|
|
|
نخستين كاشف زن
|
|
|
|
|
|
|
|
|
زيربناى روان شناختى گفتار و رفتار وزير خارجه سياهپوست آمريكا
|
|
|
از: دكتر فربد فدايى- روانپزشك _ دانشيار دانشگاه در آن چه مى خوانيد اين موضوع بررسى مى شود كه چرا يك زن سياهپوست كه به علت هر دوى اين متغيرها (زن بودن و سياه بودن) مورد اجحاف دستگاه حكومتى آمريكا قرار داشته است به صورت مجرى و تأييد كننده سياست هاى تبعيض آميز و تهاجمى ايالات متحده در مى آيد. و صرفنظر از عوامل ملموسى از قبيل قدرت طلبى و منافع مادى، عوامل ناخود آگاه روانى كه در اين ميان نقش عمده ترى دارند براى توجيه اين تناقض ظاهرى مورد بحث قرار مى گيرند و سازو كار دفاعى همانندسازى به عنوان محتمل ترين علت، مورد اشاره واقع مى شود. در ابتدا ضرورى است اشاره شود در ساختار حكومتى ايالات متحده، رئيس جمهورى تعيين كننده خط مشى سازمان محل كار خويش نيست بلكه فقط جنبه مجرى دارد و خط مشى توسط افراد ذينفوذ از قبيل سرمايه داران بزرگ تعيين مى شود. اين گمان كه براى نمونه، سياست خارجى ايالات متحده آمريكا را وزير خارجه تعيين مى كند بى پايه است. اما اين موضوع قابل توجه است كه چرا فرد ويژه اى به اين مقام تمايل مى يابد يا براى اين مقام مناسب تشخيص داده مى شود. به عبارت ديگر عوامل آشكار بيرونى و شخصى كه فرد را به كسب مقام خاصى مى كشاند و در عين حال ويژگى هاى ناخود آگاه روانى كه بسيارى از اوقات انگيزه اصلى در ميل به برترى و تسلط در هرم اجتماعى است، و نيز ويژگى هاى ذهنى و رفتارى فرد كه سبب مى شود افراد ذينفع او را براى منصب خاصى مناسب تشخيص دهند، همه مهم است. از جهت عوامل آشكار و بيرونى مى توان به اين نكته اشاره كرد كه وجود يك زن آنهم سياهپوست در دولت آمريكا ممكن است به ظاهر اين پندار را پديد بياورد كه زنان و سياهپو ستان از فرصت هاى برابرى با مردان و سفيد پوستان در حكومت ايالات متحده برخوردار هستند و در واقع نوعى تظاهر و تبليغ براى فريفتن افكار عمومى در سراسر جهان است. آنگاه اگر اين زن سياهپوست بيانگر و مجرى سياستهاى پرخاشگرانه و توسعه طلبانه حكومت آمريكاشود جامعه جهانى و حتى افكار عمومى مردم ايالات متحده در واكنش منطقى دچار ترديد مى شوند زيرا منطقاً انتظار مى رود يك سياهپوست و يك زن از روى همدردى و تفاهم با مردم مظلوم جهان اقدام كند و تازمانيكه مردم دريابند با گرگى در پوست ميش روبرو بوده اند چندسالى طول مى كشد و در آن زمان حكومت ايالات متحده از ترفند ديگرى براى فريب مردم آمريكا و جهان استفاده خواهد كرد. يك نكته مهم و تجربى آن است كه به جز موارد استثنايى، رؤساى جمهور ايالات متحده از نظر هوشبهر (ضريب هوشى) در حد بالايى قرار نداشته اند و آخرين نمونه آن رئيس جمهورى فعلى آمريكاست كه حتى در اينكه از هوش متوسط برخوردار باشد ترديد هايى وجود دارد. در واقع دستگاه حكومتى ايالات متحده چنين افرادى را براى ايفاى نقش رئيس جمهورى مناسب تر از يك فرد باهوش تلقى مى كند زيرا هر چه هوش فرد كمتر باشد امكان استفاده ابزارى از او بيشتر مى شود. در مقابل، منتقدان حكومت آمريكا عموماً افرادى باهوش و حتى نابغه هستند كه نمونه آن نوام چامسكى منتقد بزرگ سياستهاى تجاوزگرانه ايالات متحده است كه ديدگاههاى او در زمينه زبانشناسى، انقلابى را ايجاد كرده است. هانرى ثورو، فيلسوف آمريكايى قرن نوزدهم، در زمانى كه ماهيت ضد انسانى حكومت ايالات متحده هنوز براى عموم مردم روشن نبود به مخالفت با دستگاه حكومتى آمريكا پرداخت و به كلبه اى در ميان جنگل پناه برد و همه حوائج خويش را باكشت و زرع رفع كرد تا مجبور به پرداخت ماليات به حكومت آمريكا كه موجب تقويت اين دستگاه سمتگر مى شد نباشد. هانرى ثورو يكى از سليم النفس ترين و انسانگراترين فيلسوفان محسوب مى شود. اكنون بازگرديم به موضوع اصلى بحث يعنى وزير امور خارجه سياهپوست و مؤنث ايالات متحده. على الظاهر انتظار نمى رود يك سياهپوست، آن هم زن مشوق و مجرى سياستهاى غير انسانى حكومت آمريكا باشد. به عنوان واقعيت مى دانيم سياهان به عنوان يك نژاد، و زنان به عنوان يك جنس در ايالات متحده مورد تبعيض، اجحاف ، محروميت، پيشداورى هاى نادرست، استفاده ابزارى و زورگويى قدرتمندان قرار دارند. چه چيز باعث شده است كه زنى سياهپوست در رأس وزارت خارجه ايالات متحده قرار گيرد؟ ممكن است جاه طلبى، قدرت مصالحه، و سازگارى را جزو عوامل شخصى اين امر بدانيم يا نياز حكومت جارى آمريكا را براى ارائه ظاهرى فريبكارانه كه زنان و سياهان هم در اداره امور اين كشور نقش دارند عامل بيرونى فرض كنيم. اما اين پرسش باقى مى ماند كه چرا اين زن كه استاد دانشگاه هم بوده است از توانمنديهاى مفروض خود براى كمك به پيشبرد اهداف انسانى نظير حمايت از ستمديدگان و قربانيان تبعيض استفاده نمى كند و براى نمونه همچون مارتين لوتركينگ رهبر جنبش هاى عدالتخواهانه را برعهده نمى گيرد بلكه تواناييهاى خود را در خدمت اربابان ستمگر و در جهت تحكيم سلطه آنان قرار داده است. در اينجا نكته اى روانشناختى مطرح مى گردد: انگيزه هاى ناخود آگاه، كه در روانپزشكى موضوعى شناخته شده و مهم است. انگيزه احتمالى كاندوليزا رايس براى اعمال خويش به عنوان وزير خارجه آمريكا، انگيزه اى ناخودآگاه است تحت عنوان همانند سازى كه در شرايط ويژه به صورت همانند سازى با مهاجم در مى آيد. فردى كه خود را مغلوب، ضعيف و بى پناه مى بيند و قادر نيست با روشهاى سازنده چون برنامه ريزى، پشتكار، و ايمان به قدرت لايزال خداوند، از اضطراب و رنج خويش به علت ناتوانى و شكست رها شود ناخود آگاه به اين نتيجه مى رسد كه افراد يا قوم مسلط و فاتح، برتر هستند و او هم بايد خود را به شكل آنان در آورد و جزيى از آنان شود. اين روش دفاعى او را از انديشيدن و مبارزه كردن كه هر دو جزو كارهاى طاقت فرساست رها مى كند و به ظاهر نوعى آرامش به او مى بخشد. «همانند سازى با مهاجم» همان ساز و كار دفاعى روانى است كه باعث شد افرادى نظير ملكم خان، و تقى زاده كه در برابر فرهنگ غرب احساس ناتوانى و شكست مى كردند به اين نتيجه برسند كه اصولاً راه صحيح اين است كه خودما هم چه از نظر ظاهر و چه از نظر باطن غربى شويم. همانند سازى با مهاجم باعث شد كه پس از شكست ژاپن از آمريكا، دهها هزار نفر ژاپنى با عمل جراحى چشمان مورب خود را به شكل سفيد پوستان در آورند تا شبيه آمريكايى هاى مهاجم شوند و از بابت ژاپنى بودن خود كمتر دچار اضطراب شوند. همانند سازى با مهاجم باعث مى شود كه سياهپوستان بكوشند با انواع ترفندها رنگ پوست خود را روشن و موهاى مجعد خود را صاف كنند يا فوتباليستهاى سياهپوست و زردپوست موهاى خود را به رنگ طلايى درآورند. اينكه مردم مناطق گوناگون جهان پوشاك سنتى خود را رها كنند و بى توجه به شرايط اقليمى و فرهنگى خويش جامه مهاجمان اروپايى و آمريكايى را به تن كنند به معنى همانند سازى با مهاجم است. اين مجموعه بسيار طولانى است و نشان مى دهد اگر انسان از هويت و ريشه هاى ملى و فرهنگى و تاريخى خويش آگاه نباشد يا از هويت دينى و ايمان راستين بى بهره باشد خيلى زود به دام همانند سازى باظاهر و محتواى فرهنگى مى افتد كه به نظر او برتر يا مسلط است. در مورد كشورما با توجه به غناى فرهنگى ملى و پيشينه تاريخى و هويت دينى، خوشبختانه همانند سازى با مهاجم هيچگاه از حد ظاهرى و جزيى فراتر نرفته است و در مورد ساير كشورهاى اسلامى هم، هويت دينى آنان را به ميزان زيادى از همانند سازى با بيگانگان مصون داشته است. در مورد سياهپوستان آمريكايى، متأسفانه چون پيشينه تاريخى يا هويت ملى يا دينى كه به آنان اعتماد به نفس دهد ندارند و قرنها بردگى و تحقير روحيه آنان را تضعيف كرده است، خيلى زود در دام فرهنگ مهاجمى مى افتند كه آنان را به استضعاف كشيده است. از اين رو تشبيه به ظاهر و رفتار اربابان سفيد پوست و حتى كاسه داغتر از آش شدن در مورد بسيارى از آنان، از جمله وزير خارجه فعلى ايالات متحده يا وزير قبلى كه او هم سياه بود صدق مى كند. آنان مانند زندانيانى هستند كه براى خوشبختى به زندانبان، وظيفه گزارش دادن از ساير زندانيان يا تنبيه آنان را برعهده مى گيرند يا شبيه به كدخدا و مباشرى هستند كه با همانند سازى با ارباب، خود را متفاوت از توده روستاييان محسوب مى كنند و حتى بيش از او در جهت استثمار روستاييان مى كوشد. اينكه وزير خارجه ايالات متحده، عامل هدفها و روشهاى غير انسانى حكومت اين كشور باشد جاى تعجب ندارد. اصولاً جز اين نمى تواند باشد. آنچه در ابتداى امر باعث شگفتى مى شود اين است كه يك زن سياهپوست كه از هر دو جهت مورد سوء استفاده و تبعيض در جامعه آمريكاست اين سمت را بپذيرد. اميد است با توضيحاتى كه آورده شد روشن شده باشد كه با شناخت انگيزه هاى ناخود آگاه افراد، از جمله سازو كار دفاعى همانند سازى با مهاجم، اين امر هم جاى شگفتى ندارد. تمايل حكومت ايالات متحده براى ارائه تصويرى فريبنده از خود، و ضعف هاى روانشناختى و سازوكارهاى دفاعى روانى يك فرد موجب اين امر شده است.
|
|
|
|
|
نخستين كاشف زن
سفرهاى خطرناك زنى دلير
|
|
|
«مارى هنريتا كينگزلى» (Mary Henrieha Kingsley) يك زن قوى، با جرأت، دلير و مستقل بود. او تنها به علت اكتشافى كه انجام داده منحصر به فرد نيست علاوه بر آن او به مناطقى مسافرت كرده است كه براى يك زن تنها مانند او كارى بسيار بزرگ، خطرناك و همچنين در آن زمان براى يك زن بسيار غيرمعمول بود. او در ايسگنيلتن - لندن به دنيا آمد او در يك خانه بسيار آرام و به دور از هرگونه دغدغه بزرگ شد به مدرسه رفت و در كنار مادر و پدرش و در كنار جرج هنرى كينگزلى«Gronge Henry King Sley» زندگى كرد. پدرش پزشك بود و به سفر كردن و مسافرت علاقه زيادى داشت او خاطرات و يادداشتهاى را كه از مسافرتهايش به دست آورده بود را در يك كتاب به چاپ رساند. مارى به وسيله كتابخانه دست نويس هاى پدرش توانست اطلاعات زيادى را راجع به كشورهاى خارجى و همچنين فرهنگ آنها به دست آورد او متوجه شد كه نسبت به فرهنگهاى ديگر و تاريخ بين الملل علاقه زيادى دارد. به همين دليل در رشته جامعه شناسى در دانشگاه «كمبريج» شروع به تحصيل كرد. زندگى مارى يك دفعه به طرز غم انگيزى تغيير كرد. در سال۱۸۹۲ او پدر و مادرش را از دست داد و تصميم گرفت به دنبال علاقه هميشگى اش كه كشف و ديدن سرزمين هاى جديد بود، برود. او گفت: تصميم دارم كارى را آنجا دهم كه پدرم هميشه آرزويش را داشت او نقشه سفر به غرب آفريقا را گرفت جايى كه پدرش در مورد مذهب، فرهنگ و قوانين آنان اطلاعات زيادى كسب كرده بود. همچنان كه او مقدمات سفر خود را فراهم مى كرد سعى داشت تا آنجا كه ممكن است در مورد سفرش اطلاعات كافى جمع آورى كند، او با افراد مختلفى صحبت و تا آنجا كه امكان داشت مطالعه كرد سعى داشت تمامى اطلاعاتى را كه براى سفرش لازم بود، جمع آورى كند. از سال۱۸۹۳ تا سال۱۸۹۴ مارى مناطقى مثل كابيندا (Kabinda)، كالابار قديم (Calabar) و منطقه اى از كنگو را كشف كرد و كتابى راجع به سفرهايش به نام «مسافرت به آفريقاى جنوبى» نوشت كه فروش بسيار زياد و خوبى داشت. در اين كتاب «مارى» تمام حوادث اتفاق افتاده در طول سفرش مانند مواجهه با حيوانات وحشى، روبرو شدن با افراد بومى و همچنين حوادث طبيعت را با جزئيات كامل توضيح داده بود. قسمت جالب و جذاب سفر او اين بود كه «مارى» تمام اين سفرها را در حالى انجام داده بود كه لباس سبك قديمى ملكه ويكتوريا يعنى آن كلاهخود، دامن بلند، يقه چين دار كه تا چانه اش ادامه داشت به تن مى كرد. او اقلام گوناگونى را از آفريقا به لندن آورده بود كه بيش از ۱۰۰نوع مختلف بودند مانند ۳نوع ماهى ناشناخته كه بعدها نام او را روى يكى از ماهى ها گذاشتند. او همچنين يك سخنگو شد كه راجع به سفرها، كشفيات، حيوانات و گياهان جديدى را كه ديده بود به مردم اطلاع رسانى كرد. او گفت: من به دو دليل به اين سفر رفتم اول به دليل ماهى و دوم به خاطر طلسم، ماهى ها را براى دكتر گانتر (Gunther) مسؤول موزه بريتيش آوردم و طلسم را براى خودم تا مرا قادر سازد بتوانم كارم را به پايان برسانم و آرزوى پدرم را برآورده كنم. كه او جزء طرفداران فرهنگ آفريقا بود وى خواست كه از آداب و رسوم و سنت آنها نگهدارى كند. در سال،۱۸۹۹ «كينگزلى» براى جمع آورى گياهان جديد و انواع ماهى به جنوب آفريقا رفت. در طول جنگهاى آنگولا - بوار Boer تصميم گرفت تا پرستار شود در آن زمان بيمارى اسهال خونى و تيفوئيد شيوع پيدا كرده بود و او در حالى كه از سربازان نگهدارى مى كرد دچار تب شديد شد و در سال۱۹۵۵ در سن ۳۷سالگى از دنيا رفت. مهسا مقدمى
|
|
|
|
|
نخستين دكتر رياضى زن در آمريكا
|
|
|
ترجمه: سميه صيادى فر وينفرد ادگرتن مريل، نخستين زن آمريكايى است كه دكتراى رياضيات گرفت، در ريپن واقع در ويسكانسين متولد شد. او از نوادگان ارشد ويليام بروستر از خاندان پلى موس است. قبل از اينكه مدرك كارشناسى خود را از دانشكده ولسلى (Wellesley) در سال ۱۸۸۳ بگيرد، نخستين مدرك تحصيلى اش را از يك مؤسسه خصوصى دريافت كرد. مدتى در هاروارد كار كرد و بعد به ادامه تحصيل رياضيات و نجوم در دانشگاه كلمبيا مشغول شد. در پايان سال دوم براى به دست آوردن درجه دكترا به رقابت پرداخت. بعد از به دست آوردن رتبه مناسب و گذراندن دوره دكترا، تز خود را با عنوان «انتگرال هاى متعدد» نوشت. كار او در زمينه نجوم وابسته به رياضيات در سال ،۱۸۸۳ محاسبه مدار شهاب سنگ (ستاره دنباله دار) بود. على رغم حمايت رئيس جمهور برنارد (Barnard) و پيكار در جهت آموخته هاى اين زن، اعضاى هيأت امنا، استفاده كاربردى از يافته هاى او را رد كردند. برنارد به ادگرتن پيشنهاد كرد كه او شخصاً با تك تك هيأت امنا صحبت كند. اين تلاش او موفقيت آميز بود و در جلسه بعدى هيأت امنا بدون غرض ورزى به او رأى اعتماد دادند تا از رساله دكتراى خود دفاع كند. او در سال ۱۸۸۳ با بالاترين رتبه، مدرك دكتراى خود را دريافت كرد. در كتاب تاريخچه ولسلى، در بخش مربوط به رياضيات، اينگونه آورده شده است: در سال ۱۸۸۶ وينفرد ادگرتن با نمره ۸۳ درجه دكتراى خود را از دانشگاه كلمبيا، دريافت كرد. او نخستين دانش آموخته و اولين دانش آموخته زن است كه در كشور به كسب درجه دكتراى رياضيات نايل شد. در پنجاهمين سالگرد آموزش در ولسلى، تصويرى از وينفرد ادگرتن مريل به دانشگاه كلمبيا ارائه شد كه هم اكنون بر ديوار بسيارى از ساختمان هاى آن، آويخته شده است. مريل در كميته اى كه در سال ۱۸۸۹ براى تأسيس دانشكده برنارد تلاش و رقابت مى كردند، نيز عضو بود. در سال ۱۸۸۷ ادگرتن با فردريك مريل (دانش آموخته ورودى ۱۸۸۵ دانشگاه كلمبيا كه درجه دكتراى خود را در سال ۱۸۸۰ گرفت) ازدواج كرد. همسر او از ۱۸۹۹ تا ۱۹۰۴ به عنوان زمين شناس در نيويورك، خدمت كرد. تا قبل از مرگش در سال ۱۹۱۶ نيز رياست موزه نيويورك را بر عهده داشت. آنها صاحب ۴ فرزند شدند. وينفرد بعد از كسب درجه دكترا، سالهاى متوالى در مؤسسات متعددى به تدريس رياضيات پرداخت. او جايگاه پروفسورى رياضيات (استادى رياضيات) را در ولسلى به دست آورد، اما آن را رد كرد چرا كه در شرف ازدواج و تشكيل خانواده بود. در ۱۹۰۶ او آموزشگاهى را براى دختران تأسيس كرد كه تا ۱۹۲۸ اداره آن را بر عهده داشت. مؤسسه او به خاطر استانداردهاى بالاى آموزشگاهى، معروف شد. شعبه اى ديگر از آموزشگاه نيز در سال ۱۹۱۲ در پاريس تأسيس شد. در ۱۹۲۸ مريل از مديريت آموزشگاه دست كشيد و به نيويورك نقل مكان كرد. او تعداد بسيار زيادى مقالات آموزشى براى ژورنال ها (مجلات تخصصى) به رشته تحرير درآورد و در موضوعات آموزشى، سخنران مشهورى شد. او چند سال نيز در دانشكده ولسلى به عنوان عضو هيأت امناى امور فارغ التحصيلى، خدمت كرد. وينفرد مريل در ۶ سپتامبر ۱۹۵۱ درگذشت.
|
|
|
|
|
عبور دختر نابغه ايرانى از تمام مسائل رياضى
|
|
|
يكى از فيلم هاى مورد علاقه مريم ميرزاخانى فيلمى است به نام Dogville در اين فيلم نشان داده مى شود كه در آنجا هيچ ديوار و مانعى وجود ندارد. انتخاب اين فيلم توسط مريم ميرزاخانى نشان مى دهد كه براى تحقيقات و تلاش او در طبيعت هيچ پايانى وجود ندارد. او مى گويد: بارها برايم اتفاق مى افتد كه احساس مى كنم در يك جنگ بزرگ و وسيع هستم و نمى دانم به كدام سو مى روم اما به يكباره خود را بر فراز يك تپه مى بينم و از آنجا مى توانم همه چيز را واضح، روشن و شفاف ببينم هنگامى كه اين اتفاق مى افتد واقعاً هيجان برانگيز است. مريم ميرزاخانى متولد سال (۱۹۷۷) در حال حاضر ۲۸ ساله است. او در ايران متولد شد و به مدرسه رفت. بعد از اينكه ۲بار در مسابقات المپيك بين المللى رياضى برنده شد توانست در دانشگاه شريف تهران مشغول به تحصيل شود. سرانجام در سال ۱۹۹۹ او توانست يكى از مشكلاتى را كه چند نفر از رياضيدانان در دانشگاه هاروارد با آن درگير بودند را حل كند. او توانست حجم هاى فضايى منحنى هندسى را محاسبه كند. مسأله اى كه رياضيدانان مدت هاى زيادى براى يافتن راه عملى براى محاسبه حجم فرم هاى هندسى بودند و بالاخره او توانست عمق حلقه هاى ترسيم شده به روى سطوح هذلولى را محاسبه كند. جيمز كارلسون مدير انستيتو رياضيات كلى (Clay) مى گويد: مريم در پيدا كردن ارتباطات جديد يك پديده است و بسيار فوق العاده عمل مى كند. او مى تواند خيلى سريع از يك مثال ساده به يك اثبات پيچيده از يك تئورى عميق و بغرنج مسأله را به راحتى حل وفصل نمايد. پيام شاطرانى
|
|
|
|