شنبه ۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۵ - ۱۵ ربيع الثانى ۱۴۲۷
Sat, May 13, 2006
فرهنگ و هنر
۳۴۷۰
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
درباره زادى اسميت
كنكاشى درباره
دو مجموعه صداى پاى آب و كتاب آب
درباره زادى اسميت
تأثيرگذارى در ادبيات
ترجمه نيما يگانه
زادى اسميت، بيست وهفتم اكتبر ۱۹۷۵ در شمال لندن به دنيا آمد. نويسنده اى كه چندى پيش به فهرست صد تن از پرنفوذترين و تأثيرگذارترين شخصيتهاى دنيا به نقل از نشريه تايم راه يافت پنج سال پيش با نخستين رمان خود «سپيددندان» يك شبه راه صدساله را پيمود و اثرش آنچنان با استقبال مواجه شد كه بسيارى از محافل ادبى از ظهور و تولد ادبى يك نويسنده جوان اما به غايت مستعد خبر دادند. «اسميت» از متن زندگى اش براى نگارش اين نخستين اثر ادبى اش الهام گرفت مادرش اهل جامائيكا است و والدينش در يك مهمانى با هم آشنا مى شوند و اين دقيقاً همان سرنوشتى است كه براى «آرچى» و «كارا»  قهرمانان قهرمانان «رمان سپيد دندان» رقم مى خورد. زادى آنقدر از حضور پدرش در يك مهمانى تعجب كرده بود كه خود را ملزم به آفرينش و به تصوير كشيدن اين صحنه در نخستين اثر ادبى اش ديد. بااين حال زادى اگرچه به وجود شباهتهايى ميان شخصيتهاى اين رمان با اعضاى خانواده اش اعتراف كرده اما آنها را دقيقاً منطبق بر هم نمى داند و اصالتهاى وجودى قهرمانانش را حفظ كرده است. در دوران نوجوانى او نام خود را از سادى به زادى تغيير داد؛ نامى كه كمى غريب و پررمز و راز جلوه مى كند و اين كار او نشان مى دهد كه از همان نوجوانى در انديشه معناى واژه ها و بار ادبى آنها بوده است (سادى به معناى پرنسس يا رحمت و نعمت است كه هر دو ظرفيت معنايى ويژه اى دارند) افراد زيادى به نام «سادى اسميت» وجود ندارند و حتى اگر اين نام را به جست وجوگرهاى معروف اينترنتى بدهيد نتيجه چندانى نخواهيد گرفت و اين باز نشان مى دهد كه او اين كار را انجام نداد تا منحصر به فرد و متمايز باشد. از سويى ديگر اگر امروز نام زادى را در گوگل تايپ كنيد تمامى لينك ها شما را به او و سايتهاى مرتبط با او وصل خواهند كرد واين يعنى آنكه او معروف ترين «زادى» نويسنده در دنياست. دوران مدرسه براى «زادى» يادآور خاطرات خوش و يا نوستالژى آن دوران نيست. او در فضاى مدرسه راحت نبود وحتى پوشيدن لباسهاى عجيب - شلوار قرمز و كفشها و كلاه قرمز و سفيد - كمكى به بهبود اين وضعيت نمى كرد. براى او ادبيات راهى براى فرار از آن فضاى نامطبوع در مدرسه بود. با اين حال زادى - اگرچه به ندرت - اوقات خوشى هم داشت؛ خوشى هايى كه از درون گرايى او نشأت مى گرفت و به ساعتها مطالعه در خلوت اتاقش ختم مى شد. «سپيد دندان» نيز زاييده همان خلوت خيال است. زادى هيچوقت نمى خواست يك نويسنده باشد و وقتى جوان تر بود هميشه داستان نمى نوشت. او از سن پنج تا پانزده سالگى به معناى واقعى مى خواست يك هنرپيشه فيلم هاى موزيكال شود واگر چيزى وجود داشت كه از بچگى به جمع كردن آن علاقه داشته باشد تصاوير هنرپيشگانى مثل فردآستير يا يادگارهايى از فيلم هاى كمپانى متروگلدن ماير بودند. نويسنده اى كه امروزه هواداران بسيارى دارد تا كتابهايش را براى آنها امضا كند زمانى به جمع كردن امضاى بت هاى سينمايى خود علاقه بسيارى داشت از امضاى جيمى استوارت تا فرد آستير «زادى اسميت» همه را در گنجينه خاطرات دوران نوجوانى خود نگاه داشته است. او اخيراً موزيكالى درباره زندگى فرانز كافكا نوشته است وبدين ترتيب مى توان اميدوار بود شهرت او نه تنها دنياى ادبيات بلكه دنياى نمايش را هم تسخير كند. زادى اسميت براى تحصيل در رشته ادبيات انگليسى به دانشگاه كمبريج رفت و براى او دانشگاه رفتن به معناى غرق شدن در بحرى از دانش و تجربه بود نه صرفاً گرفتن يك مدرك فاخر علمى! اسميت در مصاحبه اى گفته است: «اينگونه مدرك ها شما را تربيت مى كنند تا عضوى بى خاصيت و به درد نخور در دنياى مدرن باشيد.» اسميت هرگز در زندگى اش در هيچ كلاس نويسندگى خلاقى شركت نكرد چون به گفته خودش از آنها وحشت دارد. او معتقد است: «بيشتر اين محافل نويسندگى حامى افرادى هستند كه فكر مى كنند نويسندگى نوعى درمان است. به نظر من نويسندگى دقيقاً نقطه مقابل درمان است. بهترين آموزش نويسندگى را فقط مى توانيد با خواندن آثار ديگران بگيريد. من سه سال در دانشگاه درس خواندم ودر طول اين مدت تقريباً ۴ داستان نوشتم اما هرچه كه به دستم مى رسيد مى خواندم». «سپيد دندان (۲۰۰۰) اولين رمان «اسميت» نيز حاصل آن دوران است. اين رمان تحسين شده تصويرى شفاف و تكان دهنده از لندن معاصر چند فرهنگ است كه از زبان سه خانواده و از اقليت هاى فرهنگى - قومى مختلف روايت مى شود. اين رمان در سال ۱۹۹۷ و حتى قبل از آنكه كامل شود به دنياى نشر معرفى شد و سپس طى مزايده اى كه ميان ناشران مختلف بر سر چاپ آن صورت گرفت بنگاه انتشاراتى هاميش هاميلتون در سال ۲۰۰۰ آن را به بازار ارائه داد. اسميت اين رمان را در سالهاى پايانى دانشگاهش كامل كرد و به خاطر سروصداى بسيارى كه اين رمان ناتمام در محافل ادبى ايجاد كرد«سپيد دندان» به محض چاپ پرفروش شد وجوايز ادبى بسيارى گرفت. برخى از اين جوايز عبارت بودند از جايزه كتاب اول گادين، جايزه يادبود جيمز تيت بلك، جايزه ويت برد براى اولين رمان و جايزه نويسندگان كشورهاى مشترك المنافع. اين رمان همچنين به بيش از بيست زبان مختلف ترجمه شد و برنامه مستندى بر محور اين رمان توسط يكى از شبكه هاى تلويزيونى بريتانيا ساخته شد. دومين رمان اسميت «Autograph Man» تجربه موفقيت آميز ديگرى براى او بود.
اين رمان كه در سال ۲۰۰۲چاپ شد داستان گمگشتگى شهرت و محبوبيت است و در هر دو اين رمانها دغدغه اسميت به عنوان يك رمان نويس تعدد و كثرت فرهنگى و نژادى است كه پديده مهاجرت در جوامع مختلف ايجاد كرده. قهرمانان رمانهاى اسميت از فرهنگها و اقليتهاى مختلفى هستند و اين همان چيزى است كه همچون يك حلقه اشتراك همه آنها را به هم پيوند مى دهد. دومين رمان اسميت اگرچه همچون نخستين رمانش پرفروش بود اما چندان با واكنش مثبت منتقدان مواجه نشد و اسميت در مصاحبه اى گفته بود جنجالى كه رمان اولش در بازار كتاب آفريد و شهرت و اسم و رسمى كه «سپيد دندان» براى او به ارمغان آورد قلم او را براى مدت كوتاهى خشك كرد. تازه ترين رمان اسميت «درباب زيبايى» نيز سال گذشته منتشر شد و بلافاصله به فهرست نامزدهاى بوكر پيوست. در نقدهايى كه از اين اثر شده سومين رمان اسميت جذابتر، پرجاذبه تر و آكنده از شخصيت هايى توصيف شده كه از بسترهاى فرهنگى - فكرى مختلفى هستند. على رغم نثر قوى و حجم انبوهى از حادثه هاى پراكنده كه در رمان سوم اسميت به چشم مى خورند، پلات و شخصيتها هر از گاهى ناتمام و معماگونه مى مانند. همسر هاوارد «كى كى» شخصيت مبهم و منزوى اى دارد و اين انزوايى است كه او با تمام وجودش حس مى كند. او در اين انزوا حبس شده همانگونه كه مى گويد: «هرجا كه مى رويم من در اين بحر سفيدى تنها يم». او در جريان نزاعى با همسرش مى گويد: «هيچ سياهپوستى دورو بر خودم نمى بينم مگر آنكه در آن كافه لعنتى دانشگاه لعنتى ات به تميز كردن و خدمتكارى مشغول باشند». اسميت مى گويد اين انزواى دردناك را در وجود مادر خودش كه يك روان شناس بود لمس كرده. «وقتى سياهپوست و از طبقه متوسط باشى تنهايى . بقيه همه سفيد پوست اند. بايد مثل آنها حرف بزنى و مثل آنها رفتار كنى. اما وقتى مامان را با دوستان و همكاران سياهپوستش مى ديدم همه مثل آدمهاى متفاوتى رفتار مى كردند چون مى توانستند همانى باشند كه هستند». زادى اسميت امروزه يكى از نويسندگان معروف و با استعداد بريتانياست. مجله ادبى گرانتا در سال ۲۰۰۳ او را به عنوان يكى از ۲۰ نويسنده جوان و مستعد بريتانيا معرفى كرده است. شبكه Film Four امتياز ساخت نسخه سينمايى رمان «در باب زيبايى» را خريدارى كرده و اين فيلم با بودجه ۲۰ ميليون دلار در آينده اى نزديك ساخته خواهد شد. آليون لون و اسكات رودين نيز تهيه كنندگان اين فيلم خواهند بود. رودين پيش تر عهده دارد چند اقتباس موفق ادبى بر روى پرده همچون «خاكسترهاى آنجلا» و «ساعتها» بوده است. اسميت در حال حاضر بر روى كتاب جديدش «Fail Better» كه اثرى غيرداستانى است كار مى كند. او همچنين اين روزها نامزد جايزه دسيبل است كه به يك نويسنده از آسيا، كارائيب يا آسيا اهدا مى شود كه حضورشان براى دنياى ادبيات پربار بوده است. اسميت چندى پيش به فهرست تأثيرگذارترين چهره هاى سال ۲۰۰۶ به نقل از نشريه تايم راه يافت و آثارش هزاران هزار خواننده در سرتاسرجهان دارد.
كنكاشى درباره
دو مجموعه صداى پاى آب و كتاب آب
درجست وجوى معناى آب
258186.jpg
طاهره شهابى
به عهده كيست؟!
كوچك و بزرگ كردن كلمات.
آيا كلمات به خودى خود، متواضع، فقير، حقير يا زلال اند؟
حتى نشان دادن ترى و زلالى آنها، قاب و قالب مى خواهد.
صداى پاى جويى كه از خيابان رازى سرازير بود. مرا به ياد سهراب سپهرى در مجموعه «صداى پاى آب» و هيوا مسيح در مجموعه «كتاب آب» انداخت. كدام تجربه حسى يا حوزه ذهنى مشترك آن دو را به «هواى حوصله ابر دعوت كرده است» نمى خواهم بگويم در «كتاب آب» رفته رفته ايجاز پررنگ مى شود. يا از بارزترين ويژگى هاى آن مثل: واژه سازى و آوردن تركيبات تازه، نوآورى در زبان يا به كارگيرى واژه اى آشنا در ابعادى تازه از ساختار و معناهاى جديد به جمله بخشيدند، و نه از بيان انديشه هاى او با زبانى ساده و شاعرانه. از آن جهت كه اثرى احترام برانگيز است، مى خواهم اداى دينى باشد در نگاهى تطبيقى به بسآمد و موضوع «آب» در دو اثر «صداى پاى آب» و «كتاب آب».
به اين تصاوير و فضاسازى ها بار ديگر نگاه مى كنيم:
«عطسه آب از هر رخنه سنگ»
«كتابى كه در آن چشمه است»
«و بگيريم طراوت را از آب»
«سفر ماه به حوض»
صداى پاى آب
هيوا مسيح كه پيش ترها خود را پسر تمام مادران روى زمين معرفى كرده است در كتاب آب به جاى حرف هاى هميشگى از كاستون باشلار روايت مى كند: «آب ها در آغاز صاف و روشنند، تقدير كدر شدن را به همراه دارند هر آب رونده اى در رفتن به سوى مرگ، زنده است. نگاه به آب تماشاى جريانى است رو به پايان. نگاهى است به مرگ» هيوا مسيح ادامه مى دهد كه ما فسرده ايم، پراكنده ايم نه در بيابان هاى بى پايان اين جهان، بلكه در جاده ها و شهرهايى كه بر شانه هاى بيابان ساختيم. روزگارى آب، ما را به گرد هم جمع مى كرد و اين تماشاى انسان بود بر خودش، امروز، با آب پراكنده، پراكنده تريم. با ترسيم اين جغرافياى انسانى به جاى مقدمه از شاعر (هيوا مسيح) به استقبال «كتاب آب» مى رويم.
اما در اين جغرافيا، روابط و ضوابط انسانى چگونه تعريف مى شود؟!
«آنچه به آب هاى جهان مربوط است
به من هم
آنچه به درياها
به قطره هاى گمشده باران مربوط است
به من هم
آنچه به اشك هاى تو مربوط است
آنچه به انسان، گياه، به دشت ها و تنهايى
به قمقمه هاى كوچكى كه غربت ما را
به شهرها مى رساند
اين بيان ناب و روان روابط، ناگهان در بندهاى بعدى به توضيح محض مى گرايد و حتى تكرارها هم بى آنكه دليلى موجه يا تأكيدى خاص روى آنها باشد، مى آيند. سهراب و هيوا مسيح در معرفى نامه بشرى و ماهيت هستى و به طبع آن مذهب وحتى براى بيان قراردادهاى ساده اجتماعى به سراغ آب مى روند.
و بى حضور آب، انگار بشر يك منحنى نامفهوم بيش نيست.
«سمت مرطوب حيات»
«كعبه ام بر لب آب»
«بهترين چيز رسيدن به نگاهى است كه از حادثه عشق تر است»
«تو اگر در تپش باغ، خدا را ديدى، همت كن
و بگو ماهى ها حوضشان بى آب است»
صداى پاى آب
«با آب صدايى مى رود
كه من نمى شنوم»
«فهم آب ساده است
فهم آب همچون فهم خويشتن ساده است
اگر در سحرگاه سكوت
يا شبانه بى كسى
سر فرود آورى بر چاه دور
شناختن خويش ساده است
چون آب
كه در تاريك ترين رودخانه ها و دره ها
كه در باريك ترين رخنه ها و چشمه ها
خويشتن را مى شناسد»
فهم آب‎/ ص‎/۳۱ كتاب آب
پس اى آب جليل
بغلطانم آهسته با سنگ در راز جوى
بروبم با باد در راز هر كجا كه مى وزد
بپويانم آهسته با خار در ظهر بى پايان دشت
و خواستى اگر، اگر خواستى
مرا مستجاب فرما.
كتاب آب‎/ الف، ب، آب‎/ ص۳۰
هيوا مسيح در سراسر مجموعه با مرجع و مستقيم از آب حرف مى زند، شايد عمده فرق هيوا با سهراب در اين است كه سهراب در طول مصراع بيان و توصيفش را كامل مى كند. هيوا در طول مجموعه و در طول هر شعر از موضوعى كه نقطه كانونى محور است (آب) حرف مى زند.
آب، حتى در قطره آبى مژده به دنيا مى آيد خلقة من علق و ناگهان و ترد تمامى رازهاى جهان به آرامى سكوت، موج مى خورد.
سكوت بزرگ،
كنار آب بزرگ
دراز كشيده است
ص‎/۴۰ كتاب آب‎/ مردگان
حرف هاى ناگفته دل هاى خسته را در ژرف نگاهى با «السلام عليك يا آب بزرگ» تسكين مى بخشد. خاطرات شاعر را آب، قاب گرفته است: «آب از دودمان گريه است
كه از خاطره به چشم مى آيد»
كتاب آب
در لحظه هاى نوستالژى، كسى از خاندان آب حتماً شاعر را همراهى و مدد مى كنند بگو چند چشم بد هم ببينى تا باورم كنى؟
باورم كنى كه سرزمينم را دوست مى دارم
با پهنه آب هاى بزرگ
دشت هاى فقير
شهرهاى غريب
براى همين است كه هزار كاسه آب
پاشيده ام پاى تمام رفتن هايى كه بازنگشتند
از جنوب
از شعر
از عشق
كتاب آب‎/ سرزمينم را‎/ ۵۲
آنچه از سرزمين آبادانش به آبادى برجانش تراويده است. كوزه هاى خرد و روشنى است. كوزه هايى كه شهيدان سرزمينش از آن چشيده اند. نگاه سهراب و هيوا مسيح در اطراف سايه هاست و از اطراف آب عزيز به دنيا نگاه مى كنند.
«تكه اى نانم روى آب
كه مى برم با خود آواى دورترين رنج آدمى
تا آخرين روز در زمان»
كتاب آب
«آب را گل نكنيم،
دست درويشى شايد نان خشكيده فروبرده در آب
در فرودست انگار كفترى مى خورد آب
شايد اين آب روان مى رود پاى سپيدارى
تا فروشويد اندوه دلى»
صداى پاى آب
آنها عكس هايى مشابه از خلاقيت و نبوغ سيال آب نگرفته اند. آنچنان كه شايسته «وجعلنا من الماء كل شىء حى» (انبيا۲۱‎/) است به آن نگريسته اند سراپا، تماشا و هر آنچه از شگفتى درجان خود يافته اند در «كتاب آب و صداى پاى آب» دميده اند. حرف حقى است كه «شاعران، وارثان، آب و خرد و روشنى اند» و اين حق بر ماست كه روزى از اهالى بالاده يا چه فرق مى كند پايين ده بوده ايم يا به تعبير زيباى سپهرى از «مردمان سررود» برماست.
«آب را گل نكنيم»


|   شناسنامه   |   آرشيو   |