|
نگاهى به آثار فتوگرافيك محمدرضا لاهوتى، ( حا ميم و فراز هايى از عشق ) نگارخانه كمال الدين بهزاد ارديبهشت ۸۵ - تهران
متافيزيك دلچسب و زيبا
|
|
|
احمدرضا دالوند
بر اساس يك باور قديمى كه به دوران ماقبل مدرن مربوط مى شود، اثر هنرى اتفاقى منحصر به فرد و يگانه بوده كه امكان تكرار يا بازآفرينى آن وجود نداشته است. هرچند، تضاد قديمى ميان «كيفيت» و «تعداد» ديرى است كه به پايان رسيده و به مدد تكنولوژى پاسخهايى جديد براى آن فراهم شده است؛ اما نبايد فراموش كرد كه اثر هنرى خلاق همچنان اتفاقى منحصر به فرد بوده، اما ديگر «يگانه» نيست. تكنولوژى هاى نو با امكان بازتوليد مكرر اثر هنرى، فضاى تازه اى براى انديشيدن و امكان خارق العاده اى براى دسترسى عموم پيش رو گذاشته اند. خاتمه يافتن مسأله «كيفيت - تعداد» در آغاز دوران موسوم به مدرن، به معناى ورود به درك ديگرى از مكالمات بصرى است. اين از جمله دستاوردهاى دوران مدرن است كه افسانه اثر يگانه و منحصر به فرد را به حاشيه رانده است. محمدرضا لاهوتى در صف نوگرايانى ايستاده كه به آثار تجديد شونده و تكثير شونده باور دارند. آثار لاهوتى كه محصول تجربه اى ژرف هستند، هرگز در حصار تنگ نوعى محدوديت نمى گنجند، محدوديتى كه «اثر» را صرفاً در قالب يك «نسخه اصل» يا Original عرضه مى كند. محمدرضا لاهوتى از دو موهبت توأمان بهره مى جويد: يكى سير در آفاق انديشه هاى زيبايى شناسانه مبتنى بر آيات قرآن كريم و ديگر، بهره مندى از ابزارى فرامدرن و نوعى ريخت شناسى معاصر با هنر روز جهان. انتخاب ابزار و ماتريالى كه هم با سرعت و صراحت نيات درونى و انديشه هاى آرمانى اش را ثبت كند و هم قابليت تكثير داشته، به گونه اى كه امكان دسترسى به «اثر» به هر تعداد براى همه مقدور باشد؛ از جمله رويكردهاى مدرنى است كه خواهى نخواهى در ذات توليدات تصويرى محمدرضا لاهوتى نهفته است. رويكرد مدرن به اين معنا كه هيچ كس نمى تواند ادعا كند كه تنها كسى است كه يك نسخه «اصل» يا Original از لاهوتى را در اختيار دارد. هنرمند برج عاج نشين، در هاله اى از غبار، ناشناخته و مرموز با طليعه نخستين نشانه هاى جهان صنعتى به تدريج از برج عاجش به كف خيابان سقوط كرد. منطق جديد، حاكى از نوعى پرتحركى، چالاكى، صراحت و سرعت بود. «ماشين» با قدرت اعجاب آورش، اوهام ناشى از تخيلات محدود و غبارآلود هنرمندان مقاوم در مقابل تغيير را در قهقهه اى از جنس پرسپكتيو صوتى جديد به حاشيه تاريخ راند، حالا ديگر Mass Production تعيين كننده بود. يك كارخانه يخچال سازى نمى توانست بگويد كه چون امروز حال و روحيه كار كردن ندارد، پس توليد متوقف مى شود. حالا ديگر حال و روحيه كار كردن نبود كه مى توانست مسبب كار و توليد شود، بلكه اين كار و توليد بود كه روحيه و حال كار كردن را ايجاد مى كرد. با خاتمه يافتن مسأله «كيفيت - تعداد» درك ديگرى از فهم اثر فراهم شده بود. آثار محمدرضا لاهوتى با همه شاعرانگى كه در ژرفاى خود دارند، اما در قلمروى وسيع مى توانند تكرار و تكثير شوند و به جاى اينكه تنها به ديوار خانه يك نفر آويخته شوند، مى توانند به ديوار خانه هاى بسيارى نصب شوند. نكته ظريف اينجاست كه اين آثار به طور همزمان از دو قابليت يا پتانسيل برخوردارند: از سويى به مثابه يك اثر يگانه مى توانند در موزه ها نگاهدارى شوند و از سوى ديگر به كلكسيونرها يا علاقه مندان ديگر فروخته شوند. چرا كه ديگر صورت مسأله اى تحت عنوان «اثر اصلى» و «اثر تكثير شده» محلى از اعراب ندارد. اثر اصلى همان اثر تكثيرپذير است و بالعكس. اين نكته كه زمانى اثر اصلى Original صدها برابر گرانتر از اثر تكثير شده بود، ديرى است كه از فرآيند توليدات هنرى خارج شده، حالا ديگر اثر هنرى به عنوان پديده اى سرشار از انديشه، تخيل و ظرايف فنى در انحصار طبقه برگزيده برترى يافته اى كه به احساسى پرورش يافته مجهز است، تعلق ندارد. بلكه پديده اى متكثر و همه جا حاضر تواند بود كه براى تعادل روزانه همه مردم كاربرد دارد. حالا ديگر آثار راستين بسيارى از هنرمندان، آثارى هستند كه قابليت تكرار و تكثير داشته باشند. تنها چنين آثارى را مى توان به چهارديوارى هر خانه اى از خانه هاى شهروندان فرهيخته شهرهاى امروزى جهان تصور كرد. آثارى با قابليت تكرار و تكثير قادرند همه بار انديشگى، عاطفى و شاعرانه خود را بى واسطه به ميهمانى نگاه شهروندان دور و نزديك منتقل كنند. محمدرضا لاهوتى با فهم چنين ابعاد، ظرفيت ها و قابليت هايى است كه «مديوم» خود را برگزيده است. انتخاب يك مديوم «اولترا مدرن» در خدمت انديشه و فلسفه اى كه او سخت به آن مؤمن است. هر اثر محمدرضا لاهوتى تكه اى از ايمان اوست، بخشى از اعتماد خلل ناپذيرش به چيرگى نور، نمايشى از جدال ازلى ميان نور و ظلمات. او با آثار تكثير شونده اش، هم جهان تصويرى خاص خود و هم پيشنهادهاى مكرر و سازنده اى در خدمت به جامعه را ساخته و پرداخته است. كيفيت تكثيرشوندگى همچون دانه هاى گندم كه تكثير هر دانه گندم را بركتى است... از چنين منظرى بايد گفت كه كيفيت تكثيرشوندگى آنگاه قابل اعتماد است كه ريشه در انديشه اى پاك و ژرف داشته باشد. آثار تكثيرشونده محمدرضا لاهوتى كه توسط احساس و انديشه او از عاطفه لبريز مى شوند، ثانيه هاى باروركننده اى را در «زمان تجريدى» خلق مى كنند. فرآيندى خلاق كه براى لحظاتى مخاطب را از «زمان تقويمى» كنده و در لمحه اى گذرا از زمان تجريدى عبور مى دهند. بخشى از ناتوانى ذهن مخاطبان، مخاطبانى كه از ازدحام روزانه، ترافيك و پياده رو مى آيند و در مقابل آثار لاهوتى مى ايستند، به همين «لحظه عبور» برمى گردد: عبور از «زمان تقويمى» به «زمان تجريدى». ثانيه هاى تكان دهنده، برى از گنده گويى هاى متافيزيكى، ثانيه هاى تكان دهنده، سرشار از متافيزيكى دلچسب و زيبا. ثانيه هاى تكان دهنده از جنس نور، تكانه هاى مرموز از جهان قديم، از حافظه اى بشرى كه گويى تولد را و خلقت را و جدال نور و ظلمات را در سپهر انديشه اى والا براى لحظه اى كوتاه، فاش مى كند.
|