|
فرزند
|
|
|
|
مادران
|
|
|
|
|
|
|
|
كار يا تربيت فرزندان؟
|
|
|
|
|
|
|
فرزند
بهترين مادر دنيا
ايده ستون «فرزند» ريسك بالايى داشت. شايد ناچار مى شديم در همين ابتدا آن را حذف كنيم اما استقبال دوستان از اين ستون باعث شد تا خيالمان بابت اجرا و حفظ اين ستون راحت شود. البته جماعت هر قدر هم گرفتار باشند، مادرانشان را كه فراموش نمى كنند. مثلاً نمونه اش خانم هاله اسكندرنيا، از تهران. اين خانم تولد ۳۳ سالگى را با پيامى براى مادرشان جشن گرفتند: «امروز روز تولدم است. مى خواستم از مادرم تشكر كنم كه مرا به دنيا آورد. در ضمن از قول من براى مادرم بنويسيد كه خيلى دوستش دارم.» آقاى منوچهر اسماعيلى از تهران هم تماس گرفتند و خيلى ساده گفتند: «مادر دوستت دارم.» البته انتظار ديگرى هم نداشتيم اما لطف هر حسى به بيانش است. خانم الهام مطهرى هم كه يادمان رفت بپرسيم از كجا، مطالبى درباره مادرشان داشتند: «اگر مسابقه مادر نمونه در ايران برگزار مى شد، مطمئنم كه مادر من نامزد اصلى جايزه آن مى شد. مادر من و دو برادرم پس از فوت پدرم ما را به سختى بزرگ كرد. حالا همه تحصيلكرده هستيم و زندگى خوبى داريم. مادر من بهترين مادر دنياست.» اگر شما هم مادرتان را بهترين مادر دنيا مى دانيد با ما تماس بگيريد: ۸۸۷۶۱۲۵۳ منتظريم.
|
|
|
|
|
مادران
خطر حاملگى براى زنان مبتلا به بيماريهاى قلبى
احتمال مرگ زنان حامله اى كه به بيماريهاى قلبى مبتلا هستند ۱۰۰ برابر بيشتر از سايرين است. اين تحقيقات كه در نشريه پزشكى انگلستان به چاپ رسيده نشان مى دهد كه بيماريهاى قلبى در زنان حامله منجربه حملات قلبى، سكته و حتى مرگ مادران خواهد شد و مى تواند خطر صدمات بيشترى را براى نوزادان نيز به همراه داشته باشد. اما با وجود اين خطرات حاملگى براى اين افراد تحت مراقبت هاى ويژه اى امكانپذير است. طبق گفته محققان بسيارى از زنان مبتلا به اين بيمارى بدون اينكه از خطرات آن اطلاع داشته باشند، باردار مى شوند و اگر از حمايت هاى مناسبى برخوردار نباشند، پيامدهاى خوبى در انتظارشان نخواهد بود. بنابراين به چنين بيمارانى توصيه مى شود كه قبل از حاملگى به پزشك متخصص مراجعه كنند تا خطرى سلامت خود و فرزندشان را تهديد نكند.
|
|
|
|
|
تأثير دوستى بر زندگى زناشويى
منبع: Yahoo.News
تحقيقات نشان داده زنانى كه با همسرانشان صميمى و دوست هستند براى مادر شدن، ترس كمترى دارند. روابط دوستانه در روابط زن و شوهر ها، بسيارى از ترسها را از بين برده و باعث آرامش بخشيدن به خانواده مى شود. نكته جالب اينكه اين «آرامش» وقتى زن و شوهرى از دوران كودكى شان و يا سالهاى پيش از ازدواج با هم آشنايى داشته يا با هم رشد كرده باشند، بيشتر است. علاوه بر اين دوستى هاى صميمانه و طولانى مدت بين دو دختر نيز به زندگى آينده آنها كمك مى كند. اين دوستى ها هم كمك مى كند دختران در زندگى زناشويى از داشتن فرزند نگرانى نداشته باشند.
|
|
|
|
|
۱۴ مه، روز مادرهاى آمريكايى
روز مادر آمريكايى ها بسيار نزديك است. ۱۴ ماه مه روز مادر آمريكايى ها با بقيه يكشنبه ها متفاوت خواهد بود. مقدار ميانگين خريد هر آمريكايى براى مادرش در روز مادر حدود ۱۰۰ دلار است. امروزه كشورهاى زيادى در دنيا روزى را به روز مادر اختصاص داده اند كه _ علاوه بر ما ايرانيان- مكزيك، چين، تركيه، فنلاند و روسيه از جمله آن كشورها هستند. رسمى شدن روز مادر در آمريكا به سالهاى اوليه قرن بيستم بر مى گردد. زمانى كه با تلاش هاى بسيار زياد آنا جرويس و دخترش در تقدير از مادران، روز ۱۴ مه به نام روز مادر در آمريكا ثبت شد.
|
|
|
|
|
كار يا تربيت فرزندان؟
يك فداكارى مادرانه
|
|
|
مهدا جهانگير سارا وكيل موفقى بود و درآمد خوبى داشت، اما كارش به حدى زياد بود كه به تعطيلات آخر هفته هم كشيده شد و مجبورش كرد ۱۶ شب در يك ماه را بى خوابى بكشد تا به زندگى اش سر و سامان دهد. «فشارها روى من زياد بود. اول تصميم گرفتم نيمه وقت كار كنم. اما بعد فهميدم كه بين بچه ها و كارم بايد يكى را انتخاب كنم.» گرچه او از نظر مالى مشكل آنچنانى ندارد: «شوهرم حسابدار يك شركت بسيار معتبر است و درآمد خوبى دارد. ما واقعاً مشكل مالى نداريم و خوشبختيم.» تعداد خانمهايى كه به خاطر نگهدارى كودكانشان دست از كار مى كشند، روز به روز زيادتر مى شود و هر كدام از آنها دليل خود را دارند. بسيارى از همكاران سارا او را سرزنش مى كنند. از نظر آنها، او فرصتهاى طلايى زندگى را از دست مى دهد. اما سارا نگاه ديگرى به زندگى دارد: «من يك كارمند تمام وقت هستم. يك مادر كه به خاطر تربيت بچه هايش در خانه مانده است، بدون هيچ نوع احساس شكست. اينجا كار زياد است. شوهر خوبى دارم و زندگى ام تأمين است. از اينكه در كنار بچه هايم باشم، با آنها بازى كنم و در جشن تولد بچه ها شركت كنم، لذت مى برم و تا وقتى كه آنها قوانين اوليه زندگى را ياد بگيرند، با آنها خواهم بود.» او مى داند كه روزى به كار سابقش باز خواهد گشت. هدف اين است كه دنياى اطرافش را به مكانى بهتر و زيباتر تبديل كند و او اين كار را با كودكانش آغاز كرده است. * * * «درآمد من كفاف هزينه نگهدارى كودكم را نمى داد. مهد كودكها و مدارس پيش دبستانى خصوصى، هزينه بالايى دارند. من نمى توانستم آن هزينه ها را بپردازم.» مريم صندوقدار يكى از فروشگاههاى زنجيره اى بود، اما حالا به خاطر نگهدارى فرزندش كار را كنار گذاشته است: «همسرم تكنيسين برق است و در يك كارخانه كار مى كند. حقوقش ماهى چهارصد هزار تومان است و زندگيمان را تأمين نمى كند، اما چاره ديگرى نداريم. هزينه مهد كودك خيلى زياد بود.» مريم آدمى فعال و پرانرژى است و اين زندگى جديد، او را كسل و سرخورد كرده است. ارتباط اجتماعى با آدمهاى ديگر براى خانمهاى خانه دار محدود است و بيرون رفتن با بچه هم دلچسب نيست. بزرگ شدن بچه هم خرج دارد: «من از آينده مى ترسم. ما پول كافى براى مخارج بيشتر از اين نداريم. من از تماشاى بازى دخترم لذت مى برم.» او تصميم ندارد دوباره صندوقدار باشد. «تصميم دارم آرايشگرى ياد بگيرم. وقتى دخترم مدرسه رفت، مى توانم يك آرايشگاه در خانه باز كنم و درآمد مناسبى داشته باشم.» * * * «من ۴ فرزند دارم. دو تايشان دوقلو هستند و يكى ۲ ساله است، يكى ۴ ساله.» مرضيه، در يك عكاسى كار مى كرد، عكاسى از مجالس و عروسيها. پيش از اين مراقبت از بچه ها به عهده مادربزرگشان بود. اما دورى بچه ها از مرضيه او را نگران مى كرد: «بچه ها به مادربزرگشان بيشتر از من نزديك بودند و اين موضوع ما را نگران مى كرد. وقتى بعد از كار دنبالشان مى رفتم تا با هم به خانه برويم، دوست داشتند خانه مادربزرگ بمانند و حتى از دورى مادربزرگشان گريه هم مى كردند.» مرضيه بيشتر روزها خسته تر از آن بود كه با بچه ها بازى كند. به همين دليل كارش را ول كرد تا به بچه ها برسد و اين كار پيامدهاى ديگرى داشت: «من افسرده شدم. وقتى سر كار مى رفتم، هر روز با مردم زيادى ملاقات مى كردم و روحيه ام خيلى خوب بود، اما بعد از ول كردن كارم، ارتباط با ديگران را از دست دادم. به همين دليل دوباره شروع به كار كردم و اين بار در خانه.» او پانزده ساعت در خانه كار تايپ و ويراستارى انجام مى دهد، اما مشكل ارتباط با آدمها همچنان باقى است. گرچه حالا تحمل خيلى چيزها آسان تر شده است. شيرينى زندگى با بچه ها به همه چيز مى ارزد: «تصميم دارم در آينده نزديك كار نويسندگى را شروع كنم. اميدوارم به هدفم برسم. تا آن موقع بچه ها بزرگتر شده اند، اما حالا خوشحالم كه بچه هايم مال من هستند.» * * * «پسر بزرگم كلاس دوم ابتدايى بود و پسر كوچكم ۲ ساله. همان موقع بود كه فهميدم باردار شده ام.» ساناز منشى مديرعامل در يك كمپانى بزرگ بود و ساعتهاى زيادى را سر كار مى گذراند. روزى رسيد كه او فهميد بيشتر از چهل و پنج دقيقه در شبانه روز براى بچه هايش وقت نمى گذارد. ابتدا كارش را كم كرد و در آخر امر به اين نتيجه رسيد كه بايد دل از كار كردن بكند. شوهرش ماهى پانصد و پنجاه هزار تومان درآمد دارد و نجار است. «نمى دانستم كه چطور توى شهر بزرگ و پرهزينه اى مثل تهران، بدون درآمد من، مى توانيم زندگى كنيم. ما صرفه جويى كرديم و تحمل. هنوز هم صرفه جويى مى كنيم. چاره ديگرى نيست.» حالا ساناز از نزديك بر تربيت سه فرزندش نظارت دارد، اما احساس مى كند نظم زندگى اش وقتى كار مى كرد، بيشتر بود: «روزهاى من برنامه ريزى شده بود. مى دانستم يك ساعت بعد كجا هستم و چكار مى كنم. ارتباط مردمى زيادى داشتم. شركت، ديسيپلين خاصى براى منشى ها در نظر گرفته بود تا وظيفه شناس تر باشند.» ساناز به اين نتيجه رسيده است كه خوشحالى واقعى با پول به دست نمى آيد: «من وقتى مى شنوم مردم مى گويند چه بچه هاى باتربيتى دارى، عميقاً خوشحال مى شوم. زندگى با وجود مادر در خانه آرامش بيشترى دارد. برنامه خاصى براى آينده ام ندارم. مى خواهم فقط روى تربيت بچه هايم تمركز كنم.» * * * «من وقتى پسرم ۱۸ ماهه بود، كارم را ول كردم. به اين دليل كه پيدا كردن مهد كودك مناسب، خيلى دشوار بود. قبل از آن براى پسرم پرستار گرفته بودم، ولى پرستار اصلاً از بچه مراقبت نمى كرد و پسرم بيمارى معده گرفت. نمى خواستم كودكم دوباره مريض شود. بنابراين در خانه ماندم و خانه دار شدم.» آرزو معلم بود و حالا علاوه بر پسر سه ساله اش، دخترى يك ساله هم دارد. شوهرش مهندس يك كارخانه بزرگ است و بيش از ۷۵۰ هزار تومان در ماه درآمد داشت. حالا او مى تواند زمان بيشترى را سر كار باشد و درآمدش دوبرابر شده است، اما مشكل ارتباط با ديگران همچنان سر جايش باقى است: «هيچ كدام از دوستان من خانه دار نيستند. همه كار مى كنند و سرزنش ام مى كنند كه چرا كارم را ول كرده ام يا كى سر كارم بر مى گردم. از اينكه دليلم را بارها و بارها توضيح دهم، خسته شده ام. چطور به آنها ثابت كنم كه دوست ندارم بچه ام را يكى ديگر بزرگ كند؟» بچه ها حالا با مادرشان ارتباط خوبى دارند. آرزو تربيت بچه هايش را به بهترين نحو انجام مى دهد و سعى مى كند ساعتهاى بيشترى از شبانه روز را با آنها باشد. شايد در آينده دوباره به كار معلمى مشغول شود، اما وقتى كه بچه ها بزرگتر شده باشند: «من عاشق تدريس هستم. رؤياى من در زندگى برگشتن به كلاس و مدرسه است، اما بيشتر از آن دوست دارم زندگى كنم، مادر باشم تا معلم.»
|
|
|
|
|
نقش مادران در عادت كتابخوانى فرزندانشان
آناهيتا دروديان شايد شما هم جزو مادرانى هستيد كه مايليد فرزندتان كتاب بخواند و مطالعات غير درسى بيشترى داشته باشد، ولى متأسفانه او به كتابخوانى راغب نيست و ترجيح مى دهد كه به جاى مطالعه، مثلاً تلويزيون نگاه كند. به عنوان يك مادر مهمترين كارى كه بايد انجام دهيد، اين است كه لذت كتاب خواندن را در كودكتان ايجاد كنيد. تماشاى تلويزيون، انجام بازيهاى كامپيوترى و ساير فعاليتها، كودكان را از كتاب خواندن باز مى دارد، ولى يافتن راهى براى حل اين مشكل دشوار نيست. بدين منظور مى توانيد پيشنهادات زير را به كار ببريد: ۱- به عنوان نقطه شروع دنبال مطالبى باشيد كه احتمال مى دهيد كودك شما به مطالعه آنها علاقه نشان مى دهد. ۲- انواع و اقسام متون خواندنى مانند كتابها، مجلات و كاتالوگهايى با عكسهاى رنگى را در معرض ديد كودكان قرار دهيد. ۳- دقت كنيد كه چه چيزهايى توجه كودك شما را به خود جلب مى كند. حتى ممكن است كه فقط نگاه كردن به تصاوير كتاب براى وى جذابيت داشته باشد. اگر چنين بود، قسمتى از متن را با صداى بلند برايش بخوانيد يا درباره موضوعات دلخواه او مطالب بيشترى تهيه كنيد. ۴- به كودك خود نشان دهيد كه اوقات فراغت خود را با كتاب خواندن پر مى كنيد و از اين كار لذت مى بريد. ۵- او را به طور مرتب به كتابخانه يا كتابفروشى ببريد و با هم به دنبال كتابهاى مربوط به بخش كودكان باشيد. مى توانيد از مسؤول كتابخانه بخواهيد كه در زمينه پيدا كردن كتابها و مجلات مورد علاقه كودكان به شما كمك كند. ۶- كودكان بزرگتر را تشويق كنيد كه براى خواهر يا برادر كوچكتر از خود كتاب بخوانند. آنها از اينكه شنوندگان مهارت هايشان را تحسين كنند، لذت مى برند. ۷- از زمانهاى مشخصى را براى مطالعه در نظر بگيريد كه از زمان انجام تكاليف مدرسه جدا باشد. به طور مثال، ۲۰ دقيقه قبل از خواب، بعد از خوردن شام يا هر وقت ديگرى كه با توجه به برنامه خانوادگى شما، مناسب است. ۱۰ دقيقه مطالعه آزاد در يك روز به پيشرفت مهارتها و عادات مطالعه فرزند شما كمك مى كند. ۸- براى كودك با صداى بلند كتاب بخوانيد، بويژه كودكى كه به علت عدم داشتن مهارت روخوانى نسبت به كتاب خواندن بى ميل است. لذت ناشى از گوش كردن به صداى شما مى تواند اشتياق اوليه براى خواندن كتاب را به كودك شما بازگرداند. ۹- فرزند خود را تشويق كنيد كه يك قسمت جالب از كتاب، مطلب كوتاهى از روزنامه يا نوشته خنده دارى را برايتان بخواند. هنگامى كه بلند بلند مى خواند توقع نداشته باشيد كه همه لغات را درست ادا كند. حتى كتابخوانهاى خوب هم گاهى كلمات را جا مى اندازند يا اشتباه تلفظ مى كنند. ۱۰- كتاب و مجلات مورد علاقه اش را در موقعيتهاى مناسب به او هديه دهيد. ۱۱- مكان ويژه اى را براى كودك در نظر بگيريد تا كتابهايش را در آنجا بگذارد. ۱۲- گاهى اوقات كتابهاى سرگرم كننده و خنده دار را در اختيار كودك قرار دهيد. خواندن لطيفه، معما، چيستان يا يك متن خنده دار با صداى بلند هم مى تواند جنبه ديگرى از مطالعه باشد. ۱۳- اگر به موضوعى علاقه نشان مى دهد تجربيات تازه در زمينه اين موضوع در اختيارش قرار دهيد. براى مثال اگر از خواندن كتابى درباره دايناسورها لذت مى برد، او را به موزه هاى تاريخ طبيعى ببريد. ۱۴- انگيزه لازم براى كتاب خواندن را در كودك خود ايجاد كنيد. به طور مثال به او بگوييد كه اگر كتابى را تا آخر بخواند، او را براى تماشاى فيلم به سينما مى بريد. همچنين به او كمك كنيد كه برنامه روزمره اش را طورى تنظيم كند تا وقت بيشترى براى مطالعه آزاد داشته باشد. ۱۵- تماشاى تلويزيون را براى كودكان محدود كنيد تا وقت خود را به انجام فعاليتهاى ديگرى از جمله كتاب خواندن اختصاص دهند، ولى هرگز از تلويزيون به عنوان پاداشى براى خواندن كتاب يا مجازاتى براى كتاب نخواندن، استفاده نكنيد.
|
|
|
|