|
از نگاهى ديگر گفت و گو با دنيل هندلر
گردش در سن فرانسيسكو با لمونى اسنيكت
|
|
|
ترجمه زويا محمدعليزاده لمونى اسنيكت در بادخيزترين منطقه سن فرانسيسكو زندگى مى كند. اين نويسنده مرموز مشكلى با باد دايمى ندارد. به خلاقيتش كمك مى كند. اما با طرفدارانى كه سرزده مراجعه مى كنند مشكل دارد. به همين خاطر آدرس محل زندگيش را طورى چپ اندر قيچى مى دهد كه كسى نتواند پيدايش كند. لمونى اسنيكت نام روى جلد «مجموعه اى از وقايع ناگوار» است كه يتيم ها را آزار مى دهد. اما اسم روى چك حق التحرير كتاب هايى كه تا به حال (سال ۲۰۰۳) بيش از ۷ ميليون نسخه فروش داشته اند، دنيل هَندلر است. او و همسرش ليسا براون، از اين طريق توانسته اند از يك آپارتمان اجاره اى در ريچموند به يك خانه ويكتوريايى ساخت ۱۹۰۷ در بالاى تپه برسند. «ديگر برنامه ندارم از اين بالاتر بروم». اين را هندلر مى گويد كه يك سال پيش به اين خانه نقل مكان كرده و اين اتفاق را با نوشتن كتاب دهم از مجموعه سيزده كتابى به نام «جاده خطرناك» جشن گرفته است. از ساعت ۸/۳۰ صبح تبديل مكرر بين اسنيكت خجالتى كه براى كودكان فاجعه ايجاد مى كند و هندلر دوست داشتنى ۳۳ ساله كه براى بزرگترها رمان و فيلمنامه مى نويسد آغاز مى شود. ساعت ۳ بعد از ظهر هر دو شخصيت لباس گرم مى پوشند و مى روند قدم بزنند. او روى پله هاى جلوى منزلش ايستاده و باد به برگ درختان نخل مى كوبد، اما نمى تواند موهاى كوتاه و سيخ سيخ او را به هم بزند. مى گويد: «من در خانه تلويزيون كابلى ندارم، ولى از ويديو زياد استفاده مى كنم. من و همسرم هر دو در خانه كار مى كنيم [در نتيجه در طول روز زياد همديگر را مى بينيم و حرف مى زنيم]. به همين خاطر سر شب ديگر حرفى براى گفتن نداريم. پس يا بايد نمايش عروسكى اجرا كنيم و يا فيلم ببينيم.» يكى از صحنه هاى مهم فيلم «سرگيجه» هيچكاك نزديك خانه او فيلمبردارى شده و به آن علاقه زيادى دارد. نزديك تقاطع بوئنا ويستا و پارك هيلز، آپارتمانى است كه هندلر بعد از بازگشت از كالج وسليان در كانكتيكات اجاره كرده بود. او از اينجا شروع به نوشتن نامه هاى انتقادآميز به سردبيران روزنامه هاى محلى نمود كه پاى آنها امضا مى كرد «لمونى اسنيكت». آن موقع نمى دانست نامى خلق كرده كه از نظر محبوبيت، بين كتاب هاى مدرن كودكان بعد از هرى پاتر در مقام دوم قرار مى گيرد. او وقتى براى ورود به موزه راندال بايد اسمش را در دفتر امضا كند، كلمه «اسنيكت» را مى نويسد. بعضى ها به موزه راندال «موزه مارها» مى گويند؛ جانورى كه اسنيكت در كتاب «اتاق خزندگان» با آنها مشكل داشت. مى گويد «در كتاب يك قتل در اتاق خزندگان اتفاق مى افتد.» بعد نگاهى به مارهايى كه آرام و بى حركت در قفس هاى شيشه ايشان به ما خيره شده اند مى اندازد و مى گويد «ولى امروز به نظر روز آرامى در اتاق خزندگان مى آيد». اين را مى گويد و در باد شديد به سوى خانه اش باز مى گردد.
|