دوشنبه ۲۵ ارديبهشت ۱۳۸۵ - ۱۷ ربيع الثانى ۱۴۲۷
Mon, May 15, 2006
زنان
۳۴۷۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
مادران بخوانند
عشق هاى ترديدى
258447.jpg
از اين هفته يكشنبه ها در صفحه زنان كارشناسان و متخصصان روانشناس به سؤالات زنان و مادران در خصوص نحوه برخورد با فرزندان، همسر و.... پاسخ خواهند داد. سؤالات خود را به آدرس روزنامه ايران - بخش زنان ارسال نماييد.

پاسخ كارشناسى

دخترى ۲۹ ساله هستم. قبلاً يك بار ازدواج كرده ام اما به دليل اختلافات فرهنگى و سليقه اى از همسرم جدا شده ام. در حال حاضر با مرد چهل ساله و مجردى آشنا شده ام كه داراى تحصيلات دانشگاهى است و از لحاظ اقتصادى و اجتماعى هم داراى موقعيت بسيار خوبى است. او به من پيشنهاد ازدواج داده است. اما كمى ترديد در او احساس مى كنم خصوصاً اينكه تمايلى ندارد تا خانواده او از ازدواج قبلى من اطلاعى داشته باشند و من هم شخصاً تمايلى ندارم كه خانواده او از اين ماجرا مطلع شوند. من به او خيلى علاقه مند شده ام وهميشه آرزو داشتم كه با چنين فردى ازدواج نمايم اما ترديد او مرا هم مردد نموده است. لطفاً در اين مورد مرا راهنمايى كنيد.

ازدواج در واقع يك مبادله اجتماعى است كه تداوم حيات اجتماعى را بر مبناى اصل «دگردوستى» تضمين مى كند. از نظر هانرى مندوراس كار اساسى ازدواج آن است كه دو طايفه و دو خانواده اى را كه با هم هيچ گونه ارتباطى ندارند به يكديگر مربوط كند و در نهايت مى توان گفت ازدواج منشأ زيستى و جسمانى است كه بر اين نوع حيات، فرهنگ نيز افزوده مى شود تا ساخت هاى اساسى خويشاوندى موجبات دگرگونى حيات طبيعى را فراهم آورد. اين فرآيند ناشى از اين واقعيت است كه انسان هم موجودى برخوردار از نيازهاى طبيعى و هم موجودى اجتماعى است. بدين لحاظ زوجيت نيز داراى ابعاد زيستى، اقتصادى، عاطفى و روانى است بر اين مبنا همزيستى زوجين در درون خانواده آنان را در چنان گردونه اى از ارتباطات متقابل مختلف قرار مى دهد كه بى هيچ شبهه اى قابل مقايسه با هيچ يك از الگوهاى روابط انسانى ديگر نيست.
موفقيت ازدواج متأثر از عوامل متعددى است. شواهد پژوهشى بسيار نشان مى دهد كه برخوردارى زوجين از آمادگى هاى كافى براى ازدواج خود يكى از عوامل تضمين كننده يك ازدواج موفقيت آميز است و از زمره اين آمادگى ها حضور بلوغ عاطفى در زوجين است، بلوغ عاطفى متضمن وجود دادوستد عاطفى است، قابليت درك احساس ديگران يا همدلى است و فراتر از همه به رسميت شناختن نيازهاى ديگران و پذيرش مسؤوليت برآوردن آن نيازهاست، ازدواج و تشكيل خانواده به معنى پذيرش اين مسؤوليت به صورت مادام العمر و قبول تأمين نيازهاى شريك زندگى است.
اگرچه بلوغ عاطفى براى موفقيت در همه مناسبات و روابط انسانى امرى لازم و ضرورى است اما ازدواج در اين ميان بيشتر به اين بلوغ نياز دارد. خانواده امروزى بيش از گذشته بر قابليت ها و استعدادهاى عاطفى و روانى زوجين متكى است. امروزه ازدواج ديگر بنا بر وجود يك ضرورت اقتصادى صورت نمى گيرد. موفقيت در ازدواج منوط به توانايى هر يك از زوجين در وقف وجود خود براى ديگرى است. به اين لحاظ بايد تأكيد نمود كه ورود به عرصه ازدواج مستلزم وجود ذهنيتى بالغ و پخته است زيرا مقابله با مشكلات و موانعى كه در جامعه مدرن و پيچيده امروزى بر سر راه حيات خانوادگى قرار مى گيرد جز با ذهنيتى پخته و بالغ ميسر نمى گردد، نكته ديگر حضور بلوغ اجتماعى است، وجود بلوغ اجتماعى به اين معنى است كه فرد بتواند با اتكا به خود و بدون استمداد از ديگران از عهده انجام كارهاى خود در موقعيت ها و وضعيت هاى اجتماعى برآيد.«خودگردانى كارآمد» در همه مسائل اجتماعى نشانه بلوغ اجتماعى و تضمين كننده موفقيت در ازدواج است. بر مبناى آنچه گفته شد بلوغ فيزيكى، ذهنى، عاطفى و اجتماعى جزو آمادگى هاى شخصى براى ازدواج محسوب مى شوند. يكى از موارد بلوغ عاطفى و اجتماعى، اتكاى فرد به خود و اعتماد به نفس بالا مى باشد كه ظاهراً در اين رابطه مرد براساس وابستگى خود به خانواده نمى خواهد با بيان گذشته همسر خود با خانواده درگير شود و چون مى داند كه خانواده با اين ازدواج مخالفت خواهند نمود به پنهان كارى روى آورده است در حالى كه عزت نفس بالا به عنوان يك عامل مهم رضايت از زندگى، بهترين سرمايه گذارى در زندگى است. عزت نفس پايين باعث مى شود كه ما خود واقعى مان را با شرمندگى پنهان بسازيم، جلوه هاى تدافعى از خود بروز دهيم و مانع از شكوفايى توانايى هايمان شويم. به كمك عزت نفس سالم، ديگر لزومى ندارد كه از خود پنهان شويم، مسير زندگى مان را خودمان به دست مى گيريم و منفعل نخواهيم بود. عزت نفس سالم به ما كمك مى كند تا خود را باور كنيم و به خودمان عشق بورزيم، رؤياهاى خود را به واقعيت درآوريم و آينده خود را بسازيم.
در نتيجه به هيچ وجه توصيه نمى شود كه زندگى را با پنهان كارى شروع نماييد زيرا اين شرايط به تدريج موجب افزايش اضطراب و تنش مى گردد و در نهايت در ارتباط بين زوجين مشكلات عديده اى به وجود خواهد آورد و در صورت آگاهى خانواده آن آقا از گذشته شما مشكلات بسيار گسترده تر خواهد شد و تعارضات زوجين را افزايش مى دهد.
تعارض مى تواند به رشد رابطه ميان زوجين كمك كرده يا به آن آسيب رساند. اين امر وابسته به اين است كه يك تعارض چگونه حل وفصل شود. تعارض مى تواند موقعيتى را براى روشن سازى و تغيير انتظارات درباره رابطه و مفاهيم خود و شريك زندگى براى هر يك از زوجين فراهم نمايد. در تعارض زوجين احساسات نسبت به يكديگر را كشف كرده و كوشش هايشان را وقف تجديد رابطه رضايتمندانه مى نمايند. اما هميشه چنين نيست. تعارضات مى توانند هيجانات قوى را برانگيزند كه زمينه ساز حل مشكل نيستند. بالا گرفتن تعارض و توهين هاى شخصى احتمالاً نمى توانند به يك رابطه نفع رسانند. كاريل روزبولت (۱۹۸۷) و همكارانش چهار ديدگاهى را كه افراد براى مسأله گشايى در روابط نزديك زناشويى اتخاذ مى كنند را شناسايى نموده اند. اين ديدگاه ها عبارتند از:
۱- طرفين مسائل را بيان مى كنند و سعى دارند مصالحه كنند. به مشاور رجوع مى كنند و سعى دارند يكديگر را تغيير دهند و در جهت بهبود رابطه گام بردارند.
۲- طرفين وفادارانه برخورد مى كنند، با حمايت از همسر خود به انتقادات او پاسخ مى دهند. يا به نحو نافعال ترى نظير انتظار كشيدن، اميدوار بودن يا دعا كردن براى اين كه مسائل با گذر زمان بهبود يابند عمل مى كنند.
۳- طرفين با صرف زمان كمتر با همسر خود، ناديده گرفتن او و امتناع از بحث كردن در مورد مسائل و رفتار همسرش به او پاسخ مى دهد.
۴- شخص به ترك همسر خود اقدام كرده يا با انجام طلاق به رابطه خاتمه مى دهد.
اگر قوام يك رابطه موردنظر باشد استفاده از دو راهبرد اول مفيد و سازنده بوده و دو راهبرد اخير زيانبار خواهند بود. هنگامى كه زوجين عميقاً درگير روابط محبت آميز با يكديگر شوند تصور اين كه چنين احساسات گرمى بتواند به بى تفاوتى يا تنفر تغيير يابد مشكل است. تجارب موجود نشان مى دهند اين امر غيرممكن نيست و هر رابطه دوستانه اى مى تواند خاتمه يابد. در نتيجه ازدواج ها نيز مى توانند به طلاق بينجامند. به اين دلايل است كه روابط اجتماعى نه به مثابه واحدهاى استوار و تغييرناپذير بلكه به عنوان روابط متقابل پويا و متغير مورد توجه قرار مى گيرند.
پس شما مى بايد مطمئن باشيد كه علايق اوليه مى تواند با درگيرى هايى كه مطمئناً زندگى شما نيز با توجه به شرايط متفاوتى كه با يكديگر داريد، مصون از آن نخواهد بود، تغيير يافته و اختلافات جايگزين آن مى شوند. معمولاً زنان و مردانى كه متاركه نموده اند در ازدواج بعدى خود مترصد جبران كمبودهاى اوليه مى باشند و همين مسأله گاهاً باعث ناديده گرفتن بسيارى از فاكتورهاى ديگر مى گردد مثلاً در اين ارتباط موقعيت اقتصادى و اجتماعى فرد از اهميت بالايى برخوردار است اما در مورد روحيات و اخلاقيات مرد صحبتى نمى شود كه آيا واقعاً از اين لحاظ توافق وجود دارد. پس بهتر است كه ابتداى امر، از همه لحاظ يكديگر را ارزيابى نموده تا مسأله كفو بودن حتماً در نظر گرفته شود و در اينجا مى بايد به نقاط قوت و ضعف خود و همسر آينده خود توجه خاص نماييد و اينكه آيا ايشان آنقدر به شما علاقه مند مى باشند كه در صورت لزوم بتواند در مقابل خانواده خود مقاومت كند. آيا آنقدر نسبت به انتخاب شما مطمئن هستند كه در آينده، موقعيت گذشته شما را به عنوان يك نقطه ضعف تلقى ننمايد. در حالى كه در همين مرحله دچار ترديد گرديده اند.
جهت تصميم گيرى در مورد ادامه يا خاتمه اين رابطه بايد به پديده طلاق و جنبه هاى روانشناختى آن بيشتر توجه نماييم.
تحليل روانشناختى - اجتماعى طلاق
«رنجش» يكى از عوامل گسستن رابطه دانسته شده است، در حوزه روابط زناشويى صدها فعاليت وجود دارند كه مى توانند زمينه بروز رنجش ميان زوجين را فراهم كنند. اما چرا برخى از زوجين در برابر رنجش از پا در مى آيند در حاليكه ديگران راهى براى غلبه بر آن پيدا مى كنند. طبيعى آن است كه از مشكل آگاهى يافته و درصدد يافتن روشى براى اجتناب از آن يا حل وفصل آن باشيم زيرا تكرار يكنواخت و مستمر زندگى مى تواند به بروز چنين مشكلاتى منجر شود. نكته ديگر تغيير ارزيابى هاى متقابلى است كه زوجين پس از ازدواج نسبت به هم مطرح مى سازند. در بدو ازدواج زوجين تمايل دارند احساسات مثبت نسبت به يكديگر داشته باشند كه در دامنه اى از محبت تا عشق عميق به يكديگر متغير است. آنان هرچه بيشتر در عادات روزانه يك رابطه درگير شوند نه تنها از ميزان انجام اين رفتارهاى ظريف و دلپذير كم مى شود بلكه ارزيابى هاى منفى جايگزين آنها مى گردند. در يك رابطه نزديك هم زنان و هم مردان براى انتقاد كردن، زخم زبان زدن، غرولند كردن و يافتن اشتباهات ديگرى آزادى عمل بيشترى را احساس مى كنند. باز هم تأكيد مى شود كه آگاهى از مشكل و اقدام آگاهانه براى اجتناب از بروز آن امرى ضرورى و مثبت براى بقا و تداوم ازدواج است كه در اين رابطه سهم هر يك از زوجين از اهميت خاصى برخوردار است. در اين راستا ضرورى است كه هر يك از آنها در آغاز زندگى مشترك نسبت به شباهت و عدم شباهت هاى ميان خود واقع بين بوده و از بروز تعارض درهر يك از زمينه ها نظير تربيت كودكان، وظايف خانه دارى و صحبت كردن با يكديگر بپرهيزند و در عمل از گفته هاى خويش پيروى كنند. آنها نيازمندند براى يافتن روش هاى مؤثر براى اجتناب از تنفر و ايجاد ميل و رغبت به زندگى زناشويى خود تلاش كنند. طلاق هنگامى روى مى دهد كه روابط ميان زوجين به شكست بينجامد. در اين رابطه لوينگر (۱۹۸۰) سير تحول يك رابطه را در گذر از پنج مرحله به شرح ذيل توصيف مى كند: جاذبه نخستين، ايجاد رابطه، ادامه، تباهى و خاتمه.
يكى از معمول ترين مشكلات در رابطه زوجين حسادت است. هنگامى كه يك فرد رقيبى را براى عواطف خود نسبت به كسى كه خود او را دوست دارد درك كرده و مى بيند، احساس تهديد نموده كه اين امر سبب ايجاد رنج در فرد مى گردد زيرا او پاداش هايى كه از رابطه دريافت مى نموده را از دست مى دهد. عزت نفس او تهديد مى شود و در نهايت فرد مورد هجوم سيل تحليل برنده اى از افكار، احساسات و رفتارهاى ناخوشايند كه آنها را مى توان تحت عنوان «حسادت» نامگذارى نمود قرار گيرد. حسادت مفرط در بردارنده اضطراب، ترس، درد، خشم، نااميدى در كنار نشانه هاى بيمارى هاى جسمانى اى نظير تنفر قلبى شديد و احساس خالى بودن است. رقيب ممكن است واقعى يا خيالى باشد و جاذبه خيالى ميان رقيب و زوج فرد ممكن است در زمان حال و آينده يا در گذشته روى دهد. يكى از عوامل تعيين كننده تمايل به حسادت تجربيات دوران كودكى دانسته شده است، هرچه يك مادر و پدر بيشتر احساسات حسادت گونه ابراز دارند كودك آنها نيز بيشتر تمايل دارد به هنگام بزرگسالى به همان شيوه عمل نمايد. (برينگل و ويليامز ۱۹۷۹). تحريك حسادت از سوى يكى از طرفين در ديگرى غالباً به دلايل آزمودن رابطه، وادار ساختن طرف مقابل به اعمال توجه بيشتر، انتقام گرفتن و كوشش براى برانگيختن عزت نفس در ديگرى است. اما بايد توجه داشت كسانى كه سعى دارند حسادت را به طرف مقابل خود تلقين كنند به بازى خطرناكى مشغولند كه مى تواند به تباهى يك رابطه بينجامد.
يكى از جنبه هاى مهم هر رابطه آن حدى است كه طرفين احساس مى كند بنابر «انصاف» با او رفتار شده است. شرايط انصاف هنگامى برقرار است كه زوجين معتقد باشند كه به طور تقريبى از نظر جذابيت، جامعه پذيرى و هوش با يكديگر برابرند. همچنين براى طرفين مهم است احساس كنند از نظر محبوبيت، مطلوبيت جنسى و تعهد به رابطه با يكديگر برابر هستند. انصاف در جوانبى از زندگى نظير كسب درآمد، مشاركت در امور خانه دارى و بينش نسبت به امور زندگى نيز مطرح مى گردد. در اين راستا پژوهش ها نشان مى دهند درك برابرى و انصاف هم در رضايتمندى زوجين از رابطه در پيش از ازدواج و هم موفقيت رابطه را پس از ازدواج و تداوم آن را تضمين مى كند.
انحلال رابطه زوجين هنگامى كه طرفين در عشق نسبت به يكديگر درگيرند امرى دردناك تر از هنگامى است كه رابطه خالى از محبت است. لوينگر (۱۹۸۰) معتقد است تباهى يك رابطه هنگامى آغاز مى شود كه طرفين رابطه فعلى را نامطلوب تر از گذشته ببينند. پاسخ طرفين به اين وضعيت مى تواند فعال يا نافعال باشد. پاسخ فعال افراد تصميم گيرى به خاتمه رابطه يا فعاليت در جهت بهبود آن است. پاسخ نافعال آن است كه فرد براى بهبود رابطه صبر كند يا صبورانه شاهد تباهى آن باشد. در اين راستا فعاليت و صبر در جهت بهبود وضع رابطه سازنده و تصميم گيرى براى پايان دادن به آن و صبورانه شاهد تباهى آن بودن غير سازنده توصيف مى شوند. اين كه گسستن يك رابطه در درازمدت به شيوه دردناكى صورت گيرد يا نسبتاً سريع روى دهد منوط به ميزان جاذبه اى است كه دو فرد نسبت به يكديگر احساس مى كنند (لى ۱۹۸۴). از اين رو هنگامى كه روابط عاشقانه شكست مى خورند در مقايسه با روابطى سخت تر به تباهى و جدايى مى انجامد كه سطح بالايى از رضايتمندى را براى طرفين ايجاد نموده باشند و هر دو طرف از قبل ميزان وقت بسيارى را جهت تداوم رابطه صرف كرده باشد و امكان انتخاب و دسترسى به زوجه يا زوج ديگرى به سادگى وجود نداشته باشد (روزبولت ۱۹۸۳ و سولومن ۱۹۸۲) و در خاتمه بحث مى توان چنين نتيجه گيرى نمود كه موفقيت آميز بودن هر رابطه اجتماعى مستلزم شناخت دقيق طرفين از خصوصيات و ويژگى هاى طرف مقابل است. علاوه بر آنچه كه در فوق گفته شد اصل كمى مورد تأكيد در موفقيت ازدواج ها آن است كه با انتخاب همسرى لايق و شايسته مى توان مانع از بروز بسيارى از اختلافات شد. كسانى كه در انتخاب همسر و ازدواج عجولانه اقدام مى كنند با گذشت زمان متوجه اشتباهات خود شده و در رويارويى با موقعيت يا به دلايل مختلف به زندگى عذاب آ ور خود ادامه مى دهند يا با گسسته شدن پيوند زناشويى خاطره تلخ و دردناك آن را تا پايان عمر به دوش مى كشند.
مادران بخوانند
خطرپذيرى
و امنيت كودكان در ترافيك
258435.jpg
چه چيز باعث مى شود كه برخى از كودكان بيش از سايرين به طور ناگهانى و بى توجه از خيابان عبور كنند؟
ميزان خطرپذيرى كودكان در اين امر تعيين كننده است. در اين مطالعه كه به سرپرستى اولريچ هافريج و همكارانش در مؤسسه ماكس پلانك برلين انجام شد، ۲۲ دختر و ۲۲ پسر ۵ تا ۶ ساله شركت داشتند. محققين ابتدا هريك از كودكان را در يكى از خيابان هاى يك طرفه پرتردد شهرمونيخ، در محلى بدون چراغ راهنما يا خطوط عابر پياده قراردادند و از آنها خواستند كه زمان مناسب براى گذشتن از خيابان را بگويند. همانگونه كه انتظارمى رفت برخى از اطفال بيش از سايرين در زمان هاى پرخطر آمادگى براى گذشتن از خيابان را نشان مى دادند. براى كشف علت اين واقعيت كه بعضى از كودكان بى باك و بى احتياط هستند، از كودكان خواسته شد كه در يك بازى پرخطر شركت نمايند. در اين بازى ۱۰ جعبه چوبى مقابل كودكان قرارداده شد. ۹ جعبه حاوى برچسب هاى جذاب بوده و جعبه دهم يا جعبه سياه، خالى بود. كودكان بايد جعبه ها را به ترتيب انتخاب و بازمى كردند، هرگاه جعبه سياه انتخاب مى شد، بازى خاتمه يافته و برچسب هايى كه برده بودند نيز ازدست مى رفت اما اگر خود فرد قبل از رسيدن به جعبه سياه بازى را پايان مى داد مى توانست برچسب هايى كه برده بود را ازآن خود كند.
كودكانى كه بازى را زود تمام مى كردند به عنوان خطر گريز و آنهايى كه شانس شان را بيشتر امتحان مى كردند به عنوان خطرپذير درنظر گرفته شدند.
به طوركلى محققين دريافتند كسانى كه در بازى خطرپذير بودند در عبور از خيابان نيز كمتر احتياط نموده و بخصوص زمانى كه فاصله دواتومبيل متوسط بوده مشخص نبود كه آيا زمان كافى براى عبور از ميان آنها وجوددارد يا نه تمايل به گذشتن از خيابان نشان مى دادند. اين افراد همچنين زودتر از همسالان ديگر تصميم به عبور از خيابان مى گرفتند. اگرچه به طور كل پسرها بيش از دخترها تصميمات پرخطر مى گيرند اما تعيين اين كه هركودك چقدر خطرپذير است در پيش بينى احتمال مواجهه با خطر درعبور از خيابان دقيق تر و كمك كننده تر ازتوجه به جنسيت است.
هافريج معتقداست براساس يافته هاى به دست آمده در آموزش قوانين ترافيك و عبور و مرور به كودكان بايد توجه ويژه اى به خطرپذيرى آنها داشت. اگر ما بتوانيم مكانيسم هاى تعيين كننده خطرپذيرى و تمايل به مواجهه با خطرات زياد را بفهميم خواهيم توانست برنامه هاى آموزشى خاصى را براى كمتر كردن مواجهه با خطرتدوين نماييم. شايد آموزش ديدارى مهارت هاى سنجش زمان براى كودكان خطرپذير كمك كننده باشد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |