- محمد دادگران، متولد ۱۳۲۰ شهر رشت.
- اخذ مدرك ديپلم انسانى در سال ۱۳۳۸.
- اخذ مدرك ليسانس علوم اجتماعى از دانشگاه تهران، ۱۳۴۲.
- اخذ مدرك فوق ليسانس جامعه شناسى از دانشگاه سوربن پاريس، ۱۳۵۳.
- اخذ مدرك دكتراى روانشناسى اجتماعى از دانشگاه سوربن، ۱۳۵۶.
- استاد مدعو دانشكده صداوسيما، ۷۰-۱۳۵۶.
- استاديار پايه ۱۸ و پژوهشگر ارشد دانشكده صداوسيما از سال ۱۳۷۰ تاكنون.
- تأليف دهها مقاله علمى و تخصصى و چاپ آنها در نشريات داخلى وفرانسوى.
- آثار تأليفى و ترجمه
۱- مبانى ارتباطات جمعى
۲- افكار عمومى و معيارهاى سنجش
۳- روانشناسى اجتماعى
۴- مبانى پژوهش در علوم اجتماعى
۵ - مطالعات انتقادى (زير چاپ)
۶ - تبليغات تجارى (زير چاپ)
از استادان فعال حوزه ارتباطات و روانشناسى اجتماعى است و كتاب مبانى ارتباطات كه تاكنون ۶ چاپ آن به بازار آمده مبانى مناسبى براى دانشجويان رشته ارتباطات و علاقه مندان كنجكاوى است كه مى خواهند بدانند ارتباطات جمعى چه مبنا و پايه اى دارد.
محمد دادگران متولد ۱۳۲۰ رشت است. تحصيلات ابتدايى و متوسطه را در زادگاهش به پايان مى رساند و در سال ۱۳۳۸ ديپلم ادبى مى گيرد و در همان سال در رشته ادبيات عربى دانشگاه تهران پذيرفته مى شود و كمى قبل از فارغ التحصيل شدن، تغيير رشته داده و در رشته علوم اجتماعى تحصيلاتش را ادامه مى دهد. خودش علت تغيير رشته دادن به علوم اجتماعى را كنجكاوى و آشنا شدن با روش هاى تحليل مسائل اجتماعى مى داند. او قبل از دانشگاه كتاب هاى تاريخى و اجتماعى و ادبى متعددى مطالعه كرده بود. كتاب «تاريخ تحولات اجتماعى» راوندى، «تاريخ جهان» نهرو و ۱۰ رمان بزرگ تاريخ و از جمله «آرزوهاى بزرگ» چارلز ديكنز، «سرخ و سياه» استاندال، «زنبق دره» بالزاك و «بينوايان» ويكتور هوگو را خوانده است.
و در برخى از دبيرستان هاى تهران همچون دبيرستان فردوسى دبير دروس ادبيات فارسى و زبان عربى بوده است.
از جمله استادانش در رشته علوم اجتماعى مى توان به دكتر افشار نادرى (استاد مردم شناسى)،دكتر راسخ (جامعه شناسى صنعتى)، دكتر مهدى امانى (علم جمعيت)، غلامحسين صديقى (جامعه شناسى)، جمشيد بهنام (اقتصاد) و دكتر كاردان (روانشناسى اجتماعى) اشاره كرد. بعد از اتمام تحصيل دوره ليسانس هم به خدمت نظام وظيفه اعزام مى شود. در سال ۱۳۵۰ براى ادامه تحصيلات عاليه به پاريس مى رود و در رشته جامعه شناسى آن دانشگاه در سالهاى ۵۳-۱۳۵۰ مشغول به تحصيل مى شود. قبل از او، برادرش در رشته جغرافيا در پاريس مشغول به تحصيل بوده و از اين رهگذر او هم به پاريس عزيمت مى كند پايان نامه اش را در مورد وضعيت تلويزيون آموزشى در ايران تهيه مى كند. به دليل آنكه در همان زمان، در ايران نيز تلويزيون آموزشى راه اندازى شده بود و برنامه هايى را براى آموزش و با سواد كردن مردم ارائه مى داد و دادگران در پايان نامه مى كوشد كل فرآيند توليد و ساختار توليد برنامه هاى تلويزيون آموزشى را تشريح كند. در آن دوره اين سؤال مطرح بوده كه آيا تلويزيون آموزشى مى تواند جايگزين معلم در سواد آموزى باشد؟ دادگران، اما پاسخ به اين سؤال را مثبت ندانسته بود و بر آن بوده نشان دهد كه تلويزيون آموزشى نمى تواند افراد بى سواد را از نعمت سواد برخوردار كند و وجود معلم در امر آموزش را ضرورى مى داند اين شيوه توليد برنامه كه دركشورهاى ايتاليا، فرانسه و ايالات متحده در همان زمان رايج بوده در زمان جنگ ۸ ساله عراق و ايران هم از كار كرد مطلوب برخوردار نبوده است ولى دادگران نگرش مثبتى به آموزش الكترونيكى دارد كه در سطح تحصيلات دانشگاهى ارائه مى شود و البته موفقيت در اين زمينه را منوط به نحوه طراحى سيستم و وجود زيرساخت هاى با كيفيت مى كند. بعد از اتمام تحصيل در مقطع كارشناسى ارشد، تحصيل در مقطع دكتراى روانشناسى اجتماعى را برمى گزيند. تز دكتراى او راجع به ساختار قدرت در خانواده ايرانى بوده است. او با توجه به تحولات اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى دهه ۱۳۵۰ اين موضوع را براى پژوهش برمى گزيند. مى خواسته در اين زمينه تحقيق كند كه با رايج شدن تدريجى شاغل شدن زنان در بيرون از منزل، چفت و بست روابط زن و شوهرى و ساختار قدرت در خانواده چه تحول و دگرگونى اى را تجربه خواهد كرد. يعنى درواقع زنان شاغل و زنان خانه دار يا غيرشاغل از نظر مناسبات خانوادگى چه تفاوت نگرشى پيدا خواهند كرد. دادگران بين شاغل شدن زنان و تغيير ساختار قدرت در خانواده ارتباط معنادارى پيدا مى كند. به اين ترتيب كه زنان شاغل، برابرى خواهى را طلب خواهند كرد. از ديد او، در چنين وضعيتى زنان شاغل در امر تصميم گيرى در خانواده هم نقش مؤثرى به عهده خواهند گرفت و تصميم گيرى جمعى در خانواده منجر به اين مى شود كه اين نهاد اجتماعى متعادل گردد. به باور او اگر قدرت تصميم گيرى در دست مرد يا زن باشد آثار مطلوب اين وضع بر فرزندان و خانواده بروز پيدا مى كند ولى دموكراتيك شدن قدرت در خانواده و تقسيم وظايف خانوادگى، بستر مناسبى را براى رشد استعداد فرزندان نيز فراهم مى آورد.
به اعتقاد محمد دادگران تفاوت نظام هاى آموزشى فرانسه و ايران در اين است كه در ايران بر جنبه هاى نظرى آموزش تأكيد زيادى مى شود ولى در فرانسه توجه به جنبه عملى و عملياتى هم داراى جايگاه ويژه اى است و به نوعى تلفيقى از نظر و عمل در آن نظام آموزشى وجود دارد. تاكنون دهها مقاله از وى به زبان هاى فارسى، انگليسى و فرانسوى به چاپ رسيده است. مقاله «متقاعد سازى در ارتباطات» يكى از بهترين مقالات چاپ شده او است. در اين مقاله، دادگران براين است كه تشريح كند چگونه مى توان بر مخاطب اثر گذاشت و تحت شرايط مختلف، روش متقاعد سازى به چه صورت بايد باشد. دراين مقاله ميان اثرگذارى ابزارهاى ارتباطى، محتواى پيام و آشنايى با ويژگى هاى مخاطب مورد بحث قرار مى گيرد و به شكلى محمد دادگران مى كوشد با تلفيقى از رويكردهاى روانشناسى اجتماعى، جامعه شناسى و ارتباطات، اين مقاله را ساماندهى كند. در مقاله «ارتباطات و جهانى شدن» بر آن است كه مشخص سازد جوامع شدن چه مزايا و مضارى دارد. او البته بيان مى كند كه جهان، برخلاف تصور وپيش بينى استادانى همچون مارشال مك لوهان به يك دهكده جهانى تبديل نشده، بلكه جهان به طرف منطقه اى شدن و دهكده هاى جهانى پيش رفته است و كشورهايى كه قرب فرهنگى، منافع مشترك، مجاورت مكانى و معنوى دارند در راستاى ايجاد بلوك هاى منطقه اى گام برمى دارند. از جمله فعاليت هاى تحقيقاتى دادگران، انجام كارهايى پژوهشى در زمينه انضباط و وجدان كارى در جامعه كارگرى ايران است و در اين پژوهش ها، انضباط و وجدان كارى را در سطح ايران و در تحقيق ديگرى در دو منطقه صنعتى كشور از جمله اراك و قزوين مورد تحليل و بررسى قرارمى دهد. دروسى كه در دانشكده ارائه مى دهد شامل تحليل پيام ها، تحليل محتوا، روش هاى شناخت مخاطب، مطالعات انتقادى، افكار عمومى و سنجش آن و مبانى ارتباطات جمعى است. تحليل محتوا يكى از مقولات جديد و جالب توجه است و با تحليل گفته ها يا نوشته هاى يك فرد مشخص مى توان برآيند و نوع نگرش او را تشخيص داد. تحليل محتوا نوعى تكنيك پژوهشى است كه محتواى پيام را از جهت عينى بودن، سيستماتيك بودن و آشكار بودن به بررسى مى گذارد و با اين بررسى، محتواى ارتباطات از جهت عينيت، سيستماتيك بودن و آشكار و كمى بودن آن تحليل مى شود.
|
|
|
از جمله برنامه هاى عملى و عينى كه محمد دادگران برگزيده تا دانشجويانش در عرصه عمل و جامعه هم بتوانند به درستى اظهارنظر كنند اين است كه از چندى پيش به دانشجويانش گفته دوشنبه هر هفته، روزنامه ايران را با دقت مطالعه كنند تا در كلاس به تحليل محتواى مطالب چاپ شده در اين نشريه بپردازند و بدين شكل يك هفته، آگهى هاى تجارتى روزنامه تحليل محتوا شده، هفته دوم نيز صفحه حوادث و هفته ديگر هم سخنرانى هاى منتشر شده آن را تحليل محتوا كنند.
در اين نوع تحليل محتوا مشخص مى شود كه جهت گيرى اخبار و اطلاعات اين روزنامه تا چه حد فرايندمدار و تا چه حد رويدادمدار است، آيا منابع مطالب مورد استفاده ذكر مى شود يا نه و در مجموع ساختار مطالب روزنامه مورد تحليل قرار مى گيرد. امروزه اصطلاح «افكار عمومى» به وفور در گفتارها و نوشتارها تكرار مى شود. اما افكار عمومى چه تعريفى دارد؟ پاسخ اين سؤال از ديد محمد دادگران:
«هر گاه شمار زيادى از مردم يك جامعه، برداشت مشخصى از مسائل اساسى و عمومى زندگى جمعى داشته باشند، افكار عمومى پديد مى آيد. درواقع افكار عمومى، فرايند پيچيده اى است كه از تركيب و تلفيق ديدگاه هاى فردى و گروهى در بافت فرهنگى يك جامعه مشخص به دست مى آيد.» از منظرى ديگر، افكار عمومى به آن نوع افكارى گفته مى شود كه براساس حوادث و اتفاقاتى كه در جامعه روى مى دهد به صورت جو مسلط بر مردم تأثير مى گذارد. دادگران اعتقاد دارد كه از قرن هجدهم به اين سو، برخلاف نظريات گذشتگان كه پديده افكار عمومى را داراى ويژگى هاى مرموز و خارق العاده و غيرقابل ادراك مى دانستند، متفكران جديد نه تنها آن را قابل درك، بلكه قابل كنترل و هدايت درجهت تحكيم قدرت يا فروپاشى حكومت ها مى دانند. هر فرايند ارتباطى ساده از عناصر ۱- برقرار كننده ارتباط يا مبدأ ۲- پيام ۳ - كانال ارتباطى ۴ - پيام گير و ۵ - بازخورد يا بازگشت پيام تشكيل مى شود و اختلال به وجود آمدن در هر يك از اين بخش ها مى تواند منجر به سوء فهم در فرايند ارتباطات شود. از ديد دادگران، ارتباط جمعى يا عمومى همانا انتقال اطلاعات با وسايلى از قبيل روزنامه، كتاب، امواج راديو و تلويزيون براى گروه غيرمحدودى از مردم با سرعتى زياد انجام مى گيرد و در اين كتاب است كه نظريه هاى مختلف انديشمندان مورد تجزيه و تحليل قرار مى گيرد. گفته شده كه جوامع را مى توان به جوامع سرد (كم سواد) و جوامع گرم كه از سطح سواد بالايى برخوردار هستند تقسيم كرد و رسانه هايى مثل عكس، راديو و سينما را نيز وسيله ارتباطى گرم دانست كه تنها در امتداد يكى از حواس آد م ها مى باشد ولى رسانه هاى سرد (تلفن و تلويزيون) تماشاگر را با تمام وجودش جذب برنامه هاى خود مى كند. رسانه هاى سرد مثل تلويزيون باعث تضعيف افراد جدى و پرتحرك مى شوند. مثلاً گفته مى شود اگر تلويزيون قبل از هيتلر اختراع شده بود، ديدگاه مردم بعد از تماشاى هيتلر از تلويزيون تفاوت پيدا مى كرد. اين اعتقاد وجود دارد كه ديكتاتورهايى مانند هيتلر اگر در تلويزيون ظاهر شوند و آنها جديت خود را بروز دهند، به طور طبيعى محبوبيت خود را از دست مى دهند. اما اين نوع افراد، در استفاده از راديو و تأثيرگذارى برجامعه مؤثرتر واقع مى شوند. بنابراين نتيجه گيرى مى شود كه تلويزيون دشمن سرسخت ديكتاتورها است و اگر آنها بخواهند از تلويزيون، تصاوير و سخنرانى هايشان پخش شود، به سرعت محبوبيت خود را از دست مى دهند ولى با اين حال، تلويزيون در نمايش برنامه هاى ساده و غيرجدى بسيار موفق عمل خواهد كرد. محمد دادگران معتقد است بين بالا رفتن سن و دلبستگى به كشور همبستگى مثبت وجود دارد. برهمين اساس نتيجه گيرى مى كند كه هر چقدر سنش بالاتر مى رود عشق و علاقه اش به كشور بيشتر مى شود.