يكشنبه ۲۴ ارديبهشت ۱۳۸۵ - ۱۶ ربيع الثانى ۱۴۲۷
Sun, May 14, 2006
جوان
۳۴۷۱
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
كوچه W
شبيه زندگى
يكى به شكل خود ما
كوچه W
حرفه: خبرنگار
258336.jpg
كوچه W بخشى از صفحه جوان است كه به معرفى وبلاگ هاى شما مى پردازد.
اگر مى خواهيد وبلاگتان در اين بخش معرفى شود، آن را به نشانى Koocheyew@yahoo.comبفرستيد.اين بار براى شما مطلبى از نوشته هاى يك روزنامه نگار را انتخاب كرده ايم.در وبلاگ او مى توانيد اطلاعاتى درباره اخلاق حرفه اى، شيوه گزارش نويسى و...پيدا كنيد.اگر علاقه مند هستيد به نشانى eesa.blogfa.com مراجعه كنيد.
اعتماد از دست رفته
كاظم معتمدنژاد، استاد ارتباطات، معتقد است كه روزنامه نگارى، شغل نيست، يك خير اجتماعى است.راست هم مى گويد.روزنامه نگارى، چيزى فراتر از يك شغل است.اين كه راه بيفتى توى اين اداره و آن اداره، اين روابط عمومى و آن روابط عمومى، اين مركز و آن مركز، و نيش و كنايه ديگران را بشنوى، براى كسب اطلاعاتى كه مى خواهى به خواننده هايت بدهى، البته چيزى فراتر از يك شغل بايد باشد.يك عشق است و به قول ماركز ، آن را بايد زندگى كرد.
مدتها پيش، به مفهوم خير اجتماعى و «براى مردم مفيد بودن» فكر مى كردم.به اين سؤال فكر مى كردم كه يك روزنامه نگار، بايد چه جورى كار كند، چگونه باشد كه بيشترين خير را به مردمش برساند كه گفته اند: عبادت به جز خدمت خلق نيست. براى روزها و ساعت ها، فكرم مشغول اين سؤال بود.مدام با خودم تكرار مى كردم: آيا بايد راه بيفتد و مشكلات مردم را حل كند؟ خوب، او كه وظيفه اجرايى ندارد.اصلا ً اگر بخواهد اين كار را هم بكند، قدرت اجرايى ندارد. آيا بايد مدام با مسؤولان و متوليان امور و در يك كلام، قدرتمندان در بيفتد و هميشه جانب مردم را بگيرد؟ خوب، شايد يك جا، حق با قدرتمداران و مسؤولان باشد.آيا بايد...
«يك حرفه اى تمام عيار شدن.» اين ، پاسخى بود كه بعدها، براى سؤالم پيدا كردم.بله، يك روزنامه نگار، بايد در سريعترين زمان ممكن - و البته با حفظ تعادل و ظرفيتى كه دارد - به يك حرفه اى تمام عيار تبديل شود.وقتى كه يك حرفه اى شد، ديگر خبرها و رويدادها را، دلبخواهى و كارفرمابخواهى گزينش نخواهد كرد، بلكه ارزش هاى خبرى را، چون نامه معشوق، هميشه در برابر ديدگانش خواهد داشت.وقتى هم اين طور شد، خبرى را انتخاب خواهد كرد كه با طيف خوانندگانش، سازگارى داشته باشد، به درد بيشتر آنها بخورد و ديگر عناصر لازم را داشته باشد.خوب، مردم هم چنين خبرى مى خواهند ديگر.
وقتى يك روزنامه نگار، يك حرفه اى تمام عيار شد، براى مصاحبه، ديگر لى لى به لا لاى مصاحبه گرانش نخواهد گذاشت، البته اگر چيزى براى پنهان كردن داشته باشند.
...و در يك كلام، يك روزنامه نگار، وقتى يك حرفه اى تمام عيار شد، ديگر مسامحه نمى كند.مى داند كه هر قدمى كه به جلو برندارد، خيانتى است كه به مخاطبانش كرده است.مى داند هر سوژه اى را كه از دست بدهد، مديون مخاطبانش خواهد بود.مخاطبان و مردم، باعث رونق بازار او هستند.هيچ عيبى هم ندارد. بقال و راننده تاكسى و معلم و استاد دانشگاه و حتى رئيس جمهورش هم، رونق كارشان از مردم است. آرى، اين چنين است كه اعتماد از دست رفته به رسانه نيز، اندك اندك باز مى گردد و بازار او، رونق هر چه بيشترى مى گيرد.پس، بزرگترين خير اجتماعى يك روزنامه نگار، حرفه اى شدن اوست.
تبصره: پس اين وسط، جايگاه اخلاق چه مى شود؟
پاسخ: وقتى يك روزنامه نگار، يك حرفه اى تمام عيار شد، و زير و بم كارش را، خوب شناخت، خواهد فهميد كه اساساً، يك ميثاق نامه روزنامه نگارى اى تصويب شده است كه در آن، بر جنبه هاى اخلاقى اين كار تأكيد شده است.و اصلا ً به عنوان يك حرفه اى خواهد فهميد كه بايد، در كار خودش، حالا هر چه كه باشد، به اخلاق حرفه اى پايبند باشد.
شبيه زندگى
اين هفته :مهرنوش چرمچى(ميهماندار هواپيما)
مواظب گوشهايت باش
258333.jpg
مرتضى قديمى
ميهمان اين هفته شبيه زندگى يك ميهماندار هواپيماست. مهرنوش چرمچى ميهماندار هواپيمايى جمهورى اسلامى ايران چند سالى است مشغول به اين كار است. كارى كه شايد به نظر خيلى آسان باشد. براى خيلى ها يك ميهماندار كسى است كه ابتداى پرواز آب نبات مى دهد و اواسط پرواز هم كيك و نوشيدنى و گاهى هم يك غذاى ساده و دسر و آخر پرواز هم دم در مى ايستد تا به او بگويند خسته نباشيد.
شايد بعد از خواندن اين گفت وگوى البته نه چندان بلند اگر آرزو داريد ميهماندار هواپيما شويد از آن صرف نظر كنيد و شايد هم خيلى جدى تر شويد و فكر كنيد اصلاً شما فقط و فقط براى ميهماندارى ساخته شده ايد آن هم براى يك هواپيماى بسيار باكلاس.
براى مهرنوش چرمچى ميهماندار شدن از زمانى تبديل به يك آرزو شد كه نوجوان بود. البته اينكه پدر او هم يك ميهماندار بود باعث علاقه بيشتر به اين شغل شد. در عين حال او اين فرصت را به خودش داده بود تا در كنار انتخاب ميهماندارى هواپيما به كارگردانى سينما هم فكر كند. در كلاس هاى آزاد كارگردانى ثبت نام مى كند و مدتى هم درگير اين جريان مى شود. اما وقتى مى بيند راهى طولانى و سخت براى كارگردان شدن دارد ترجيح مى دهد كه همان ميهماندارى را انتخاب كند تا به خدا هم نزديكتر باشد!
مهرنوش چرمچى مى گويد: زمانى كه در پرواز هستم احساس خوبى دارم و فكر مى كنم واقعاً به خدا نزديكتر شده ام شايد به همين دليل و به خاطر وجود همين احساس است كه پرواز برايم دوست داشتنى است و هيچ وقت هم به رغم مخاطراتى كه وجود دارد برايم نگران كننده نبوده است.
ميهمان اين هفته شبيه زندگى براى اينكه بتواند به شغل دلخواه دوران نوجوانى اش برسد مثل همه كسانى كه وارد اين شغل شدند مى بايست دوره هاى مختلفى را پشت سر بگذراند و قبل از آن بايد در آزمون هاى خاص اين شغل نيز نتايج مطلوب را كسب مى كرد.
او بايد براى ورود به اين شغل امتحان ورودى مى داد كه اين امتحان شامل تست هوش، زبان و معارف اسلامى است. بعد از موفقيت در اين امتحان علاقه مندان به ميهماندارى بايد داراى يكسرى استانداردهاى پزشكى و فيزيكى از جمله قد و وزن مناسب، بينايى خوب و... باشند.
پس از تأييد اين مرحله كه بسيار هم مهم است پذيرفته شدگان بين ۶ ماه تا يك سال كلاس هاى مختلف آموزشى كه بسيار هم متنوع است را مى بايست طى كنند. اين كلاس ها شامل آموزش هاى پزشكى، امداد، زبان، روانشناسى و... است.
مهرنوش چرمچى مى گويد: يك ميهماندار به واسطه حساسيت شغلى بايد از توانمندى هاى مختلفى برخوردار باشد. او در تشريح شغل يك ميهماندار به جنبه هاى مختلف آن اشاره مى كند و مى گويد: يك ميهماندار بايد به واسطه ارتباط خوبى كه با مسافران برقرار مى كند بايد آنها را آرام كند، چرا كه به عنوان مثال بعضى ها ممكن است براى نخستين بار باشد كه سوار هواپيما شده اند و ممكن است استرس داشته باشند. جنبه ديگر شغل يك ميهماندار به آموزش هاى موقعيت هاى خاص بازمى گردد مثل زمانى كه هواپيما دچار مشكل مى شود و امكان سقوط پيش بينى مى شود. ميهماندار در اين موقعيت ها بايد لوازم مورد نياز مانند جليقه نجات را در اختيار مسافران قرار دهد.
وى در ادامه مى گويد: البته اغلب مسافران هواپيما به ميهماندار به عنوان كسى كه از او پذيرايى مى كند شناخت دارندو به توانمندى هاى ميهماندار و همچنين وظايف اصلى او آگاه نيستند. او مى گويد: البته پذيرايى از مسافران طى پرواز بخشى از وظيفه ماست و در آموزش هايى كه ديده ايم ياد گرفته ايم كه مسافران ميهمان ما هستند و اين رابطه ميهماندارى اين وظيفه را ايجاد مى كند تا ازآنها پذيرايى مختصرى كنيم.
مهرنوش چرمچى معتقد است: كار ميهماندارى بسيار سخت است و نيازمند عشق و علاقه بسيار. او مى گويد: ميهماندار بايد صبور، جسور، نترس، اعتماد به نفس بالا و داراى روابط عمومى خوبى باشد و...
او ادامه مى دهد: معمولاً در پروازها اگر اتفاقى مى افتد، مثلاً وقتى هواپيما تكان مى خورد همه به ميهماندار نگاه مى كنند. در چنين لحظاتى و حتى بدتر از اين يا اوقاتى كه با مشكلات بسيار حاد مواجه مى شويم بايد آنقدر آماده باشيم كه بتوانيم يك فضاى آرام و قابل اعتماد در هواپيما ايجاد كنيم. او در ادامه به سوانح هوايى اشاره مى كند و مى گويد: البته همه سوانحى كه اتفاق مى افتد ناراحت كننده هستند. ولى بايد به اين موضوع هم دقت داشته باشيم كه روى زمين هم شاهد حوادث و تصادفات فراوانى هستيم. در عين حال اغلب ميهمانداران ضمن پرواز توكل خيلى زيادى به خدا مى كنند و خيلى از آنها حتى بدون وضو سوار هواپيما نمى شوند. او اضافه مى كند: توكل به خدا اعتماد به نفس ميهمانداران را افزايش مى دهد و باعث مى شود آنها با قوت قلب و خيال راحت بتوانند با مسافران ارتباط برقرار كنند.
براى چرمچى انفجار ايرباس ايران در خليج فارس توسط نيروهاى آمريكايى و سقوط هواپيماى
۱۳۰-C بسيار دلخراش بود.
مى گويد: بعد از سقوط هواپيماى خبرنگاران تا چند روز ناراحت بودم و گريه مى كردم.
اما براى او دلخراش ترين پرواز زمانى بود كه فرداى زلزله بم راهى كرمان شدند. در آن پرواز همه نگران بودند خيلى از مسافران آن پرواز بستگان زيادى را از دست داده بودند. به عنوان مثال مردى ۳۲ نفر از خانواده اش را از دست داده بود و يا اينكه مادرى در پرواز بود كه دخترش بعد از ۱۸ سال به ايران برگشته بود و در زلزله كشته شده بود.
مهرنوش چرمچى مى گويد: آن پرواز بسيار سخت بود و همه بايد تلاش مى كرديم كه بتوانيم به مسافران دلدارى بدهيم. زمانى هم كه برمى گشتيم صندلى ها را جابه جا كرده بوديم و مجروحان را برگردانديم.
او بعد از ذكر اين دو پرواز كه برايش بسيار وحشتناك بودند به جذابيت هاى اين شغل اشاره مى كند و مى گويد: البته اين شغل جذابيت هاى خاص خودش را دارد. مثل سفر به جاهاى مختلف و يا ديدن چهره هاى معروف و مشهور سياسى، هنرى، علمى و... در پرواز. اما براى او يك سفر بسيار جذاب و پرخاطره بوده و هنگامى كه آن را تعريف مى كند صدايش پر از بغض مى شود.
پروازى داشتند از جنوب به سمت تهران و در آن پرواز مهرنوش چرمچى ميهمان جانبازى داشت كه دو دست و يك پا نداشت و پاى ديگر هم از نيمه قطع شده بود. جانباز ميهمان آنقدر سرشار از انرژى و روحيه بود كه چرمچى بعد از گذشت مدتها هنوز هم تحت تأثير اوست. آن جانباز كه نقاشى مى كند به زبان انگليسى و فرانسه هم تسلط كامل داشت.
ميهمان  اين هفته شبيه زندگى وقتى صحبت هايش در خصوص آن جانباز با روحيه تمام مى شود ديگر صورتش خيس شده است و مى گويد: وقتى او را با آن همه روحيه بالا ديدم غبطه خوردم.
وقتى از او مى پرسم حالا با وجود همه مسائل و مشكلات و البته جذابيت هاى اين شغل چقدر به ديگرانى كه آرزوى ميهماندارى را دارند ورود به اين حرفه را توصيه مى كنى يا نه مى گويد: اتفاقاً خيلى ها سفارش مى كنند اگر زمان استخدام شد خبر بده. من هم مى گويم قبل از اينكه بخواهى تصميم بگيرى حتماً بيا و به حرف هاى من گوش بده و بدان كه يك ميهماندار علاوه بر مشكلاتى كه دارد ديگر وقتش در اختيار خودش نيست. جمعه و تعطيلات ندارد و حتى خيلى از اوقات سال تحويل ممكن است خانه نباشد. شب بيدارى دارد و براى زندگى اش برنامه منظم نمى تواند داشته باشد. خيلى اوقات همه فاميل دور هم جمع هستند و تو مجبورى در پرواز باشى . اما در عين حال ميهماندارى با همه مشكلاتش هنوز كه هنوز است براى مهرنوش چرمچى جذاب و دوست داشتنى است. آخر گفت وگو جريان آب نبات هاى اول پرواز را مى پرسم كه مى گويد: براى اينكه هنگام پريدن هواپيما گوش ها نگيرد مكيدن آب نبات ها كمك مى كند تا اين اتفاق نيفتد!
يكى به شكل خود ما
نابغه اى
با داستانهاى ناتمام
258339.jpg
ريما وزين دل

اسپارك والى ميدلنام، يكى از هشت دانش آموز برگزيده مقطع متوسطه است كه به دليل استعداد بالا در نوشتن براى گذراندن دوره «چگونه ببينيم، چگونه بنويسيم» كه از طرف دانشگاه ويرجينيا اندزليك و كانون ادبى اوسيپ مندلشتام مونترال برگزار مى شود انتخاب شده است، او در مورد اين دوره مى گويد: تا به حال فقط گاهى، زمانى كه تنها بودم يا احساس دلتنگى يا خوشحالى زيادى داشتم، يا فقط گاهى براى مدرسه مى  نوشتم اما حضور در اين دوره باعث شد كه نگاه من نسبت به نوشتن عوض شود، حالا مى دانم كه دلم مى خواهد يك نويسنده شوم، نويسنده اى كه رمان هايى شبيه به واقعيت مى نويسد.
واقعيت اين است كه نمى توان اسپارك را يك دانش آموز برجسته و موفق ناميد اما نوشته هاى پراكنده او توجه معلمش خانم ايزابل آينا را به خود جلب كرد و اين معلم بود كه اسپارك را به كانون ادبى اوسيپ مندلشتام معرفى كرد، اسپارك در يكى از اولين جلسات حضورش در اين كانون ادبى، اعضا را با خواندن داستانى به نام «پيرمردى با شال زرد» شگفت زده كرد. خودش در مورد آن داستان مى گويد: «من قول داده بودم كه براى حضور در جلسه بعد انجمن داستانى آماده كنم، اما در تمام طول دوهفته اى كه زمان داشتم اين كار را نكردم، زمانى كه تصميم گرفتم به جلسه بروم حتى يك خط هم ننوشته بودم، سوار اتوبوس كه شدم مرد مسنى روبروى من نشسته بود كه يك شال زرد، از آن شال هايى كه جوانها دور گردن خودشان مى اندازند، دور گردنش بسته بود، سعى كردم براى آن مرد يك داستان بنويسم، همان جا آن را نوشتم ... و راستش را بخواهيد داستانى كه در آن جلسه خواندم نيمه تمام بود...»
آلى كلاين، يكى از مدرسان دوره دانشگاه ويرجينيا اندزليك در مورد اسپارك مى گويد: «او بسيار حساس است و بسيار خوب با كلمات و بازى با آنها آشنا است، او مى تواند يك نويسنده بزرگ شود... البته به شرطى كه داستان هاى نيمه تمامش را تمام كند.»


|   شناسنامه   |   آرشيو   |