دوشنبه ۲۵ ارديبهشت ۱۳۸۵ - ۱۷ ربيع الثانى ۱۴۲۷
Mon, May 15, 2006
فرهنگ و هنر
۳۴۷۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
نگاهى به نمايش «دشمن مردم»
نوشته هنريك ايبسن، به كارگردانى اكبر زنجانپور۲
تنهاترين؛ توانمندترين
258420.jpg
آزاده سهرابى
وقتى منافع اكثريت يك جامعه را به خطر بيندازى، حتى اگر حقيقت بزرگى را برايشان كشف كرده باشى، حتى اگر آسيب بى توجهى به آن «حقيقت» بزودى جامعه را به دردسر بيندازد، آن «اكثريت» تو را «دشمن» خود مى خوانند و چه بسا «سنگ هايشان» را به طرف تو پرتاب كنند.
هنريك ايبسن، نمايشنامه نويس قرن ۱۹ اروپا در سه اثر ماندگارش، «دشمن مردم»، كشمكش ميان «كشف حقيقت» و «منافع اكثريت» مى پردازد تا در پس اين به كشمكش، تلخى دردهاى نهفته در اجتماع را چون آيينه اى به سمت مردم بگيرد؛ داستان اين نمايشنامه درباره دكتر استوك مان و جامعه كوچكى در سواحل نروژ است. دكتر استوك مان كشف مى كند كه آب حمام هاى طبى نوساز شهر كه اصلى ترين منبع درآمد مردم اين شهر است، آلوده و مسموم و خطرناك است. او كه زمانى خود طرح ساختن اين حمام هاى طبى را ارائه داده بود اما در مرحله اجرا شهردار با دست كارى در طرح او آسيب پذيرى حمام ها را باعث شده بود، حالا طى تحقيقات به اين نتيجه رسيده كه اين حمام ها نه تنها در حال حاضر خاصيت درمانى ندارند كه باعث بيمارى هاى خطرناك مى شوند. دكتر استوك مان انتظار دارد مردم شهر از كشف او استقبال كنند. چرا كه به آنها «هشدارى» بموقع داده و به عنوان يك خدمتگزار جامعه رفتار كرده اما شهردار كه برادر دكتر هم هست دوست دارد اين موضوع سرپوشيده بماند و در نهايت به مردم مى فهماند كه در صورت استقبال از كشف دكتر منفعت شان به خطر خواهد افتاد. دكتر مى ايستد و مبارزه مى كند اما همه چيزش را به باد مى دهد.
ايبسن طرح اين نمايشنامه را ظاهراً از داستانى واقعى الهام گرفته. داستان كشمكش حكومت و پارلمان نروژ و اعلام جرمى كه يك داروساز بر ضد يكى از شركت هاى بازرگانى كرده بود. اما در كنار اين داستان واقعى كه مورد توجه ايبسن قرار مى گيرد، ايبسن خودش و موقعيت فرهنگى اش را در جامعه آن روزهاى نروژ به عنوان الگو دارد. نمايشنامه نويسى كه متخصص جمع آورى شواهد بيرونى اجتماع و بى پرده عريان كردن آنها در قالب برون ريزى يك يا چند شخصيت است. فضاى سرد نمايشنامه هاى او، تلخى نگاه و انتقادهاى او به جامعه و گاه حرف هاى تند و بى پرده او و اصرارى كه مى ورزد تا آيينه مقابل اجتماع بگيرد، مذاق خيلى ها را خوش نمى آيد. نمونه آن خشمگين شدن كليسا و مردم پس از چاپ نمايشنامه «ارواح» ايبسن. تا جايى كه به نوعى همان روزها و قبل از نگارش «دشمن مردم» ايبسن طعم «دشمن دوم» خطاب شدن را مى كشد.
ايبسن يكى از تأثيرگذارترين نمايشنامه نويسان تاريخ درام است. استادى در شخصيت پردازى كه مى تواند اجتماع را در يك شخصيت كوچك بازنمايى دهد. به شدت رئاليست است و گرچه شخصيت هاى نمايشنامه هاى او پرحرف اند اما حرف هايشان مابه ازاى عملى دارد و شايد همين تناقض است كه كارگردانى آثار ايبسن را سخت مى كند. آثارى داستان محور، ديالوگ محور كه حتى گاه به بيانيه هاى اجتماعى تبديل مى شود، اما پر از كشمكش و هيجان.
اكبر زنجانپور براى اولين بار به عنوان كارگردان به سراغ ايبسن رفته و از ميان آثار او «دشمن مردم» را انتخاب كرده. به نظر مى رسد مهمترين انگيزه او همانى است كه ايبسن در نوشتن اين نمايشنامه داشته: انتقاد به جامعه. چون با هيچ دليل ديگرى نمى توان به سراغ اين متن رفت. اگر كارگردانى بخواهد از ميان آثار ايبسن اثرى مردم پسند، قصه محور و دراماتيك را برگزيند «خانه عروسك» گزينه خوبى است. اگر بخواهد با اثرى پيچيده دست و پنجه نرم كند «هداگابلر» بهترين گزينه است و... «دشمن مردم» اما جنس خاصى از درام است. جنسى كه هم مى تواند «اكثريت جامعه» را پس بزند و هم سليقه امروز علاقه مندان درام را. اكثريت جامعه كه مى دانيم چرا ممكن است چنين اثرى را نخواهند وقتى تند و گزنده دكتر استوك مان خطاب به مردم شهر مى گويد: «من امروز حقيقت بزرگترى را كشف كرده ام. اينكه خطرناك ترين دشمنان حقيقت و آزادى اجتماع، اكثريت انبوه جامعه است. اكثريت است كه در جامعه ما آزادى را انكار مى كند و جلوى زبانم را مى گيرد. اكثريت زور دارد اما حق ندارد».
هرچند مخاطبين تئاتر عموماً نبايد از ميان آن اكثريت جامعه باشند اما هنوز ممكن است اين جملات برخورنده باشد اما سليقه امروز علاقه مندان به درام:
ممكن است ديگر امروز چنين لحن «بيانيه»وار و «پرحرف» و گاه حتى «شعارى» را نپسنديم. بحث حقيقت كلام ايبسن و حرفى كه در «دشمن مردم» مى زند نيست. شايد امروز افت وخيزهاى غيرقابل پيش بينى ترى را ببنديم. حال آنكه در پرده دوم نمايشنامه مى توان حدس زد روزنامه «پيك مردم» كه تنها حامى نظريات انقلابى دكتر استوك مان است بزودى جا بيفتد و به مرور همه او را تنها بگذارند.
حرف هاى تأمل برانگيز سليقه امروز خيلى ها را در تئاتر پر نمى كند. اما آيا به اين بهانه نبايد سراغ «دشمن مردم» رفت؟ اينجاست كه اتفاقاً به نظر مى رسد اكبر زنجانپور شجاعت به خرج مى دهد با متنى روى صحنه مى رود كه «جذاب» كردنش براى مردم سخت است. با متنى كه آنقدر در خشم گرفتن نسبت به مردم و اكثريت جامعه پيش مى رود كه دكتر استوك مان مى گويد: «اكثريت زور دارد اما حق ندارد. حق هميشه با اقليت است. حقايقى كه اكثريت مى فهمند چنان كهنه و پوسيده است كه مثل مرده، خود به خود متلاشى مى شود» نه آنكه نظريه ايبسن درباره اكثريت جامعه، خصوصاً وقتى به منفعت شان مى انديشند، چهره اى از حقيقت نداشته باشد. نه، بسيارى از نظريه هاى جامعه شناسى اين را تأييد مى كنند اما آيا ما دوست داريم چنين نظريه اى را دقيقاً به صورت سخنرانى روى صحنه بشنويم؟
اما «دشمن مردم» با تمام اين صراحت لهجه، حرف ها و كشمكش هايى هم براى خارج از سالن نمايش هم برايمان دارد. لحظه هاى پنهانى كه چند نمونه آن را اكبر زنجانپور خوب پنهان نگاه مى دارد. تم اصلى اين نمايشنامه كشف هيجان انگيزى براى مخاطب است. تم اصلى آن در جمله نهايى نمايشنامه نهفته. آنجا كه دكتر استوك مان از همه جا رانده به يوهانا - زنش - مى گويد: كشف اين لحظه ام اين است كه «نيرومندترين فرد كسى است كه از همه تنهاتر باشد». تم اصلى اين نمايشنامه «قدرت و تنهايى» است. تفكر و ايده اى كه مى تواند ساعت ها ما را به خود مشغول نگاه دارد و پرسش هاى بى شمارى برايمان بسازد و ما را با خودمان و جامعه به چالش بكشد و با «قدرت» و «تنهايى». اين تنها جمله حتى مى تواند نگاه ما به تاريخ، سياست، فرهيختگى، فلسفه و... را نيز تغيير دهد.
كليد پنهان ديگر كالبدشكافى «دشمن مردم» شخصيت هميشه حاضر و هميشه ساكت «هولستر» است. ناخداى يك كشتى كه تنها فردى است از اطرافيان دكتر استوك مان و تنها بازمانده جامعه كه براى او مى ماند و حتى او را يارى مى دهد. او بيشتر ناظر است. در نهايت بدون آنكه ما و شايد دكتر استوك مان، بدانيم چرا، خانه بزرگش را در اختيار دكتر مى گذارد تا محل سخنرانى اش باشد. با وجود آنكه كارش را از دست مى دهد. ما هرگز از زبان او نمى شنويم كه آيا عقيده خاصى درباره «اكثريت جامعه»، «قدرت»، «تنهايى» و «كشف حقيقت» دارد يا نه. تنها جمله او كه بار معنايى خاصى دارد وقتى است كه در جواب دكتر كه خطاب به يوهانا مى گويد «وقتى كه اسم مرا «دشمن مردم» گذاشتند مثل اين بود كه با سوزن قلبم را خراشيدند. من نمى توانم اين اسم منفور را از مدنظرم دور كنم. گوشت بدن مرا مى خورد، مثل اسيد غليظ، هيچ دوايى هم علاجش را نمى كند، مى گويد: «آقاى دكتر! دير يا زود نظر مردم تغيير خواهد كرد» حتى اين جمله را هم نمى توانيم زياد مهم بدانيم چرا كه مى تواند تعارف تلقى شود.
ناخدا هولستر شايد در حقيقت همان «تنهاى قدرتمند» باشد. كسى كه ترسى براى از دست دادن ندارد. او روى زمين ساكن نيست. مدام در دريا در سفر است. آدم هميشه در سفر هم تنهاست. بازى درست مهدى بجستانى در نقش ناخدا هولستر در نمايش زنجانپور ما را در حد و اندازه اى كه بايد، درگير و دار ديده شدن و ديده نشدن شخصيتى مانند هولستر نگاه مى دارد. تضاد انقلابى بودن شخصيت دكتر استوك مان در رفتار و گفتار با آن بازى پرافت وخيز و پرعمل اكبر زنجانپور ناخدا هولستر در حالى كه هر دو از جنس «تنهايى» هستند كليد ديگرى است كه در اين نمايشنامه به دقت پنهان شده است.
قطعاً اگر كنكاش كنيم نكات ديگرى هم در اين نمايش را گزينش توانيم كرد كه پيرامونش به سؤال ها و جواب هايى برسيم و يا به سؤال ها و بى جوابى هايى.
اكبر زنجانپور نمى كوشد اتفاق جديدى در متن دشمن مردم ايجاد كند. اتفاق نمايشى جديدى. به اعتقاد او دشمن مردم اثرى است كامل و آنقدر كلام ايبسن و نگاه انتقادى او را پسنديده كه به روايت بصرى آن كفايت كند. بازى ها را خوب پرداخت كند و لحظه هاى تأثيرگذار كلامى و واكنشى نمايش را «مكث» بگذارد.
او تلاش نمى كند براى صحنه چهارم نمايشنامه كه در اتاق بزرگ خانه ناخدا هولستر مى گذرد و سخنرانى دكتر براى مردم و فروريختن خشم دكتر و اكثريت منفعت طلب بيان مى شود، كار اضافى بكند. صحنه را براى يك سخنرانى در لابه لاى بده بستان هاى كلامى مهيا مى كند و به ساده ترين شكل صحنه را برگزار مى كند. به اعتقاد او اين نمايش نياز به حواشى هاى بصرى و تصاوير فرامتنى ندارد. اين را مى توان از ساختار نمايشى كه روى صحنه مى آورد فهميد. زنجانپور كارگردانى است كه بيش از هرچيز به وفادارى به متن و تفكر متن اعتقاد دارد و تمام سعى خود را در دست اجرا شدن آن به كار مى گيرد و نه جذاب اجرا شدن و جور ديگر اجرا شدن آن.
سخن آخر:
روزگارى در قرن ۱۹ مردى پيدا شد كه با خودش فكر كرد چرا نروژ نمايشنامه ندارد. اكثر نمايشنامه هاى آن روز نروژ، يا فرانسوى بودند يا دانماركى. بعد او تصميم گرفت نمايشنامه نويس نروژى شود و تبديل به يكى از تأثيرگذارترين درام نويسان قرن و ماندگاران درام نويسى طول تاريخ. نمايشنامه نويسى با زبانى تلخ و بى ملاحظه.
دشمن مردم يكى از صريح ترين نمايشنامه هاى انتقادى در عرصه درام نويسى اثرى متعلق به قرن ۱۹ كه تا امروز تاريخ مصرف داشته و احتمالاً تا قرن هاى ديگر.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |