|
گزارشى از يك تعاونى دانشجويى
|
|
|
|
كوچه W از ميان وبلاگ هاى شما
|
|
|
|
يك پيشنهاد
|
|
|
|
|
|
يكى به شكل خود ما
|
|
|
|
|
گزارشى از يك تعاونى دانشجويى
محققى كه دنبال كار بود
|
|
|
سميرا سامانىSamira-samani@gmail.com
نام تعاونى مسكن، تعاونى رفاه كاركنان شركت ها و ... را حتماً شنيده ايد اما تشكيل تعاونى به اين موارد خلاصه نمى شود. تشكيل تعاونى هاى دانشجويى يكى از انواع تعاونى هايى است كه درچند سال اخير بيش از گذشته به تأسيس آن ترغيب شده اند. گزارش زير درباره تشكيل يك تعاونى دانشجويى است. گزارشى كه باعث تشكيل تعاونى شد. همه چيز از يك تحقيق كلاس شروع شد. شايد هيچكس باور نمى كرد تحقيق «محمد» در نهايت به تشكيل يك تعاونى دانشجويى منجر شود اما اين دانشجوى رشته علوم اجتماعى با گرايش تعاون از دل چارچوب نظرى تحقيقش اين تعاونى را متولد كرد. در رشد ۳/۹ درصدى جمعيت ايران در اوايل انقلاب و بارورشدن اين نسل در دهه ۸۰ و تغيير ساختار اقتصادى ايران از دولتى به خصوصى يعنى آمال اكثر دانشجويان به ورود به اين سيستم بعد از فارغ التحصيلى با كوچك كردن پيكره دولت به بحران بيكارى در كشور انجاميد كه از دل معلولهايى چون بحران فقر، مسكن، ازدواج و ... را به وجود آورد. براى حل اين معضل نياز بود به سمت و سوى جديدى چون تأسيس تعاونى حركت كنيم. براى آنكه راهكار اجرايى موفق ترى به چشم نمى خورد.» گفته هاى محمد ماحصل تحقيق بود. بعد از ارائه اين تحقيق تصميم به عملى كردن ايده هايش كه در پايان تحقيق برآن اشاره كرده بود، مى گيرد. در تعاونى «انديشه ورزان جوان (اوج) با هدف جذب كليه دانشجويان علامه طباطبايى (۱۴ هزارنفر) شكل گرفت، يعنى چنانچه همه دانشجويان به عضويت تعاونى درمى آمدند، طبق ارزش سهامى كه در اساسنامه ذكر شده بود (۱۵ هزارتومان) يك سرمايه ۲۰۰ ميليون تومانى ايجاد مى شد كه قدرت و فرصت مناسبى براى اشتغالزايى و رفع مشكلات رفاهى دانشجويان به همراه مى آورد.» انديشه اى بزرگ و منطقى بود پس با پشتكار براى گرفتن مجوز از وزارت رفاه و تأمين امور اجتماعى و چك و چانه هاى مربوطه با دانشگاه راهى شدند. گاهى دلسرد مى شدند، گاهى اميدوار اما هيچ چيز نتوانست آنها را از حركتى كه آغاز كرده بودند، بازدارد. «آنقدر رفتيم و آمديم تا در روز ۱۳ خرداد ۸۲ تعاونى انديشه ورزان جوان ثبت شد و در روز ۱۸ ارديبهشت ۸۳ با حضور وزير وقت، رئيس دانشگاه وقت و رئيس دانشكده و جمع كثيرى از دانشجويان تعاونى افتتاح شد.» اعضاى هيأت مديره از پنج نفر عضو اصلى و دو نفر عضو على البدل تشكيل و يك نفر به عنوان بازرس اين مجموعه انتخاب مى شود. ۸۳ نفر در ابتداى راه همراه بنيانگذاران اصلى اين انديشه شدند تا سرمايه اى يك ميليون و ۲۰۰ هزارتومانى حق عضويت ها را به وام ۱۰ ميليون تومانى سرشكن كنند. «كتابفروشى دانشكده، تجهيز بوفه دانشكده به همراه محلى براى پخت غذاى گرم و راه اندازى بوفه در چند خوابگاه دانشجويى از فعاليت هاى ابتدايى تعاونى بود كه در سال تحصيلى گذشته (۸۴-۸۳) براى ۱۸ دانشجوى جوياى شغل كارآفرينى كرد.» فعاليت تعاونى به مرور وسعت مى گيرد يعنى بعد از گذر از بخشى از دغدغه هاى اقتصادى به امور فرهنگى و آموزشى مى پردازند. «سعى كرديم فعاليتها را به مسائل اقتصادى محدود نكنيم براى همين با يك مؤسسه آموزشى كامپيوتر وآموزش زبان انگليسى براى ارائه خدمات با تخفيف ۳۰ الى ۳۵ درصدى توافقنامه امضا كرديم.» صحبت از دخل و خرج به ميان مى آيد و اينكه اعضا و شاغلان اين تعاونى چگونه از مجموع سود اين فعاليتها سهم مى برند؟ «براى اولين بار سياست مالى كارمزدى را براى تقويت كار اعمال كرديم، يعنى هر كس بسته به توانايى و ميزان فعاليتش از سود حاصله بهره مند مى شود، يعنى او را شريك كار مى كنيم.» شش درصد سود فروش به همراه يك درصد پاداش در صورت رضايت از كارميزان بهره مندى شاغلان تعاونى اوج است. براساس اساسنامه به اعضاى تعاونى به طور ساليانه بين ۲۰ تا ۲۵ درصد از درآمد تعاونى پرداخت مى شود. «اكثر تعاونى ها كه عمدتاً هم بعد از چند سال به تعطيلى كشيده مى شوند. به شكل هيأت امنايى و از طريق استفاده از كمك هاى خيريه اداره مى شوند اما اين رويكرد پاسخگوى شرايط امروز نيست چون ما آمده ايم كه بمانيم نه اينكه چند صباحى باشيم و بى حاصل غزل خداحافظى بخوانيم. بنابراين بايد با نگاهى نو بهينه بودن چنين مجموعه هايى را بررسى كرد به عنوان مثال ما مى توانستيم از افراد خير براى كتابفروشى كمك بگيريم و كتابها را با تخفيف بفروشيم اما اين تنها راه نبود بلكه يك راه كاهش هزينه خريد دانشجو بدون تضمين ماندگارى بود. نگاه ما اين گونه است كه وقتى دانشجويى كتاب مورد نظرش را از محل دانشكده تهيه مى كند علاوه بر حفظ امنيت جسمانى و روانى اش وكمك به ترافيك شهرى با پرداخت هزينه رفت و آمد نزديك به ۲۰ الى ۳۰ درصد از تخفيف برخوردار مى شود و اين شيوه قطعاً ماندگارى بيشترى دارد.» محمد تعاونى را تمرين واقعى دموكراسى مى داند و فعاليت هاى آن را نه در ذهن و انديشه و نه در برنامه هاى آينده اش به آنچه امروز به آن مشغول است، محدود نمى كند.
|
|
|
|
|
كوچه W از ميان وبلاگ هاى شما
نقاشى هاى سرزمين مادرى ام
|
|
|
كوچه W بخشى از صفحه جوان است كه به معرفى وبلاگ هاى شما مى پردازد. اگر مى خواهيد وبلاگتان در اين بخش معرفى شود، آن را به نشانى Koocheyew@yahoo.com بفرستيد. اين بار شما را با يك وبلاگ درباره نقاشى و موسيقى آشنا مى كنيم. وبلاگ Majidrani.blogfa.com اطلاعات فراوانى درباره بزرگان نقاشى و موسيقى دارد. اگر علاقه مند به آشنايى با اين هنرمندان هستيد، سرى به نشانى آن بزنيد. ماجراهاى كودك شيطان محمد غفارى، ملقب به كمال الملك، نقاش مشهور ايرانى در سال ۱۲۲۴ در كاشان به دنيا آمد و تعدادى از اعضاى خانواده اش اهل هنر و نقاشى بودند. در چند ماهگى او را به «كلده»دهى بسيار سرسبز و خوش آب و هوا در نزديكى كاشان بردند. طبع حساس و دل نازك محمد در روستاى سرسبز كه شكوه كوهستانش چشم را خيره مى كرد پرورش مى يافت و قلب او مالامال از عشقى سرشار به طبيعت مى شد. از تنور تكه ذغالى برمى داشت و روى ديوارها، ورق هاى حساب و كتاب پدر، زين اسب ها و گاهى دور از چشم پدر و مادرش بر روى ديوار سفيد شده با گچ اتاق نقاشى مى كرد. نقش هاى مختلفى مى زد و بيشتر درخت صنوبر را مى كشيد كه روى تپه كنار نهر روييده بود. محمد با آن سن كم از ده بيرون مى رفت. كنار آن صنوبر مى نشست و ساعت ها به آن خيره مى شد، به رنگ ها و برگ هاى مختلفى كه پيدا مى كرد، به پوسته ضخيم و قهوه اى آن و به تصوير مواج درخت كه بر سطح زلال نهر مى افتاد، بعد سر مى چرخاند و كوه را كه مى ديد دلش از هيبتش مى لرزيد، به هيجان مى آمد و چنان محو شكوه آن مى شد كه صداى مادرش را نمى شنيد. محمد... محمدجان... كجايى؟ چرا جواب نمى دهى؟ مادر مى دانست كه پسرش مثل هميشه كنار درخت صنوبر محو تماشاى طبيعت است. «خداى نكرده اگر اتفاق بيفتد... آن وقت من چه بكنم؟» و محمد هر بار به جاى اينكه پاسخى به مادر بدهد، از كشف تازه اى كه كرده بود سخن مى گفت و خشم مادر به مباهاتى شيرين مبدل مى شد. يك بار عقاب بزرگى را كشف كرده بود كه بر فراز كوه پرواز مى كرد، اوج مى گرفت و يك باره به شتاب و بى آنكه بال بزند سوى زمين تن رها مى كرد و فرود مى آمد. محمد اگر در خانواده اى معمولى به دنيا آمده بود، بى شك به خاطر نقاشى در دفتر حساب و كتاب پدرش تنبيه مى شد. اما پدر دست نوازش بر سر او كشيده و با دادن يك دسته كاغذ و مداد خوب او را تشويق مى كرد. در خانواده او هنر و به خصوص نقاشى از اهميت ممتازى برخوردار بود. تابلوهاى او آنقدر جذاب بودند كه هر بيننده اى را به تحسين وامى داشت. پدر محمد هم در كشيدن منظره و نقاشى و چاپ سنگى استاد بود و به همين علت استعداد محمد را تشخيص داد و او را تشويق و راهنمايى كرد. پدرش نقاشى هاى او را با دقت بررسى مى كرد و هرجا لازم بود، نكته اى را به او مى آموخت و راهنمايى اش مى كرد. آموزش هاى پدر متناسب با رشد محمد تنظيم مى شد. پدر وقتى مطمئن شد كه نقاشى جزئى از وجود پسرش شده و تا پايان عمر نمى تواند دل از آن بكند، نكاتى را به او گوشزد مى كرد كه تا پايان عمر آويزه گوش محمد شد: «محمد جان اگر مى خواهى نقاش خوبى شوى، بايد مداوم كار كنى و تا مى توانى طرح بزنى و نقاشى بكشى» عمويش صنيع الملك از نقاشان بنام عصر خود بود. كمال الملك در نوجوانى به تهران رفت و در سال هاى اقامتش در تهران به سفارش ناصرالدين شاه چندين تابلو كشيد. او چند سالى را در اروپا گذراند و نزد تعدادى از نقاشان اروپايى تحصيل كرد و در موزه هاى مختلف اروپا به مطالعه آثار نقاشان بزرگ اروپا پرداخت. كمال الملك در بازگشت به ايران مدرسه «صنايع مستظرفه» را تأسيس كرد و مديريت آن را عهده دار شد. او در سال ۱۳۰۷ به حسين آباد نيشابور رفت و دوازده سال آخر عمر خود را در اين روستا در انزوا گذراند و در سال ۱۳۱۹ خورشيدى، در سن ۹۵ سالگى درگذشت. مقبره كمال الملك در كنار آرامگاه شيخ فريدالدين عطار نيشابورى قرار دارد. از او آثار مشهورى مانند تالار آينه كاخ گلستان به جاى مانده است. آرامگاه كمال الملك در جوار آرامگاه عطار نيشابورى و در ميان باغى در حومه شهر نيشابور واقع است و در سمت غرب آرامگاه خيام و به فاصله دو كيلومترى از آن واقع است. طراح اين بناى يادبود هوشنگ سيحون است. اين بنا در نقشه از دو مدول (پيمون) مربعى شكل تشكيل شده است و مستطيلى با تناسب ۱ بر ۲ را مى سازند. اضلاع مربع در نما با يك قوس نيم دايره خودنمايى مى كنند؛ حجم بنا از قوس هايى متقاطع كه بر روى اقطار مربع زده شده اند پديد آمده كه اين قوس هاى متقاطع، «طاق هاى چهاربخش» را كه در معمارى سنتى ايران بسيار ديده شده اند را تداعى مى كنند و احتمالاً منبع الهام طراح نيز بوده است. طراح با بهره گيرى خلاقانه از قوس و با پيچشى كه در ايده كلى آن ايجاد كرده، به نتيجه اى ظاهراً متفاوت با هندسه اى پيچيده دست يافته است. اين طرح مبتكرانه به مدد سازه پوسته اى بتنى اجرا شده است. در بناى يادبود كمال الملك دو نوع قوس به شرح زير ديده مى شود: شش قوس نيم دايره نما كه نسبت دهانه به ارتفاع آنها ۱ به ۱/۲ است، چهار قوس متقاطع كه بر روى اقطار ديده مى شوند... . لازم به ذكر است كه در پايين قوس هاى اصلى نما از روبرو دو قوس كوتاه تر نيز وجود دارند كه در واقع تلاقى قوس هاى متقاطع هستند. شايد بتوان گفت حجم كلى بنا از پوسته اى سه بعدى در فضا حاصل آمده است كه در يك حركت نرم دو نوع قوس ياد شده را به هم پيوند مى دهند. اين قوس ها و پوشش آنها در بالا، اشكال هندسى مخروطى شكلى را به وجود آورده اند كه ابتكارى هندسى بوده، اوج خلاقيت معمارى را در بهره گيرى از عناصر معمارى سنتى ايران در تركيبى جديد و موزون نشان مى دهد. در اين بنا نيز همانند آرامگاه خيام هندسه نقشى شايان توجه دارد و پيوند عميق اين بنا را با نظام معمارى ايرانى برقرار كرده است. تزئينات استفاده شده براى آرامگاه كمال الملك كاشى معرق است كه نقوش آنها بسيار هنرمندانه بر روى سطوح منحنى نما به كار گرفته شده اند و به سمت خط تقارن قوس ها اين نقوش كوچك و كوچك تر مى شوند. به گفته طراح، كاشى معرق، معمارى كاشان يعنى محل زادگاه كمال الملك را يادآور مى شود. فرم كلى بنا و تزئينات و همچنين رنگ كاشى ها، هارمونى بس عجيب با بناى مجاور يعنى آرامگاه عطار دارد، به طورى كه شايد بازديدكننده در بدو ورود به باغ و در نگاه اول آن دو را دو جزو از يك بنا درك كند! سنگ مزار كمال الملك همچون ساير سنگ هاى مزارى كه سيحون در آرامگاه ظهيرالدوله تهران طراحى كرده است، يكپارچه از سنگ گرانيت و با بافت خشن بوده، در قسمت بالاى سنگ كه مرتفع و زاويه دار تراشيده شده است، نقش برجسته اى از كمال الملك توسط شاگرد ايشان مرحوم استاد ابوالحسن صديقى حجارى گرديده است.
|
|
|
|
|
يك پيشنهاد
آتش بس
حتماً اين جمله را شنيده ايد كه: «ما در دوران گذار به سر مى بريم» همين نكته است كه بسيارى از فيلمسازان ايرانى را به ساخت فيلم هايى درباره سنت و مدرنيته علاقه مند كرده است. آنها تلاش مى كنند تا ويژگى ها و سختى ها و ايرادهاى هر دوره را نشان دهند. تهمينه ميلانى يكى از آنهاست. اگرچه بعضى فيلمهايش مورد توجه منتقدين قرار نگرفته، اما او در آخرين ساخته اش «آتش بس» به فيلم هاى قديمى اش رجوع كرده. فيلم هايى نظير ديگه چه خبر و ... كه بيش از هر چيز قصه را با طنز و شوخى بيان مى كردند. آتش بس، ماجراى خانواده اى است كه بين زن و شوهر به خاطر تفاوت هاى سنتى و مدرن جامعه ما، جدايى افتاده و بيشتر از هر چيز موقعيت هاى كميكى را به وجود آورده. در آخرين فيلم ميلانى، محمدرضا گلزار، مهناز افشار، كيكاووس ياكيده و ... بازى مى كنند. ديدن اين فيلم كمدى را به شما پيشنهاد مى كنيم.
|
|
|
|
|
دنبال چه مى گردى؟
دنبال دوست دوران دبيرستانم كاميار گلنارى مى گردم كه در شهرستان دزفول سالهاى هفتاد و سه تا هفتاد و پنج با هم بوديم. اگر كسى از ايشان خبرى دارد به من mail بزند. جاويد عبدالرحيم j-adr-831@ yahoo.com مى خواهم همكلاسى هايم جواد نامجو، شهاب شفيعى، مجتبى گلزاده را پيدا كنم. اگر كسى آنها را مى شناسد به من هم خبر دهد. على اسماعيلى Valehe2003@ yahoo.com به دنبال يكى از دوستانم شبنم يونسى مى گردم كه چهارده سال پيش در قائمشهر زندگى مى كرد. مريم شادى shadi-Maryam 623@ yahoo.com من فيلم كوتاه مى سازم و الآن قصد دارم كارجديدى را شروع كنم. اگر كسى تمايل دارد به همكارى با من تماس بگيرد. محمدرضا احمدى Mratt59@ yahoo.com دنبال دوست دوران راهنمايى ام به نام محمدامين رحمتى مى گردم اگر كسى ازاو اطلاع دارد به من mail بزند. منوچهر صادقيان Manoochehrsd20@ yahoo.com بهار وطن دوست! من مريم اصغرى هستم و دنبال تو مى گردم. لطفاً با من تماس بگير. Mariam-asghari @ yahoo.com اطلاعاتى درباره رياضيات كاربردى و فيزيك مى خواهم. اگر كسى به كتاب هاى مرجع و سايت هاى خبرى در اين زمينه دسترسى دارد لطفاً به من هم كمك كند. جواد معظمى راد Rad- javanmoazami @ yahoo.com چطور مى توانم درباره ورزش هاى دووميدانى و قوانين آن اطلاعاتى كسب كنم؟ مجيد مشاعر Mashaer47@ gmail.com ساكن شهرستان درود هستم و مى خواهم عضو كتابخانه ملى بشوم. راهى وجوددارد؟ ميلاد صدرى Sadri- milad@ yahoo.com براى برنامه نويسى كامپيوتر دنبال سايت هاى مرتبط با اين حرفه مى گردم كه بتواند شيوه هاى جديد را آموزش دهد. كسى از نشانى اين سايت ها خبر دارد؟ Miki-raha20@ yahoo.com دنبال دوستم مرتضى بختيارى مى گردم. ما در دوران سربازى در پادگان احمدبن موسى(ع) با هم بوديم. جمال خنجرى Khanjari-jamal@ yahoo.com
|
|
|
|
|
يكى به شكل خود ما
شيميدانى كه عاشق پزشكى بود
|
|
|
ريماوزين دل كشور كوچك ولز هميشه زير سايه انگلستان بوده و جوانهايش هم كمتر توانسته اند با نام كشورشان در دنيا مشهور و مطرح شوند. كاترين لورا دختر بيست وشش ساله اى است كه سال قبل موفق شد دانشنامه ليسانسش را از دانشگاهى در انگلستان بگيرد و بعد به كشورش برگردد و آن جا آزمايشگاه كوچكى راه اندازى كند. نام او بيش از هر چيز به خاطر تركيب هاى جديد است. او دستيار چندين شيميدان بزرگ در دانشگاه بوده و توانسته تحت نظارت آنها، خلاق تر از هميشه كار كند. كاترين روزگارى را به ياد مى آورد كه در مدرسه، آزمايشگاه كوچكى داشتند و با مخلوط كردن چند ماده، احساس خوبى پيدا مى كردند: «آن وقت ها هر تركيبى كه انجام مى داديم و به محصول جديدى كه مى رسيديم، آن قدر خوشحال مى شديم كه تمام روز شاد بوديم. براى ما آزمايشگاه كوچك با لوازم ابتدايى و اندك، مثل جزيره ناشناخته و جذابى بود كه ما دنبال چيزهاى عجيب و غريب در آن بوديم. اما كاترين عاشق پزشكى بود و براى همين هم به جاى خواندن رشته شيمى در دوران دبيرستان سراغ درس هاى مورد نياز پزشكى رفت. اما آنجا هم آزمايشگاهها و لوازم آن دست از سرش برنمى داشتند. تا اينكه توانست در المپياد شيمى در شهرشان رتبه دوم را به دست بياورد: «معلم آن زمان من اصرار داشت كه شيمى را ادامه بدهم مى گفت تو مى توانى در اين رشته موفق بشوى. اما من هنوز پزشكى را دوست داشتم و يك روز در بيمارستان با افرادى روبرو شدم كه به شدت مجروح شده بودند. حالم بد شد، طاقت نياوردم و بيهوش شدم. بعد از آن حادثه فهميدم كه هيچ وقت نمى توانم پزشك خوبى بشوم اين اتفاق باعث مى شود كاترين براى دانشگاه در رشته شيمى تقاضاى پذيرش بدهد و پدرش مخارج سفر او به انگلستان را برعهده مى گيرد تا او در دانشگاه كمبريج درس بخواند. او با توانايى هايى كه از خود نشان مى دهد، به سرعت در تيم هاى تحقيقاتى استادها قرار مى گيرد و دستيار اول چند پروفسور مى شود. سال آخر دانشگاه او به عنوان دانشجوى برگزيده مورد تجليل قرار مى گيرد اما كاترين لورا، به ولز برمى گردد تا پروژه هاى تحقيقاتى را در كشورش ادامه دهد. تحقيقات او درباره عناصر راديو اكتيو مورد توجه محققان قرار گرفته و او به كشورهاى مختلفى دعوت شده: «اما من ترجيح مى دهم در كشور خودم كار كنم.»
|
|
|
|