سركوب مطبوعات
دكتر محمدحسنين هيكل سردبير الاهرام دردنباله خاطرات خود پيرامون وضع مطبوعات در آخرين سال هاى فرمانروايى سادات مى نويسد:
بدين گونه، تنها عنصر باقيمانده از عناصر توازن وتعادل وحسابرسى و مقابله باعملكردهاى مستبدانه رژيم، مطبوعات بود. وقتى سردبير الاهرام بودم، موفق شدم پرزيدنت «جمال عبدالناصر» را متقاعد كنم با نظام حاكم بر روزنامه فرانسوى «لوموند» به عنوان پايه و اساس تأكيد مجدد استقلال روزنامه هاى مصرى ، موافقت كند.
سادات با پيشنهاد من موافقت كرد كه «الاهرام» ، اين تجربه را آغاز كند. براساس اين نظام، كارگران و روزنامه نويسان و كارمندان ادارى در واقع هيأت تعاونى و مالك روزنامه هستند. در آغاز سال ۱۹۷۴ وقتى «روزنامه الاهرام» را ترك كردم، پرزيدنت سادات اين تجربه را لغو كرد و «الاهرام» مثل ساير روزنامه ها به مالكيت مطلق «اتحاديه سوسياليست» و سپس «حزب مصر» و سرانجام به «شوراى خانواده» و يا «مجلس شورا»ى ايجاد شده بوسيله سادات، پيوست. سادات سپس هيأت ديگرى به نام« شوراى عالى مطبوعات» ابداع كرد و رئيس مجلس شورا را در رأس آن قرار داد. سردبيران روزنامه ها به وسيله اين شورا تعيين مى شدند و با اين شيوه تمامى نشريات در واقع به مالكيت كامل دولت درآمد و نظارت كامل رژيم بر مطبوعات برقرار شد. موضوع شمشير دولبه اى بود. همان روزنامه هايى كه هر روز براى پرزيدنت سادات به عنوان قهرمانان جنگ و صلح هلهله سر مى دادند، تنها چندهفته بعد از ترور وى انتقاد را آغاز كردند. عجيب اينكه در يكى از مصاحبه هاى مطبوعاتى رئيس جمهورى جديد «حسنى مبارك» اولين سؤال را يكى از روزنامه نويسان نزديك به پرزيدنت سادات مطرح كرد و گفت: خيلى ها و از جمله روانشناسان ملاحظه كرده بودند كه پرزيدنت سادات در سال آخر زمامدارى از لحاظ روانى و عصبى متعادل نبود، شما چه تفسيرى داريد؟
در اوايل سال ۱۹۷۳ سادات دستور داد هشتاد تن از برجسته ترين روزنامه نويسان مصر به پست هاى ادارى در« وزارت اطلاعات» منتقل شوند. اين حركت براى همگان مفهوم عميقى داشت ودر عين حال درسى فراموش نشدنى بود. افزون بر اين، در صفوف مطبوعات امروز مصر، معجونى ازنسل هاى متفاوت روزنامه نويس با رنگ ها و گرايش هاى متضاد ديده مى شوند. روزنامه نويسان دوران پادشاهى، روزنامه نويسان دوران ناصرى و افرادى كه به سادات نزديك بودند. اين معجون نمى تواند جومناسبى براى كار فراهم آورد. انسجامى در صفحات يك روزنامه - با اجتهادهاى متنوع - كه بايد بيانگر كيان واحدى باشد، ديده نمى شود. شك و ناباورى و ترس از مجهول روى صفحات هر روزنامه اى منعكس است.اگر الاهرام را به عنوان نمونه مثال بزنيم خواهيم ديد اين روزنامه در سال ۱۸۷۵ تأسيس شد و در صد سال اول عمر خود پنج سردبير به خود ديد و من ششمى بودم و نزديك به ۱۸ سال با اين سمت كار كردم.
با اين همه و طى تنها نه سال اخير بعد از خروج من، الاهرام هشت سردبير متفاوت داشته است. هيچ روزنامه اى در هيچ جامعه اى نمى تواند وظيفه خود را با چنين جوى از بى ثباتى انجام دهد.
سادات - كمى قبل از ترور - در جلسه شورايعالى مطبوعات و سنديكاى روزنامه نويسان حاضر شد و مى كوشيد نگرانى ها و نجواهاى اعتراضى ناگهانى در مصر و پرسروصدا در خارج از كشور را نسبت به بازداشت شمارى از روزنامه نويسان از جمله من، آرام كند.
سادات در اين جلسه گفت: پاره اى از مردم دراين كشور گمان مى كنند مى توانند از مطبوعات آمريكا تقليد كنند.
آنها در اين رؤيا هستند كه با قضايايى مثل «واترگيت» مى توانند رئيس جمهورى را سرنگون كنند ولى همه اينها ازياد برده اند كه كجا دارند زندگى مى كنند؟
تحسين سادات از آمريكا و آمريكايى ها، شامل آزادى مطبوعات كه مى توانند از عاليترين سلطه كشور انتقاد كنند، نمى شد به هر حال آمريكا نفوذ به درون مطبوعات مصر را آغاز كرد. البته نه از طريق اثرپذيرى از آزادى مطبوعات در آمريكا بلكه از راهى ديگر. بيشتر روزنامه ها به بازسازى و تعويض چاپخانه هاى خود نياز داشتند و از پول كافى براى انجام اين كار برخوردار نبودند.
هيأت كمك هاى آمريكا براى نجات آنها قدم پيش گذاشت. بدين گونه تمامى روزنامه هاى قومى (تعبير سادات از روزنامه هاى دولتى) در بازسازى و تعمير و تعويض دستگاه هاى خود، متكى به هيأت كمك هاى آمريكا شدند. وام هاى هيأت كمك هاى آمريكا به روزنامه هاى مصر از مرز ۱۲۰ ميليون دلار گذشت. البته كارمندان هيأت كمك هاى آمريكا حق داشتند شخصاً از سلامت مالى اين روزنامه ها مطمئن شوند و تضمين هايى كه ضرورى تشخيص مى دادند، دريافت كنند.
با فرا رسيدن سال ،۱۹۸۱ مصر از فساد و اختلافات فرقه اى رنج مى برد. نارضايتى مردم روز به روز بيشتر مى شد و امواج خشم ملت بالا مى گرفت تا آنجا كه تقريباً تمامى جنبه هاى زندگى مردم مصر را مى پوشانيد. خيابان خشمگين، مسجد خشمگين، كليسا خشمگين و مردم در انتظار انفجارى نامعلوم! در اين ميان «سادات» بيش از همه خشمگين بود.
«پرزيدنت سادات» خشمگين، بلكه بيش از همه خشمگين بود. واكنش خشم عمومى، روى او اثر گذاشته و متمركز شده بود. بخشى از اين خشم، طبيعى بود. چه هميشه اصرار مى كرد محور همه چيز باشد و سرانجام نمى توانست وقتى هدف همه چيز قرار گرفت ازعواقب آن فرار كند. او كانون دريافت كننده خشم مردمى عمومى شده بود. اتهام فساد ورد زبان ها بود. دايره اى كه «سادات» حول آن مى چرخيد، همين فساد بود. صلح جداگانه با اسرائيل مورد سوء ظن هاى فزاينده اى بود. نه تنها به دليل صلح جداگانه بودن، بلكه از آن جهت كه صلح مصر و اسرائيل باعث انزواى مصر در ميان ملت هاى عرب شده بود. سازنده اين صلح جداگانه، به تنهايى خود سادات بود. بالمآل تمامى سوء ظن هاى فزاينده روى او متمركز شد. مقاومت در برابر سياست وى در زمينه قرار دادن مصر در داخل مناطق نفوذ آمريكا روز به روز جنبه آشكارترى به خود مى گرفت.
سادات حاضر به هيچ گفت و شنودى نبود، نه در مورد فساد و نه صلح جداگانه با اسرائيل و نه انزوا در جهان عرب و نه در زمينه باز كردن درها به روى آمريكايى ها نبود و اصرار مى ورزيد به زبان اسلام سخن بگويد، ولى مخالفان او خود را به روح اسلام نزديك تر از او با ادعاى اسلام گرايى اش مى دانستند. خطرناكترين ادعا در اسلام گرايى بودنش، جنگ آشكار عليه پاپ كليساى قبطى مصر بود. او كه مسؤول وحدت ملى بود، عملكردهايش منتهى به گسترش دامنه آتش فتنه فرقه اى شده بود و اين عجيب مى نمود. او كه مسؤول حمايت از وحدت عربى بود، عملكردهايش منتهى به دو دستگى حاد در صفوف تمامى امت شد و اين هم عجيب بود. هر مصاحبه مطبوعاتى، هر برنامه تلويزيونى، هر مصاحبه انتشار يافته اش، در لحن و محتوا، انگار به جدايى بيشتر ميان رئيس جمهورى و ملتش، ميان رئيس جمهورى و امتش منجر مى شد.
در آن روزها سادات دقيقاً چه انديشه اى در سر داشت؟ چرا دوباره به طور ناگهانى سخن از فتنه فرقه اى به ميان آورد؟ شايد سادات احساس مى كرد برخلاف آنچه در ظاهر مشاهده مى شود، مسأله بزرگ ترى در پس حوادث نهفته است. شايد همچنين احساس كرد نيروى گروه هاى اسلامى و فعاليت هاى مخفى آنها _ بويژه در زمينه انبار كردن اسلحه _ از آنچه خود ارزيابى كرده بود، بالاتر است. شايد هم نتايج تهاجم بازرسى پليس براى كشف سلاح هاى قاچاق را به اطلاع او رسانده بودند. پليس در يك تهاجم توانسته بود سه هزار قبضه اسلحه از جمله يك توپ ضد هوايى كشف كند. شايد احساس مى كرد پيش از خارج شدن كنترل اوضاع از دست خود، بايد به سرعت و قاطعانه وارد عمل شود. به هر حال طورى رفتار كرد كه انگار فرصت او همين حالاست، وگرنه اين فرصت را براى هميشه از دست خواهد داد.
يورش بزرگ
در لابلاى اوراق رسمى اشاره به اينكه سادات در آن روزهاى تعيين كننده پيش از صدور فرمان بازداشت هاى وسيع روز سوم سپتامبر ،۱۹۸۰ چگونه مى انديشيد، به دست نيامده است. در آن موقع وزير كشور و نيز رئيس دستگاه اطلاعاتى كل كشور را به حضور پذيرفت. شايد علاوه بر اين دو نفر، افراد ديگرى را نيز به حضور پذيرفته باشد «منصور حسن» وزير امور رياست جمهورى كه مى بايد جزو نزديكان سادات باشد، احساس كرد برنامه اى در حال تدارك است، ولى نمى دانست دقيقاً چه برنامه اى است، تنها اين را مى دانست كه سادات براى پايان دادن به حالت تمرد و عصيانگرى، اقدامات شديدى را به اجرا خواهد گذاشت ولى هيچ كس مورد مشخصى را با او در ميان نگذاشت.
منصور حسن كوشيد با سادات ملاقات كند ولى موفق نشد.
سرانجام عمليات يورش بزرگ، سحرگاه سوم سپتامبر _ يك هفته بعد از بازگشت از واشنگتن آغاز شد. در اين يورش سه هزار نفر بازداشت شدند. هر دقيقه نام هاى تازه اى بر ليست ها افزوده مى شد. بازداشت ها در صفوف جوانان دانشجو و اعضاى گروه هاى دينى نسبتاً كار آسانى بود. اما بازداشت برخى از سياستمداران و روشنفكران و شمارى از رهبران دينى مسلمان و مسيحى چه از لحاظ زمان بندى و چه از لحاظ روش هاى اتخاذ شده به صورت عملياتى شبه نظامى، انجام گرفت.
«دكتر محمد حسنين هيكل» سردبير روزنامه «الاهرام» در دنباله خاطرات خود مى نويسد:
«من نتوانستم حجم و ابعاد واقعى بازداشت ها را ارزيابى كنم مگر وقتى كه خودم همراه ساير بازداشت شدگان به زندان رسيدم. در صحن خارجى زندان بزرگترين تجمع سياسى را كه در ذهن نمى گنجد مشاهده كردم. در برابر خود گروه هايى از سياستمداران سرشناس را ديدم.
نيمى از اعضاى كميته مركزى« حزب تجمع »نيز بازداشت شده بودند. بيشتر اعضاى گروه نمايندگان مستقل كه به مجالس پارلمانى مصر، تحرك و شادابى داده بودند نيز در صحن بازداشتگاه ديده مى شدند.
بيشتر اعضاى قانونى هيأت مديره سنديكاى وكلاى دادگسترى هم در آن جمع ديده مى شدند.
در ميان دستگيرشدگان شمارى از روشنفكران برجسته كه در زندگى مردم مصر نقشى داشتندنيز جزو دستگيرشدگان بودند.
شخصيت هاى برجسته دينى هم بودند و هنوز در صحن زندان بوديم كه خبر رسيد شمارى از رهبران برجسته زنان نيز بازداشت شده اند.
اجمالاً درهاى زندان ها گشوده شد تا از برجسته ترين سمبل هاى سياسى و فكرى و مطبوعاتى و دينى مصر و نيز هر كس كه در مخالفت با عهدنامه « كمپ ديويد » و فساد و سوءاستفاده از مسأله فرقه اى در مصر زبان به اعتراش گشوده بود، استقبال كند. از بخت بد، تنها شخصيت قبطى را كه همراه خود در زندان يافتيم، دكتر «ميلاد حنا» بود زيرا سادات مى كوشيد ميان مسلمانان و قبطيان حتى درون ديوارهاى زندان، تفرقه بيندازد. دكتر ميلاد حنا ابتدا همراه ديگر شخصيت هاى برجسته قبطى از جمله «اسقف »ها و «مطران» ها و صدها كشيش و راهب به زندان برده شده بود. ولى وى در آنجا جنجالى به پا كرد و لذا به ناچار او را نزد ما آوردند.
اما اين «تفرقه» در لحظه اى كه قدم به صحن زندان گذاشتم و براى نخستين بار در پشت ميله هاى آن جاى گرفتم، براى من روشن نبود.