شنبه ۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۵ - ۱۵ ربيع الثانى ۱۴۲۷
Sat, May 13, 2006
فرهنگ و انديشه
۳۴۷۰
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
گزارشى از دو كتاب درحوزه پست مدرنيسم
پست مدرن باش
اما چرند نگو!
258171.jpg
امير يوسفى
اگر بناست در زمانه اى كه حوصله ها تنگ است وفرصت ها و فراغت ها اندك، كسى كتاب جمع و جورى بيابد تا از تبار و تيره پست مدرن ها خبردار شود مى تواند «پست مدرنيسم» تأليف گلن وارد، ترجمه على مرشدى زاد را دردست بگيرد. كتابى كه اصل آن به سال ۲۰۰۳ تأليف يافته و ترجمه فارسى آن را انتشارات قصيده سرا در نيمه دوم سال ۱۳۸۴ به زيور طبع و انتشار آراسته است.
اگر بناست در دوره اى كه بت واره پست مدرنيسم در فضاى فرهنگى ايران به ايدئولوژى جذابى بدل شده است، كسى كتاب شيرين و خوشخوانى پيداكند تا طشت گزافه گويى هاى پست مدرن را از بام بر زمين افتاده ببيند مى تواند «چرنديات پست مدرن» تأليف آلن سوكال و ژان بريكمون، ترجمه عرفان ثابتى را در دامن بنشاند. كتابى كه اصل آن به زبان فرانسه است اما ترجمه انگليسى آن را انتشارات profile Books به سال ۲۰۰۳ انتشار داد و ترجمه فارسى اش را انتشارات ققنوس، اواخر سال ۱۳۸۴ منتشر كرد.
براى كتاب اول (پست مدرنيسم) در زبان پارسى، قرينه ها و بديل هاى كمابيش متعددى مى توان سراغ گرفت كه هريك از چشم اندازى خاص و با ذائقه و ذوقى ويژه به جنبه هايى ازدستگاه فكرى پست مدرن نظر كرده اند. حسن كتاب حاضر آن است كه مؤلف آن _ كه خود از پژوهشگران نام آور در عرصه علوم اجتماعى است _ در پيشگاه اين مكتب به آفت ذوق زدگى و سر سپردگى مبتلا نيست. موضعى نسبتاً دانشگاهى اتخاذ كرده است و نگاهى كمابيش منصفانه برگزيده است. عيب آن را اما مى توان در اين نكته جست كه از پاره اى حوزه هاى مهم كه در فرايند ظهور پست مدرنيسم به چالش و چپاول گرفتار شد _ مثلاً حوزه الهيات _ پاك غفلت كرده است. با اين همه «پست مدرنيسم» به اعتبار طراحى بديعى كه در مقام فصل بندى دارد و نيز به دليل زبان روايى و روانى كه اختيار كرده است و البته به خاطر آنكه يك دوره تاريخچه پست مدرنيسم را درحجمى نسبتاً اندك (۳۶۰ صفحه) به سرانجام رسانده است، بر بسيارى ازكتاب هاى اين حوزه، برترى و مهترى دارد.
براى كتاب دوم (چرنديات پست مدرن) اما به زحمت مى توان قرينه اى در زبان پارسى جست وجو كرد. شايد تنها كتابى كه با اين كتاب قابل قياس باشد، «گذار به پست مدرن» تأليف شاهرخ حقيقى باشد كه چهار پنج سال پيش نشر آگه منتشر كرد و در زمانه خود ، محل قبول و استقبال قرارگرفت. هر دو مؤلف «چرنديات پست مدرن»، خود را دانشمندانى معرفى كرده اند كه در حوزه علوم محض و پايه (رياضيات و فيزيك) صاحب تخصص اند. كتاب، به غايت خواندنى است. وجه خواندنى بودن آن، شيرين زبانى مؤلفان است به گونه اى كه لحن آن ميان هزل و جديت در نوسان است.
استوارى ادله و احتجاجات مؤلفان به همراه احاطه و اطلاع آنها بر موضوع موردبحث، به ايشان شهامتى شگفت بخشيده تا بى لكنت و تعلل و تعارف، به نقد «سوءاستفاده روشنفكران پست مدرن از علم» بنشينند. حسن كتاب آنجاست كه مؤلفان از دايره دانايى و تخصص خود پا فراتر نگذاشته اند و در حصار خود خواسته موضوعى كه برگزيده اند، بيتوته كرده اند. عيب آن را اما در آنجا بايد دانست كه تقريباً هيچ اشاره و ارجاعى به سپيدى هاى پست مدرنيسم نكرده اند و در مجموع، گويا كيفر خواستى فراهم آورده اند عليه تفكر پست مدرن.
گلن وارد مؤلف «پست مدرنيسم» از آغاز تكليف خود را هم با كتاب و هم با كتابخوان روشن مى كند. او در مقدمه كوتاهى كه بر كتاب خود نگاشته، آشكارا تصريح مى كند كه قصد آن نداشته تا كتابى بنويسد كه هم جامع باشد هم قطعى (ص۸). نمى خواسته دايرة المعارفى براى پست مدرن تدوين كند بلكه تنها در پى عرضه يك «راهنما» (همان) بوده است تا پس ازورود به سرزمين رازآلود پست مدرنيسم، حكم يك «جهت ياب» را داشته باشد.
اين وظيفه كوچك و فروتنانه او را بر آن داشته تا «گزينشى» عمل كند و از پاره اى جنبه هاى پست مدرنيسم چشم بپوشد و پاره اى ديگر را عميق تر به مطالعه بگيرد.
به لحاظ متدولوژى، گلن وارد به روشى ملتزم است كه از محدوده تنگ يك رشته واحد و خاص علمى فراتر مى رود و به اقرار خودش، «رهيافتى فرارشته اى» (ص۸) اتخاذ كرده است، رهيافتى كه يك چشمش به فلسفه است، چشم ديگرش به سياست. يك پايش درزندگى روزمره است، پاى ديگرش در تاريخ. هم به معمارى نظر دارد، هم به ادبيات. هم از پديده تلويزيون سخن مى گويد، هم از مقوله زبان. نه از دريداى فيلسوف غفلت مى كند، نه از اندى وارهول (كه مترجم به غلط، او را «وارول» نوشته است) خواننده پاپ. نه از جامعه شناسى چشم مى پوشد نه از روانشناسى. به هر تقدير، گلن وارد به تبعيت از سرشت پست مدرنيسم كه ذاتاً نامتجانس است، آگاهانه رهيافتى فرارشته اى را برگزيده است كه بى شك از قوت هاى كتاب است.
مؤلف آنقدر صاحب فراست هست كه براى تعريف پست مدرنيسم در دام رويكردهاى ذات گرايانه در نغلتد. او ياد گرفته است كه سپهر پست مدرن، سپهر بى ثباتى معناست و در چنين معركه اى، عرضه يك نظام معنايى واحد و يكه كه بتواند متضمن تعريف پست مدرنيسم باشد، تلاشى بى فرجام است. به قول مؤلف «بزرگترين فضيلت پست مدرنيسم، روشن و دقيق نبودن آن است» (ص۳۳۲). به حكم اين سرشت ناروشن، چاره اى جز آن نيست كه به جاى پست مدرنيسم، از «پست مدرنيسم ها» سخن بگوييم. (ص۱۵). اين ماجرا در سياليت و بى انتهايى اين جريان ريشه دارد. گلن وارد حتى تا آنجا پيش مى رود كه اين را نقطه قوت پست مدرنيسم مى شمارد كه اين مكتب، «در برابر خلاصه شدن در چند واژه مقاومت مى ورزد» (ص۷). با اين همه در مقام تعيين موقعيت پست مدرنيسم مى توان گفت كه اين جريان «مى تواند يك وضعيت، يك سبك هنرى، مجموعه اى از ايده ها يا حتى يك واژه» باشد. (ص۱۶). تبيين نسبت پست مدرنيسم با مدرنيسم ازدغدغه هاى شايع ايده شناسان است. گلن وارد در فصل اول كتاب خود به اين تبيين نسبت همت مى كند. ربط مدرنيته با روشنگرى و نوسازى را مى كاود و حضور اين دو مقوله را در پست مدرنيته بازيابى مى كند. نگاه او در اين مقام، صرفاً نگاهى تاريخى نيست بلكه در عين حال به رهيافتى واژه شناسانه هم عطف توجه مى كند. اوج تحليل مؤلف در اين زمينه آنجاست كه با توضيحات مفصل و مقنع مى گويد: «پست مدرنيسم، گفت و گويى انتقادى با مدرنيسم است» (ص۸۷) اين موضع بديع، وى را درحد فاصل كسانى قرارمى دهد كه يا به معارضه اين دو حكم مى كنند يا به عينيت و همانندى آنها. درواقع گلن وارد با اتخاذ اين رأى، گامى فراتر از يورگن هابرماس مى گذارد چرا كه هابرماس، مدرنيته را «پروژه ناتمام» و پست مدرنيته را «بسط ظرفيت هاى پنهانى و تحقق امكان هاى مدرنيته» به شمار مى آورد. فصل دوم و سوم را مؤلف به مقوله هنر و پست مدرنيسم اختصاص مى دهد و در اين مسير از معمارى، ادبيات و هنرهاى ديدارى سخن مى گويد.
فصل چهارم، شاهكار مؤلف است، آنجا كه درباب تلويزيون به تأمل ژرف مى نشيند و تناسب آن را با فضاى پست مدرن مى كاود. گلن وارد با الهام از انديشه هاى ژان بودريار، تلويزيون را در شكستن رابطه واقعيت و انگاره (ايماژها) عامل اصلى مى داند و تفاوت هاى مدرنيسم هنرى با تلويزيون پست مدرن را برمى شمارد (ص ۹۵-۹۸).
پس از آنكه در فصل پنجم، به ساختارگرايان (دريدا _ كريستوا _ سوسور) پرداخته مى شود، دو فصل ششم و هفتم را به مقوله «هويت» اختصاص مى دهد. دراين فصول او از دو قهرمان بحث هويت در جهان پست مدرن يعنى ميشل فوكو و ژاك لاكان ياد مى كند.
گلن وارد به تأسى از اين دو متفكر، براسطوره هويت به روايت مدرنيته رقم بطلان مى كشد و مى گويد: «پست مدرنيسم به انحاى مختلف بيان مى كند كه هويت، خود چيزى است كه «ازبيرون» ساخته مى شود.» (ص۲۲۱). مددرسان مؤلف در اين بحث به غايت مهم، نظرات فوكو در باب «تئورى گفتمان» است كه گفته بود: «گفتمان ها، نظام هاى مستثنى سازى و مقوله بندى اى هستند كه جامعه به آنها وابسته است. ما همگى در اين نظام ها مشاركت مى جوييم» (ص۲۳۸).
در فصل هشتم، سياست پست مدرن برحسب آراى ليوتار، دوسرتو و هابرماس محل بحث قرارمى گيرد و در ضمن ، بحث كوتاه اما جذابى در باب نسبيت گرايى فرهنگى مطرح مى شود. ابتكار گلن وارد، گنجاندن يك واژ نامه و يك روزشمار براى پست مدرنيسم است، روزشمارى كه اگر تماماً درست و دقيق هم نباشد عجالتاً نكته آموز است. مؤلف در مؤخره كتاب گفته است: «پست مدرنيسم ممكن است ديگر مدروزترين نام زمانه ما نباشد ولى هنوز هيچ چيز برجاى آن ننشسته است. (ص۳۳۳).
على مرشدى زاد كه تاكنون چندكتاب در حوزه هاى جامعه شناسى سياسى ترجمه كرده است در ترجمه كتاب حاضر، در مجموع همتى سزاوار آفرين به خرج داده و غير از برخى برابر نهادهاى پرسش برانگيز و برخى ضبط اسامى ناصحيح، قلمى موردقبول به نمايش گذارده است.
آلن سوكال و ژان بريكمون هيچيك فيلسوف نيستند، جامعه شناس نيستند، هنرمند و سياستمدار هم نيستند. دانشمند علوم دقيقه اند. خودشان گفته اند «ما دو نفر ازجمله فيزيكدانان ميانمايه هستيم» (ص۱۲). به همين دليل جديت و دقت دانشمندان را در عالى ترين سطح به كار مى گيرند تا «عليه شارلاتان بازى هاى پست مدرن ها» (ص۳۰) اقامه دعوى كنند.
آنها اگرچه اهل شوخى و شيطنت هستند اما دراين كتاب شيرين نشان داده اند كه با هيچكسى شوخى ندارند! نه از نام بودريار، لاكان و كريستوا هراس دارند و نه شهرت دلوز، گوتارى، ايريگارى و ويريليو، مرعوبشان مى كند.
اين دو دانشمند اگرچه تازيانه نقد را دردست گرفته اند اما احتياط علمى ايشان را تا آنجا محتاط كرده است كه كليت و تماميت پست مدرنيسم را به نقد نگيرند. تنها در ميدانى تركتازى كرده اند كه تخصص آن را دارند. به قول ايشان «ما نه دشمن علم هستيم، نه دشمن فلسفه و علوم اجتماعى، تنها درپى كشف و تقبيح شيادى ها هستيم» (ص۱۱). به اين اعتبار هدف مؤلفان هدفى جزئى است نه كلى: «استفاده ناموجه از مفاهيم رايج در فيزيك و رياضيات درحوزه عام تفكر» (ص۲۸). به گمان سوكال و بريكمون آنچه دل آزار است و نادرست، شكل افراطى پست مدرنيسم است (ص۲۴۹) چرا كه اين شكل افراطى، كهكشان مبهمى از ايده ها (همان) مى آفريند و افسوس آنكه اين ابهام فراگير، اينك به روح زمانه بدل شده است (ص۲۸).
اگرچه مؤلفان مى كوشند دامنه و دايره نقد خود را بر «سوءاستفاده هاى پست مدرن ها» متمركز و منحصر كنند اما در پاره اى موارد، گويا دلشان رضا نمى دهد كه نقدى بر كليت پست مدرنيسم هم وارد نكنند، چنانكه درجايى مى گويند: «پست مدرنيسم سه تأثير منفى اصلى دارد: اتلاف وقت در علوم انسانى، آشفتگى فرهنگى اى كه از تاريك انديشى حمايت مى كند و تضعيف جناح چپ سياسى»
(ص ۲۷۵). نتيجه نگاه پست مدرن به گمان اين دو دانشمند بن بستى است كه در علوم ايجاد شده است چرا كه «هيچ پژوهشى ، خواه در جهان طبيعى، خواه درجهان اجتماعى، نمى تواند بر مبناى پايه و اساسى پيشرفت كند كه هم از لحاظ مفهومى مغشوش است و هم فاقد هرگونه پيوندى با شواهد تجربى است» (ص۲۷۶). به اين اعتبار كانون توجه خود را به نقد جريان فكرى اى متمركز مى كنند كه بنا به پندار پست مدرن ها جايگزين تفكر عقل گرايان مدرن شده است: «كانون توجه ما به جنبه هاى فكرى معينى از پست مدرنيسم محدود است كه بر علوم انسانى و علوم اجتماعى تأثير گذاشته است: شيفتگى نسبت به گفتمان هاى مبهم. نوعى نسبيت گرايى معرفت شناختى مرتبط با شكاكيتى كلى نسبت به علم مدرن، علاقه شديد به باورهاى شخصى يا سوبژكتيو فارغ از صدق و كذب آنها و تأكيد بر گفتمان و زبان درتقابل با امور واقعى كه گفتمان ها به آنها اشاره مى كنند» (ص۲۴۹). با اين همه به نظرمى رسد منصفانه تر آن است كه آماج حملات كتاب را نه تماميت پست مدرنيسم بلكه دو چيز بدانيم: «الف _ سوءاستفاده از مفاهيم علمى توسط كسانى چون لاكان و كريستوا ب- رواج نسبيت گرايى معرفت شناختى» (ص۱۸).
كتاب، دو پيشگفتار، يك مقدمه، دوازده فصل، سه ضميمه، يك كتابنامه و يك نمايه دارد. پيشگفتارها و مقدمه كتاب، به غايت خواندنى و درخشان است چرا كه در همان جاست كه روحيه شيطنت و شوخ طبعى عالمانه مؤلفان بارز است. آنها شيطنت را تا به آنجا مى رسانند كه اقرارمى كنند دليل اصلى نگارش كتاب، يك «حقه بازى» (ص۲۵) بوده است. اين حقه بازى، آنقدر خوب طراحى، اجرا و نوشته شده است كه شخصاً خوش ندارم با نقل ناقص آن، از شيرينى اش بكاهم. خودتان بخوانيد! فصل دوم به لاكان اختصاص دارد. مؤلفان گرته بردارى هاى لاكان از علوم فيزيكى در علوم روانشناسى را شرح مى كنند، خطاهاى فاحش آنها را برمى شمارند و صراحتاً آثار اين متفكر پست مدرن را «لفاظى محض» (ص۴۷) مى خوانند.
فصل سوم به ژوليا كريستوا مى پردازد، فيلسوفى كه به گمان سوكال و بريكمون «بدترين زياده روى هاى ساختار گرايى» (ص۷۱) را مرتكب شده است. در فصل چهارم يك «ميان پرده» اجرا مى شود و بحث نسبيت گرايى معرفت شناختى در فلسفه علم مطرح مى شود.
در فصل پنجم، آراى لوس ايريگارى را يك «عرفان بازى» (ص۱۷۲) مى خوانند. در فصل ششم از برونو لاتور سخن مى گويند و فصل هفتم را باز هم به يك «ميان پرده» درباره نظريه «آشوب» اختصاص مى دهند.
مؤلفان دانشمند، در فصل هشتم، «توسل بودريار به مفاهيم علمى را آشكارا استعمارى» (ص۲۰۵) مى خوانند. فصل نهم در باب دلوز و گوتارى سخن مى گويد و آراى اين دو را «چيزى بين چرنديات و توضيح واضحات» (ص۲۱۶) معرفى مى كند، پل ويريليو را در فصل دهم به «اسهال قلمى» (ص۲۳۷) متهم مى كنند و در فصل يازدهم به قضيه گودل و نظريه مجموعه ها مى پردازند.
سخنان تند سوكال و بريكمون از جنس فحاشى نيست، بگذاريد به حساب جسارت و بى رحمى علم. در اين نوشته موجز جاى نقل ادله و احتجاجات مؤلفان نيست. آنها انبوهى از شواهد علمى و قرائن و يافته هاى علوم دقيقه را عرضه مى كنند و پس از واكاوى و وارسى دقيق به اين احكام و عبارات مى رسند.
«چرنديات پست مدرن» مى تواند در فضاى فرهنگى ايران كه درمعرض تهديد تفكرات پست مدرن است، هشدار و انذارى اثرگذار باشد.
مؤلفان خود بر دامنه تأثير اين كتاب درعرصه جهان سوم هم اقرار كرده اند (ص۱۴۰). به اين اعتبار خواندن دقيق اين كتاب، از فرائض فرهنگى براى ايرانيان است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |