چهارشنبه ۲۷ ارديبهشت ۱۳۸۵ - ۱۹ ربيع الثانى ۱۴۲۷
Wed, May 17, 2006
ماجرا
۳۴۷۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
نقشه عجيب صاحب مغازه براى راندن مستأجر
گروه حوادث: شيوه عجيب يك پيرمرد براى راندن مستأجرش از كارگاه توليدى باعث طرح پرونده اى جنجالى در بازپرسى ويژه امنيت اجتماعى شد.
او كه از هيچ راهى نتوانسته بود مستأجر خود را راضى به تخليه كند، پس از شكستن شيشه و پرتاب اسلحه به داخل كارگاه به سراغ مأموران رفت.
دوم ارديبهشت ماه سال جارى مرد ۶۱ ساله اى به كلانترى ۱۵۳ شهرك وليعصر مراجعه كرد و گفت: من در گذشته بنا بودم و به خاطر پيرى و از كار افتادگى تصميم به اجاره دادن سه مغازه و زيرزمين تجارى ام گرفتم. از سه ماه پيش كه زيرزمين را براى توليد دزدگير و وسايل برقى خودرو به دو مرد جوان اجاره دادم اختلاف بين من وآنها شروع شد وبه خاطر نپرداختن اجاره چندبار به سراغ آنها رفتم اما يكى از آنها به خاطر ايجاد مزاحمت از من شكايت كرد و من به دادسرا احضار شدم. شب گذشته بعد از نماز مغرب در بازگشت از مسجد متوجه شدم شيشه پنجره زيرزمين شكسته و چراغها روشن است. از اينكه غروب جمعه كارگاه باز بود تعجب كردم و از محل شكستگى شيشه نگاهى به داخل انداختم. در آنجا يكى از مستأجرين كه مرد ۴۳ ساله اى بود را ديدم كه شيئى سنگين شبيه اسلحه را روى ميز گذاشت و آن را داخل نايلونى سبز و سفيد پيچاند و گوشه كارگاه انداخت. تا صبح صبر كردم و امروز با وجودى كه قرار بود به خاطر شكايت مستأجر به دادسرا بروم اما تصميم گرفتم مأموران را از وجود اسلحه در كارگاه مطلع كنم. به لحاظ اهميت موضوع «عبدالعلى دريانى» معاون دادستان و سرپرست دادسراى ناحيه ۱۸ يافت آباد به مأموران كلانترى دستور داد تا با همكارى مالك و استفاده از كليدساز فوراً در كارگاه باز شده و محل به دقت بررسى شود.
مأموران كلانترى ۱۵۳و پايگاه پنجم پليس امنيت عمومى به محل كارگاه اعزام و در حضور كارگران به بازرسى محل پرداختند و موفق به كشف يك قبضه اسلحه رولور لوله بلند در همان مكانى كه مالك كارگاه اعلام كرده بود شدند. از آنجايى كه فرد مظنون در كارگاه حضور نداشت مأموران از كارگران خواستند تا وى به محض بازگشت به كارگاه به كلانترى مراجعه كند.
ساعتى بعد مرد مستأجر در كلانترى حاضر شد و در دفاع از خود گفت: از روزى كه اين كارگاه را به همراه شريكم اجاره كرده ايم اين صاحبخانه به هر شكلى كه مى توانست درصدد آزار ما برآمد. هروقت به هر بهانه كوچكى به در كارگاه مى آمد و جوسازى مى كرد. روز پنجشنبه كه برقها را از بيرون قطع كرد مجبور به تعطيلى كارگاه شديم و صبح امروز وقتى از كارگران شنيدم شيشه هاى كارگاه شكسته است فكر كردم او قصد تحريك و شروع دعوا را دارد از طرفى چون به خاطر فحاشى و ايجاد مزاحمت از او شكايت كرده بودم و امروز وقت دادگاهى داشتيم از اول صبح به دادگاه رفته بودم اما در بازگشت از دادگاه متوجه شدم با گزارش او مأموران موفق به كشف اسلحه در كارگاه شده اند در حاليكه كارگاه تعطيل بوده و اگر من اسلحه اى داشتم پشت پنجره شكسته و در معرض دسترس و ديد قرار نمى دادم.
پس از ارجاع پرونده به شعبه سوم بازپرسى ويژه امنيت اجتماعى دادسراى ناحيه ۱۸ شهيد مطهرى، بازپرس «بابك عمرانى» دستور داد تا پس از انگشت نگارى از مالك و دو مستأجر اين كارگاه، مأموران گزارش كاملى در خصوص وضعيت اخلاقى و اجتماعى آنان و نحوه قرار گرفتن و پيدا شدن اسلحه در كارگاه به دادسرا ارائه دهند.
پس از گزارش مأموران با توجه به آنكه تحقيقات نشان مى داد كارگاه مذكور به علت قطعى برق از سوى مالك از دو روز پيش تعطيل بوده و اسلحه دقيقاً در محل شكسته شدن شيشه به دست آمده بود اين فرضيه كه مالك به خاطر اختلاف با مستأجر آن را از بيرون از كارگاه به داخل انداخته باشد قوت گرفت و مأموران به تحقيقات از وى پرداختند. پيرمرد كه دربرابر دلايل و فرضيات غيرقابل انكار مأموران قرار گرفته بود به ناچار لب به اعتراف گشود و گفت: ۷ سال قبل در حين بنايى پس از كندن زمين اين اسلحه جنگى را كشف كردم و دراين مدت در انبارى در پشت بام خانه ام پنهان كرده بودم اما پس از ايجاد اختلاف با مستأجرينم به قصد آزار و اذيت آنها اين نقشه را كشيدم و نيمه شب پس از شكستن شيشه اسلحه را داخل كارگاه پرتاب كردم.
بازپرس «بابك عمرانى» پس از اقرار مرد صاحبخانه وى را به اتهام نگهدارى يك قبضه اسلحه كمرى لوله بلند با قرار وثيقه بازداشت و قرار مجرميت وى را صادر كرد.
دادگاه حضانت پسر ۸ساله را به مادرش داد
258729.jpg
گروه حوادث: تقاضاى مرد جوانى كه چندسال پس از ترك خانواده درخواست حضانت و نگهدارى پسر ۸ساله اش را از دادگاه كرده بود با حكم قاضى دادگاه خانواده تهران رد شد.
قضات دادگاه تجديدنظر استان تهران نيز پس از بررسى مجدد پرونده مصلحت ندانستند كه اين كودك در حضانت پدرش باشد.
مرد جوانى با معرفى وكيل به شعبه۲۵۶ دادگاه خانواده (۱) تهران تقاضاى استرداد فرزند مشترك ۸ساله اش را از دادگاه كرد. وكيل اين مرد در توضيح خواسته موكلش به دادگاه گفت: به خاطر بروز مشكلات شديد خانوادگى موكل من و همسرش جدا از هم زندگى مى كنند و پسر آنها به همراه مادرش در تهران و به دور از پدر تربيت مى شود و از آنجايى كه زن در پرداخت نفقه فرزند ناتوان بوده و اجماع نظر فقها به اين است كه پس از هفت سالگى فرزند متعلق به پدر است از دادگاه تقاضا داريم تا حضانت فرزند به پدر واگذار شود. قاضى پس از تعيين وقت دستور احضار اين زن را صادر كرد. زن پس از حاضر شدن در دادگاه به قاضى گفت: نوروز سال۸۱ كه در چالوس زندگى مى كرديم همسرم مرا فريب داد و به بهانه ديدار خانواده ام من و فرزند ۵ساله ام را به تهران آورد اما ديگر سراغى از ما نگرفت و بى خبر از او در خانه پدرى چشم به راه و نگران ماندم. به ناچار راهى شمال شدم وبه خانه مان رفتم اما متوجه شدم همسرم قفل ها را عوض كرده است. از آنجايى كه با هم نسبت خويشاوندى داشتيم به سراغ بزرگترهاى فاميل رفتم و آنها قرار گذاشتند تا جلسه اى بگذارند و من و شوهرم را براى سازش و مذاكره دعوت كنند، اما در اين فاصله همسرم با تخليه خانه و انتقال اثاثيه به يك انبارى عملاً راه برگشت را بر ما بست. به ناچار به خانه پدرم برگشتم و يكسال به انتظار شوهرم نشستم اما چون از او خبرى نشد اقدام به طرح شكايت كيفرى ترك انفاق كردم و ۱۳بار يك زن تنها با دست خالى به شمال رفتم تا همسرم را جلب كنم و چون براى اين شكايت از بزرگترهاى فاميل اجازه گرفته بودم دلم به حمايت آنها گرم بود اما همسرم پس از دستگيرى نزد قاضى گفت: وقتى من قصد زندگى با شما را ندارم چرا برايتان خانه بگيرم و نفقه دهم دلم لرزيد. من در طول ۷سال زندگى مشترك از شوهرم كتك زيادى خورده بودم اما درد اين حرف خيلى عميق بود. او معنى زندگى مشترك را نمى فهميد و به راحتى من و پسرم را به فراموشى سپرده بود.
همسرم به خاطر ترك نفقه من و پسرم از سوى دادگاه محكوم شد و از آن زمان من مهريه ام را به اجرا گذاشتم و تقاضاى استرداد جهيزيه كردم. همسرم در دادگاه منكر آوردن جهيزيه من در آغاز زندگى شد اما با گواهى ۱۴نفر من توانستم ثابت كنم كه جهيزيه ام بيش از يك كاميون بوده و او محكوم به بازگرداندن آنها به من شد.
سه سال و نيم زندگى من در راهروهاى دادگاهها و رفت و آمدهاى بين اين دوشهر به تباهى كشيده شد. شايد اگر وجود پسرم نبود من نمى توانستم در برابر اين فشارها مقاومت كنم و از پاى درمى آمدم. همسرم حتى حاضر نشد مدارك و شناسنامه هاى ما را بدهد و من براى ثبت نام فرزندم به مدرسه بارها به آموزش و پرورش، بهزيستى و اورژانس اجتماعى رفتم.
اين زن با ناراحتى ادامه داد: همسرم سه سال و نيم است كه ما را رها كرده و هيچ نگرانى و دغدغه اى براى نگهدارى و هزينه تحصيل و درمان فرزندمان ندارد.
قاضى شعبه۲۵۶ دادگاه خانواده تهران با توجه به محكوميت مرد به پرداخت نفقه و اظهارنامه هاى متعدد كه حكايت از آن دارد كه زن بارها همسرش را دعوت به ادامه زندگى كرده است و مرد پس از سه سال و نيم رها كردن همسر وفرزندش بدون در نظر گرفتن اينكه چه كسى در اين مدت فرزندش را نظارت و سرپرستى كرده و به لحاظ سوءرفتار پدر با توجه به آنكه در صورت اختلاف بين زوجين در مورد حضانت فرزند، تشخيص حضانت پس از هفت سالگى به عهده دادگاه است، با رد درخواست پدر حضانت فرزند را به مادر واگذار كرد.
پس از صدور اين حكم وكيل مرد به رأى دادگاه اعتراض كرد و پس از ارجاع پرونده به شعبه۲۶ دادگاه تجديد نظر استان تهران مرد با ارائه لايحه در دفاع از خود گفت: اگر من در اين سالها نفقه اى به آنها ندادم به خاطر آن بود كه همسرم تحت فشارهاى مالى مجبور به بازگشت به زندگى مشترك شود و اگر تقاضاى حق ملاقات پسرم را نكردم به خاطر آن بود كه ذهن فرزندم آلوده و درگير مشكلات خانوادگى نشود و من با كنترل احساساتم دورى از فرزندم را تحمل كردم تا سلامت روانى او به خطر نيفتد.
قاضى كرباسچى رئيس شعبه۲۶ دادگاه تجديدنظر استان تهران، عارفه مدنى و زرگرى مستشاران اين دادگاه پس از تبادل لوايح طرفين و بررسى مجدد پرونده از آنجايى كه اين رأى با رعايت موازين قانونى و اصول و قواعد دادرسى صادر شده بود و مرد در مرحله تجديدنظر دلايل قابل توجهى به دادگاه ارائه نكرده بود با تأييد حكم دادگاه بدوى مصلحت ندانستند كه اين كودك در حضانت پدرش باشد.

|   سياسى   |   داخلى   |   سلام ايران   |   ديگه چه خبر؟   |   ديپلماتيك   |   زنان   |   اجتماعى   | 
|   بين الملل   |   گزارش   |   فرهنگ و انديشه   |   جوان   |   گفت و گو   |   ويژه ۱   |   ايران زمين   | 
|   قيمت سكه و طلا   |   اقتصادى   |   حوادث   |   ورزشى   |   صفحه آخر   |   اوقات شرعى   |   مهرگان   | 
|   ماجرا   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |