|
چه كسى سالن سينما مى سازد؟
|
|
|
مهرى حقانى
گودال ۹ ساله سينما آزادى، يادآور خاطرات سينمايى دوران دانشجويى نسل ما بود. خاطراتى كه به جاى به چالش كشيده شدن در ذهن آن همرديفان صندلى هاى جلو سينما، اين بار در نبش خيابان پرماجراى وزرا چال شده بود. اماكلنگ افتتاح پروژه سينما آزادى هرچند به اميد ۱۰ سال آينده، سينه خشكيده خاك آنجا را شكافت، در نهايت نشان داد كه آزادى پشت حصار نمى ماند ولو براى ۱۰ سال آينده. با اين حال از اين مقدمه شيرين و اميدواركننده كه بگذريم داستان سالن هاى سينما يعنى همان ۸۴ سالن سينما كه چهارتاى آنها سالن فرهنگسراست در فرايند اجتماعى - فرهنگى - اقتصادى ديگرى به بار مى نشيند. بعد از همه دلايل، آمار و مستنداتى كه در پى مى آيد، آخرين برآورد اين گزارش نيز خالى از لطف نخواهد بود. سينما يك كالاى فرهنگى - هنرى است و مانند هر فرايند اقتصادى ديگر، نظام عرضه و تقاضا بر آن حاكم است. سالن هاى سينما به عنوان نمود اصلى اين كالاى فرهنگى، مهم ترين بار را در نظام عرضه به دوش دارند. حالا سالن كجاست؟ محل عرضه كالايى به نام فيلم، محل تفريح و سرگرمى، يك فضاى عمومى شهرى، خط پايان يك توليد اقتصادى - فرهنگى به نام سينما، يك مكان اقتصادى و اگر اين تعريف به درازا نكشد يك فضاى معمارى و زيبايى شناسانه براى آرامش فردى و اجتماعى و همچنين تشخص فردى و اجتماعى شهروندان... اما آنچه در بخش سالن سازى در سال هاى اخير مطرح بوده بيشتر شبيه به يك مسأله است و شايد به گفته يك منتقد سينمايى بحران اما بحران در سالن سازى مربوط به كاركرد مثلثى با اضلاع فيلم، نمايش فيلم و تماشاگر مى شود. مثلثى كه خود در درون يك فضاى ديگر به نام مديريت اجتماعى، شهرى و فرهنگى قابل بحث است. مسأله سينما پيش از آنكه مسأله يك اداره و شركت در تشكيلات ادارى سينما باشد مسأله مديريت شهرى و اجتماعى ماست. از اين نگاه سينما بهانه است، فيلم ديدن هم بهانه است. بهانه يك حركت و يك سفر شهرى با آداب خودش كه درست مثل هر حركت اجتماعى انگيزه، مقصد، امكانات و وسيله مى خواهد. بهانه اى براى يك رفتار اجتماعى و مدنى ديگر. اينجاست كه حتى كالبد سينما و معمارى سينما هم بايد جلب توجه كند. فرد با قدم زدن در محيط سينما، راه رفتن روى پله هاى ورودى، ايستادن در لابى و سالن انتظار و حتى جلوى سينما ارتباط برقرار مى كند و انگيزه مى گيرد. اين سفر، مسير رفت و برگشت دارد. با اين مقدمه اكنون مى توان به اين نكته رسيد كه براى ۱۵ ميليون شهروند تهرانى، سينماهاى شهر چقدر نشانى هستند؟ ابراهيم خضرايى دانش آموخته سينما مى گويد بايد ديد سينما به عنوان يك مكان چه جايگاهى در رفتار عمومى شهروندان دارد. ورودى سينما يك فضاى شهرى است. در بحث ارتباط مخاطب با سالن، پيش از ورود به سينما و يا سالن انتظار هر يك از اين فضاها نقش خودشان را دارند. سردر سينما هم براى كسانى كه به قصد ديدن فيلم آمده اند و هم براى كسانى كه تنها جلوى سينما آمده اند اهميت دارد. اين فضا جمعيت شهرى را براى ورود به سينما دعوت مى كند. شهروندان حتى حاضرند دراين فضا توقف كنند، بايستند و اطلاعاتى كسب كنند. در حقيقت سينما پيش از آنكه فضاى سينمايى باشد يك پاتوق شهرى است. اين پاتوق بايد ظرفيت پاسخگويى به نيازهاى مراجعه كنندگانش را داشته باشد. در شهرى كه مركز تجارى، ادارى وجود دارد، صنوف مختلف بورس يا بازار هستند، سينماها هم مى توانند پاتوق فرهنگى باشند. با ورود به سينما و در سالن انتظار، براى ديدن يك فيلم خاص، آسايش و آرامشى كه مخاطب بايد احساس كند، به وجود مى آيد. روابط آدم ها، امكانات نشستن، اطلاعات بدنه، برنامه هاى آينده ارائه محصولات فرهنگى و هنرى، اطلاعات درباره فيلم و... همگى اين موارد مى تواند ۱۵ تا ۳۰ دقيقه وقت مخاطبين را در مكانى كه مختص انتظار نمايش فيلم است پر كند. اينجا يك بازار كوچك فرهنگى است، محل ارتباط مخاطب با جامعه، متخصصان سينمايى و نه محل عرضه تنقلات. بايد ديد درآمد واقعى كه در اين فضا گردش دارد نصيب چه كسانى مى شود، دلال و بهره بردار يا صاحب فيلم و تهيه كننده. سينما يك بنگاه اقتصادى با گرايش فرهنگى است. در همه جاى دنيا راز مانايى و پويايى سالن هاى سينما همين باور است. همه اين مقدمات براى نمايش فيلم است. درجه سالن، كيفيت صدا و پروژكتور، صندلى ها و... يعنى اگر قرار است مخاطب با فيلم ارتباط برقرار كند بايد استانداردهاى نمايش فيلم رعايت شود. در سال ۵۷ با ۴۰۰ سالن و ۳۵۰ هزار صندلى سينما، براى جمعيت ۳۵ ميليون نفرى از استانداردهاى بين المللى عقب بوديم. استاندارد بين المللى به ازاى هر ۵۰ تا ۷۵ نفر يك صندلى است. امروز ۲۵۰ سالن و حدود ۲۰۰ هزار صندلى سينما وجود دارد. يعنى براى جمعيت بالاى ۷۰ميليون نفرى كنونى يك صندلى به ازاى هر ۳۵۰ هزار نفر وجود دارد. در شرايط ايده آل به هزار سالن سينما با ۸۰۰هزار صندلى احتياج داريم. در حقيقت صنعت - هنر سينما در سالن بروز پيدا مى كند و گردش اقتصادى آن را به شكل مشخص در معرض ديد و قضاوت قرار مى دهد. وقتى اين چرخه بيمار باشد آيا نشانه شكافى عميق تر بين توليد و عرضه نيست و آيا نشانه بحران در اصل سينما نيست. مسأله ديگرى كه در اين سال ها دست به گريبان سينما بوده عدم تناسب افزايش فروش و افزايش هزينه توليد است. به عنوان مثال هزينه توليد فيلم در سال هاى ۶۴ تا ۷۵ هشت برابر شده در حالى كه فروش فيلم در تهران حدود ۶ برابر شده. بايد ديد چه تعداد از توليدات سينماى ايران قادرند در يك دوره و نوبت زمانى، سرمايه گذارى انجام شده را برگردانند. تعدادى از فيلم هاى ساخته شده اصرارى به نمايش و اكران ندارند، درصد قابل توجهى از فيلم هاى تهيه شده صرفاً به فروش حقوق تلويزيونى و ويديويى و يا فيلم خانه يا فروش خارجى بسنده مى كنند و به گيشه داخلى توجه ندارند. برابر يك مطالعه انجام شده در سال هاى ۶۵ تا ۷۸ هر سال به طور متوسط ۷/۵ درصد از فيلم ها پرفروش بوده اند در همين سالها به طور متوسط ۲۰ درصد فيلم ها سودآور بوده اند و به طور متوسط ۲۵ درصد فيلم ها سربه سر شده اند. يعنى در مجموع حدود ۶۰ درصد از فيلم ها در چارچوب گيشه (اكران اول تهران و شهرستان ها) حداقل بازگشت سرمايه را داشته و حداكثر سودآور بوده اند. بيش از ۴۰ درصد فيلم ها نيز در اكران اول موفق نبوده اند. اين روند در سال هاى ۷۹ تا ۸۱ بدتر شده است. يعنى تعداد فيلم هاى تهيه شده و اكران نشده به هر دليل سال به سال رو به افزايش است. در حالى كه تلويزيون براى خريد فيلم هاى توليد شده در اين سال ها محدوديت هاى بيشترى اعمال مى كند. براين اساس با وجود رشد هر ساله فروش، تعداد بينندگان فيلم ها چه در تهران و چه در شهرستان ها مرتب كاهش يافته است و تنها افزايش قيمت بليت توانسته فروش فيلم ها را هر ساله افزايش دهد. از سويى روستاها و شهرهاى كوچك كشور اصولاً از دايره رسانه سينما خارج هستند. ميزان بهره بردارى از سينماها در تهران در سال ۷۵ براى مجموعه سينماها ۱۳/۲ درصد بوده. اين ضريب در سال هاى ۵۴ ، ۳۴ درصد بوده كه در سال ۸۰ به ۹/۷ درصد كاهش يافته. يعنى بخش عمده ظرفيت سينماها همواره خالى است. از هر ۱۰۰ صندلى سينما در هر سانس كمتر از ۱۰تاى آن اشغال مى شود. عدم تناسب بين پراكندگى سالن هاى سينما و تعداد صندلى در سطح كشور با پراكندگى جمعيتى كشور مى تواند از دلايل اين امر باشد. هر پدربزرگ ۴ برابر نوه اش به سينما رفته است. اتفاقى كه در تمام اين سال ها در مقوله سالن ها افتاده يكى از مواردى است كه نابسامانى هاى گريبانگير سينما در آن وادى بروز كرده است. اما چه شده است كه مردم تهران در سال ۵۴ ، ۳۶ ميليون بار به سينما رفته اند اما در سال ۸۰ كمتر از ۱۰ ميليون بار به سيما رفته اند. آن هم با تفاوت ۱۱۲ سالن در سال ۵۴ و ۸۰ سالن در سال ۸۰ حتى با وجود افزايش جمعيت شهر تهران نسبت به اوايل دهه پنجاه (۴ برابر) تعداد كسانى كه در سال ۸۰ به سينما رفته اند ۴برابر كمتر از سال ۵۴ است. اين روند تاكنون نيز همان سير نزولى خود را طى كرده است حال بايد ديد در شرايط اجتماعى، اقتصادى و فرهنگى مردم تهران در اين سال ها چه تغييرى رخ داده؟ اصلى ترين شاخص هاى تعيين كننده بر ميزان استقبال مخاطب از يك فيلم نام كارگردان ۱۸ درصد، كيفيت فيلم ۷۵ درصد، بازيگران صاحب نام ۲۸ درصد، نوع فيلم كمدى يا فانتزى ۱۸ درصد، سياسى ۱۹ درصد، جنگى ۱۹ درصد، كودكان و نوجوانان ۱۱ درصد و مسائل اجتماعى ۴۲ درصد را كسب كرده اند. اما به راستى سينما تا چه اندازه موفق شده همسنگ با ديگر موضوعات جاى خود را در سبد هزينه هاى خانواده باز كند؟ در سال هاى پس از انقلاب از كاركردهاى سينما، تعريف جديدى ارائه شد. نوع برنامه ريزى هاى ما به سمتى پيش رفت كه وجه فرهنگى سينما بر وجه اقتصادى آن غلبه كند. در اين دوره سينما به عنوان يك هنر - صنعت به صورت جدى مطرح مى شود. حركت سينما قانونمندتر، حرفه اى تر و تخصصى تر مى شود، مشاغل و صنوف شكل مى گيرند ، نقش و اهميت هر يك از تخصص ها در جريان توليد مشخص مى شود. اما اين توجه به سينما همه جانبه نيست. بخش هاى صنعتى تر، فنى تر و اقتصادى تر كمتر مورد توجه قرار مى گيرند و بيشتر بر بخش هاى فرهنگى تأكيد مى شود. بحران، ركود و عقب ماندگى در حوزه هاى پشتيبانى فنى سينما، محصول اين نوع نگاه است در نهايت سالن هاى كل كشور از ۲۹۴ سالن در سال ۶۴ به ۲۵۰ سالن در سال ۷۱ مى رسد. ۴۳ شهر با جمعيت بالاى سى هزار نفر فاقد سالن هستند. ۷۵ شهر ديگر با جمعيتى بالاتر از ششصد هزار نفر فقط يك سالن سينما دارند. يعنى براى هر صد هزار نفر يك سالن وجود دارد. از سوى ديگر مالكين سينماها عنوان مى كنند كه دليل اصلى بى انگيزگى براى ساخت سينماى جديد يا بازسازى سينماهاى قديمى نبودن امنيت اقتصادى در سينماى ايران است. از سويى يك سالن سينما بايد حداقل روزى ۴۰۰ تا ۵۰۰ تماشاگر داشته باشد تا جوابگوى هزينه هايش باشد. اين در حالى است كه در سال هاى اخير، نزديك به ۶۰ سينما تعطيل شده اند. درست در جامعه اى كه ۶۴ درصد جمعيت را جوانان تشكل مى دهند و ۵۰ درصد همين طيف سنى نيز افراد زير ۲۰ سال هستند. در اين صورت تعطيلى سينماها و قطع ارتباط فرهنگى براى جامعه فرايند ناخوشايندى است. مسأله ديگرى كه يكى از مشوقان اصلى صنعت سينما در اكثر كشورها، حتى كشورهاى صاحب نام در عرصه توليد است. اكران خارجى است. در حقيقت اكران خارجى برنامه اى است كه با توجه درست به آن مى توان تماشاگر را جذب كرد. سينما يك چرخه اقتصادى است. حتى اگر فيلم هاى خارجى به شكل گسترده تر هم اكران شود، فيلم خوب ايرانى ضرر نمى كند. اين فيلم مبتذل است كه شكست مى خورد. براى سينماى خوب ايرانى هيچ خطرى پديد نمى آيد. مردم فيلم جذاب وطنى را به فيلم جذاب خارجى ترجيح مى دهند. بنابراين جاى هيچ نوع نگرانى نيست. اكران خارجى نوعى كمك به صنعت سينماست. تهيه كننده هم مى تواند ورشكستگى اش را جبران كند. در حقيقت آن چيزى كه جاى خودش نيست ضرر مى كند نه آن چيزى كه سر جاى خودش باشد. سينما يا پيتزافروشى در حقيقت هنگامى كه قرار است به بررسى تغييرات سبد هزينه هاى خانواده ايرانى بپردازيم به نكات ريزترى در انتخاب اين اقلام مى رسيم. منابع تغذيه كننده اوقات فراغت، تفريح و سرگرمى در جامعه ايران هرچه بيشتر گرايش به سرفصل هايى ساده تر و زودگذرتر دارد. يك برآورد ساده كافى است تا نشان دهد گرايش به تأسيس كدام واحد اقتصادى بيشتر است يك سينما يا يك پيتزافروشى؟ از آن سو اوقات فراغت خانواده و از جمله طبقه سنى گسترده جوان ايرانى نيز لختى گذراندن روز تعطيل يا بعدازظهر تابستان در يك گپ (Fast food) فست فودى يا لذت آنى بصرى از تماشاى يك واحد تجارى را محتمل تر و در دسترس تر مى يابد. در انتخاب اين كه چه كالايى قابل عرضه تر است كل سيستم جامعه ارائه كالاى بى دردسرتر و ساده تر را بر كالاى پيچيده و پردردسر فرهنگ و از آن جمله سينما ترجيح داده است. مشابه اين نمونه نيز تبليغات گسترده و تحريك عطش همان طبقه سنى در مورد فوتبال است. چنانكه يك هنرمند آرزو مى كند پس از اين كه در فوتبال به تمام قهرمانى ها و پيروزى ها رسيديم، به هنر هم برسيم. در حقيقت با آنكه پيتزا، فوتبال و سينما هر سه پديده هاى وارداتى هستند اما گويا اولى و دومى ارزان تر، بى دردسرتر و به صرف تر هستند.
|