو ماه بعد به رنجبران خبر مى رسد كه رئيس دانشكده با او كار فورى دارد. تا او بى خبر از اصل ماجرا و نگرانى راهى اتاق رياست شود.
«اولش حرفهايى را كه استاد مى زد، باور نمى كردم بعد از اينكه از لحن  جدى اش ماجرا را باور كردم، گيج شدم. نمى توانستم واكنشى نشان بدم اما واقعيت داشت، قرار مان از يك هفته تبديل شد به دو روز و نيم. رئيس دانشكده روزهاى چهارشنبه از پشت پنجره به بازى فرهاد و دوستانش نگاه مى كرد و لذت مى برد براى همين بدون هيچ ترديدى اعلام كرد از آن پس دو روز و نيم بچه هاى فوتبال دوست، گل كوچيك بازى كنند و دوروز و نيم بسكتباليست ها بسكتبال.
در روزهاى اول براى بچه فوتبالى ها اين تصميم گران تمام شد اما آنقدر قاطعانه بود كه اعتراضى هم شنيده نشد حتى اگردر دل از اين ماجرا خيلى دلگير بودند.»
يك سال از مبارزه فرهاد مى گذرد و الآن دانشكده آنها تنها خاطرات آن روزها را به ياد دارد چون حلقه آنقدر محكم به تير چسبيده كه گويى هميشه آنجا بوده است.
چيزى براى امروز
257820.jpg
وزارت اطلاعات انگليس كه به سازمان لغزنده در تاريكى ها شهرت دارد، به تازگى دست به اقدام غيرمنتظره اى زده است. اين سازمان در وب سايت خود يك آگهى استخدام عمومى قرار داده و در آن از مردها و زن هايى كه سرشان براى ماجراجويى درد مى كند، دعوت كرده با او همكارى كنند. در طول تاريخ ۹۶ ساله خود، اين نخستين بار است كه سازمان جاسوسى انگليس، دست به چنين كارى مى زند. اين آگهى همزمان در روزنامه هاى انگليسى نيز به چاپ رسيده است و بسيارى از مردم اين كشور را غافلگير كرده است. جوانان بيكارى كه تا امروز در خيابانها قدم مى زدند و اميدى به آينده شان نداشتند، ناگهان خود را در لباس جيمز باند تصور كردند كه به عنوان جاسوس انگليسى، به كشورهاى مختلف سفر مى كنند و شهرت و ثروتى تضمين شده دارند. با اين همه هنوز كسى نمى داند اين آگهى عمومى، اقدامى براى كشف استعدادهاست يا در پس آن، يك حقه تبليغاتى - سياسى نهفته است.
يك پيشنهاد
درام هاى زندگى
257826.jpg
نمايش هاى مدرن در دنيا بر پايه زندگى ماشينى و روزمرگى انسان ها نوشته و اجرا مى شود. قصه اغلب آنها، تنهايى و سختى هايى است كه افراد در شرايط مختلف تحمل مى كنند. در واقع شيوه درام نويسى تغيير كرده است. با اين همه در نمايش هاى ايرانى هنوز، چنين مباحثى مطرح نشده، شايد دليل اصلى آن هم به شرايط اجتماعى ما برگردد كه هنوز آنقدرها گرفتار زندگى ماشينى نشده ايم.
بابك محمدى، كارگردانى كه سال قبل نمايش «حرفه اى ها» را به روى صحنه برد و با استقبال منتقدين و تماشاگران روبرو شده بود، در آغاز سال جديد بيست نمايشنامه را با هم روى سن برده است! «درام هاى زندگى» بيست نمايش كوتاه از كشورهاى مختلف جهان است كه موضوعاتى مثل تبعيض نژادى، بورژوازى، زندگى كارگران و... را نشان مى دهد. هر كدام از آنها در مدت سه تا چهار دقيقه اجرا مى شوند و گروهى از بازيگران حرفه اى در اين پروژه ها همكارى دارند. افسر اسدى، مريم سعادت، مائده طهماسبى، احمد ساعتچيان و... بازيگران «درام هاى زندگى» هستند.
براى ديدن اين نمايش مى توانيد هر روز ساعت ۱۹ به سالن اصلى فرهنگسراى نياوران برويد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |