|
گزارشى از مشكلات زنان پس از بازنشستگى شوهر
افق هاى زندگى پس از بازنشستگى
|
|
|
سميه غفارى آقا جلال در اتاق نشسته و مشغول خواندن كتاب بود كه تلفن زنگ زد. اكرم وقتى گوشى را برداشت صداى همسايه شان شهين در گوشى پيچيد و بعد از سلام و احوالپرسى شهين گفت: شنيدم به سلامتى آقاجلال بازنشسته شده . اكرم بعد از تأييد حرف همسايه اش و گفتن يكسرى حرف هاى روزمره تلفن را قطع كرد. آقاجلال كه در اين مدت حواسش به مكالمه همسرش بود گفت كى بود؟ اكرم گفت همسايه مان شهين خانم بود . آقا جلال گفت چه قدر طولانى صحبت مى كند ؟ ببينم اين شهين خانم هميشه اينقدر صحبت مى كند. اكرم چيزى نگفت و حرف هاى شوهرش را نشنيده گرفت: وقت ناهار شده بود وقتى كه غذا در سفره گذاشته شد آقا جلال نخستين قاشق را كه در دهانش گذاشت گفت خانم چقدر اين برنج چرب است مگر نمى دانى وقتى كه سن آدم بالا مى رود بايد غذاهاى رژيمى بخورد. تو اصلاً به فكر من نيستى و به سلامتى من اهميتى نمى دهى. اكرم كمى خودش را جابه جا كرد و گفت: من دستپختم تغييرى نكرده و مثل هميشه آشپزى كردم. آقاجلال گفت مى خواهى بگى من حرف بى مورد مى زنم و دارم دروغ مى گويم و با گفتن اين حرف ها با عصبانيت بلند شد و لباسش را به تن كرد و در حالى كه غر مى زد در حياط را محكم به هم زد. هر دوران و فاز جديدى كه در زندگى افراد پيش مى آيد مرحله جديدى است كه به شرايط و موقعيت خود فرد بستگى دارد كه براى بعضى ها جذاب و راحت و براى افراد ديگر مشكل و پراسترس است. بازنشستگى هم يكى از مهمترين و اساسى ترين مراحل زندگى است كه بسته به شرايط هر فرد فرق مى كند و دكتر مهرى نژاد روان شناس و استاد دانشگاه در اين باره مى گويد: اصولاً بازنشستگى يك مرحله از زندگى به شمار مى رود كه تازه و جديد است و بايد فرد حتماً با موقعيت خو بگيرد. چون كه فرد در اين سال ها درس خوانده و حرفه اى ياد گرفته و مى بينيم كه به يكباره اين مسير ۵۰ ساله تمام مى شود و فرد احتياج دارد كه با اين فاز جديد تطابق پيدا كند. معمولاً هر موقعيت جديد استرس زاست. اگر خود فرد دلبستگى و سرگرمى داشته و در خانواده جايگاهى داشته باشد اين مشكل كمتر و تقريباً حذف مى شود اما اگر فرد در خانواده موقعيت خوبى نداشته و با افراد خانواده تفاهم نداشته باشد و نتواند ارتباط برقرار كند. محيط و موقعيت جديد براى او استرس آور است و به دنبال آن فرد واكنش روان شناختى نشان مى دهد از جمله افسردگى، اختلال در تعاملات زناشويى، پرخاشگرى و شايد تركيبى از همه اينها. اين مشكلات در يك سال اول بيشتر است و بعد از گذشت زمان و خو گرفتن با شرايط به مرور كم مى شود. البته اگر فرد بتواند از همان ابتدا سرگرمى جديدى پيدا كرده و خود را مشغول كند تا در اين فضاى راكد و خسته كننده دورى كند اين علايم حذف مى شود وگرنه اثرات آن همچنان تداوم پيدا مى كند و دوران سختى در زندگى فرد بازنشسته به وجود مى آيد وى افزود: اينكه فرد در چه سنى كار را كنار مى گذارد اهميت دارد و بعضى ها كه در سنين كمتر از ۵۰ تا ۶۰ سال كنار مى گذارند كمتر دچار مشكل مى شوند. مشكل ديگرى كه در اين ميان مى تواند خود را نشان دهد داشتن يا نداشتن توان اقتصادى است. عاملى كه باعث ناراحتى، برخورد و پرخاشگرى مى شود و افسردگى را تشديد مى كند به خصوص اينكه فرد در خانه مشكلاتى هم داشته باشد. بيمارى افسردگى در اين سن بين افراد رايج است كه از علائم آن مى توان مشكلات خواب، پرخورى، كم خورى، گوشه گيرى و انزوا _ حساس و زودرنج شدن _ داشتن افكار مرگ و نابودى گريز از افراد و جامعه و احساس پوچى را نام برد. تحقيقات نشان مى دهد افرادى كه افسردگى عميق دارند به نسبت با مشكلات بيشترى مواجه مى شوند و بايد كارهاى اساسى تر براى آنها انجام داد به علت تركيب سنى جامعه هنوز شرايط بازنشستگى، رفاهى، پزشكى، ورزشى و همينطور از لحاظ تغذيه و عادات غذايى و اينكه چه مواد غذايى را در اين سن بايد مصرف كنند فراهم نشده است. چون اين افراد در اين سن احتياج به مراقبت دارند و نبايد تنها گذاشته شوند و در اين بين اگر همسر فرد فوت شده باشد و فرد كسى را نداشته باشد شرايط سختى را پيش روى خود دارد در اين شرايط فرد علاوه بر افسردگى احساس مأيوس شدن تنهايى، بى هويتى و نابودى مى كند. مسأله ديگراين است كه اگر زن و شوهر با هم تعارضاتى داشته باشند در آن صورت مجبور هستند يكديگررا تحمل كنند و چون علاقه اى به يكديگر ندارند و با هم تطابق شخصيتى ندارند در نتيجه به هم صدمه مى زنند و روابط زناشويى آرامى نخواهند داشت كه در اين صورت بنيان و سازمان خانواده به هم مى ريزد و آزادى فرد محدود مى شود كه افسردگى را در پى خواهد داشت. در اين مرحله زنان در نقش همسر وظايف مهمى دارند كه عشق ورزيدن و محبت كردن و ايجاد روابط دوستانه از جمله آنهاست. بايد روابط زندگى زناشويى را محترم شمرد و زن و شوهر از يكديگر حمايت كنند و جايگاه فرد را در خانواده محترم بدانند. اگر خانواده و زن و شوهر همديگر را درك نكنند و بخواهند به اجبار يكديگر را تحمل كنند بالاخره روزى اين حوصله تمام مى شود و منجر به دعوا و درگيرى مى شود. به همين دليل به فكر طلاق و جدايى از هم مى افتند. ولى با كمى حوصله و درك شرايط و موقعيت همسر مى توان از خيلى برخوردها و ناآرامى ها در زندگى جلوگيرى كرد. دكتر محمدعلى بتولى روانشناس و جامعه شناس در اين باره مى گويد: يكى از ابعاد مهم وجودى انسان در زندگى تنوع طلبى است. ما ذاتاً چون تنوع طلب هستيم قاعدتاً به تفريح و سرگرمى احتياج داريم كه يكى از آنها مى تواند كار كردن باشد كه مهمترين جنبه آن سرگرمى است و اگر كسى از كار خود راضى باشد اصلاً احساس خستگى نمى كند و از آن لذت مى برد و لحظات شادى بخش و به ياد ماندنى براى او به وجود مى آورد كه اين اصل مهم بهداشت روانى است. حالا اگر اين عامل به طور ناگهانى حذف شود و چيز مهمى جايگزين آن نشود فرد در اوج استرس و فشار روانى قرار مى گيرد كه منجر به پيش آمدن پيامدهاى منفى بعد از آن مى شود و فقط يك سرگرمى و كار است كه مى تواند او را از اين حالت خارج كند تادوباره آرامش روحى خود را باز يابد. اين كارشناس مى افزايد: چند روز اول بازنشستگى خوب است زيرا ما يك آدم را كه زياد نمى ديديم در خانه كنار بچه ها و همسرش است اما اين تازگى بعد از چند روز از بين مى رود و فرد كسل و مغموم شده و به دنبال اين بى حوصلگى فرد با همسرش دچار چالش مى شود در پخت و پز غذا دخالت مى كند و به آن سرك مى كشد، در مسائل خانه، همسر و بچه ها داخل مى شود و همه اهل خانه دچار فشارهاى عصبى شديد مى شوند. به دنبال اين برخوردها فرد از خانه بيرون مى زند و به ناچار به پارك ها روى مى آورد و سعى مى كند تمام وقت خود را صرف نشستن در پارك ها و روزمرگى مى كند. نقش همسر دراين مقطع بسيار حياتى است. او بايد به همسرش عشق بورزد و عاشقانه او را دوست داشته باشد و اين دوران جديد زندگى همسرش را درك كند و براى او برنامه ريزى كند. در مسائل خانه نظر او را بپرسد و سعى كند در كارهاى خانه او را شريك كند و او را به كار مشغول كند تا از يك جا نشستن و گوشه گيرى او جلوگيرى شود. زن و شوهرها در اين مقطع بايد براى زندگى شان برنامه ريزى كنند چون بعد از سال ها كار و تلاش، وقت بيشترى را در كنار يكديگر هستند و براى تفريح و سرگرمى هاى خارج از منزل وقت بيشترى دارند چون در غير اينصورت اگر علاقه و محبت نباشد مشكلات عديده اى پيش مى آيد كه در آخر كار منجر به پيامدهاى منفى و حتى طلاق مى شود. زن سعى مى كند شوهرش را مدام به بيرون از خانه بفرستد تا با هم كمتر در تماس و مجادله باشند از يكديگر دورى مى كنند و بعد هم مجبور مى شوند همديگر را تحمل كنند در نتيجه فرد حالت بيمارگونه پيدا مى كند و در هيچ زمانى با محيط جديد و موقعيت خود سازگارى پيدا نمى كند. در اين وضعيت همسر بايد كارى كند كه فرد بداند هنوز توانايى هاى زيادى دارد و هنوز مى تواند مسؤوليت بعضى از كارها را قبول كند. مى داند كه هنوزنابود نشده و وجود دارد و مى تواند در خيلى از كارها مؤثر باشد.
|