جمعه ۲۲ ارديبهشت ۱۳۸۵ - ۱۴ ربيع الثانى ۱۴۲۷
Fri, May 12, 2006
خانواده (جامعه)
۳۴۶۹
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
ورزش
در خانه
اوقات شرعى
ارتباطات
ماجرا
گفت و گو با پزشك سيگارى
پرسه اى در حوالى اهالى دور
پنجره
مستندى درباره سيگار
هر چه فيلم كوتاه و بلند درباره سيگار ساخته شده را فراموش كنيد! همه آنها به مضرات و بلاهايى كه سيگار سر آدم مى آورده، پرداخته اند. اما مرجان رياحى كه همكار ما در بخش هنر «ايران جمعه» است و قبلاً مستند «مادران هميشه» را درباره بازيگران زن پيشكسوت سينماى ايران ساخته بود، اين بار سيگار را از زاويه ديگرى به تصوير كشيده. او براى نخستين بار سراغ افرادى از طيف ها و طبقه هاى مختلف اجتماعى رفته، البته سيگارى ها و از آنها درباره دلايل سيگار كشيدن و احساس شان به دخانيات پرسيده است.
اين مستند نيمه بلند كه بزودى وارد مرحله تدوين مى شود، تنوع احساس و منطق سيگارى هاى ايرانى را هدف قرار داده و البته آمار و ارقام مربوط به خسارت هاى مادى و انسانى سيگار در كشورمان را هم ارائه مى دهد.
رياحى در حقيقت با كنار هم قرار دادن مفاهيم و پديده هاى متضاد تصميم گرفته قضاوت را به تماشاگر واگذار كند. در فيلم او از سياستمدار و نقاش و روزنامه نگار تا سنگ تراش و محصل و خانه دار درباره سيگار مى گويند.
اين فيلم از سرى مستندهاى پزشكى _ اجتماعى مؤسسه «بهار فيلم» است.
گفت و گو با پزشك سيگارى
گريزگاه مرگ آور
258096.jpg
رضا محدث
سيگارى باشيد يا نه فرقى نمى كند. اين روزها از خيابان كه رد مى شويد، هيچ فرد سيگارى نظر شما را به خود جلب نمى كند. اما اگر يك پزشك در مطب سيگار بكشد، چگونه با آن برخورد مى كنيد.
سيگار و كشيدن سيگار بهانه اى شد تا به سراغ يك پزشك سيگارى برويم.
* آقاى دكتر، شما به عنوان يك پزشك كه سيگار هم مى كشيد، نظرتان درباره سيگار چيست؟
- سيگار بدترين و كشنده ترين عادت انسانى است كه متأسفانه من و خيلى از افراد جامعه به آن مبتلا هستيم.
* شما خودتان پزشك هستيد و با مضرات سيگار كاملاً آشناييد. چه جذابيتى در سيگار هست كه شما همچنان به كشيدن آن ادامه مى دهيد؟
- من و كلاً افراد سيگارى در حقيقت جذابيتى در سيگار پيدا نمى كنيم. سيگار را جايگزين خلأهاى زندگى كرده ايم. گره هاى مختلف روانى و مشكلات زندگى سبب شده كه به سيگار پناه ببريم. در واقع لذت سيگار، لذت فرار از مشكلات است. از چاله درآمدن و افتادن در چاه. كشيدن سيگار يك اشتباه و يك كار غلط است كه آگاهانه انجام مى شود. چون افراد سيگارى، سيگار را تنها پناهگاه خود مى دانند.
* تا به حال شده بيمارى شما را در حال سيگار كشيدن ببيند؟
- در حال سيگار كشيدن خير، ولى بوى سيگار آمده و پرسيده كه مگر شما سيگار مى كشيد؟
* و برخورد مريض چه بود؟
- اوايل كمى برخوردها بد بود، ولى حالا براى مردم عادى شده و مى دانند كه ما هم مثل آنها انسانيم. البته تصور كنيد اگر بخواهيد به مريض بگوييد سيگار نكشد، برخوردش با شما چه خواهد بود.
* به غير از عللى كه گفتيد، علت ديگرى هم براى سيگارى شدن وجود دارد؟
- اخيراً ثابت شده كه ما دو دسته افراد سيگارى داريم. دسته اول آنهايى هستند كه سيگار كشيدن آنها ريشه ژنتيكى دارد و يك جور وابستگى جسمانى به سيگار دارند و با آن دسته كه به صورت روانشناختى به سيگار روى مى آورند، متفاوتند. دسته اول كه از نظر ژنتيكى و جسمانى به سيگار اعتقاد دارند، درصد كمى از جامعه را تشكيل مى دهند. اين افراد ترك كردن سيگار هم برايشان بسيار دشوارتر است.
دسته دوم هم كه قبلاً در مورد آن صحبت شد. در مورد اين دسته بايد از جامعه شناسان و روانشناسان سؤال كرد و به پزشكى مربوط نمى شود. اين براى پزشكان هم سؤال است كه چرا ميزان علاقه مندى به سيگار در جامعه ما روز به روز افزايش مى يابد.
* ما چه بخواهيم و چه نخواهيم، سيگارى در جامعه داريم. آيا سيگارهاى لايت و يا اولترالايت تأثير مخرب كمترى دارند؟
- متأسفانه بايد بگويم در كشور ما بهترين سيگار با بهترين كيفيت به پاى بدترين سيگار كشورهاى صنعتى نمى رسد و صد برابر از آنها بدتر است. سيگارى ها بدانند كه نيكوتين كم در سيگار باعث كاهش مضرات سيگار نمى شود. نيكوتين يكى از چند هزار ماده مضر و بيمارى زا و سرطان زاى سيگار است. قطران يا همان (TAR) عامل اصلى مضرات سيگار است. سيگارى ها بايد به قطران سيگار توجه كنند. تمام سيگارها چه لايت، چه اولترالايت و جديداً هم سوپرلايت همه به يك اندازه خطرناك و مضر است.
* راهى هست تا بتوان مصرف سيگار را كاهش داد؟
- به غير از راههاى پزشكى يكى از راهها، افزايش قيمت سيگار است. متأسفانه كشور ما از معدود كشورهاى جهان است كه قيمت سيگار در آن تا اين حد پايين است. در كشورهاى اروپايى و آمريكايى شما براى خريد يك پاكت سيگار بايد ۶ يورو يا ۶ هزار تومان پرداخت كنيد. اين امر شايد در كوتاه مدت پاسخگو نباشد، اما در بلندمدت به كاهش مصرف فرد سيگارى منجر مى شود. شايد پرداختن و توجه به اين موضوع بتواند نقشى در كاهش مصرف سيگار داشته باشد، ولى ما بايد بيشتر روى مسأله روانى سيگار كار كنيم و از نظر جامعه شناسى و روانشناسى علل افزايش مصرف سيگار را پيدا كنيم. خلأهاى موجود را كاهش دهيم تا كمتر افراد جامعه به سيگار پناه ببرند.
پرسه اى در حوالى اهالى دور
اينجا همه سيگارى اند
شهرام فرهنگى
يخ آفتاب باز شده! مردم كلافه از نيشخند آفتاب به روزهايى فكر مى كنند كه از بهار تنها نام را به ارث برده اند. خيابان مثل هميشه جبر ترافيك را به رخ مى كشد و جماعت بى حوصله دنبال بهانه اى براى فرافكنى مى گردند. يك پازل ۴ قطعه اى از اين آدم ها در تاكسى نشسته اند. آنها گاهى دست به پيشانى مى كشند تا دانه هاى عرق را پاك كنند. صداى گوينده راديو مغزهايشان را سوهان مى كشد: «امروز هواى تهران بار ديگر به مرز خطر نزديك شده. اگر ناراحتى قبلى...» راننده ترمز مى كند. پسرى با سيگار روشن تك ظرفيت باقى مانده در تاكسى را پر مى كند؛ گرما و دود، اعتراض!
راننده تاكسى: پسر جان سيگارت را بينداز بيرون.
پسر پس از گرفتن پكى عميق: سيگار هزار و يك شر را از بين مى برد، از جمله انسان!
258129.jpg
«همه سيگارى اند، مگر آنكه خلافش ثابت شود.» اين جمله دوست جامعه شناسى است كه روى موضوع سيگار تحقيق مى كرد. البته چه نيازى به تحقيق وقتى تنها با نگاه به اطراف به اين جمله مؤمن مى شويم. حالا اغراق آميز نيست اگر بگويند «اينجا همه سيگارى اند.» گرچه كارشناسان محيط زيست حجم آلودگى ايجاد شده توسط هزار فرد سيگارى _ اگر همزمان سيگار بكشند _ را با دود اگزوز يك اتوبوس مقايسه مى كنند، اما به هر حال سيگار هم در اين جامعه دغدغه اى است. آنقدر كه ارزش تبديل شدن به يك پرونده را داشته باشد و البته حتى شما مطمئن نباشيد كه نويسنده اين مطلب وقت نوشتن، سيگار لاى انگشتانش دود نشود!
***
۶ سال پيش، تحريريه يك روزنامه _ آنها دو نفر بودند. اينكه در اين مملكت بازيكنان فوتبال محبوبتر از اهل سياست يا ادب و هنرند، البته بحث غم انگيزى است، اما در اين مطلب نمى گنجد. فعلاً همين كه آنها دو نفر بودند. دوقلوهاى جدانشدنى كه حتى لباس هاى آبى و قرمزشان هم روحشان را از هم جدا نكرد. جان مى دادند براى مصاحبه هاى دو نفره، با تيتر «ياغى ها...» آنها كه انگار از فيلمفارسى هاى دهه ۴۰ و اوايل ۵۰ بيرون افتاده بودند، با همان لحن و روحيه در رفاقت كم نمى آوردند. حتى وقت گپ زدن با چند خبرنگار. نان و نمك خوردن و خودمانى شدن در ذاتشان بود. اين بود كه دست تعارف را رد نكردند: «بفرماييد سيگار.»!
ملى پوشان پرماجراى آن روزگار كام گرفتند و ميان دود رفاقت راز مگو را فاش كردند: «بين خودمان بماند بچه ها، ما هم گاهى دود مى گيريم.» ... و بين خودشان ماند!
***
حكايت سيگارى بودن ورزشكاران داستانى انتزاعى نيست. كافى است خارج از محدوده خطر در جايى با آنها رفاقت كنيد. اينجا خيلى ها جوانى را با سيگار مى گذرانند، حتى اگر قهرمان ملى باشند. ميان ورزشكاران سيگارى، از نام هاى داخلى ها كه بايد گذشت، اما آنها يوهان كرويف را براى توجيه مثال مى آورند كه دوران اوجش روزى دو بسته سيگار مى كشيد. يا «جورج بست» كه با ريه هاى دودى اش اسطوره اى شد در فوتبال بريتانيا. گرچه اينجا باز هم بحث الگوبردارى ناقص است. بازيكنان سيگارى بسيار داريم، اما كرويف و بست... هرگز!
بحث ورزشكاران سيگارى بيش از اين قابليت باز شدن ندارد. فقط اينكه تمايل به سيگار به لژيونرهاى فوتبال ايران هم سرايت كرده است. بازيكن خارجى يك تيم ايرانى مى گفت: «سطح فوتبالتان پايين است. من سيگار مى كشم و باز هم از همه بهترم.»
***
حالا تو بگو از اين جماعت چه انتظارى داريد؟ قبول، فوتباليست جماعت كه مثلاً پزشك نيست تا ساليان سال در گوشش بخوانند سيگار هزار و يك ضرر دارد. آخ، پزشك. راستى چند تا پزشك مى شناسيد كه ميان ويزيت كردن بيمارانشان سيگار دود مى كنند؟ ما كه خيلى!
يكى از آنها دوست خوب ماست. هر بار كه پيشمان مى آيد، ميان دود مى نشينيم و از سيگار مى پرسيم. او با حوصله و دانه به دانه ضررهاى سيگار را برايمان توضيح مى دهد. عاقبت سيگار به فيلتر رسيده اش را در زيرسيگارى خفه مى كند و مى گويد: «سرطان ريه، بدترين سرطان است. راهى براى فرار از مرگ وجود ندارد.» گرچه او را هم مثل هر بيمارى گريزى از سيگار نيست!
***
از مدارس بوى سيگار مى آيد. گذشت آن روزهايى كه بچه ها يواشكى در پستويى كام مى گرفتند و آنقدر هيجان داشتند كه سرشان گيج مى رفت. بعد، بوى اين لامذهب به تنشان مى نشست و تن تا يك هفته بعد كبود بود. حالا در دنياى مدرن زندگى مى كنيم. اينجا خيلى ها با بچه هايشان سيگار مى كشند و درد دل مى كنند! جامعه شناسان هم كار خودشان را انجام مى دهند: «آمار بچه هاى سيگارى در مدارس رو به افزايش است.» اتمام خبر!
***
«... و بى هيچ واهمه اى خاكستر سيگارم را در قاب پنجره مى تكانم ‎/ زيرا كه زمين زيرسيگارى من است.» تصور بعضى حرفه ها بدون سيگار ممكن نيست. شعرى كه از «حسين پناهى» آمد، تنها نمونه اى از بى نهايت شعر، متن ادبى، داستان و... بود كه از سيگار مى گويند. البته غير از اين سيگار در توليدات ادبى كه نامش نمى رود هم قريب به يقين لاى انگشتان نويسنده است. اصولاً عرصه هنر بدون سيگار مثل خيار بى نمك است. حالا شما از ژست هاى روشنفكرى و... صحبت كنيد. به هر حال بعضى حرفه ها با سيگار عجين شده اند، چه كنيم؟!
***
راهروهاى مجلس، وقت استراحت، مكان حرف زدن درباره مسائل مهم است. اين محفل با دود سيگار هيجان بيشترى پيدا مى كند. يكى از اعضاى مجلس ششم _ از ذكر نام معذوريم _ با هيجان از نماينده هاى سيگارى مجلس حرف مى زند. او مى گفت: «سيگار، يكى از مشكلات اساسى مجلس بود. تحمل چند ساعت سيگار نكشيدن و البته انرژى گذاشتن براى بحث و گفت وگو دشوار بود. وقت استراحت راهروهاى مجلس ديدنى بود.» اين در شرايطى است كه اگر مى شد گزارشى از سيگارى بودن چهره هاى سرشناس سياست و البته سيگار مورد علاقه شان نوشت، خيلى ها با اشتياق چشم به مطلب مى سپردند.
***
گزارش صفحه سيگار را بايد با چند جمله به پايان بندى رساند. يك نگاه به زيرسيگارى هاى روى ميز براى آغاز دوباره گزارش كافى است، پس فقط دوباره يك جمله: «اينجا همه سيگارى اند، مگر آنكه خلافش ثابت شود.»!
پنجره
چرا سيگار مى كشم...
258093.jpg
على مصلح حيدرزاده
> سيگار وفادارترين دوستى است كه تا حالا داشته ام.راستش را بخواهيد، در تمام اين بيست و خرده اى سال هيچ موجودى تا اين حد بى توقع كنارم نبوده.چند روز پيش «اس ام اس» آمد كه وفادارى را بايد از سيگار ياد گرفت، چون با وجود اين كه مى داند زير پا لهش مى كنى، باز برايت مى سوزد.پس اين قضاوت عمومى شده...
> سيگار به من اعتماد به نفس مى دهد.وقتى احساس مى كنم بيش از حد زير فشار جسمى، روحى يا روانى قرار گرفته ام، روشن كردن يك نخ سيگار مثل تزريق انرژى مثبت ميزان اعتمادم را به اين كه مى توانم از زير اين بار جان سالم به در ببرم، زياد مى كند.احساس مى كنم تنها نيستم و مى توانم به چيزى _ نه كسى _ تكيه كنم.
> سيگار به من تمركز مى دهد.وقتى مى خواهم چيزى بنويسم، بحث كنم، نظرم را به كرسى بنشانم يا چيزى در اين مايه ها، سيگار كمك مى كند كه كلمه هاى مناسب را براى مفهوم موردنظر پيدا كنم و قطارشان كنم كنار هم، روى كاغذ يا معلق در فضا.اين تجربه معمولاً جواب مى دهد.گاهى در اين موقعيت ها كه سيگار ندارم يا نمى توانم بكشم، انگار ذهنم خالى است.هى چنگ مى اندازم در اعماقش و هر چه بيشتر سعى مى كنم، كمتر مى يابم.
> سيگار سروصدا ندارد.وقتى حوصله هيچ كس را ندارم، فقط سيگار مزاحم نيست.ميان انگشتان و دهان در سكوت مطلق شاهد بى حوصلگى هاى _ معمولاً _ شبانه است.
> سيگار بهترين مونس تنهايى است.بخصوص وقتى از سر اجبار كسى نباشد و تنهايى بيداد كند، سيگار خيلى كارها از دستش برمى آيد.اينجا ديگر سيگار فقط يك شاهد خاموش نيست، كاركرد يك موجود زنده پيدا مى كند.حضورش را تحميل مى كند و تنهايى اجبارى غير قابل تحمل، قابل تحمل تر مى شود.
> سيگار باعث مى شود گرسنگى و تشنگى معنا پيدا كند.غذا مى خورم يا چاى مى نوشم كه بعدش سيگار بيشتر بچسبد.وقتى لقمه اول غذا يا جرعه اول چاى وارد دهانم مى شود، نمى دانيد چه ولعى دارم كه زودتر تمام كنم و يك نخ سيگار روشن كنم.لذتش را با هيچ چيز نمى شود عوض كرد.
> سيگار يك دوست كوچك بى آزار است.اين را روزى يك دوست ناديده شاعر سرود.
> سيگار وقتى در تاريكى سروته روشنش مى كنم، عصبانى ام مى كند.بخصوص وقتى همان يك نخ باقى مانده باشد.اين عصبيت را كه باعث مى شود قدرش را بيشتر بدانم، خيلى دوست دارم.
> سيگار بدجورى به خودش عادتم داده.هر بار، بى وفايى تلاش مذبوحانه اى بيشتر نبوده و هر بار دست از پا درازتر به آغوشش برگشته ام.
> و بالاخره اينكه سيگار زودتر از عذاب هستى خلاصم مى كند.ذره ذره زهرش را در وجودم مى ريزد و بى صدا مرگ را نزديكم مى آورد. و ظاهراً اين آخرى، مهم ترين دليل سيگار كشيدن سيگارى هاست!


|   شناسنامه   |   آرشيو   |