سه شنبه ۲۶ ارديبهشت ۱۳۸۵ - ۱۸ ربيع الثانى ۱۴۲۷
Tue, May 16, 2006
ديپلماتيك
۳۴۷۳
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
فعاليت هسته اى ايران مطابق با قانون بين الملل است
«توفيق بوعشبه» استاد دانشگاه و كارشناس بين الملل تونس مى گويد: موضع گيريها بر سر پرونده هسته اى ايران موضوع كنترل رقابت تسليحاتى نيست بلكه يك دشمنى مستقيم با پيشرفت ايران است. و تأكيد مى كند كه فعاليتهاى ايران برخلاف قانون بين الملل نيست. مصاحبه با وى را در پى مى  خوانيد:
***
ايران در هفته هاى اخير ورود خود به باشگاه بين المللى هسته اى اعلام و نتايج اوليه موفقيت غنى سازى اورانيوم را برملا كرد و همه مى دانيم كه نتيجه مستقيم چنين اظهاراتى جز به چالش كشيدن كشورهاى غربى نيست، لذا به نظر شما بازخوردهاى سياسى و امنيتى چنين اقدامى بر منطقه و برخورد كشور ايران چه خواهد بود؟
واقعيت پشت پرده چنين تشنج ها اين است كه ايران جامعه بين المللى را همانطور كه حكومتهاى غربى ترويج مى كنند، به چالش نكشيد، بلكه تنها در برابر ايالات متحده و اتحاديه اروپا ايستاد، چون رفتار ايران تا زمانى كه اين كشور به مرز توليد سلاح هسته اى نرسيده، برخلاف قانون بين الملل نيست و البته خود ايران هميشه اعلام كرده است كه فعاليت هايش صلح آميز است. ايالات متحده به همراه اتحاديه اروپا مى گويند كه ايران دارد به سمت ساخت سلاح هسته اى حركت
مى كند و درواقع اينها به جاى اينكه داده هاى سياسى و علمى و ميدانى موجود را تجزيه و تحليل بكنند دارند بر نيتها حكم مى كنند و هر كشورى را به محض انجام تجربه هاى علمى هسته اى موفقيت آميز، در دايره اتهام ساخت سلاح هسته اى قلمداد مى كنند. از جهت ديگر هنگامى كه اظهارات مسؤولان ايران در اين زمينه را بررسى مى كنيم درمى يابيم كه خبر به موفقيت رساندن غنى سازى اورانيوم و ملحق شدن به باشگاه كشورهاى هسته اى هميشه در كنار تأكيد بر صلح آميز بودن فعاليت هاى هسته اى خود وجود دارد، همچنين نبايد از ياد ببريم كه ايران يكى از طرف هاى پيمان بين المللى ممنوعيت گسترش سلاح هسته اى است علاوه بر اين براساس پروتكل هاى الحاقى اين معاهده داوطلبانه عمل كرده و هميشه با سازمان بين المللى انرژى هسته اى همكارى كامل و نزديك داشته است.
اما برداشت ها و آثار موفقيت ايران در تجربه غنى سازى اورانيوم، برداشت هاى واقعى است. به ياد داريد لحظه اى كه رئيس جمهورى ايران از موفقيت علمى هسته اى ايران پرده برداشت، بشكه نفت از مرز هفتاد دلار گذشت. از اين رو صاحبنظران بازار نفت را به عنوان تأثيرپذيرترين ميدانى كه درسايه تشنج بين ايران و كشورهاى ايالات متحده و بعضى از كشورهاى غربى واقع است، مى شناسند.
از طرفى اكنون اسرائيل به رغم داشتن  سلاح هاى هسته اى در حالت نگرانى كامل به سر مى برد چون تا مدتى قبل خود را تنها قدرت هسته اى منطقه مى دانست ولى حال ديگر تنها نيست بلكه ايران هم هست و قانون هاى بازى عوض شد.
تا چه سطحى اقدام ايران مى تواند بر هم پيمانهاى موجود در منطقه تأثير بگذارد؟
هم پيمانى هاى استراتژيك در منطقه به آن صورت واضح نيست يا به عبارت ديگر در حال شكل گيرى است. البته هم پيمانى هاى سنتى وجود دارند مانند هم پيمان غربى اسرائيلى يا هم پيمان تازه روسى چينى.
چه برداشتى از تقاضاى خانم رايس جهت اعمال بند هفتم قانون اساسى سازمان بين الملل كه استفاده از زور را عليه ايران تجويز مى كند، داريد؟ آيا اين دعوت خودش گواهى بر عدم موفقيت جامعه بين المللى در كنترل رقابت هسته اى محسوب نمى شود؟
خانم رايس به عنوان سخنگوى واقعى دولت آمريكا و با توجه به دستيابى ايالات متحده به مكانيزم تصميم گيرى در شوراى امنيت از مدتى پيش تلاش فوق العاده اى به منظور ارجاع پرونده ايران به اين نهاد داشت به رغم اينكه خوب مى داند كه روسيه و چين در اين پروسه با خواسته هاى آمريكا همراهى مطلوب نخواهند كرد. خانم رايس به دنبال اين است كه نوعى مشروعيت را به استفاده از زور عليه ايران به دست بياورد و زمينه را جهت حمله نظامى مشروع آماده كند. اما موضوع بر سر عدم موفقيت جامعه بين المللى در كنترل رقابت تسليحاتى هسته اى نيست بلكه يك نوع دشمنى مستقيم با برنامه  هسته اى ايران وجود دارد. واقعيت همه اين داستان، حمايت از امنيت ملى اسرائيل و اعمال خواسته هاى آن در مقابل كشور ايران است.
آيا فكر نمى  كنيد كه پيمان منع گسترش سلاح  هسته اى ديگر كارآيى ندارد و نيازمند تجديدنظر است؟
ابتدا يادآور مى شوم معنى اين پيمان، كنترل يا منع سلاح هاى هسته اى نيست بلكه تفاهمنامه بين المللى ممنوعيت گسترش سلاح هسته اى است. يعنى اينكه بين منع سلاح هسته اى يا كنترل آن و بين منع گسترش سلاح هسته اى تفاوت بزرگ وجود دارد و اگر دقتى بيشترى به خرج بدهيم به اين نتيجه مى رسيم كه روح اين تفاهمنامه در اين است: آن كشورهايى كه هنگام نوشتن اين تفاهمنامه چنين فعاليتهايى داشتند حق آنها كاملاً محفوظ است. منتهى نبايد دايره حق داشتن فناورى هسته اى وسيع تر شود. اين نتيجه اهميتى فوق العاده دارد، اين تفاهمنامه كه در اول جولاى سال ۱۹۶۸ مورد تأييد واقع و ۵ مارس سال ۱۹۷۵ به اجرا گذاشته شد بر عدل بنا نشده و غيرمنطقى و ناحق است، چطور چند كشور حق داشتن فناورى هسته اى را از آن خود كنند و سلاح هسته اى داشته باشند اما ساير كشورها در محروميت علمى و اقتصادى بمانند، علاوه بر اين كشورهايى هستند كه اين معاهده را امضا نكردند مثل هند و پاكستان و اسرائيل و هيچ كس بر عليه آنها يا فعاليتهاى هسته اى شان حرفى نمى زند ولى وقتى كه به بعضى از كشورها مى رسد فريادها شروع مى شود و بالاتر از آن خود معاهده اين اجازه را به امضاكنندگان داد تا به خاطر حفظ امنيت ملى خود بتوانند از آن خارج شوند.
اين پيمان به درد جهان ما نمى خورد ما نيازمند معاهداتى هستيم كه توان آن را داشته باشند كه سلاح هاى هسته اى را منع و از كشورهاى عضو باشگاه هسته اى شروع كند، البته اين آرزو به لحاظ شرايط فعلى ميسر نيست و تا زمانى كه كشورهاى بزرگ نمى خواهند امتيازات خود را در زمينه هسته اى كم كنند مشكل باقى خواهد ماند.
كشور ايران قبل از اينكه اعلام ورود خود را به باشگاه كشورهاى هسته اى بكند، خواستار امضاى تفاهمنامه منع تجاوز بين كشورهاى همسايه شده. آيا چنين برخوردى از طرف ايران نمى تواند ضمانت لازم براى كشورهاى عربى و اسلامى محسوب بشود؟
مادامى كه برنامه هسته اى ايران صلح آميز است كشورهاى منطقه با هيچ مشكلى روبرو نيستند گرچه در شرايط فعلى دولتمردان اين كشورها اين نظر را ندارند ولى به نظر مى رسد امضاى چنين تفاهمنامه به نفع همه طرفها خواهد بود و ايران با برداشتن گامهاى ديگر به سمت كشورهاى عربى منطقه مى تواند اين ديوار بى اعتمادى را بشكند و روابط خوب و ثمربخش با مجموع كشورهاى عربى را برقرار كند. بزرگترين خطر آن است كه ايران مورد حمله نظامى واقع شود وفرقى نمى كند كه اين حمله مجوز شوراى امنيت را به دست آورده يا نه، چون در هر صورت اثرات وخيم چنين حمله همه را در برخواهد گرفت، لذا به نظر مى رسد كه همه بايد صبر و شكيبايى را در برخورد با شرايط فعلى نشان بدهند و همه حكمت را مقدم بدارند و گفتار آقاى «مارتين لوتر كينگ» برنده جايزه بين المللى صلح نوبل را سرلوحه كردار خود بدانند.
«ما همه بايد ياد بگيريم چطور با هم مثل برادرها زندگى كنيم تا اينكه مثل احمقها  از دنيا نرويم.»
جنگ پايان ناپذير چاد
258618.jpg
ترجمه: فاطمه موثق نژاد
چندى پيش گروه مسلح «جبهه متحد براى تغيير» در چاد كه بيشتر با نام فرانسوى خود FUC معروف هستند، انجامنا پايتخت چاد را به تصرف خود درآوردند. نبردهاى بى امان، بخش شمال شرقى شهر و اطراف ساختمان پارلمان را فراگرفت. آثار محنت بار آن به شكل قطع كامل ارتباطات، خود را نشان داد. شبكه تلفن هاى همراه انجامنا چهارشنبه گذشته از كار افتاد. پايتخت چاد در تاريكى مطلق فرورفت.
مانند همه مناطق جنگى درگير در هرج و مرج، بيشترين هراس عبارت از عدم اطلاع از هويت دقيق نيروهاى متخاصم بود. نيروهاى فرانسوى كنترل مناطق كليدى دولتى و نيز ساختمان هاى مربوط به دولت فرانسه را در دست گرفتند. درگيرى هاى شورشيان در انجامنا پايتخت فقير آفريقايى كه در غربى ترين استان ويران شده از جنگ يعنى دارفور رخ مى دهد، هويت معماگونه اى دارد، زيرا نه از ويژگى هاى يك درگيرى قبيله اى برخوردار است و نه كودتا به شمار مى آيد. به لحاظ تاريخى، حكومت هاى اين منطقه محصور در خشكى، با حمله كشورهاى همسايه به پايتخت، سقوط مى كنند. مسئوولان چاد ادعا مى كنند كه ۶۰ درصد نيروهاى FUC، تبعه سودان و مزدوران دارفورى هستند. اپوزيسيون، اين موضوع را به شدت تكذيب مى كند.
درك چگونگى غصب قدرت توسط آنها مشكل نيست. اين نيروها از دارفور وارد كشور شده و دولت «حسن حابر» (Hissene Habre) را بركنار كردند.
به نظر مى رسد فرانسه، كه سابقاً چاد مستعمره اش بودو بيشتر ملل ديگر غربى، «آدريس دبى» (Deby) را به هر گزينه ديگرى ترجيح مى دهند. بسيارى از رهبران آفريقايى و غربى مايل به انتقاد از دبى نيستند و دلايل روشنى نيز براى اين تمايل وجود دارد. از سوى ديگر بسيارى از مردم چاد به شدت با حكومت وى مخالف هستند. قدرت آهنين او كه از طريق تسلط نيروهاى نظامى فرانسه بر كشور و درآمدهاى نفتى، تحكيم مى شود، بخش عظيمى از مردم از جمله اعضاى قبيله خود او يعنى «زاقاوا» را نيز از وى بيزار كرده است.
بزرگترين دليل براى توجه به دبى، عملكرد او در كشور است. وى تاكنون دو بار در انتخابات پيروز شده و عهد بسته كه در انتخابات عمومى كه براى سوم ماه مه برنامه ريزى شده، پيروز شود.
مخالفان در چاد كه انتخابات را تحريم كرده اند، ادعا مى كنند كه دبى همه معيارهاى اساسى دموكراسى را ناديده گرفته و قدرت را در دستان خود متمركز ساخته است.
در سال ،۱۹۹۰ پس از آنكه حابر از قدرت ساقط شد، صلح به چاد بازگشت. ابتدا مردم زاقاوا از رهبر خود دبى، حمايت مى كردند. اما اكنون توانايى فوق العاده وى همراه با حمايت نظامى فرانسه و ثروت ناشى از معاملات نفتى، همه منتقدان او را متعجب كرده است. بى شك دبى يك معامله گر قدرتمند است. بسيارى از صاحب نظران معتقدند FUC از سنگر محكم خود در دارفور، انجامنا را تسخير كرد. در آن روزها صداى توپ و آتشبار در سراسر شهر يك ميليونى به گوش رسيد.
«لائونا گنك» وزير خارجه پيشين و سخنگوى كنونى FUC در سخنان تحكيم آميزى در پاريس در مورد وقايع اخير هشدار داد و گفت: نيروى هوايى فرانسه دخالت مسلحانه كرده است. ما براى شهروندان بى شمارى كه در شهرهاى آدر و مودينا قربانى بمباران هاى فرانسه شده اند، متأسفيم».
تا يكشنبه و پس از حمله نظامى فرانسه، نيروهاى دولتى دوباره كنترل اوضاع را به دست گرفتند. فرانسه كه «آدريس دبى» را به مسند رياست جهمورى بازگرداند، اعلام كرد كه ۱۵۰ سرباز به نيروهاى مستقر در چاد كه در حال حاضر حدود ۱۲۰۰ تن هستند، اضافه كرده است، اما با اين حال دخالت در جنگ را تكذيب كرده و تصريح كرد كه سربازان فرانسوى نيروهاى پشتيبان ارتش چاد را تأمين مى كنند، ارتشى كه به دبى شديداً وفادار است.
اما درباره عدم دخالت پاريس در تحولات چاد جاى ترديد وجود دارد. دبى در بيستم ماه مارس براى پرواز به شهرهاى شرقى چاد يعنى آبشه و فارچانا در قلب دشمن، از سوى نيروهاى فرانسوى اسكورت شد تا خطوط مقدم جبهه را بازرسى كند. ژنرال «موسى هارون تيركاوا» رئيس پليس ملى چاد مغرورانه اعلام كرد كه «اوضاع تحت كنترل است». چاد كشورى با ده ميليون جمعيت پراكنده و به بزرگى آلاسكاست. از اقتصاد عقب مانده برخوردار است. جنوب كه از نظر كشاورزى غنى، اما از نظر سياسى در حاشيه قرار دارد، بيشتر از گروه هاى بومى مسيحى تشكيل شده است.
از طرفى تركيب قومى چاد بسيار شبيه تركيب قومى سودان است. اين دو كشور از مرز مشتركى به طول ۱۰۰۰ كيلومتر برخوردارند و بيش از ۲۰۰هزار سودانى پناهنده در چاد سكنى گزيده اند. اما چاد مسؤولان سودانى را متهم مى كند كه مسبب راه اندازى درگيرى اخير در چاد هستند. در همين راستا دولت چاد تهديد كرد كه پناهندگان سودانى را به زور از خاك خود اخراج خواهد كرد.
انجامنا مدت زيادى است كه از جنگ دارفور گله مند است و هشدار مى دهد كه اين مشكل اگر همچنان حل نشده باقى بماند به چاد سرايت مى كند. گرچه هيچ حلقه دوستى ميان «عمر حسن البشير» رئيس جمهورى سودان و همتاى چادى او وجود ندارد، اما رهبران دو كشور چاد و سودان در نهم ماه فوريه يك توافقنامه صلح امضا كردند.در روز ۲۳ دسامبر ،۲۰۰۵ چاد اعلام كرد كه در حالت جنگ با سودان است، اما ليبى دخالت كرد و موقتاً به بحران ميان انجامنا و خارطوم پايان بخشيد. به هر شكل، مشتركات فرهنگى قابل ملاحظه اى ميان چاد و سودان وجود دارد. پادشاهى قديمى مسلمانان قبايل كانم، واداى و باگوئرمى چاد براساس فرهنگى استوار بود كه از طريق تجارت برده در ماوراى صحرا استحكام مى يافت. اينها پادشاهى هاى مسلمان شده اى بودند كه تجارت و روابط فرهنگى وسيع با جهان عرب داشتند و هرچند امروزه چاد از جمعيت وسيع عرب برخوردار بوده و زبان عربى دومين زبان مهم خارجى در اين كشور است، اما بيشترين مردم آن عرب بومى نيستند.
اين قبايل چه عرب و چه غير عرب، در دو سوى مرزهاى به شدت متشنج چاد و سودان قرار دارند. در هفته هاى گذشته چاد اعلام كرد كه روابط ديپلماتيك خود را با خارطوم قطع كرده است. به دنبال آن، سودان نيز مقابله به مثل كرد. جنبش عدالت و برابرى كه يك نيروى مسلح مخالف است، بى درنگ ساختمان سفارت سودان در انجامنا را به اشغال خود درآورد. نيروهاى حكومتى چاد كمى بعد آنها را از سفارتخانه بيرون كردند. دبى احتياج به كمك دارد. اين كمك بيشتر نظامى است تا اقتصادى و سياسى. سربازان دولت چاد از ارتش فرار مى كنند و به نيروهاى FUC مى پيوندند. وزراى كابينه نيز دبى را ترك كرده اند. در سال ۱۹۹۸ شورشى توسط يوسف توگوآمى، وزير دفاع سابق دبى انجام گرفت.
امروزه گرچه FUC مهمترين گروه مسلح مخالف در چاد به شمار مى آيد، يك گروه مسلح مخالف ديگر به نام SCUD وجود دارد كه توسط پسر عمويم صاحب قدرت دبى و ديگر خويشان و طفيلى هاى سابق، رهبرى مى شود. با نگاهى به تاريخ چاد مى توان دريافت اين كشور سابقه طولانى در جنگ داخلى و عدم ثبات سياسى دارد. نخستين رئيس جمهورى اين كشور «فرانسوا نگارتا تومبالبايه» در يك كودتاى خونين در ۱۹۷۵ توسط ژنرال «فليكس معلوم»، به قتل رسيد كه اين يك نيز به نوبه خود به پايان سختى دچار شد.
چاد از نظر اقتصادى نيز در تنگناى شديد به سر مى برد. در ماه ژوئن ۲۰۰۰ بانك جهانى موافقت كرد تا خط لوله نفت چاد به كشور همسايه كامرون در بنادر اقيانوس اطلس را بسازد. در عوض چاد نيز متعهد شد كه ۸۰ درصد درآمدهاى نفتى را صرف پروژه هاى آموزشى، بهداشتى و رفاه اجتماعى كند. دبى وعده هاى خود را نقض كرد و بانك جهانى نيز در اقدامى متقابل، حساب بانكى چاد را بست.
از ديگر سو همسايگان چاد به شكل سنتى در امور داخلى اين كشور درگير هستند. بخشى از آن به اين دليل است كه عامل بومى و قبيله اى در چادشكل بسيار پيچيده اى دارد و مرزهاى نفوذپذير، به معنى رفت وآمد آزادانه افراد قبيله در منطقه است. در سال ۱۹۹۷ ليبى نوار آزو را تسخير كرد و بخش هاى بيابانى دورافتاده و مناطق كوهستانى را به خاك ليبى ملحق ساخت و تا آنجا پيش رفت كه در سال ۱۹۷۹ يك تهاجم تمام عيار به چاد داشت. در سال ،۱۹۷۹ دوازده گروه مخالف انجامنا را تسخير كردند اما بعد از آن، جنگ داخلى ميان همين گروه ها آغاز شد.
اكنون ليبى به يك ميانجى ميان خارطوم و انجامنا تبديل شده است. صلح كوتاه مدتى كه با ميانجيگرى ليبى برقرار شد، در سال ۲۰۰۲ شكسته شد و جنگ ميان دو كشور همسايه شعله ور شد.
شورشيان چاد اكنون از دارفو به عنوان پايگاه عمليات خود بهره مى گيرند. حكومت چاد مسؤولان سودانى را متهم مى كند كه به گروه هاى مسلح مخالف چاد پناه مى دهند. دبى خود از طريق اشغال انجامنا با كمك گروه هاى نظامى كه از دارفور رهبرى مى شدند، به قدرت رسيد و به دنبال آن روابط دوستانه با فرانسه و ايالات متحده برقرار كرد. شايد از همين روست كه دبى به راحتى در دو انتخابات در سال هاى ۱۹۹۶ و ۲۰۰۱ به پيروزى رسيد. با اين اوصاف مى توان گفت به احتمال زياد شورشيان چاد، جنگ را دوباره از سر خواهند گرفت.
منبع: الاهرام


|   شناسنامه   |   آرشيو   |