|
سينماى جوان انتشار فهرست صد مؤسسه مهم توليد فيلم مستند جهان
|
|
|
|
مرور فيلم پراكنده درباره چند مى گيرى گريه كنى
|
|
|
|
چه خبرا؟!
|
|
|
|
|
|
|
سينماى جوان انتشار فهرست صد مؤسسه مهم توليد فيلم مستند جهان
حضور كمرنگ سه قاره بزرگ
مرجان رياحى مجله «ريل اسكرين» realscreen كه نشريه تخصصى سينماى مستند محسوب مى شود، در شماره آوريل/مه خود فهرستى از شركت هاى مؤثر در توليد فيلم مستند را منتشر كرده است. اين نشريه فهرست خود را با عنوان Global ۱۰۰ از ميان مؤسسه هاى فعال در سراسر جهان تهيه كرده و به اين ترتيب صد مؤسسه برتر توليد فيلم مستند را به مخاطبان خود شناسانده است. از اين تعداد، هفت شركت را به عنوان فعال ترين و مؤثرترين ها در اين زمينه معرفى كرده است.كمپانى هاى «دارلو اسميتسون پروداكشن» و «آر دى اف مديا» و «وال تو وال» هرسه از انگلستان، «اندمول اينترتينمنت بى وى» از هلند، «گدئون پروگرمز» از فرانسه، «مارك بورنت ژروداكشنز» و «مايكل مور/داگ ايت داگ» هردو از آمريكا به عنوان اين هفت شركت برتر قرار گرفته اند. «مايكل مور/داگ ايت داگ» همان طور كه از نامش پيداست، كمپانى مستقل مايكل مور مستندساز جنجالى آمريكايى است كه توليد فيلم هاى «فارنهايت ۱۱/۹»، «بولينگ براى كلمباين»، «راجر و من»، «مايكل مور از آمريكا متنفر است» و...در آن توليد شده اند. اين فهرست شامل شركت هايى مى شود كه در ژانرهاى مختلف سينماى مستند فعاليت مى كنند، از مستندهاى سنتى تا مستندهاى رئال و آلترناتيو و البته از حيطه تلويزيون تا توليد براى نمايش در سينماها. در مرحله قبل از انتشار، ۳۰۰ شركت نامزد حضور در اين فهرست بوده اند كه در نهايت بر اساس نوع و ميزان فعاليت و تأثير گذارى، فهرست صدتايى منتشر شده است. در بررسى ليست نامزدها نظر تهيه كننده ها، برنامه ريزان تلويزيون ها و پخش كننده ها اخذ شده و بر اساس درجه بندى، مسؤولان مجله ريل اسكرين نام صد شركت برتر را منتشر كرده اند. علاوه بر انتشار اين فهرست، نويسندگان و دبيران مجله، مقالاتى را درباره مشهورترين و فعال ترين مؤسسه هاى موجود در فهرست منتشر كرده اند كه شامل معرفى و بررسى سياست ها و توليدهاى مؤسسه است. در ميان كشورهايى كه نام شركت هايشان در اين فهرست آمده است، آمريكا، انگلستان و فرانسه پيشتازند.از آسيا، تنها سنگاپور با مؤسسه «بنگ پروداكشنز» در اين فهرست حضور دارد و آفريقا و آمريكاى جنوبى نماينده اى ندارند. اين مسأله مى تواند نشان دهنده جايگاه لرزان سه قاره بزرگ جهان در حيطه توليد و بازاريابى سينماى مستند را يك بار ديگر يادآورى كند.عدم حضور هيچ مؤسسه دولتى و خصوصى ايران در اين فهرست هرچند دور از انتظار نيست، اما با توجه به راهيابى چند مستند به فهرست فيلم هاى پرفروش سال هاى اخير آمريكا و اروپا مى تواند غفلت از يك عرصه اقتصادى ديگر سينما در كشورمان را به رخ بكشد.
|
|
|
|
|
مرور فيلم پراكنده درباره چند مى گيرى گريه كنى
يك تشييع جنازه كامل
|
|
|
كيان محمدى برخلاف آنچه كه در نگاه اول به نظر مى رسد نوشتن درباره فيلمى چون «چند مى گيرى گريه كنى» اصلاً كار ساده اى نيست.براى همين اين نوشته پراكنده هايى است كه از كنار هم گذاشتن شان شايد بشود به يك نتيجه منطقى درباره فيلم رسيد. از كنار سينماى سرب شاهد احمدلو بچه دهه شصت است.سينماى دهه شصت.همان پسربچه اى كه كنار ديوار سينمايى كه هادى اسلامى در فيلم سرب كتك مى خورد همراه رفقايش ايستاده بود و زخم خوردن قهرمان عاصى فيلم كيميايى را نگاه مى كرد.همان پسركى كه در دندان مار با چهره سياه از كثافت مقابل احمد نجفى و فرامرز صديقى كم نمى آورد.با اين حال شاهد را گم كرده بوديم.ميان فيلمهاى هنرى كوتاهى كه مى ساخت و تك و توك بازيهاى نوجوانى و جوانى اش ديگر آن پسربچه دوست داشتنى سينماى كيميايى نبود حتى وقتى در باج خور همان نقش دندان مار را در سن و سالى ديگر تكرار كرد.وقتى هم ساخت اين فيلم اول را شروع كرد، همه انتظار فيلمى سردستى داشتند.شنيده هاى توليد هم چنين مى گفت ولى حالا حاصل كار دقيقاًاز جنس سينماى دهه شصت و هفتاد است.سينماى قصه گويى كه مخاطب دوستش داشت و تلنگرهاى اجتماعى اش هم در يك عمق مشخص نه توى ذوق مى زد و نه خيلى پرادعا بود. اجتماع امروز چند مى گيرى گريه كنى شبيه فيلمهاى سيروس الوند در دهه هفتاد است.به طور خاص تر فضايى نزديك به دستهاى آلوده دارد.با تهيه كننده، فيلمبردار و بازيگر اصلى مشترك با آن فيلم.قصه اش در جنوب شهر مى گذرد، تم آشناى پاگذاشتن چندجوان جنوب شهرى در يك فضاى تازه را دارد كه از فيلمفارسيها تا فيلمهاى متفاوت مورد استفاده قرار گرفته و حتى موسيقى ناصر چشم آذر هم از ميان همان سينما مى آيد.نه مانند آتش بس لوكس است و شمايل يك كمدى دهه هشتاد را دارد و نه مانند كمديهاى سخيف بله برونى مبتذل است و آزاردهنده.آدم هايش تيپهاى آشنايى هستند كه ضرورتى به معرفى شان ديده نشده و كنار هم قرارگرفتنشان فضايى آشنا را به دست مى دهد. قصه يا پرداخت مسأله اصلى درباره فيلم قصه آن است و پرداختى كه صورت گرفته.اگر در بند بالايى از تيپ سازى به عنوان يك نكته مثبت حرف زدم اينجا داستان كمى متفاوت است.چند مى گيرى گريه كنى قصه جذاب و نويى دارد.نمى دانم از روى نمونه خارجى برداشته شده يا طرح نويى است اما به هرحال در سينماى ما تازه است.پارادوكسى كه قصه در خودش دارد جذاب است و به نظر فيلمنامه نويسان همين كافى بوده.اين كه يك كمدى بر بستر مرگ بگذرد و يك تشييع جنازه كامل جذابترين بخش فيلم براى خنده باشد نشان مى دهد كه اتفاقى كه بايد افتاده.اين هم كه تيپها فيلم را شكل مى دهند به همين دليل است.داستان آنقدر به آدمهاى متعدد نياز دارد و خودش آنقدر پر و پيمان است كه ديگر وقتى براى نزديك شدن به آدمها نمى ماند.كاراكترهايى كه هركدام به شدت پتانسيل نزديك شدن دارند و جز در مورد ايران (با بازى الناز شاكردوست) كه در دو سه صحنه سعى شده تنهايى اش نشان داده شود درمورد ديگران همه چيز سردستى و دم دستى است و نمى توان پيشينه اى برايشان قائل شد. سالهاى رفته چند مى گيرى گريه كنى يك ويژگى مهم ديگر هم دارد.فيلم پر است از آدمهايى كه در دهه شصت و هفتاد سينماى ما را قرق كرده بودند و حالا ديگر هيچكس آنها را يادش نيست.فيلم پر است از بازيگرانى كه وقتى براى يكى دو پلان هم جلوى دوربين مى آيند يادمان مى افتد كه فلانى هم اينجاست و در اين مدت كجا بوده.فيلم البته بازيگران نسل تازه را هم دارد ولى آنچه در پايان ذهن را درگير مى كند تصوير دو نفر است.منوچهر نوذرى در نقشى كه انگار براى رفتنش نوشته شده و ابوالفضل پورعرب كه با شكل بازى اش درست همان آدم قديمى است؛ بازيگرى كه از غريبانه احمد امينى گم شده بود و در سخيف ترين مجموعه هاى تلويزيونى مى شد سراغش را گرفت. اين روزها نخستين فيلم بلند شاهد احمدلو اگر بى ذهنيت به قضاوت گذاشته شود ارزش حداقل يك بار ديده شدن را دارد.فيلمى كه قصه مى گويد و به شيوه چپ دست، كسى همين جورى براى تحميق تماشاگر خودش را داخل حوض نمى اندازد.شاهد احمدلو اگر بخواهد مى تواند روزهاى بهترى هم پيش رو داشته باشد.
|
|
|
|
|
چه خبرا؟!
ليندسى لوهان: ستاره فيلم هاى تين ايجرى
|
|
|
الف ـ الف فيلم جديد ليندسى لوهان اين هفته به نمايش در مى آيد. وقتى كه در سال ۱۹۹۸ قرار شد فيلم «دام والدين» بازسازى شود، مشكلى در انتخاب بازيگران نقش پدر و مادر نبود و دنيس كوئيد و ناتاشا ريچاردسن بسرعت انتخاب شده و قرارداد بستند. اما پيدا كردن دختر ۱۱ ساله اى كه بتواند نقش دو خواهر دو قلو را ايفا كند كار ساده اى نبود. بعد از آزمايش كردن داوطلبهاى متعدد، بالاخره ليندسى لوهان بود كه نقش را به دست آورد. لوهان از ۳ سالگى مدل لباس كودكان بوده و در تبليغات تلويزيونى معروفى هم بازى كرده است. از سال ۱۹۹۶ هم در سريال هاى تلويزيونى بازى مى كرد و به همين دليل انتخابش براى فيلم «دام والدين» زياد دور از انتظار نبود. اما بعد از اين فيلم - كه با موفقيت تجارى و چند جايزه براى بازيگر جوانش همراه بود - انتخاب مسير درست و بازى در فيلم هاى پرفروش او را تبديل به يكى از موفق ترين بازيگران زن فيلم هاى تين ايجرى كرده است. در سال ۲۰۰۱ و در حالى كه سريال هاى تلويزيونى ليندسى لوهان موفق بودند، او تصميم گرفت وقفه اى در كار بازيگرى ايجاد كند تا خودش را به عنوان يك خواننده هم محك بزند. يك شركت معتبر پخش موسيقى با او قراردادى براى تهيه ۵ آلبوم بست و نخستين آنها را آماده كرد. او برخلاف بسيارى از هم نسلانش كاملاً در جريان ساخت آهنگ و ترانه سرايى مشاركت دارد و تنها اجرا كننده آنها نيست. بعد از اين تجربه و در سال ۲۰۰۳ لوهان در امتحان انتخاب بازيگر فيلم «جمعه عجيب» شركت كرد و توانست نقش دختر جيمى لى كرتيس را از آن خود كند. اين فيلم با فروش بسيار فراتر از انتظارش جايگاه او را محكم كرد و برايش نامزدى جايزه گلدن گلوب را به ارمغان آورد. لوهان به چنان شهرتى رسيد كه در سال ۲۰۰۴ اجراى مراسم جوايز سينمايى ام تى وى به او واگذار شد كه علاوه بر كسب ركورد جوان ترين مجرى اين مراسم، نخستين مجرى مراسم بود كه خودش جايزه هم مى گرفت! فيلم «اعترافات يك ملكه نوجوان درام» نشان داد كه لوهان به تنهايى هم مى تواند بار يك فيلم را به دوش بكشد و بلافاصله بعد از آن «دختران بدجنس» موفقيت ديگرى براى او رقم زد. هر چند كه موضوع و سوژه فيلم به نظر جذابيت زيادى براى مخاطب عام نداشت، اما فروش فيلم قابل توجه بود. در اين زمان نخستين آلبوم موسيقى لوهان هم به فروشى فراتر از يك ميليون نسخه دست يافته بود و موفقيت هاى او را تكميل كرد. ليندسى لوهان اصرار دارد كه تا هر زمان كه مى تواند در فيلم هاى خانوادگى و در نقش دختران دبيرستانى بازى كند. به همين دليل تمام پيشنهادهايى كه در اين حيطه نگنجند را رد كرده و سال گذشته در فيلم كودكانه «هربى»(محصول استوديوى ديزنى) در نقش دختر نوجوانى كه صاحب يك فولكس واگن عجيب مى شود بازى كرد. فيلم جديد او كه اين هفته اكران مى شود و «درست شانس من» نام دارد هم درباره فيلمى با مخاطب نوجوان و تين ايجر است. لوهان در اين فيلم نقش اشلى، دخترى دانشجو را دارد كه در تمام زندگى اش خوش شانس بوده است. اما او به طور اتفاقى خوش شانسى اش را به كس ديگرى منتقل مى كند و حالا پشت سر هم بدشانسى مى آورد. به نظر مى آيد كه اين فيلم هم از موفقيت نسبى برخوردار شود و بتواند ادامه فيلم هاى پرفروش ليندسى لوهان باشد. اما «درست شانس من» ممكن است آخرين فيلم از مسير سابق او (فيلم هاى تجارى نوجوانانه) باشد. لوهان در «همدم خانه اى با چمنزار» به كارگردانى رابرت آلتمن، نقش دختر مريل استريپ را ايفا كرده و در فيلم «بابى» با موضوع ترور رابرت كندى ظاهر شده است. در حال حاضر هم در فيلم مستقلى به نام «فصل ۲۷» نقش زنى را بازى مى كند كه با مارك ديويد چپمن در همان آخر هفته اى كه جان لنون را كشت آشنا مى شود. به نظر مى رسد كه مسير جديد ليندسى لوهان در سينما، هيچ شباهتى به فيلم هاى تين ايجرى قبلى او نخواهد داشت.
|
|
|
|
|
خبرسازان
|
|
|
خزر معصومى بالاخره نخستين فيلمش روى پرده رفت تا بازيگرى كه دوسه سالى است سينماييها خوب مى شناسندش، براى مردم هم بدل به چهره آشنايى شود، هرچند نخستين فيلمى كه از معصومى اكران شده باغهاى كندلوس است كه احتمالاً مخاطب زيادى نخواهد داشت.معصومى قبل از اين فيلم در به رنگ ارغوان از ابراهيم حاتمى كيا بازى كرده بود كه با آن فيلم قرار بود به عنوان يك ستاره تازه معرفى شود.فيلمى كه همچنان تكليف نمايش اش نامعلوم است و به نظر نمى رسد به اين زوديها هم مشكلش حل شود.در آن فيلم معصومى همبازى حميد فرخ نژاد بود و در باغهاى كندلوس او مقابل محمدرضا فروتن بازى مى كند.
نيو كمپبل همان ستاره سرى فيلمهاى جيغ آخرين بازيگرى است كه براى بازى در فيلم تازه ريچارد آتن برو قرارداد امضا كرده.پروژه اى سنگين كه در جنگ جهانى دوم مى گذرد و در امتداد كارهاى جاه طلبانه اين فيلمساز كهنه كار انگليسى ست.فيلم پايان حلقه نام دارد و داستان سربازى است كه از همرزمش مى خواهد حلقه نامزدى اش را به نامزدش در آمريكا برساند.جست و جويى كه نيمى از آمريكا را در برمى گيرد.شرلى مك لين و كريستوفر پلامر دوبازيگر اصلى ديگر هستند.ملكه وحشت اين روزها عمده وقتش را در فيلمهاى درام و موزيكال مى گذراند تا قدرى از لقب روزهاى نمايش جيغ فاصله بگيرد.
حميد نعمت الله كارگردان فيلم موفق بوتيك حالا چندسالى است كه كارنكرده و به نظر مى رسد پروژه بى پولى كه در اين مدت بارها از ساختش صحبت كرده طلسم شده است.نكته اينجاست كه نعمت الله همچنان درصدد ساختن بى پولى است و به نظر مى رسد امسال ديگر اين فيلم را خواهد ساخت.بعد از بوتيك صحبت از بازى بهرام رادان و نيكى كريمى در بى پولى بود كه اين اتفاق رخ نداد.حالا هم گويا نعمت الله همچنان روى بازى اين دو بازيگر در فيلمش تاكيد دارد.بى پولى يك كمدى اجتماعى است.درباره اين مدت دورى از سينما هم بايد گفت نعمت الله در اين مدت مى نوشته و مقدارى هم كار تبليغاتى انجام داده است.
هالى هانتر تنها ستاره فيلم تازه آندرا واچياتو پديده سينماى ايتالياست كه قصد دارد كار تازه اش را با عنوان گلهاى ژاله اكتبر امسال در لندن كليد بزند.قصه فيلم درباره كورا زنى از دنياى ارواح است كه پى مى برد از بازيگرى به نام ديويد كودكى فرزندى در شكم دارد.وقتى هم به گذشته برمى گردد مى فهمد ديويد تنها كسى است كه قادر به ديدن و لمس اوست.اگر اين شروع شوكه تان كرده اين را هم اضافه كنم كه ادامه اين قصه عجيب و غريب انتخاب كورا ست كه بايد بين مرگ ديويد و حفظ كودكش يا از دست رفتن كودك يكى را انتخاب كند.دليل بازى هانتر در فيلم و پديده بودن جناب واچياتو هم همين چيزهاست.
|
|
|
|