|
سينماى جوان
|
|
|
|
مرور فيلم پنج دليل براى ديدن آتش بس
|
|
|
|
استقبال اوليه از فيلم احتمال موفقيت آن را تأييد مى كند
|
|
|
|
|
|
|
سينماى جوان
اين افول راجدى بگيريم
على مصلح حيدرزاده سال جديد ميلادى براى سينماى مستند و فيلم كوتاه ايران چندان خوش يمن نبوده است.در عرصه داخلى روند تعطيلى موقت و دائم تعدادى از مهم ترين رويدادهاى تخصصى سالانه ادامه يافته كه مهم ترين نمونه جشنواره سينماى مستند كيش بود.اين جشنواره پس از شش دوره به عنوان تنها رويداد مستقل سينماى مستند به عرصه اى تأثيرگذار بدل شده بود و طى روندى منطقى مراحل پيشرفت از يك جشنواره داخلى به منطقه اى و سپس جهانى را طى كرده بود.اما در حالى كه مستندسازان در انتظار برگزارى هفتمين دوره برگزارى اش بودند، ناگهان با كنار گذاشته شدن كامران شيردل، مؤسس و دبير جشنواره توسط مسؤولان وقت مؤسسه توسعه سياحتى كيش، اين جشنواره اسير وعده و وعيدهاى بيهوده شد و عاقبت كارش به تعطيلى كشيد. هرچند كه اخيراً دوباره حرف و حديث هايى درباره برگزارى آن در پاييز شنيده مى شود . ظاهراً عده اى حتى يك رويداد مستقل را تاب نياوردند و مى خواهند آن را به يك جشنواره دولتى بى خاصيت ديگر تبديل كنند. جشنواره فيلم كوتاه اصفهان هم كه خيلى زود به عنوان رويدادى درخور توجه شناخته شده بود، سرنوشتى بهتر از جشنواره كيش نداشت و پس از سه دوره تعطيل شد.از جشنواره مستندهاى ميراث فرهنگى يادگار هم كه سال گذشته برگزار نشد و وعده برگزارى اش در سال ۸۵ داده شد، خبرى نيست و دوباره قرار است مرور دوره هاى گذشته اش برپا شود! با اين حساب اين ميزان عطش فيلمسازان جوان كه معمولاً در ادبيات رسمى به آن تفاخر مى شود، عملاً سه جايگاه مهم براى بروز و ارتباط با مخاطب را به همين راحتى از دست داد. جايگاه هايى كه به سختى مى توان برايشان جايگزين پيدا كرد و تازه، در اين صورت چه آزمون و خطاها كه بايد از سر گرفته شود و چه نيروهايى كه بايد از نو به خدمت درآيد تا شايد بتوان خسارت گذشته را جبران كرد. اما در عرصه جهانى هم اقبال به فيلم هاى كوتاه و مستند ايرانى كاهش چشمگيرى داشته است.جشنواره هاى مهم، معتبر و تأثيرگذار فيلم كوتاه و مستند ظاهراً از آثار جوانان كشورمان روى برگردانده اند.اين روند با جشنواره مستند آمستردام كه مهم ترين رويداد سالانه سينماى مستند جهان محسوب مى شود در نوامبر ۲۰۰۵ آغاز شد و هيچ مستند ايرانى به بخش هاى رقابتى اصلى آن راه نيافت، درحالى كه به نظر مى رسيد اين رويداد تازه نسل جديد مستندسازان ايرانى را كشف كرده و مى تواند به سكوى پرتاب اين نسل تبديل شود. پس از آن، جشنواره هاى ديگر هم ناديده گرفتن فيلم هاى كوتاه و مستند را ادامه دادند.جشنواره فيلم كوتاه كلرمون فران، جشنواره مستند مونيخ، جشنواره اوبرهاوزن و جشنواره كراكوو لهستان شاخص ترين نمونه ها هستند.جالب است كه به ياد بياوريم در سال ۲۰۰۵ در مونيخ و كراكوو تعداد قابل توجهى فيلم ايرانى به نمايش درآمد و جوايز مهمى از اين دو رويداد هم نصيب سينماى ايران شد. دلايل اين افول تدريجى را كه مى تواند يكى از مهم ترين نقاط اتصال جهان به فرهنگ و هنر ايران را متزلزل كند بايد به شكل جدى بررسى كرد.اخيراً به دليل غيبت سينماى ايران در جشنواره كن اظهارنظرهاى عجيب و غريب و غيركارشناسى فراوان از طرف سينماگران «نخبه» طرح شد كه نشانه بيگانگى با مناسبات بين المللى است.حتى يكى از اعضاى هيأت مديره خانه سينما «كن» را يك «موكت قرمز» با تعدادى بازيگر و عكاس خواند و گفت كه غيبت سينماى ايران در اين رويداد اهميتى ندارد! اما اگر به ياد بياوريم كن و مشابهاتش، مهم ترين بازار سينماى متفاوت و هنرى دنيا هستند، هرگز از غيبت كشورمان در چنين بازارى خوشحال نمى شويم.اگر يك آسيب مهم سينماى متفاوت ايران، تأثيرپذيرى بيش از حد از سلايق جشنواره هاى خارجى است، براى دورى از اين پديده نبايد از آن سوى بام سقوط كرد. براى فيلم هاى كوتاه و مستند غيبت در عرصه جهانى به مراتب بيشتر گران مى آيد.در اين حيطه عملاً چيزى به اسم اكران و گيشه وجود ندارد و كانال هاى داخلى براى چرخه اقتصادى عملاً وجود ندارد.بنابراين بازار بين المللى تنها محل جذب سرمايه براى سينماى مستند و كوتاه مستقل و غيرسفارشى است.تداوم اين روند مى تواند اين جريان فراگير را كه طى سال هاى اخير شكل گرفته، به شدت تهديد كند.
|
|
|
|
|
مرور فيلم پنج دليل براى ديدن آتش بس
وقتى يوسف سايه را ملاقات مى كند
|
|
|
كيان محمدى براى ديدن آتش بس كلى دليل دارم.اين معنى اش نمى شود بى نقص بودن فيلم يا اين كه فيلم تازه تهمينه ميلانى خيلى اتفاق عجيب و غريبى است ولى به هرحال در اين آشفته بازار سينماى ايران فيلمى كه بتواند يك ساعت از دو ساعتى را كه توى سالن نشسته ايد سرحالتان بياورد كم پيدا مى شود. يك: تهمينه ميلانى آن اوايل كارش يك كمدى خوب و جمع و جور ساخت به نام ديگه چه خبر؟ كه اتفاقا گيشه خوبى هم داشت و منتقدان هم خيلى به آن حمله نكردند.حتى فيلم طرفدارانى هم در ميان اين جماعت داشت.ديگه چه خبر؟ كمدى جذابى بود كه به واسطه روحيه زنانه كارگردانش به نكاتى اشاره مى كرد كه پيش تر چندان به چشم نيامده بود.بعد از آن ميلانى پانزده سال در جبهه فمينيسم جنگيده و حالا به آتش بس رسيده.يك كمدى جذاب كه نشان مى دهد اين تهمينه ميلانى چقدر بهتر از آن فمينيست دوآتشه و جنگجو فيلم مى سازد.حتى اگر يكى در ميان گفت و گو كند كه به كسى آتش بس نداده ام. دو: در سينمايى كه اصولاً زشت بودن يك فضيلت محسوب مى شود آتش بس كارى مى كند كه در سالن سينما قلبت نگيرد.همه چيز تر و تميز و شيك است.هيچكس براى زشت بودن تلاش نكرده _كيكاووس ياكيده را در تمام اين متن فاكتور بگيريد- و حتى جلال معيريان به عنوان طراح گريم سعى كرده صورت دو ستاره اصلى فيلم جذاب تر از هميشه هم ديده شود.تا حدى كه گاهى اين جذابيت ها اغراق شده به نظر مى رسد.فكر نمى كنم كسى هم آنقدر مريض باشد كه از زيبايى و جذابيت بدش بيايد. سه: در سينماى آمريكا يك جور كمدى ساخته مى شود كه شكل روايى ساده اى دارد.از نخستين ملاقات دختر و پسر شروع مى شود، بعد نفرت، بعد عشق و بعد مشكلات بعدى.همه اين اتفاقات هم در يك بستر كمدى بزن بكوب اتفاق مى افتد و نمونه اى ترين مدلش هم به عنوان يك الگو وقتى هرى سالى را ملاقات مى كند با بازى مگ رايان و بيلى كريستال است و كلاً كمدى هاى مگ رايانى همين ويژگى را دارند.از اين فرمول سينماى هند در ملودرام هاى دختر پسرى اش زياد استفاده مى كند و سينماى ايران هم به تبعيت از آن سينما اين فرمول را براى قصه هاى عاشقانه اش برمى گزيند.آتش بس ولى حداقل تا سه چهارم از زمانش اين فرمول را درست به كار مى بندد و بخش عمده اى از جذابيتش از همين ويژگى مى آيد.اين كه براى رفع مشكل مميزى دو كاراكتر اصلى اش را زن و شوهر درنظر مى گيرد و لجاجت ها و شيطنت ها را هم درون اين رابطه مى گذارد دقايقاً هوشمندى نويسنده اش است هرچند در پايان براى خلاصى از چيزى كه شكل داده، مجبور مى شود يكى دو پرده آموزشى بنويسد تا اختلافاتى را كه در اين حد ميان زن و شوهر بالا گرفته درست كند.با اين حال در آن سه چهارم همه چيز زيادى خوب شكل گرفته است. چهار: آتش بس از خنده روده برتان نمى كند.ويژگى اش چيز ديگرى است.به همان رابطه لجبازانه اى مى پردازد كه بيرون پرده سينما و در روى همان صندلى تماشاگران هم جريان دارد و خيلى زود مى تواند فضا را زنانه مردانه كند.شوخى ها دقيقاً تفكيك ميان زن و مرد را دارند و براى همين ناخودآگاه همذات پندارى برمى انگيزند.اين كه ميلانى تا آن سه چهارم سعى مى كند خود را يك آدم دموكرات معرفى كند هم به اين مسأله كمك مى كند و براى همين اگر آن يك چهارم ته را ناديده بگيريم كه مثل هميشه كاسه كوزه ها سر مرد و غيرت هاى مردانه اش شكسته مى شود، در باقى دقايق با دو كاراكتر ملموس طرفيم كه مى تواند در صندلى چپ و راست خودمان نشسته باشد.اين هم يعنى موفقيت. پنج: همچنان شوخى ها مهم هستند و جذاب.اگر اين را درنظر بگيريد كه نخستين شوخى فيلم _ سوار شدن مرد مزاحم و بيرون انداختنش از ماشين- يكهو از وسط كمدى ناخواسته اى مثل زن زيادى ميان اين فيلم سردرآورده و اين شوخى نااميدتان نكند، آن وقت چيزهاى زيادى براى خنديدن هست.روكم كنى هاى ميان سايه و يوسف به ويژه جاهايى كه ديگر زن و شوهر هستند و دعواهايشان بالا مى گيرد به شدت دوست داشتنى است.اصلاً از همان روز اول ازدواج هرجا اين دو نفر بدون رفقاى مزاحمشان _كه از وسط همان الگوى آمريكايى مى آيند اما نمى فهمم چرا آن كاركرد را در فيلم نمى يابند- با هم بگومگو مى كنند، فيلم مخاطب را همراه خودش مى كند و به هدفش مى رسد.حتى رفت و برگشت ها هم با اين كه قصه را مى شكند اما با واكنش هاى لحظه اى آتيلا پسيانى بامزه درآمده است. شش: در اين سال ها تهمينه ميلانى زير تيغ منتقدان بوده است.فيلمسازى كه دوسه كار آخرش جايگاهى را كه پيش تر هم برايش قائل بودند از او گرفت و اين اتفاق خوبى نبود.آتش بس حالا به نوعى بازگشت ميلانى است.فيلمى كه او در آن حرف هايش را مى زند اما تماشاگر را عصبى هم نمى كند.همه چيز البته روبه راه تر بود اگر ميلانى از يك فيلمنامه نويس كمك مى گرفت تا روى نگاتيو ۳۵ ميلى مترى ۲۰ دقيقه اى درس روانشناسى ندهد و تمهيد بهترى بينديشد اما در همين حد هم براى كارگردانى كه آخرين فيلمش زن زيادى بوده، خيلى خوب است.آتش بس پر از شوخى هايى است كه در ذهن مى ماند و ممكن است برخى ديالوگ هايش در تكه انداختن هاى زن و شوهرى باب هم بشود.آتش بس در مسيرى كه پيش گرفته موفق است و اين براى ميلانى و فيلم تازه اش كافى به نظر مى رسد.
|
|
|
|
|
استقبال اوليه از فيلم احتمال موفقيت آن را تأييد مى كند
طلسم مأموريت غير ممكن ۳ شكسته شد
|
|
|
افشين ابراهيمى «مأموريت: غيرممكن ۳» بالاخره هفتة گذشته به نمايش درآمد و هم بينندگان و هم منتقدان استقبال نسبتاً خوبى از آن كرده اند.نخستين بار كه صحبت از ساخت فيلم سوم مطرح شد، سال ۲۰۰۰ و بعد از فروش خوب فيلم دوم بود.هر چقدر كه فيلم اول (به كارگردانى برايان دى پالما) جذاب و درخشان بود و داستان تيم جاسوس سريال قديمى را به خوبى به روز مى كرد، فيلم دوم (به كارگردانى جان وو) على رغم فروش بسيار زيادش، فيلم بسيار ضعيفى بود.تام كروزِ تهيه كننده سعى كرده بود فيلمنامه اى تحويل جان وو بدهد كه فقط فرصتى براى نشان دادن توانايى هاى اكشن تام كروزِ بازيگر باشد.در نتيجه «مأموريت: غيرممكن ۲» داستانى بى سر و ته داشت كه پر از صحنه هاى اكشن بى منطق بود و از همه مهمتر اينكه به جاى تيم IMF، فقط مأمور ايتن هانت بود كه يك تنه همه كار مى كرد. وقتى خبر قطعى ساخت فيلم سوم اعلام شد، ابتدا شايعاتى مبنى بر حضور آنگ لى به عنوان كارگردان شنيده مى شد و بعد رسماً اعلام شد كه ديويد فينچر در حال مذاكره براى ساخت اين فيلم است.فينچر بعد از مدتى طولانى و در حالى كه همه چيز قطعى به نظر مى رسيد، ساخت فيلم را قبول نكرد تا به سراغ كارگردانى «سالارهاى داگ تاون» برود (كه البته در نهايت فقط عهده دار تهية آن شد).جايگزين او جو كارناهان بود كه على رغم كم سابقه بودن، به خاطر موفقيت فيلم «نارك (مأمور مبارزه با مواد مخدر)» - كه توسط تام كروز تهيه شده بود - مورد توجه قرار داشت.اما يك ماه مانده به فيلمبردارى، كارناهان با كروز اختلاف پيدا كرد و از ساخت فيلم كنار كشيد.همين مسأله تأخير زيادى در فيلمبردارى ايجاد كرد و حضور تام كروز در «جنگ دنياها» و بعد هم پيدا كردن كارگردان جديد باعث شد ساخت و نمايش فيلم به تعويق بيفتد. كروز بالاخره تحت تأثير سريال «اسم مستعار» تصميم گرفت به خالق و كارگردان آن، جِى جِى اِيبرامز فرصت بدهد تا با «مأموريت: غيرممكن ۳» نخستين فيلم سينمايى اش را بسازد.او هم تيم فيلمنامه نويس خودش را آورد و فيلمنامه كلاً بازنويسى شد. پيش از اين به تندى نيوتن پيشنهاد شده بود تا دوباره نقش شخصيتش در فيلم دوم را بازى كند كه او نپذيرفت.به اين ترتيب در فيلمنامه شخصيت جديدى خلق شد تا كري_آن ماس نقشش را ايفا كند؛ اما در نسخة نهايى اين شخصيت به طور كامل حذف شد.اسكارلت جوهانسن هم ابتدا براى بازى در فيلم قرارداد بسته بود كه كناره گرفت و كِرى راسل (ستارة سريال «فليسيتى») جاى او را گرفت.كنت برانا هم كه قرار بود نقش منفى را داشته باشد، به خاطر تأخيرهاى مكرر فيلمبردارى و تعهد بازى در فيلم هاى ديگر جايش را به فيليپ سيمور هافمن داد. به هر ترتيب فيلم ساخته شد و ايتن هانت و تيم IMF يك بار ديگر درگير عمليات جاسوسى پيچيده شان شدند تا دوباره ميليون ها تماشاگر را به سالن هاى سينما بكشانند.به اصرار تام كروز بخش قابل توجهى از صحنه هاى اكشن هانت توسط خود او و بدون استفاده از بدل اجرا شده است. بازگشايى فيلم هم _ به سبك هميشگى تام كروز _ عظيم، پر زرق و برق و به تعبير بعضى ها ديوانه وار بود.كروز پيش از حضور در بازگشايى نيويورك به استوديوى ام تى وى رفت تا در برنامة Total Request Live كناى وست را معرفى كند كه ترانه اش براى فيلم «مأموريت: غيرممكن ۳» را اجرا مى كرد.بعد سوار بر يك ماشين آتش نشانى به سالن نمايش فيلم در ترايبكا رفت و براى رسيدن به بازگشايى رسمى فيلم از موتوسيكلت و هليكوپتر استفاده كرد. او در مسيرش سوار يك ماشين اسپرت و مترو - كه البته خالى از مسافر بود و در بست براى ايشان كرايه اش كرده بودند _ هم شد! تام كروز به بازگشايى لس آنجلس فيلم هم همراه همسر تازه فارغ شده اش و سوار بر يك بوگاتى مشكى آمد! يا به خاطر اين ديوانه بازى ها، يا به خاطر محبوبيت هنوز زندة تام كروز يا به خاطر موفقيت فيلم هاى قبلى اين مجموعه، طرفداران حضورى چند هزار نفرى در نمايش هاى بازگشايى داشتند و نقدها هم تا به حال زياد منفى نبوده است.فروش هفتة اولى فيلم هم تا چند روز ديگر مشخص مى شود و آن وقت مى توان راجع به موفقيت تجاريش هم قضاوت كرد.اما تقريباً غير ممكن است كه فيلم ۳ هم به بدى فيلم ۲ باشد.
|
|
|
|
|
خبرسازان
|
|
|
محمود اربابى حرف هاى رئيس اداره نظارت و ارزشيابى در هفته اى كه سپرى شد خيلى ها را تكان داد.دو مسأله اصلى در حرف هاى اربابى مطرح شد كه مهم به نظر مى رسيد.اول صدور پروانه ساخت بدون اولويت بندى براى كسانى كه نخواهند از امكانات فيلمسازى و فضاهاى نمايشى استفاده كنند كه معنى اش مى شد اينكه آنها كه مى خواهند تجربه كنند بروند براى دل خودشان فيلم بسازند و هرهفته هم در خانه خودشان فيلم را به رفقا نشان دهند.مسأله دوم هم دسته بندى فيلم ها براى مجوز ساخت بود و اين كه تعداد فيلم در هر ژانر بايد تابع يك سقف باشد و از آن سقف بيشتر مجوز ساخت به فيلم ها داده نمى شود.معنى اين هم كه باز مشخص است.پررنگ تر شدن نظارت و پركارى فيلمسازانى كه در ژانرهاى مهجور! خوب بلدند فيلم بسازند.
برت راتنر فيلم تازه برت راتنر ۵ خرداد اكران مى شود و او جايگزين برايان سينگر شده است.يك مردان ايكس تازه.در اين قسمت همه ميوتانت هاى دو قسمت قبلى بازگشته اند؛ هيو جكمن در نقش ولرين، هالى برى در نقش استورم، پاتريك استوارت در نقش پروفسور ايكس و يان مك كلن در نقش مگنتوم.تنها كسى كه در اين پروژه حضور ندارد برايان سينگر است كه دو قسمت قبلى را كارگردانى كرده بود و اكنون به سراغ سوپرمن رفته است.گرچه برخى از طرفداران پر و پا قرص مردان ايكس نگران كار برت راتنر هستند اما محبوبيت بالاى اين مجموعه فروش اين فيلم را كه شايع شده آخرين قسمت هم خواهد بود تضمين خواهد كرد.ميوتانت هاى جديدى نيز چون بيست با بازى كليسى گرامر، انجل با بازى بن فاستر، كيتى پرايد با بازى الن پيج و جاگرنوت با بازى وينى جونز را در اين قسمت خواهيم ديد.
منيژه حكمت گفته بود پس از زندان زنان حوصله فيلمسازى ندارد و آنقدر سر آن فيلم اذيت شده كه نمى خواهد بار ديگر آن اتفاقات برايش تكرار شود.حالا كه چهارپنج سال گذشته مثل اينكه اعصاب خانم حكمت هم آرام تر شده و اعلام كرده كه فيلم دومش را خواهد ساخت.فيلم دوم هم يك كار زنانه است كه قرار است فيلمبردارى اش در شهرهاى مختلف ايران انجام شود و بازيگر اصلى اش هم هديه تهرانى.به جز تهرانى، پگاه آهنگرانى و مريم بوبانى هم در فيلم بازى مى كنند و حكمت درخواست پروانه ساختش را اين هفته داده است.او در اين فاصله چندساله يك مستند بلند درباره تاريخ مجلس ايران و يك مستند هم درباره مسير حركت اسكندر در ايران براى اليور استون ساخت.
هالى برى خبر پيش توليد فيلم غريبه كامل را با بازى هالى برى و بروس ويليس قبلاً نوشته بوديم.فيلمى كه جيمز فولى كارگردانش بود و داستانش هم لو نرفته بود.حالا فيلمبردارى به پايان رسيده و قدرى جزئيات بيشتر درباره فيلم منتشر شده.از جمله داستان فيلم كه يك چنين چيزى است.يك روزنامه نگار موفق نيويوركى در جريان تحقيق روى يك سوژه به پرونده قتل هايى مى رسد كه يك سرش به زندگى مولتى ميلياردرى وصل مى شود كه دست نيافتنى به نظر مى رسد. نقش روزنامه نگار را هالى برى بازى مى كند و مولتى ميلياردر هم بروس ويليس است . فيلم قرار است سال آينده ميلادى از سوى كلمبيا پخش شود.
|
|
|
|