ساير محمدى
حميد حسام با كتاب «غواص ها بوى نعنا مى دهند» كه نوعى خاطره نگارى در حوزه ادبيات دفاع مقدس است، به جامعه ادبى معرفى شد. به دنبال آن داستان بلند و مستند «راز نگين سرخ» را در سال ۷۸ به دست چاپ سپرد. وى كه متولد ۱۳۴۰ همدان و فوق ليسانس زبان و ادبيات فارسى از دانشگاه تربيت مدرس است، از دو سال پيش مسؤوليت دفتر ادبيات بنياد حفظ آثار و ارزش هاى دفاع مقدس را به عهده دارد. مجموعه داستان هاى كوتاه او به نام «دهليز و انتظار» مدتى پس از انتشار به قلم اسماعيل اريب به انگليسى ترجمه و منتشر شده است. حسام كه تولد واقعى اش را مقارن ظهور انقلاب اسلامى مى داند، درس عشق و ايثار را در جبهه هاى جنگ تجربه كرد و از سال ۷۴ به اين سو مسؤوليت هاى اجرايى در عرصه هاى مختلف فرهنگى مرتبط با دفاع مقدس را به عهده داشت. اخيراً كتاب «مسيح رزم» را در ژانر خاطره نگارى منتشر كرد. ضمن اينكه اكنون مشغول بازنويسى خاطرات على چيت سازيان فرمانده شهيد دوران دفاع مقدس و فرمانده اطلاعات _ عمليات لشكر ۳۲ انصارالحسين است.
آقاى حسام ، شما هم در حوزه خاطره نگارى ادبيات دفاع مقدس و هم در حوزه داستان نويسى قلم زده ايد. نقش مؤلفه هاى داستانى را در خاطره نويسى چگونه تبيين مى كنيد؟
خاطره نويسى ماهيتاً يك ژانر تاريخى است، نه ادبى.
... كه سابقه چندانى هم در ادبيات فارسى ندارد. با اينكه در غرب به عنوان يك ژانر مستقل ادبى بسيار مورد توجه است و مخاطبان فراوانى دارد.
بله. خاطره نگارى در ادبيات ايران سابقه چندانى ندارد. با وجود اينكه در ادبيات جهان جايگاه ويژه اى دارد. شاهد مثال در اين زمينه فراوان است. خاطره با مؤلفه هاى دفاع مقدس يك سبك و سياق خاصى است كه از دل سنگر و فضاى جبهه شكل گرفته و متولد شده است. در واقع دليل تأثيرگذارى اش هم اين است كه فاصله نگارش با فاصله رويداد خيلى زياد نيست. يعنى همان لحظه اى كه يك خمپاره ۱۲۰ روى سقف سنگر فرودمى آمده شهيد احمدرضا احدى حماسه آفرينى رزمنده ها را به روى كاغذ مى آورده است. از اين جهت من اعتقاد دارم خاطره ژانرى است كه نطفه اش در فضاى جبهه و جنگ بسته شده و در دوران دفاع مقدس متولد شده است. خاطره با صبغه دفاع مقدس هيچ سابقه اى در تاريخ معاصر ايران ندارد.
فارغ از جبهه و جنگ ، خاطره نگارى به شكل معمول هم در ادبيات ما به عنوان يك ژانر حضور نداشته است. اگر از استثناها بگذريم.
بله به شكل معمول و ساده هم، خاطره نگارى نداشتيم. خاطره نگارى با صبغه و رويكرد دفاع مقدس است كه در ادبيات ايران پا گرفت. از اين جهت خاطره مثل داستان، ناظر بر شناخت نويسنده از تكنيك هاى مختلف نوشتن نيست. اگر كسى بتواند اتفاقاتى كه بر او گذشت با استفاده از قلمى روان و گزارشى و آشنايى با سه عنصر زبان و مكان و استناد اثرى را به صورت خاطره نگارى ثبت كند، گاهى اوقات حتى نياز نيست كه راوى يا كاتب خود شاهد واقعه باشد و يا آن واقعه بر او گذشته باشد. اثرى را شخص سومى مى نويسد كه در خاطره نويسى به آن دگر نوشته مى گويند. خيلى از آثار مثبت كه در سالهاى بعد از دفاع مقدس در قالب خاطره چاپ شد، «دگر نوشته»هاست. يعنى خاطراتى است كه يكى روايت كرده و ديگرى آن را مكتوب كرده است. اينكه لزوماً خاره نويس يا كاتب خودش آنچه را كه مى نويسد تجربه كرده باشد و رويدادهاى جبهه را از سر گذرانده باشد، نبود و هميشه اين اتفاق نيفتاده است. اگر هم چنين اتفاقى افتاده باشد، مطمئن باشيد كه اثرى فوق العاده و بديع خلق شده است. به عقيده من خاطره نويسى شاخصه دلبستگى رزمندگان و جبهه رفته ها با فرهنگ دفاع مقدس است. چرا كه موضوعى است كه تنيده شده با فضاى جبهه و جنگ و حتى اتفاقات پشت جبهه و فضاهاى اجتماعى و سياسى بعد از آن، اگر روزى، روزگارى اين گرايش به خاطره نويسى در جامعه ما پايين بيايد بايد آن را در راستاى نوعى نگرانى ارزيابى كرد. مى توان گفت يك نوع قهر يك جور مفارقت و جدايى بين قشر جبهه رفته و رزمنده با ادبيات دفاع مقدس به وجود آمده است. ولى در حوزه قصه و داستان اينگونه نيست. اگر ما شاهد عدم ظهور داستان و رمان بزرگ باشيم، دليل بر قهر جبهه رفته ها نيست، ولى در خاطره نگارى به نظر من يك پيوندى است با حضور نسلى كه جبهه را نديده و تجربه نكرده است. از طرفى داستان نويسى به گونه اى است كه در آن تاكتيك حرف اول را مى زند.
اگرچه بايد بپذيريم تكنيك محورى كه پيوندى با رويدادهاى جنگ نداشته باشد، نمى تواند پيام تاريخى دفاع مقدس را منتقل كند. حالا بايد اين مقدماتى كه عرض كردم بنده هر دو ساعت را در حوزه ادبيات دفاع مقدس مفيد و باارزش مى دانم، هم خاطره نويسى و هم داستان نويسى را. حتى برخلاف خيلى از دوستان نويسنده معتقدم ژانر تركيبى اين دو كه بازنويسى خاطرات با متد و مؤلفه هاى داستانى است، نه تنها آفتى براى ادبيات دفاع مقدس نيست، بلكه قالب و سبك جديدى است كه در اين دوران شكل گرفته و خلق شده و جايگاهش را در ميان نويسندگان نسل امروز پيدا كرده است.
يعنى اتفاقات مستندى كه مى بايد موضوع خاطره باشد، با عناصر داستانى تركيب مى شود و ژانر جديدى تحت عنوان مستند _ داستانى به وجود مى آيد.
مى گوييد، خاطره نگارى احتياج به سبك ها و شگردهاى نويسندگى ندارد. حال اين سؤال مطرح مى شود كه ملاك و معيار يك خاطره برتر چه عناصرى و چه مؤلفه هايى مى تواند باشد؟
منظور من اين نيست كه خاطره نگارى اصلاً نيازى به تكنيك نوشتن ندارد. خاطره نگارى به اندازه داستان و رمان شايد قلم شخص را براى شيوه و شگرد بهتر نوشتن به چالش نمى كشد. قطعاً وقتى در خاطره نگارى مطرح مى شود اين سه عنصر زمان ، مكان و استناد بايد پررنگ باشد، ناظر براين است كه خاطره نگارى هم خودش از يك مؤلفه هاى قابل بحث برخوردار است. اما در مقايسه با داستان نويسى از شگردها و شيوه هاى كمترى بهره مى برد. اگر بخواهم يك مثال تاريخى دراين زمينه نشان بدهم سفرنامه نويسى ناصرخسرو هم نوعى خاطره نويسى است يا تاريخ بيهقى را ما اثرى ادبى ارزيابى مى كنيم ، اين كتاب خاطرات ابوالفضل بيهقى از دوران حاكميت غزنويان است. اما چه دليلى داردكه اين دو اثر را در كرسى ادبيات دانشگاهها تدريس مى شود؟ نه در رشته هاى تاريخ و تاريخ نويسى؟ دليلش اين است كه در واحدهاى ادبيات دانشگاهى ، زبان نويسنده و نثر نويسنده با وقوفى كه نويسنده بر عناصر زمان، مكان و استناد داشته و جزئى نگرى هايى كه در اين دو اثر مشاهده مى شود و شاخصه خاطره نگارى است و به نحوى دراين دو اثر تبلور پيدا كرده كه آنها را متمايز از ديگر آثار و اقران خودشان كرده است. از اين جهت تاريخ بيهقى اگرچه نام تاريخ را بر روى جلدش دارد اما يك اثر ادبى ناب محسوب مى شود. حتى يك سبك ادبى ويژه اى را پيشنهاد كرده است. سبكى كه به لحاظ زبانى دوران نثر مرسل را از دوران نثر فنى متمايز مى كند. با زبان خاصى كه در اين آثار متولد شده است. درواقع خاطره اگر مى خواهد از تاريخ جدا بشود، وجه تمايزش دراين است كه نثر اثر و قلم نويسنده به صورتى برجسته شود كه عناصر خاطره هم در آن اثر پررنگ جلوه كندو آن را به صورت يك اثر ادبى معرفى كند.
خاطره نگارى به عنوان يك ژانر به عنوان يك گونه ادبى در ادبيات جهان جايگاه ويژه اى دارد. خاطره نگارى در كشور ما در مقايسه با ديگر نقاط جهان كجا قرار مى گيرد؟ ارزيابى شما به عنوان نويسنده چيست؟
به نظرم خاطره نويسى به عنوان يك ژانر در قله ادبيات دفاع مقدس قرار دارد و برجسته ترين گونه ادبى است. از اين جهت قابل قياس نيست با هيچ ژانرى نه در داخل كشور و نه در خارج كشور.
شايد با يك اثر تطبيقى هم قابل قياس نباشد. چون مؤلفه هاى خاص خودش را در داخل كشور دارد. مثلاً در حوزه خاطره نويسى در بخش ادبيات اردوگاهى كه يكى از متفرعات خاطره نويسى است ، ما قوى ترين خاطره ها را در بخش هاى مختلف دوران اسارت مربوط به آثار جنگ جهانى دوم و متعلق به سربازان مى دانيم كه در اردوگاههاى نازى ها گرفتار بودند. اما از اين جهت با توجه به اين كه فرهنگ دفاع مقدس و رويدادهاى دوران دفاع مقدس يك وجه تمايز اساسى و ماهيتى با ساير جنگها داشته و اساساً اطلاق جنگ هم برآن صادق نيست، حركت ما جنگ نبوده بلكه دفاع بوده است. دفاع محض هم نبوده، دفاع مقدس بوده است. يعنى براساس اعتقادات شريعت بود. اين است كه خاطره نويسى اش هم ماهيتاً متفاوت است با خاطره نويسى در ديگر كشورها.
ارزيابى كلى شما از داستان نويسى در حوزه ادبيات دفاع مقدس چيست؟
داستان نويسى دفاع مقدس سه دوره را پشت سر گذاشته است. دوره اى كه نويسندگان ما دقيقاً و همزمان با دفاع مقدس روبه نوشتن آوردند و آثارى مثل «زمين سوخته» احمد محمود نوشته و منتشر شد كه در واقع اين پيوند، گره خوردگى چندانى با نوشتارها و نويسندگان قبل از انقلاب نداشته است. شايد با شروع انقلاب و جنگ يك فاصله اى بين تعدادى از نويسندگان و رمان نويسان با موضوع و رويدادهاى اجتماعى بعد از انقلاب ايجاد شده بودكه به نظرم طبيعى است. همين طور كه خيلى از نويسندگان نسل قبل نتوانستند به خوبى و راحتى وقايع انقلاب و دفاع مقدس را هضم كنند. به تبع آن خوب هم نتوانستند به ثبت اين رويدادها بپردازند و روايت خودشان را از اين دو مقوله ارائه كنند. خيلى ها مهاجرت كردند . آنهايى هم كه ماندند، در برابر عظمت اين رويدادها سكوت كردند. در واقع نسل دهه شصت، اولين نويسندگان ادبيات انقلاب و دفاع مقدس را به جامعه ايران معرفى كردند و اولين گروه هم بودندكه در اين زمينه دست به قلم بردند و داستان نوشتند. آثار اين دوره از لحاظ فنى و تكنيكى متفاوت است. برخى از اين آثار از لحاظ شيوه و شگرد نوشتن قابل اعتنا هستند و در رديف آثار معتبر ارزيابى مى شوند و برخى هم در سطح معمولى هستند و اندكى هم ضعيف هستند. دوران دوم ادبيات دفاع مقدس از مقطع پس از پذيرش قطعنامه و خاتمه جنگ آغاز مى شود. دورانى كه فرصت و فراغت نوشتن براى اقشار بيشترى فراهم شده بود. دراين دوره چهره هايى به جامعه معرفى شدند كه در عرصه رمان نويسى خودشان جنگ را از نزديك تجربه كرده بودند و قبل از آن كه نويسنده باشند، درجبهه ها رزمنده بودند. همين سبب شد كه فضاى آثارشان كاملاً سرشار باشد از احساساتى كه خودشان در جبهه تجربه كرده بودند و از نزديك وقايع را لمس كرده بودند. اين نويسندگان تجربيات بلافصل خودشان را مبنا و محور آثارشان قرار دادند. اين نسل به نظر من برگ برنده داستان نويسى ما در حوزه ادبيات دفاع مقدس است. از يك منظر نشان داده كه آن قدر ظرفيت هاى دفاع مقدس بالا بوده كه بعد از اتمام جنگ توانستند ، افرادى كه ا صول كلاسيك رمان را در دانشگاهها نياموخته بودند، به شكل عملى و تجربى دست به قلم ببرند و بنويسند. اين دوره هم به نظر من طى شده و اكنون چندسالى است كه دوره سوم ادبيات دفاع مقدس آغاز شده است. دراين دوره نگاههاى چالشى نسل هاى مختلف، يعنى نويسندگان دهه شصتى و دهه هفتادى ها در تقابل با هم و گاهى در كنار هم سبب خلق آثارى شده كه نسبت به دو دوره قبل متفاوت است در تحليل اين نگاه بايد گفت كه دو زاويه ديد ايجاد كرده، زاويه ديدى كه اصالتاً ساختگرا هستند و اصالت فرم را مبناى داستان و اساس كار مى دانند.
و زاويه ديدى كه درونمايه و محتوا را اصل مى داند و به هيچ روى راضى نمى شود زيبايى هاى تاكتيكى، ماهيت و درونمايه اثرش را تحت شعاع خودش قرار دهد.
شما به عنوان نويسنده چگونه ارزيابى مى كنيد. ادبيات دفاع مقدس را كه در سومين دوره نوشته شده و اغلب با نگاهى انتقادى با اين پديده روبرو مى شود؟
نگاه چالشى و انتقادى سبب رشد يك پديده مى شود. كارهاى دستورى و ادبيات سفارشى قطعاً مخاطبان محدود و معدودى دارد. اين را به عنوان يك اصل پذيرفتيم. اما در قصه دفاع مقدس ما يك حقايق محتوم و غيرقابل انكار داريم كه اگر اينها را به عنوان محكمات و مبانى دفاع كه مورد اتفاق نظر همه اقشار و اصناف و آحادى كه جبهه را تجربه كردند، مورد توجه قرار دهيم. مى بينيم خلاف آن را ولو با استفاده از تمام شگردهاى نوشتارى و تكنيكى بهره بگيريم نمى توانيم انكار كنيم. يعنى بنده مى خواهم همان بحث اصالت محتوا و پيام ولى داستان را در مورد دفاع مقدس كه به عنوان يك اصل از آن نام مى بريم، مطرح كنم. اين به آن معنا نيست كه تلخى ها در دفاع مقدس نبوده است. ناكامى نبوده است. يا شكستها نبوده، هيچ كس چنين نظرى ندارد. دلهاى مؤمنان همه اقرار به اين دارند كه تلخى ها و ناكامى ها و شكست ها در ذات يك پديده مثل جنگ وجود دارد. همه انسانها هم كاملاً سفيد و آرمانى و آسمانى نبودند. رزمندگان هم انسانهايى زمينى بودند با همه ضعف ها و كمبودهايى كه هر انسان ممكن است داشته باشد. تنوع شخصيتى هم كاملاً در جنگ وجود داشت. اما اگر مى خواهيم يك تابلو را به نمايش بگذاريم. زيبايى ها و شمايل دفاع مقدس به شكلى رجحان و برترى دارد كه آن زشتى ها و ناكامى ها و تلخى ها بسيار در سايه قرار مى گيرد. بعد عمده كردن و برجسته سازى آنها شايد يك جفاى ناحق به ادبيات دفاع مقدس باشد، من عقيده ام بر اين است كه آيا ما همه گفتنى ها را گفته ايم كه سراغ ناگفته هاى جنگ مى رويم؟ ما خيلى چيزها را از زيبايى ها و ايثارگرى ها و شيرينى ها را در جهات ارزش و آرمانى دفاع مقدس باز نكرده ايم. بله اگر گفته ايم و نوشته ايم اندكى از هزار است و آن هم خيلى ناشيانه گفته ايم. مثلاً اگر در عالم سينما كار كرديم آمديم شعارى برخورد كرديم و آدمها هم آرمانى بودند. همين سبب شد كه بازخورد منفى در جامعه به وجود بيايد. به همين صورت در حوزه ادبيات دفاع مقدس هم يك بازخورد منفى در قلم نويسندگان ايجاد شود و بگويند كه حتماً ايده آل اين هست كه بياييم نقطه مقابل اين روش را تجربه كنيم. حالا همه چيز برعكس شده، همه چهره ها منفى هستند، همه در جبهه كم مى آورند. اين هم غلط است. اين هم روى ديگر سكه هنجار گريزى است. سياه و سفيد ديدن پديده ها بسيار غلط است. من فكر مى كنم آن چيزى كه واقعيت هاى دفاع مقدس بود. نياز به تحريف و تغيير ندارد كه بخواهيم از ذهنيات خود استفاده بكنيم و حقيقت را وارونه نشان بدهيم. گرچه تعدادى از دوستان نويسنده هم معتقدند كه در ساحت داستان و ادبيات چيزى به اسم حقيقت و غيرحقيقت وجود ندارد كه خودش جاى بحث فراوان دارد. من روى اين نكته كه بسيارى از دوستان حرف زدند و اظهار نظر كرده اند، حرفهاى زيادى براى گفتن دارم.
مى توانيد، نظرتان را مطرح كنيد. ما گوش مى كنيم.
در تعريف ادبيات معتقدم ادبيات آن چيزى است كه مى خواهيم باشد، نه آن چيزى كه هست. يعنى اصل زيبايى شناسى در آن حرف اول را مى زند. هم در شعر، هم در داستان، هم در گونه هاى ديگر ادبى، اما بايد يادمان باشد كه وقتى داستان هم مى نويسيم بر شيوه هاى گوناگون توجه داريم. مثلاً يك داستان مخيل داريم. رمان پليسى داريم. رمان اجتماعى داريم و رمان تاريخى داريم. قطعاً و يقيناً داستان و رمان دفاع مقدس ما يك رمان تاريخى است. يعنى عناصر اصلى و سازنده اش را از سرچشمه هايى مى گيرد كه حقيقت تاريخى است. پس در اين جا حقيقت معنا دارد. ما نمى توانيم اثرى را مطابق با تفكر ماركسيستى بنويسيم و اسمش را ادبيات دفاع مقدس بگذاريم. ولو اينكه به لحاظ فنى و تكنيكى در سطح بالايى باشد. از اين جهت بايد پذيرفت رمان على رغم اينكه عنصر تخيل در آن نقش اصلى را دارد، اما اين تخيل ابزارى است نه هدف وسيله اى است براى بيان مطالب و شاخصه هايى كه در عرصه دفاع مقدس وجود داشت. آن شاخصه ها در دفاع مقدس به تعبير قرآن محكمات و اصولى دارد كه لايتغير است. ارزشها چيزى نيست كه بشود ناديده اش گرفت وبگوييم امروز ذائقه من نويسنده آن را نمى پذيرد و به عنوان ضدارزش معرفى كنم. حتى اگر اثرى در پس زمينه اش مسائل و معضلات اجتماعى پس از جنگ را زير ذره بين قرار مى دهد. باز هم اينجا مى توانيم بگوييم، واقعيت هايى اجتماعى است كه در اين اثر حرف اول را مى زند.
در مقايسه با ادبيات مقاومت در جهان، ادبيات دفاع مقدس از چه جايگاهى برخوردار است؟
مى دانيد داستان نويسى ابتدا از غرب به ايران آمده و در آنجا هم سابقه اى پانصدساله دارد. اگر دن كيشوت سروانتس را به عنوان نخستين رمان مدرن بپذيريم. اما در كشور ما قدمت رمان به دوران قاجار و پس از آن مى رسد. شايد تلاش جمالزاده در داستان نويسى به عنوان سنگ بناى داستان فارسى امروز براى ما به عنوان يك الگو قابل توجه باشد. اما ادبيات دفاع مقدس در مقايسه با ادبيات مقاومت در جهان كجا قرار مى گيرد. بايد گفت همانطور كه مقام معظم رهبرى شاهد مثال مى آورند رمان جنگ و صلح و آثارى از اين دست را، از باب توجه و استفاده از تكنيك هاست، نه كپى بردارى و به تعبيرى مستفرنگ شدن. من خوش ندارم ادبيات دفاع مقدس را با اقران و همگنانش در جهان مقايسه كنم چرا كه معتقدم مؤلفه هاى شكل گيرى ادبيات دفاع مقدس كاملاً متفاوت است با فضايى كه در ادبيات مقاومت روسيه وجود دارد. آنها ماهيتاً خودشان را با جنگ و ادبيات مقاومت و جنگ شناساندند. حتى در فرانسه هم اين گونه است. ولى در دفاع مقدس اصل بر قواعدى است كه ما آن قواعد را به عنوان محكمات و مبانى مى شناسيم و داستان را ابزارى براى انتقال ارزش ها در نظر مى گيريم. شايد اين ريشه در صبغه هاى ادبى ما داشته باشد. مولوى سال ها پيش چراغ خطر اين قضيه را روشن كرده بود كه مبادا در متوقل شدن و غوطه ور شدن در تكنيك ها و ظرف و ساخت ها، ما را از معنا و مغز اثر باز بدارد. آنجا كه مى گويد:
اى برادر قصه چون پيمانه اى است
معنى اندر ذهن مثال دانه اى است
دانه معنى بگير از مرد عقل
ننگرد پيمانه را گرگشت نقل
اين پيمانه همان ظرف و همان ساخت همان فرم است. همان تكنيكى است كه در آثار غرب حرف اول را مى زند و براى آنها موضوع و معنا خيلى اصالت ندارد و در مراحل بعدى مطرح است. اما در ادبيات ما داستان ابزارى براى انتقال انديشه و ارزش هاى متعالى است.
برخى نويسندگان نسل دهه شصت پس از تمرين ها و چاپ چند سياه مشق به محض اين كه به ابزار نويسندگى تسلط پيدا كردند و زبان و تئورى داستان پردازى را آموختند، شيوه ديگر كردند و از جمع شما فاصله گرفتند. نويسندگانى مثل آقاى بنى عامرى، مثل محمدرضا كاتب... چرا؟ دليل اين گسست چيست؟ به خاطر نگاه انتقادى است كه دارند؟
ابتدا بايد دليل را از خودشان پرسيد كه منطقى تر و منصفانه تر و واقعى تر باشد. اما از منظر من دو - سه دليل براى اين گسست مى توان برشمرد. يكى اين است كه نگاه انتقادى ولو منصفانه را عده اى برنمى تابند. يعنى مى توان از دفاع مقدس نوشت و تلخ هم نوشت من خودم به اين مسأله معتقدم و فاصله و مرزى بين تلخ نويسى و وارونه نويسى قائل هستم. خيلى از اين دوستان تلخ مى نوشتند و اين تلخ نويسى ها حتى از سوى برخى از افراد و دستگاه هاى متولى قابل هضم نبود و پس از مدتى بازخوردش را چنين تفسير مى كردند كه اين نويسندگان از ما جدا بشوند و احساس اين بود كه اگر بروند كنج انزوا بنشينند، براى قلمشان بهتر است. عده ديگرى از نويسندگان هم هستند كه دارند رسالت قلم خودشان را در جهت تحقق آرمان هايى كه ساليان سال براى آن جنگيدند و خون براى تطهير آن و پاك كردن آن جريان ريخته شد، دارند دفاع مى كنند. اين افراد نبايد احساس كنند كه به شكلى دارند تلخ مى نويسند و از يك زاويه انتقادى به دفاع مقدس نگاه مى كنند. حالا چرا دارند مورد بى مهرى نويسندگان و سازمان ها قرار مى گيرند. به نظر من اينها در مقابل تفكر شهدا مى نويسند. اين قسم و اين قشر از نويسندگان كاملاً متمايزند از آن عده اى كه شما نام برديد. عده اى آمدند و از زاويه خاصى نوشتند. مثلاً در ارتباط با معضلات اجتماعى و مشكلات خانواده ها در دوران دفاع مقدس و بعد از جنگ را دستمايه نوشتن قرار دادند. خيلى ها اين را هم برنتافتند. در سينما هم اين وضع وجود دارد. مصداق آن را در برخى از آثار حاتمى كيا ديديم اين دسته از آثار هرچند تلخ است، اما مثل داروى تلخى است كه براى سلامتى بيمار تجويز مى شود و در نهايت حاصل شيرينى دارد. از اين زاويه، تلخ نوشتن مى تواند آن حباب محدود مخاطب صنفى و عشقى و كم عده را بتركاند و فضا را تسرى بدهد و به مخاطبان كه خيلى ارتباط با موضوع جنگ ندارند و ارتباط برقرار نمى كنند. اين حسن كار نويسنده يا يك فيلمساز است كه بتواند از يك زاويه به قضايا نگاه كند كه ذائقه هاى مختلف را راضى كند. من اين كار را هم متفاوت و متمايز از كار كسانى مى بينم كه در جبهه مقابل سينه به سينه با حقيقت دفاع مقدس مى ايستند.
شما از «زمين سوخته» احمد محمود نام برديد كه نقطه آغازى براى ادبيات دفاع مقدس محسوب مى شود. به عنوان نويسنده، اين اثر را چگونه ارزيابى مى كنيد؟
ببينيد نوشتن درباره جنگ در آن مقطع شهامت مى خواست، جسارت مى خواست، در آن سال ها كه همه به جنگ مى انديشيدند، تصور اين نمى رفت كه فردى دستى بر ادبيات دارد و چهره شناخته شده اى است، در اين زمينه قلم بزند. اين اثر در نوع خودش، اثرى استثنايى و منحصر به فرد است و براى خيلى از نويسندگان ما يك خط مبنا و يك نقطه شروع بود كه در واژگان و اصطلاحات و تعابير از آن تأسى كردند و براى نويسندگان نسل جوان آن روز يك الگو بود. از اين منظر زمين سوخته در ادبيات دفاع مقدس جايگاه برجسته اى دارد. اگرچه كارهاى بعد از جنگ و آثارى كه در نيمه دوم دهه شصت خلق شده نبايد ارزش هاى آنها را هم ناديده گرفت.
نويسندگان قبل از انقلاب مطرح مى كنند كه از زمان وقوع رويدادهايى مثل انقلاب و جنگ فاصله لازم را نگرفته اند تا به آن بپردازند. اما دولت آبادى خودش را بدهكار اين موضوع مى داند و در فكر نوشتن داستانى در مورد دوران دفاع مقدس است، شما اين مسأله را چگونه تعبير مى كنيد؟
خبر اظهارات دولت آبادى را همه شنيدند. در واقع هر انسان منصفى از شنيدن اين خبر خوشحال شد. اين كه آقاى دولت آبادى مى خواهند دين خود را نسبت به دفاع مقدس به اين شكل ادا كند. به نظرم اين نشانه ظرفيت هاى بالاى دفاع مقدس براى خلق آثار بزرگ و ماندگار است. كسى كه دستى در اين حوزه دارد مى داند ارزش اين كار چيست؟ قطعاً گزارش و داستان نويسى از سوى شخصى حرفه اى مثل دولت آبادى مورد استقبال همه آحاد جامعه قرار خواهد گرفت. در هر صورت هر نويسنده و شاعرى با هر تفكرى و نگاهى مى تواند دين خودش را به اين فرهنگ متعالى و به اين سرزمين با خلق اثرى ادا كند.
خاطراتى كه از دوران دفاع مقدس منتشر شده و آثارى كه تحت عنوان فرهنگ جبهه فراهم آمده، چقدر مى تواند به عنوان مواد خام براى خلق آثار بزرگ و ماندگار مورد استفاده نسل هاى بعد قرار گيرد؟
خاطره به دليل شاخصه استنادى و دارا بودن زمان و مكان مشخص و معين مى تواند يك مدرك تاريخى باشد. صرف نظر از اين كه با چه قلمى و چه طرز تفكرى و توسط چه كسانى مكتوب شده است. وقتى اين اسناد در كنار هم قرار مى گيرد و مجلداتى مثل فرهنگ جبهه تدوين مى شود، قطعاً مرجع و محل رجوع كسانى قرار خواهد گرفت كه هم در حال حاضر و هم در سال هاى آينده به آن استناد خواهند كرد. مدارك و مستندات جبهه و جنگ هيچ ظرفى زيباتر و شايسته تر از خاطره نويسى در دفاع مقدس ندارد. در آينده مى توان به آن اعتماد كرد و نسل هاى آينده به خوبى از آن بهره خواهند برد.