جمعه ۲۲ ارديبهشت ۱۳۸۵ - ۱۴ ربيع الثانى ۱۴۲۷
Fri, May 12, 2006
هنر (ادبيات)
۳۴۶۹
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
ورزش
در خانه
اوقات شرعى
ارتباطات
ماجرا
از نگاه ديگر
نگاهى به مجموعه داستان بريم خوش گذرونى
نوشته عليرضا محمودى ايرانمهر
گفت و گوى لوموند با ميشل بوتور نويسنده فرانسوى
مرورى برادبيات در نشريات جهان
به بهانه نمايشگاه كتاب تهران ومسائل كتاب
از نگاه ديگر
نگاهى به مجموعه داستان بريم خوش گذرونى
نوشته عليرضا محمودى ايرانمهر
لذت دوچندان
258066.jpg
عليرضا كيوانى نژاد

اگر بر سر اين موضوع به توافق برسيم كه اصولاً آدمهايى نيستيم براى ساختن و خلق يك شاهكار و بعد هم، بياييم حوزه خلق اين شاهكارها را ادبيات داستانى تلقى كنيم، آن وقت مى توانيم محوريت نقد و بررسى بسيارى از آثار ادبى را منطقى تر دنبال كنيم.
ساده تر اين كه اصولاً كم پيش مى آيد - به نظر نگارنده اين مطالب، تقريباً نزديك به صفر است! - كه اثرى از بستر ادبيات ايران حتى به مرزهاى واژه اى چون خوب نزديك شود. كتابهاى ما در اين عرصه از تيراژ قابل قبولى برخوردار نيستند و به قول يكى از دوستان، بيشتر كتابهايى كه خريده مى شود، توسط خود نويسنده است و دوستانش.
در اين بين، اما تك و توك، آثارى پيدا مى شوند كه نه تنها خوب هستند، بلكه يك سر و گردن از تمام آثار چاپ شده در آن حيطه، برتر و متمايزترند. يكى همين كتاب حاضر يعنى «بريم خوش گذرونى» به قلم عليرضا محمودى ايرانمهر است.
عليرضا محمودى - او را با عليرضا محمودى كه منتقد سينما است، اشتباه نگيريد. پسوند ايرانمهر براى جلوگيرى از اين اشتباه به فاميلى نويسنده اضافه شده است، شايد - بدون شك با نوشتن اين مجموعه داستان موفق، نشان داد از بسيارى از همقطارانش، فاصله دارد. اگرچه «بورخس» گفته بود: «كسى كه تمام مقصود خود را در نخستين جمله بيان كند، گفت و گو را زخمى كرده است.» اما به اعتقاد نگارنده، بايد همان ابتدا مى گفتيم كه اين كتاب، فراتر از تعارفات رايجى است كه مى خوانيم و مى بينيم و مى شنويم.
اين كتاب شامل يازده داستان كوتاه و هشت داستان واره است. داستان واره، عبارتى است كه محمودى ايرانمهر براى هشت روايت پايانى كتاب ۱۵۵ صفحه اى خود برگزيده. اين مجموعه داستان سال گذشته توسط انتشارات روشنگران و مطالعات زنان به قيمت ۲۲۰۰ تومان در دسترس علاقه مندان قرار گرفت.
اما چرا اين مجموعه داستان، خوب است؟
چند مجموعه داستان را از كتابفروشيها بخريد و با ولع كامل بنشينيد پاى آن. نمى دانيد چرا بعد از خواندن فقط چند داستان، ديگر حاضر نيستيد ادامه دهيد. كششى براى خواندن داستانهاى بعدى نداريد. راوى، اصولاً قصه اى براى تعريف كردن ندارد. واژه ها و حرفها آنقدر تكرارى و ملال آور هستند كه راهى نداريد جز بستن كتاب و پرت كردن آن به گوشه اى. درست همين جاست كه عليرضا محمودى ايرانمهر، اين مجموعه داستان خوب را رو مى كند. يعنى نخستين برگ برنده او بدون شك، اشراف به قصه گويى است. قصه گفتن در عين تكنيكى بودن و كليشه اى نبودن.
اجازه بدهيد گام به گام جلو برويم و خوب هاى مجموعه داستان ايرانمهر را بازگو كنيم، چه امكان دارد در اين گذر چندان كه بايد و شايد از پس آن برنياييم.
محمودى ايرانمهر قصه گويى است كه كنار تك تك آدمها و شخصيتهاى داستانش قدم مى زند، مى نشيند، گريه مى كند و مى خندد. در يك جمله ساده: «روانشناسى اش از آدمها، حرف ندارد.» گاهى پيش مى آيد كه دوست داريد در كنار «يلدا» باشيد و لذتى دوچندان از خوردن شكلات ببريد. همان شكلاتى كه در داستان نخست اين مجموعه توسط راوى كشف مى شود. محمودى خيلى ساده - كه به اعتقاد ما، كارى است بس دشوار - نشان مى دهد كه قصه گويى از خود سوژه، شايد برتر باشد ؛ اين كه نويسنده، اصطلاحاً به جاده خاكى نزند و ساده نويس باشد.
محمودى اما نويسنده تكنيكى هم است. مى داند از هر عبارتى چگونه و كجا استفاده كند. همين استفاده بجا از عبارتها و كلمات، ساختار قانونمند جملات را موجب شده و بعد هم كه واضح است، اين حلقه در نهايت داستان خوبى را به وجود مى آورد.
تشبيه و توصيف در اين مجموعه داستان، كاملاً بجا است. براى اين كه حق مطلب را ادا كرده باشيم، بخشى از داستان دوم كتاب با عنوان «پست ساعت دو» را برايتان نقل مى كنيم: «توى تاريكى دراز كشيده ام و به صداى له شدن برف زير پوتين ها گوش مى دهم. دارد نزديك مى شود. لبه چادر را پس مى زند و آسمان را وسط تاريكى مى بينم. مثلثى به رنگ سرخ روشن است...»
قبول داريد كه همين مثلث سرخ كه حاصل كنار زدن لبه چادر و انعكاس نور روى برف است، يك شاهكار است؟ به همين سادگى آدم مى تواند از يك شاهكار لذت ببرد. يادتان هست كازنيسكى در «پرواز را به خاطر بسپار»، چطور درد و رنج آدمها را به تصوير مى كشد. جايى درباره اين گونه تشبيهات خوب و بجا نوشته بودند: «لباس كه تن آدم باشد و خيس شود، زشتى و زيبايى اندام را به خوبى نشان مى دهد.»
واقعاً انگار تن رفتار هر يك از آدمهاى اين مجموعه، يك دست لباس خيس كرده اند و اين طورى دارند رفتارهاى آنها را واكاوى مى كنند.
محمودى، سالهاست كه قصه مى نويسد و تا آنجا كه از او سراغ داريم، خوب هم مى خواند. شايد كه قطعاً چنين پشتكارى باعث شده تا محمودى ايرانمهر تبديل شود به يك نويسنده شش دانگ. اگر قدر خودش را بداند و اگر در هياهوى تعاريف بعضاً بجا، گم نشود، مى تواند به يكى از بهترين كوتاه نويسهاى سالهاى اخير تبديل شود.
اما نقطه اوج داستانهاى محمودى دقيقاً همان داستان واره هايى است كه در قالب يك «پكيج» هشت تايى، در انتهاى كتاب گنجانده شده. اينجا مى خواهيم كمى سليقه اى عمل كنيم. پس داستان واره «سرم رو مى فروشم» را انتخاب مى كنم و درباره اش مى نويسم: «آقاى محمودى. اينجاى كتاب شما بدون تعارف عالى است.»
سوژه اين داستان واره، خوب، كم نظير و قابل تأمل است. فكرش را بكنيد كه يك روز شما حوصله ديدن سر خودتان را نداشته باشيد. آن وقت چه كار مى كنيد؟ شايد هم زمان، دستتان را كرده باشيد توى جيبتان و يكهو ببينيد يك چاقو...
اين جملات اخير، همان راهكارى است كه ما فكر كرديم محمودى ايرانمهر اوج خلاقيتش را به رخ آنهايى كشيده كه فقط بلدند از داستان نويسى، شكسته نويسى و محاوره نوشتن را به عنوان ملاكى براى ساده نوشتن به رخ آدمهايى در حد و اندازه خودشان بكشند!
داستانهاى اين مجموعه داستان البته بى نقص نيستند، چون هر اثرى ديگر كه مى تواند نقصى هم داشته باشد، ولى واقعاً اين مجموعه داستان، آنقدر تر و تميز هست كه آدم از خير چند نقص هم بگذرد و از خواندن آن لذت ببر، دوچندان.
گفت و گوى لوموند با ميشل بوتور نويسنده فرانسوى
كتابم يك اسلحه سرد
است شايد
258039.jpg
ترجمه: احمد پرهيزى
ميشل بوتور متولد ۱۴ سپتامبر ،۱۹۲۶ ابتدا به مطالعه ادبيات و فلسفه پرداخت، سپس با وساطت ژرژ لامبريش، نخستين رمانهايش را در انتشارات معتبر مينويى منتشر كرد و از جمله رمان تغيير كه جايزه رنودو ۱۹۵۷ را براى او به ارمغان آورد . بوتور با همين رمان در زمره نخستين نويسندگان رمان نو قرار مى گيرد.
اكنون بوتور از مرز هشتاد سالگى گذشته است و انتشارات ديفرانس نخستين مجلد از مجموعه آثار كامل وى را منتشر كرده است. به تازگى هم دستنوشته هاى وى در معرض نمايش گذاشته شده است. متن زير در واقع آخرين گفته هاى اين نويسنده است كه روز ۱۳ آوريل در لوموند منتشر شد. لازم به ذكر است كه لوموند تنها پاسخهاى مكتوب بوتور را درج كرده است.
مجموعه آثار كامل
مدتهاست كه راجع به اين طرح با من صحبت كرده اند و من اعتراف مى كنم كه زياد به اين موضوع فكر نكرده ام. از من طرحى كلى خواستند و من به ۱۴ مجلد انديشيدم. فكرش را بكنى، اگر دانشجويان عصبانى چيزى شبيه به اين كتاب غول پيكر را در چنين لحظه اى از پنجره به سوى شما پرتاب كنند، چه به سرتان خواهد آمد. من كه شخصاً بسيار نگران اين موضوع بودم. برخى از متونى را كه خود نوشته ام، نزديك به ۵۰ سال است كه نخوانده ام، مثل گذر از ميلان (۱۹۵۴) يا كتابهاى قديمى تر. البته شهرها، مسائل تربيتى و فرهنگى همچنان امروزى باقى مانده اند، اما شيوه نگارش من تغيير كرده است. من بسيار نوشته ام، بسيار سفر كرده ام و اينها آدم را تغيير مى دهد. امروز از بازنويسى اين كتابها ناتوانم.
خون مقدس
باور نمى كنم كه اين همه نوشته باشم. بيش از هزار كتاب. مردم وقتى اين آثار پروپيمان را مى بينند، فكر مى كنند كه خود به خود به وجود آمده است. برعكس!
نوشتن همواره تلاشى عظيم بوده است. براى نوشتن رمانهايى نظير استفاده از زمان، تغيير و تصوير هنرمند در ميمون جوان من به مقدماتى احتياج داشتم. من مى نوشتم، دوباره مى نوشتم، برخى صفحات را پنجاه بار ماشين مى كردم.
ريمون روسل مى گفت: «من جمله ها را سر مى برم.» من مى توانم اين جمله را بارها تكرار كنم. فقط اميدوارم اين خون مقدس منفعتى داشته باشد.
ويرانى
براى نوشتن رمانهايى شبيه كتابهاى من بايد جرأت خطر كردن داشته باشيد. كتاب «همراه» من بسيار مباحثه برانگيخت. منتقدان حسابى آبروريزى كردند. كتابهاى قبلى من وضعيت مبهمى داشتند. مردم چيزى نمى فهميدند، اما به من احترام مى گذاشتند. آنها به من اعتماد داشتند، اما راجع به همراه آنها هيچ نفهميدند. البته غير از آن خوانندگانى كه آپولينر، مالارمه يا شاعران آمريكايى را خوانده بودند. كتاب من بقيه را مى ترساند. مرا متهم كردند كه خواسته ام زبان فرانسه را ويران كنم. مجبور بودم توضيح بدهم. بنابراين شروع به نوشتن مقاله كردم. هرچه بيشتر رمان منتشر مى كردم، بيشتر مقاله مى نوشتم تا رمانها و آثارم را توضيح دهم. دلم مى خواست به آنان بگويم: «ببينيد، چيزى كه من نوشته ام، آن قدرها هم شرم آور نيست، نويسندگانى كه شما مى ستاييد هم چنين چيزهايى نوشته اند.» در مقابل واكنشها از جمله اين بود: «نه تنها نوشته هاى او خيلى بد است، بلكه جديد هم نيست!»
سفرها
برخى مسافرت هاى من تعيين كننده بوده است. مصر، ايالات متحده... از طرف ديگر همه رمانهاى من در فاصله مصر و ايالات متحده نوشته شدند. از وقتى ژاپن را شناخته ام، ديگر نمى توانم مثل سابق به يك بوته علف نگاه كنم. مى خواستم بروم به هند. اين يكى از نداشته هاى من محسوب مى شود. گاهى احساس مى كنم كه براى فهم بخشى از واقعيت چيزى را كم دارم. در مورد مصر هم... دولت مصر براى توسعه آموزش فرانسه نياز به استادان جوان داشت. من در دره نيل آموزگار بودم. من تات را كشف كردم كه رب النوع نوشتار محسوب مى شود و شبيه ميمون است. او نقشى مهم در تصوير هنرمند در ميمون جوان بازى مى كند. اگر بخواهيم نگاهى تمثيلى داشته باشيم، مى فهميم كه نويسنده همان ميمون است، مقلدى كه مى كوشد طبيعت را در ژرفاى وجود خود بازتوليد كند. سال آينده شايد به مصر بروم. احساس مى كنم چيزى در اين كشور منتظر من است.
سرگيجه
خيلى وقت پيش من بى وقفه نقاشى مى كردم. پدرم كارمند اداره راه آهن بود، اما اوقات فراغت خود را يكسره به حكاكى روى چوب مى گذراند. من همواره در خوابهايم مى ديدم كه همان نقاشى شده ام كه پدرم آرزو مى كرد باشد. ويولن هم مى زدم، دلم مى خواست موسيقيدان بشوم. اين ديگر خيلى بود. در نهايت، ادبيات همه چيز را با خود برد، اما هر كارى انجام مى دهم، هنوز حسرت نقاشى و موسيقى در آن وجود دارد. من با نقاشان بيشتر احساس راحتى مى كنم تا نويسندگان. بسيارى از متنهاى من بدون عنايت آنان نوشته نمى شد. نوشتن در دل اثرى تصويرى، خود نقاشى است. گاهى احساس مى كنم چيزى ممنوع را درهم شكسته ام كه حق با او بوده است، اما من هم حق داشته ام كه آن را بشكنم. اين موضوع سرگيجه آور است.
مرورى برادبيات در نشريات جهان
خاطرات دن براون از دادگاه
258048.jpg
دادگاه جنجالى دن براون، خالق رمان پليسى رمز داوينچى تمام شد.البته بهتر بود مى گفتيم اين دادگاه فعلاً تمام شده است چراكه حالا انگار شاه مى بخشد و وزير نمى بخشد.دن براون در گفت وگو با خبرنگار هفته نامه پرتيراژ آبزرور اعلام كرده است: «دادگاه ما كاملاً عادلانه بود.فكر مى كردم قاضى به زمان بيشترى براى قضاوت احتياج داشته باشد اما بعد از استماع دفاعيات من و وكلاى انتشارات رندوم هاوس، خيلى زود به نفع من رأى دادند.حالا قصد دارم جريان اين دادگاه را براى مردم و كسانى كه پيگير آن بودند، بنويسيم.هنوز نمى دانم اين يادداشت ها قرار است كجا چاپ شوند ولى اميدوارم اين مسائل براى نويسندگان ديگر پيش نيايد.در اين دادگاه مجبور شدم بسيارى از يادداشت هاى قبلى ام را دوباره پيدا كنم.من در نگهدارى يادداشت ها اصولاً آدم دقيقى نيستم و خيلى از مدارك و اسناد اين كتاب را دور ريخته بودم.همسرم تلاش زيادى كرد تا من دوباره به آن مدارك دسترسى داشته باشم.اميدوارم روزى اين يادداشت ها به درد فرد يا افرادى بخورد.
روزنامه مسكو تايمز در مطلب جالبى نوشت: «هنوز هم رمان نويسان بزرگ دنيا بر اين نكته توافق دارند كه رمان هاى برجسته آمريكاى لاتين، خاصه آنهايى كه از ذهنيت نويسندگانى كه چون يوسا، ماركز، فوئنتس و...گرفته شده، ادامه رمان هاى بزرگان اروپا نظير داستايوفسكى است.البته اين رمان ها به خودى خود، ناب هستند ولى زبان خاص آنها باعث محبوبيت آثارشان شده نه تكنيك منحصر به فرد!»
اين مطلب روزنامه مسكو تايمز، بسيار خواندنى است.خصوصاً جايى كه نويسنده رسماً اعلام مى كند به زعمش، گابريل گارسيا ماركز، اصولاً نويسنده قابلى نيست.حالا قضاوت اين موضوع بماند براى بعد و بر عهده كسانى كه واقعاً آثار نويسندگان آمريكاى لاتين و آمريكاى جنوبى را ستايش مى كنند.
خبرسازان
258030.jpg
باز هم دانيل استيل
دانيل استيل براى خوانندگان ايرانى زيادى معروف و مشهور است.چرا كه كتاب هايش در ايران به تيراژهايى باورنكردنى رسيدند و حتى ناشرش هم فكر نمى كند نويسنده نازلى در حد او بتواند ذائقه عده اى از جوان هاى ايرانى را به دست بياورد.رمان هايى مثل «پيمان» يا «پر» را يادتان هست؟ البته او در كشور خودش آمريكا هم از شهرت و ثروت زيادى برخوردار است.
اين خانم نويسنده به تازگى هم كتابى را به بازار كتاب آمريكا عرضه كرده با نام «خانه».البته فكر نكنيد خانم استيل، كتابش را به دست ناشر گمنامى سپرده است.اگر فرصت كرديد سرى بزنيد به سايت انتشارات بزرگ رندوم هاوس و ببينيد اين نويسنده كتابش را با چه تيراژى وارد بازار كرده است.اين خانم نويسنده به تعداد غيرقابل باورى كتاب نوشته است.پس تعجب نكنيد اگر بعضى از مترجمان ايرانى، با اطلاع از اين موضوع، چند كتاب تخيلى به نام وى ترجمه كردند و...


«آلبالوها»ى خانم راند
اگر تا الآن فكر مى كرديد، كتابخوان هاى كشورهاى پيشرفته فقط به آثار جدى و بزرگسالان علاقه نشان مى دهند و توجهى به شعر كودك و نوجوان ندارند و اصولاً كتاب هايى از نوع مجموعه شعر كودك از جايگاه خاصى برخوردار نيستند، سخت در اشتباهيد.لطفاً سرى بزنيد به ليست پرفروش هاى روز در «سانفرانسيسكو كرونكيل» تا ببينيد كتاب شعر «آلبالوها»، چقدر فروش كرده است! شاعر اين مجموعه، خانم «استفى راند» در گفت وگويى با همين روزنامه درباره كتابش گفت: «من فكر مى كنم دنياى بچه ها مثل تعداد كهكشان هاست و پايانى بر آن وجود ندارد.» لازم به توضيح است كه اسم اصلى اين خانم شاعر، بورلى كلرلى است، اما كتابش را با نام خانم راند چاپ كرده؛ شايد با اين كار خواسته شخصيتى ديگر را براى كودكان خلق كند.اين نويسنده و شاعره مسن،چند سالى است كه داستان هم مى نويسد. معروفترين كتاب اين نويسنده رومانو كيمبى است كه در آمريكا از شهرت خاصى برخوردار است. خانم بورلى در باره شخصيت رمان هايش حرف جالبى مى زند: رومانو شخصيت حادثه جويى است كه من به كتاب هنرى هاگينس(كتاب ديگرى از همين نويسنده) اضافه كردم. اما بعيد به نظر مى رسد كه اشعار وى اين قدر حادثه اى باشند.


اهداى دكتراى افتخارى
به مترجم آمريكايى اشعار مولوى
مشاور رئيس دانشگاه تهران گفت: دانشگاه تهران در رشته زبان و ادبيات فارسى را به كلمن باركس مترجم آمريكايى اشعار مولانا به زبان انگليسى دكتراى افتخارى مى دهد. سيداحمدرضا خضرى با اشاره به اينكه كلمن باركس اشعار مولوى را به زبان فارسى ترجمه كرده است، افزود: اشعار مولوى قبلاً نيز به انگليسى ترجمه شده بود اما تفاوت كار كلمن باركس اين است كه او اشعار مولانا را به صورت شعر به انگليسى برگردانده است. وى با تأكيد بر اينكه كتاب شعر ترجمه شده از اشعار مولانا ديوان رومى نام دارد، گفت: تاكنون بيش از ۵۰۰ هزار جلد از كتاب «ديوان رومى» كلمن باركس در آمريكا به فروش رسيده است. مشاور رئيس دانشگاه تهران اظهار كرد: پيشنهاد تقدير از كلمن باركس توسط دانشكده ادبيات و زبان فارسى بود و اين مراسم روز ۲۷ ارديبهشت در تالار فردوسى دانشكده ادبيات از ساعت ۱۰ صبح برگزار مى شود.وى با اشاره به اينكه كتاب ديوان رومى در سال ۱۹۹۷ منتشر شده است، گفت: كتاب ديوان رومى تمام اشعار مولوى نيست و تنها گزيده اى از اشعار است.


مشكل اصلى بسيارى از جوان ها نداشتن«جرأت» است
داوربخش طنز ششمين دوسالانه ادبى دانشجويان كشورگفت: جشنواره ها،جلسات و كارگاه ها يا هر چيز ديگرى كه باعث شود آدم ها دور هم جمع شوند و يكديگر را ببينند و با هم حرف بزنند و همديگر را بشناسند و جرأت بيشترى پيدا  كنند فى نفسه خوب است، زيرا مشكل اصلى بسيارى از جوان ها نداشتن «جرأت» است.
«منوچهر احترامى» افزود: حجم كارها نسبت به جشنواره هاى مشابه زياد و كيفيت شان هم بهتر بود.البته نه به اين معنى كه همه كارها عالى بود چون در هر صورت كار دانشجويى هنوزمهارت لازم را ندارد.
وى اضافه كرد:كارها بايد چاپ شوند و در اختيار مخاطب ها قرار بگيرند تا نويسندگان عكس العمل هاى مخاطبين را ببينند و خود را اصلاح كنند.احترامى خاطرنشان كرد: در بعضى موارد «زبان» هنوز به خوبى جا نيفتاده است و يا گاهى ديده مى شود كه هنوز نويسنده خط قرمزها را نمى شناسد .
به بهانه نمايشگاه كتاب تهران ومسائل كتاب
كتابخانه هاى ما
كتابخانه هاى آنها!
258159.jpg
مهرداد قاسمفر
سرمقاله اين هفته را مى خواستم به وضعيت كتابخانه هاى كشور و نقش آنها در كتاب گريزى رايج اختصاص دهم؛ اما بعد ترجيح دادم به جاى آن، گوشه اى از تجربه هاى شخصى خود از كتابخانه هاى سرزمينهاى ديگر را در فرصت كوتاه اين يادداشت بياورم. به هر حال كتابخانه هاى از كار افتاده ما در برابر چشم همگان است و شايد توصيف مختصر نمونه هاى معاصر در ديگر كشورها بتواند به جاى بسيارى از گفته ها وناگفته ها، فاصله آنچه كه بايد باشد و آنچه كه هست را بهتر نشان دهد.
توضيحاً اينكه به گمان من رسيدن به آن استانداردها، نه به هزينه هاى غيرمعقولى نيازمند است - آنگونه كه معمولاً براى فرافكنى مطرح مى شود - و نه به ايده هاى عجيب و غريبى محتاج؛ بلكه با كمى دلسوزى و مديريت و نيز اراده اى جدى براى تغيير مى توان به سطح مطلوبى از آنها دست يافت؛ مثل بسيارى ديگر از كمبودهايمان در حوزه فرهنگ و بويژه كتابخوانى.
***
وقتى كه در كانادا يا آمريكا براى نخستين بار به يك كتابخانه عمومى وارد مى شويد، اگر هنوز رسوبات ذهنى شما، كتابخانه را همان مكانى بپندار كه در كودكى و نوجوانى هاى خويش و در كشور خودمان تجربه كرده ايد، تنها و اولين واكنش شما احتمالاً چيزى در حد شگفتى، دستپاچگى و نهايتاً نوعى حسرت خوارى است؛ مى گويم چرا.
در كتابخانه هاى عمومى اين كشورها، آنچه كه بعد از زيبايى معمارانه و فضاى بيرونى و درونى نظرتان را بيش از هرچيز به خود جلب مى كند، جمعيت قابل تأملى است كه در حال استفاده از امكانات كتابخانه هستند.
جمعيتى كه اغلب شامل همه رده هاى سنى است؛ يعنى همه آنها كه توان خواندن و نوشتن دارند؛ براى همه اين رده ها چيزى براى استفاده هست؛ و حتى كودكان پيش دبستانى.
علاوه بر قفسه هاو گنجينه كتابخانه كه مملو از همه نوع آثار چاپ شده و در تمامى زمينه هاست - و شايد تنها وجه تشابه آن با كتابخانه در مفهوم سنتى و كلاسيك آن حضور خوشايند همين قفسه هاى چوبى پر از كتاب باشد - باقى امكانات و بخشهاى چنين مكانى در چنان كشورها، ديگر ارتباط معنادارى با آنچه كه در حوزه تجارب ماست، ندارد. آنچه كه پس از گنجينه مبسوط ، توجه را جلب مى كند، صف منظم و مفصلى از مانيتورهاى متصل به شبكه اينترنت است كه كاربران مختلف در حال استفاده از آنند. هر كاربر با مراجعه به متصدى هاى مربوط ، صرفاً با نشان دادن كارت اشتراك خود مى تواند نوبتهاى ده، بيست، سى و حداكثر ۶۰ دقيقه اى را رزرو كرده و از اين امكانات بهره مند شود.
ضمن اينكه در آمريكا كتابخانه ها از معدود مكانهايى هستند كه براى استفاده از آنها الزاماً نيازى به داشتن Security Number يا همان شماره امنيتى كه هر شهروند ملزم به داشتن آن است - و حتى به اصطلاح براى آب خوردن هم آن را از شما مى خواهند- نيستيد؛ بنابراين حتى به عنوان يك توريست يا مسافر عبورى هم مى توانيد از خدمات و امكانات يك كتابخانه برخوردار شويد.
جالب است كه در اين كتابخانه ها، متصديان اينترنت ها، به شما يا مثلاً كودك، نوجوان و يا فرد مسنى كه - استثنائاً - توان استفاده از اينترنت را نداشته باشد، با كمال ميل كمكهاى لازم را ارائه مى دهد و حتى در مواردى آموزشهاى شيوه استفاده را.
بخش صوتى و تصويرى كتابخانه، از قسمتهاى پرطرفدار است كه معمولاً آنقدر غنى است كه باورش دشوار مى نمايد؛ من در يكى از كتابخانه هاى بلوار ونتورا در لس آنجلس موفق شدم تقريباً بسيارى از آثار كيارستمى، بيضايى، رخشان بنى اعتماد، مخملباف، حاتمى كيا، مجيدى و عده اى ديگر از فيلمسازان ايرانى را مشاهده كنم و البته هموطنانى را كه براى امانت گرفتن برخى از اين فيلمها جلوى باجه مربوط ، آن هم در كمال حوصله و نظمى مثال زدنى صف بسته بودند - يعنى همان چيزى كه اينجا تحمل اش نمى كنيم! - ؛ وجود اين آثار ايرانى (وحتى آثارى در حوزه موسيقى كلاسيك و سنتى ايرانى ) براى من نشان از دقت نظر برنامه ريزان و مسؤولان كتابخانه داشت؛ چرا كه با مخاطب شناسى و اهميت به مراجعين، به سرعت دريافته اند كه بخش قابل توجهى از مراجعه كنندگان آنها از مليتهاى ديگرند،پس چرا دست خالى برگردند. به هر حال اين تمهيدى است كه مى تواند كتابخانه را جذابيت و رونق بيشترى دهد و نكته ظريف اينجاست كه چنين لوازم فرهنگى را مثلاً درباره Spanish ها كمتر ديدم؛ شايد به اين دليل كه آنها عليرغم جمعيت انبوهشان اصولاً از امكانات فرهنگى در حد كتاب و... استفاده چندانى نمى برند وعلاقه كمترى نشان مى دهند؛ اين هم يكى از تفاوت هاى مهاجران ايرانى - دست كم در آمريكا - است با ساير مهاجران كشورهاى در حال توسعه به گمانم.
برگرديم به كتابخانه؛ بخش ديگر كتابخانه ها، فضايى است كه به كودكان پيش دبستانى اختصاص دارد. كودكانى كه اغلب، پدر و مادرهايشان در حال استفاده از ديگر امكانات كتابخانه اند. اين بخش معمولاً با جداره اى شيشه اى از فضاى اصلى كتابخانه جدا مى شود. خالى از هرگونه مبلمانى است و پوشيده از موكت نرم با رنگهاى شاد براى درازكشيدن و تحرك بچه ها كه در اين فاصله با در اختيار گرفتن لوازم و ابزار نقاشى، جا به جا درحال نقاشى و رنگ كردنند؛ عده اى از اين كودكان نيز سرگرم ساختن كاردستى ، پازل و... آن هم به كمك مربيان؛ به عبارتى يك خانواده كامل، با خيال راحت مى تواند در هر شرايطى منزل را به قصد حضورى چند ساعته در كتابخانه ترك كند.
علاوه بر همه اينها، كتابخانه ها، نه تنها خدمات كتابخانه اى ارائه مى كنند، بلكه مكانهايى براى ترويج نهادهاى اجتماعى و آموزش زندگى شهروندى هم هستند. برخوردارى از اتاق و يا سالنى كه محل گردهمايى NGO هاى محلى و يا انجمن ها و شوراهاى مردمى است كه درباره همه چيز از محيط زيست گرفته تا خدمات شهرى و جمعيت، مباحث انتخاباتى، مشكلات اقليتها، آموزشهاى فرهنگى و غيره و غيره... را پوشش مى دهند و اين خدمات به رايگان از سوى كتابخانه عرضه مى شوند، اين مراكز را به مكانى ويژه و چند وجهى مبدل كرده اند.
يكى ديگر از خدمات كتابخانه اى، فضايى است كه معمولاً در حد فاصل درهاى شيشه اى ورودى اول و دوم كتابخانه تعبيه شده كه هم از تداخل صداهاى بيرون جلوگيرى مى كند و هم مكانى است براى عرضه كتبى كه كتابخانه به آنها احتياجى ندارد.
كتبى كه به دليل فرسودگى و يا مازاد بر نياز بودن، بر روى ميز مخصوص گذاشته مى شود تاهر كه خواست به رايگان با خود ببرد ؛و اضافه كنيد به اينها مجلات سراسرى و بولتنهاى انجمنهاى محلى و... را؛ ضمن آنكه اين بخش، مكانى است براى اينكه اعضاى كتابخانه و يا هر كس ديگرى كه كتابهاى اهدايى اش را - كه خوانده و احتياجى ندارد - بگذارد براى ديگران. روى اين ميزها، گاه كتابهاى با ارزشى ديده ام كه اگر مى خواستيد بخريد قيمتهاى پشت جلد نسبتاً بالايى بايد مى پرداختيد. اين كتابها از كتب داستانى گرفته تا كتابهاى كودكان و نيز كتب درسى و آموزشى و هرموضوع ديگرى را مى توانند شامل شوند.
حضور كتابداران متخصص و بسيار خوشرو كه هر لحظه آماده كمكهاى صبورانه به مراجعين هستند، نظم و انضباط و تميزى چشمگير و معمارى و دكوراسيون و رنگهاى آرامش بخش و فضاى بيرونى كه معمولاً پاركينگ اختصاصى مناسب و امنى براى اتومبيل و يا دوچرخه مراجعين است و ... همگى در جهت تبديل كتابخانه ها به مكانى خوشايند و فراتر از آنچه كه ما در قالبهاى رايج مى شناسيم، عمل مى كنند.
كمى دقت در چنين تفاوتها و استانداردهايى ، روشن مى كنند كه چرا كتابخانه هاى ما در ميان نسل نوجوان و بالغ رغبتى بر نمى انگيزند و حتى برعكس به عنوان مكانهايى خموده و كسالت بار شناخته مى شوند كه دست بالا در فصل امتحانات آخر سال، عده اى را براى مرور كتب درسى به سالنهاى بى رنگ و بوى خود مى كشانند. از يكى دو كتابخانه درتهران و يا چند مركز استان كه - با تسامح بسيار - بگذريم كافى است به آنچه كه در شهرستانهاى بزرگ و كوچك ما تحت عنوان كتابخانه شناخته مى شوند سرى بزنيد تا بخشى از حقيقت گريز از كتابخوانى درميان خانواده هاى ايرانى را دريابيم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |