جمعه ۲۹ ارديبهشت ۱۳۸۵ - ۲۱ ربيع الثانى ۱۴۲۷
Fri, May 19, 2006
هنر (ادبيات)
۳۴۷۶
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
ورزش
اوقات شرعى
ارتباطات
از نگاه ديگر
مرورى بر مجموعه داستان تازه نوشته مصطفى مستور
مرورى بر سه دفتر شعر از سه شاعر زن
مرورى برادبيات در نشريات جهان
از نگاه ديگر
مرورى بر مجموعه داستان تازه نوشته مصطفى مستور
روان شناسى
روابط آدم ها
259086.jpg
عليرضا كيوانى نژاد
اتفاق خوشايندى بود وقتى كه يك نويسنده اى براى خودش اين امر را واجب مى داند تا درباره يكى از رايج ترين موضوعات روزمره جامعه، آن هم در هر سن و سالى با هر سوادى، داستان بنويسد.
راستش نمى توان گفت اين طور پرداختن به يك مجموعه داستان مى تواند منطقى باشد يا نه اما به هرحال، وقتى مصطفى مستور، نويسنده اى كه كتاب روى ماه خداوند را ببوس، مجموعه داستانى روانه بازار مى كند، قابل بررسى و تأمل است.
بيراهه نرويم. درباره مجموعه داستان كوتاه «حكايت عشقى بى قاف، بى شين بى نقطه» حرف مى زنيم. مجموعه داستانى كه توسط نشر چشمه به بازار كتاب راه يافت. همانطور كه گفتيم وقتى نويسنده اى اين دغدغه را دارد كه براى يكى از سوژه هاى رايج اجتماع، داستانى مى نويسند اتفاق جالبى است؛ سوژه اى به نام «چت» كردن.
چت كردن اما سوژه تمام اين مجموعه داستان نيست اما شاخص ترين داستان اين مجموعه است. اين مجموعه شامل شش داستان كوتاه است كه نام آنها به همان توالى كتاب به اين شرح است: «مردى كه تا پيشانى در اندوه فرورفت، چند روايت معتبر درباره اندوه. چند روايت معتبر درباره كشتن، سوفيا، چند روايت معتبر درباره خداوند، حكايت عشقى بى قاف، بى شين، بى نقطه.»
ردپايى كه مستور در اين مجموعه داستان از خودش برجاى مى گذارد. همان انتظارى است كه مخاطبان روايتهايش از او دارند. نويسنده اى با بن مايه مذهبى و نگاهى به جهان اطراف كه چندان عارى از اميد نيست.
مستور در اين مجموعه داستان از بارقه هايى حرف مى زند كه نشانه هايى از زندگى دارد. استفاده از جملات كوتاه كه سرعت خواندن را بيشتر مى كند و ايضاً قدرت تأثيرگذارى ها، از نكات برجسته داستان هاى اين مجموعه هستند. نكاتى كه درباره داستان آخر اين مجموعه كه اتفاقاً درباره چت كردن است، چندان صدق نمى كند.
«فرناندو پسوا» شاعر به نام پرتالى درباره واكنش يك روشنفكر به اتفاقى كه در بستر جامعه روى مى دهد، گفته: «نمى توانم باور كنم كه به روشنفكرى بگويند بايد در مورد اتفاقى كه افتاده اظهار نظر كنى و او بگويد، نمى توانم چون سرگرم تهيه كاتالوگ يك موزه هستم.» توجه «مستور» به پديده «چت»، استفاده از الفاظى كه در اين فضاهاى مجازى صورت مى گيرد و رابطه اى كه تنها از پشت و پسله حرفهايى رويايى _ يا دروغين _ شكل مى گيرد، از نقاط قوت اش است. نكته اما اين جاست كه نويسنده، مى توانست داستان خود را به واقعيت نزديك تر كند.
داستان حكايت عشقى است كه در صبح يكشنبه سوم مهرماه ساعت ده و بيست دقيقه آغاز مى شود. آنهايى كه اهل چت كردن هستند مى دانند كه صبح ها، اوقات مناسبى براى چت كردن نيستند و عموماً «چت روم»ها در اين ساعات خالى از كاربران خودند. پس در نگاه نخست، ساعت شروع داستان نمى تواند چندان، قابل قبول باشد. يك تبصره اما وجود دارد و آن هم اين كه، طرفين، كار نداشته باشند و يك سده بنشينند پاى دستگاه. چيزى كه با توجه به فضاى داستان، حداقل براى يكى از طرفين قابل قبول نيست.
امير و مهراوه، با دو تا «آى دى» با هم آشنا مى شوند. شخصيت ها آنقدر در تضاد با هم هستند كه مى شود براى هر يك، فايلى جدا باز كرد. امير، پسرى است تنها، منزوى و به شدت درگير اوهام. كسى كه حتى دوست همجنس هم ندارد و از طرفى مهراوه، ديوانه خطاب مى شود. درجايى زندگى مى كند كه هر نوع رابطه با دنياى بيرون _ كه اينجا مهراوه است _ منع شده و عملى است قبيح.
مهراوه اما دخترى است احتمالاً بى كار. به قول بچه هاى امروزى «پول مرفه» است و بى درد. خانه آنها حوالى ميدان محسنى است و مى شود از روى نشانه هايى كه درباره دوستانش مى دهد، حدس زد چه شخصيتى دارد.
اشكال كه نه، شايد آشنا نبودن مستور به مقوله جذاب «چت»، داستان را از يك دستى خارج مى كند. آنجايى كه پسر از گفتن محل سكونتش _ منظور شهر يا محله زندگى است _ سرباز مى زند و دختر، برخلاف سنت رايج اين گونه محيطها، پى جوى مكان زندگى امير نمى شود. اين طور هم نيست كه بگويم داستان بايد تمام زوايايش منطبق بر واقعيت باشد چرا كه اين سؤال پيش مى آيد، جاى خلاقيت و خيال پردازى كجاست؟ اما بهتر است بپذيريم در چنين داستان هايى، جزئيات مى توانند مخاطب را زودتر به هدف برسانند.
مستور نويسنده، در روايتى ابتكارى، سعى در پردازش شخصيت امير و مهراوه دارد و به خوبى از پس اين كار، در لفافه حرفهاى اين دو برمى آيد. امير، با اوهامى كه دارد. حتى براى مهراوه نديده و نشناخته، شعر هم مى گويد حال آنكه مهراوه، هنوز هم توى خيالات خودش است و اينكه به قول يكى از دوستانش، آدمى كه سه روز در هفته خريد نكند، از زندگى چيزى نمى داند.
مستور اما از اين نكته غافل است كه اصولاً برقرارى ارتباط از طرف پسرهاست آن هم در اين محيطهاى مجازى. اما اينجا، مهراوه است كه پيشنهاد يك تماس تلفنى مى دهد و شايد نويسنده خواسته، از ضد رمان _ واژه اى كه ژان پل سارتر براى نخستين بار از آن نام برد _ استفاده كند.مى شود از پس تكه كلام هاى امير كه گويى صداى خود نويسنده هستند، به شهر محل سكونت نويسنده هم پى برد: «روش نيست بپوشد» جنوبى ها به جاى آنكه بگويند: رويم نمى شود» مى گويند «روم نيست» و امير در شهرى شايد گرم جايى در جنوب، با مهراوه خيالى دوست مى شود، خوابش را مى بيند و براى نخستين بار به او مى گويد دوستت دارم.
با تمام اين تفاسير، بايد ذهنيت مصطفى مستور را ستود و تحسين كرد كه به اين پديده نگاهى روانشناختى دارد. پذيرش عشق از طرف امير، آن قدر سنگين است كه تصميم مى گيرد. خود را از قيد و بند دوست داشتن رها كند آن هم با تحويل دادن كامپيوترش. اتفاقى كه بارها و بارها در داستان هاى ديگر به شيوه هاى ديگر، ديده ايم.
مجموعه داستان مصطفى مستور فارغ از اشكالات كوچك و شايد ريز، مجوعه اى است خوب هرچند كه خوب بودن مثل هرچيز ديگرى، نسبى است.
مرورى بر سه دفتر شعر از سه شاعر زن
ببينيد حال
روح تان چطور است؟!
259089.jpg
يزدان سلحشور
(۱)
سابقه «شعر زنانه» در تاريخ ادبيات ما، سابقه كمى است.
شما مى دانيد؛ من هم! تعداد شاعران زن هم تا قبل از ظهور «پروين»، از انگشتان يك دست كمتر است.
من مى دانم؛ شما هم! مى ماند يك سابقه كوتاه تقريباً هشتاد ساله، كه پنج دهه اولش را مى توان در حداكثر بيست تا سى زن شاعر خلاصه ديد؛ چهره هاى مطرح كه حتى از اين تعداد هم كمترند. شعر سى ساله اخير البته پر از شاعران زن است؛ اكثر و اغلب فعال، براى دو سه سالى و خيلى كم براى يك دهه، و خيلى كمتر براى دودهه و شايد فقط يك نفر براى سه دهه.آن هم در حيطه غزل و نه شعر نو - كه از عجايب روزگار و ادبيات است.
درحالى كه طبق برآوردها و آمارهاى جمعيتى، تعداد زنان كشور وحتى تحصيلكردگان دانشگاهى شان بر تعداد مردان فزونى گرفته، اما هنوز تعداد شاعران زن از تعداد مردان شاعر كمتر است كه اين خودش مبحث مفصلى است كه بگذاريد براى بعد. اين مقاله دنبال واكاوى دلايل شكست يا پيروزى شاعران زن در عرصه ادبيات امروز ايران نيست تنها مرورى است بر كتاب هاى چند شاعر، كه تازه اند و لابد حرفى هم دارند براى گفتن و «از ما» شنيدن!
اين شاعران، زبان ساده اى دارند. به دنبال كشف كائنات، تغيير نظام جهان، رويدادهاى سياسى يا مفاهيم روانشناختى نيستند. همان چيزهايى كه ما هم به عنوان مخاطبان معمولى شعر يا مخاطبان خاص شعر به دنبالش نيستيم.
شما وقتى شعرى مى خوانيد به دنبال چه هستيد؟ به گمانم تنها به دنبال كشف لحظه مرتعشى كه روح شاعر را لرزانده و روح شما را هم - لاجرم - بايد بلرزاند.
روح ايرانى، روح عجيبى است نه با هر حرفى مى لرزد نه با هر لطيفه اى و نه حتى با هر شعرى.
اگر اين مطلب را مى خوانيد، جدولى را كه كنار دست تان است يا كنترل تلويزيون را كه دست گرفته ايد تا سراغ شبكه مورد علاقه تان برويد، كنار بگذاريد و روح تان را مثل سازى كه آماده نواختن شود، كوك كنيد براى شعر.
(۲)
«تقسير باد نيست ‎/ ميان من وتو‎/ جهان تاريكش را آويزان كرده است» (زيبايى ام را پشت در مى  گذارم - آيدا عمديى)
«نمى دانم ‎/ احتمالاً امروز‎/ بى خبر از تو و تمامى دنيا‎/ سوم مرداد است‎/ ماه مردگان را كه مى شناسى‎/ چيزى از ماه هاى ديگر كم ندارد!» (از آسمان كه كم نمى شود چيزى - ناهيد سرشكى)
«مشترك مورد نظر‎/ تا كى در دسترس نيستى؟...‎/ صدايم را از تلفن برداشته ام...‎/ به سوى تو مسدود است همه راه ها‎/ تقصير شكوفه اى است كه به روى تولدت مى خندد...‎/ وگرنه من از فراموشى قانع ترم».
(تبصره - مهرنوش قربانعلى)
شعر اين شاعران به زندگى عادى ما نظر دارد. اگر پرسشى مطرح مى شود براى دريافت جواب نيست كه احتمالاً شاعر خود جواب را در «آستين» دارد. موقعى كه دچار تنگنا مى شويم، سؤالمان براى دريافت جواب نيست. به عنوان مثال: «خدايا! چرا بچه ام را گرفتى؟» ؛ يا «امام رضا(ع) ! يعنى من لايق نظرت نبودم؟ » ؛ و يا «يعنى بچه بزرگ كردم كه آخر عمرى توى خانه سالمندان بميرم؟»
ديگر نه وقت جواب گرفتن داريم و نه انگيزه اش را. سؤال مى كنيم كه يعنى «اين طور نباشد بهتر است! » حتى تكليف نمى كنيم استغاثه مى كنيم؛ و اين گونه از اندوهى كه يقه مان را گرفته، راحت مى شويم. «كنار ديوار‎/ در كوچه اى كه انتهايش تاريك تر است؛ ‎/ كلاهت را بر مى دارى‎/ شال گردنت را آويزان مى كنى؛‎/ زيبايى من ديگر تو را باز نمى گرداند» (آيدا عميدى)
اين شاعران اگر از «جهان» مى گويند، جهانى در ارتباط با خودشان است؛ در ارتباط با زندگى شخصى خودشان. جهانى كه در دل لحظه ها، گمان ها، رويدادها واشك ها زاده مى شود.
«با چترى واقعى‎/ صورتت را پوشاندى‎/ باور كنم؟ ‎/ از دورها نجارها آمدند‎/ چتر را تراشيدند‎/ و تورا‎/ كه از بارانى واقعى درآمدى!‎/ راستى! ‎/ باور كنم كه گاهى ‎/ در باران هم گم مى شوى؟» (ناهيد سرشگى)
وظيفه شاعر چيست؟ شما حالا داريد بچه را در رختخوابش مى خوابانيد يا شايد هم خوابانده ايد. داريد يك ادويه تازه به ادويه هاى قديمى غذا - كه دلش عين دل شما حالا دارد روى گاز مى جوشد! - اضافه مى كنيد. وظيفه شاعر هم همين هاست.
يك تصوير تازه اضافه مى كند به اين شعرى كه از درونش مى جوشد.
يك اشك كوچولو را در رختخواب كلمات مى خواباند. شايد هم در را باز مى كند؛ به «باران» نگاه مى كند كه چون دير كرده، پشت يك ابر قايم شده، مى گويد: «مامان ! بيام تو!»
«با چشم بسته جهان را مى خوانم ‎/ پشت خط هاى بريل‎/ حرفى تاريك نمى ماند» (تبصره - مهرنوش قربانعلى)
(۳)
زندگى شهرى، زندگى مدرن، زندگى خاكسترى با مه صبحگاهى كه از دودكش كارخانه ها بر مى خيزد، همين خيابان ها كه هر روز با پاهاى ما طى مى شود، همين كوچه ها كه به خانه هاى ما مى رسد، همين پله ها كه به در ورودى و به اتاق هال ما مى رسد، همين مبل ها و لوسترها، همين كتابچه خاطرات روزانه، همين آتشى كه از اجاق گاز ودل ما بلند مى شود. دست مايه شعر اين شاعران است. چيز عجيبى مى گويند؟ غيرقابل فهم مى گويند؟ نه! وقتى دقيق مى خوانيد يا گوش مى دهيد، حتى اشيا هم با شما حرف مى زنند.
«ساده نيست؟ صبح بيدار شوى و ببينى چهاردهم بهمن است‎/ و پاييز هنوز تمام نشده‎/ راه كه مى روى تنت خش خش كند ‎/ و تكه هاى جوانيت زيرپاى رهگذران لگد شود...‎/ تلفن زنگ بخورد ‎/ و بوى كافور بزند زير دماغت ...‎/ ساده نيست عزيز دل‎/ ساده نيست تلفن را بردارى و كسى از آن سوى خط بگويد: ‎/ عزيزم مرا آتش بزن» (آيدا عميدى)
آيا در يك شعر مى توان تكليف «جهان» را مشخص كرد؟ مگر «جهان» چيز مشخصى است كه بتوان تكليف اش رامشخص كرد؟ تنها پيامبران اند كه قصد تغيير جهان را دارند. شاعران در چيزى دست نمى برند. چيزى را بر هم نمى زنند؛ يعنى توانش را ندارند. زورشان خيلى برسد زندگى خودشان را سر و سامان مى دهند؛ اما... آنها چيزى را عوض مى كنندكه ما هميشه فكر مى كنيم غيرقابل تغييراست: نگاه ما را نسبت به خودمان!
شعر شاعران مثل آينه سخن گوى داستان «سفيدبرفى» است كه هر وقت از آن مى پرسى: «چه كسى زيباترين است؟» چيزى را به ما مى گويد كه نمى خواهيم بگويد: «تو زيباترين نيستى!»
«نه مى شنوم ‎/ نه مى پذيرم‎/ زمزمه را بر مى دارم؟ مى بينم! ‎/ مى شود خوابى را نوشت كه چشم فرو بندد‎/ هيچ نبيند؟‎/ بلند مى شوم؟ هوا را نقاشى مى كنم‎/ و... تو را مى بينم.» (ناهيد سرشكى)
شاعران گاهى هم قصه مى گويند. قصه شاعران البته با قصه نويسندگان متفاوت است؛ بيشتر شبيه قصه مادر بزرگ هاست كه مى خواهند نوه شان را خواب كنند. شاعران هم ما را خوب مى كنند. اين «خواب» اصلاً چيز بدى نيست؛ شايد بعضى ها بگويند كه چيز خوبى هم نيست اما حداقل آرامش دهنده است.
از «ديازپام ۱۰» كه بهتر است يا از «پروپانول» يا از «ارگوتامين - سى» نيست؟
«ردش را گرفته اند‎/ با سرعتى سرطانى‎/ شبيخون زده است به تار و پودم ‎/ سلول هايم سكوت كرده اند‎/ تكثير مى شود و رگ هايم كم مى آورند‎/ اين بيمارى علاجى ديگر ندارد؟» (مهرنوش قربانعلى)
(۴)
غير از جسم ما، روح ما هم محتاج غذاست. به اين گرسنه دائمى غذا برسانيم. فكر نكنيم كه «حالا حالاها» وضع اش خوب است، شايد خوب نگاه نكرده ايم و اين شهروند گرسنه را، شهروندى سرحال فرض كرده ايم. روح تان حالا دارد به شما زنگ مى زند؛ لطفاً گوشى را برداريد وببينيد حالش چطور است؟!
مرورى برادبيات در نشريات جهان
مرورى بر رويداد هاى ادبى مطبوعات جهان
رولينگ:لطفاً نامه ندهيد
259095.jpg
بدون هيچ مقدمه اى اين خبر را تا آخر بخوانيد.دپارتمان آموزش دانشگاه كاليفرنياى آمريكا UCLA يك ميليون و ۱۲۸ هزار دلار را به كرسى هاى زبان هاى فارسى، عربى، ارمنى، آذرى، عبرى و تركى در دوره هاى آموزشى چهار ساله خود اختصاص داده است.
اين بودجه بيشترين بودجه اى است كه دانشگاه UCLA براى آموزش زبان هاى خارجى در نظر گرفته است.
دپارتمان آموزش دانشگاه كاليفرنياى آمريكا ۲۴۳ هزار دلار از اين بودجه را به بورسيه هاى يك ساله و ۳۹ هزار دلار را به بودجه تابستانى يك ساله مركز مطالعات خاور نزديك UCLA اختصاص داده است.
با احتساب كل بودجه اختصاص يافته به اين كرسى ها در يك دوره چهارساله و مقايسه آن با بودجه اى كه اين دپارتمان به مركز مطالعات آمريكاى لاتين، انيستيتوى مطالعات آسيايى و مركز مطالعات آسياى جنوب شرقى در UCLA اختصاص داده است، مشخص مى شود بيشترين بودجه مربوط به كرسى هاى زبان اين دانشگاه به كرسى هاى زبان خاور نزديك اختصاص يافته است.
كل بودجه اختصاص يافته به كرسى هاى زبان مركز مطالعات آمريكاى لاتين در UCLA آمريكا ۷۷۸ هزار دلار، كرسى هاى زبان انيستيتو مطالعات آسيايى ۸۳۴ هزار دلار و مركز مطالعات آسياى جنوب شرقى ۸۶۰ هزار دلار است.
بدين ترتيب مركز مطالعات خاور نزديك UCLA قادر خواهد بود هزينه تحصيل ده دانشجوى كرسى هاى زبان خود را در يك دوره چهار ساله تأمين كند.
اين مركز در ميان كرسى هاى زبان خود تنها زبان هاى فارسى، عربى، ارمنى، آذرى، عبرى و تركى را شايسته تخصيص اين بودجه دانسته است.
حالا خودتان قضاوت كنيد كه اين زبان فارسى براى كشور هاى ديگر در چه جايگاهى از اهميت قرار دارد ولى براى خود ما...
اما اگر اهل اينترنت هستيد پيشنهاد مى كنيم كه حتماً تقاضاى خانم رولينگ را در وب سايت روزنامه گاردين بخوانيد:«مراقب آرزوهايتان باشيد،ممكن است حقيقت داشته باشد.» بنده خدا خانم رولينگ،گناه كه نكرده كتاب هرى پاتر را نوشته.حالا حتى تو مغازه هم كه مى رود، مردم مى خواهند به هر طريقى كه شده نامه اى را به دستش برسانند. اين طورى مى شود كه وى در گفت و گو با روزنامه گاردين از مردم مى خواهد كه برايش پيغام نفرستند. در بخشى از اين گزارش جالب آمده:«بعضى از شما فقط يك برگه مى فرستيد اما برخى ديگر آنقدر كاغذ مى فرستيد كه مى شود با آنها يك بازرگانى راه انداخت.روى تمام آنها با جسارتى دوست داشتنى نوشته شده، جى.كى.رولينگ...»
حتماً اين گزارش را بخوانيد.
خبرسازان
259077.jpg
روزهاى بزرگ ليلى

اگر جى.كى.رولينگ مى تواند درباد كتاب پرفروشش بخوابد، بايد بداند كه رقباى قدر و به نامى در آمريكا و اروپا در حال قد كشيدن هستند. رقبايى كه كتاب هايشان بى شك حرفى براى گفتن دارد، ولو در عرصه شعر.
كتاب پرفروش اين هفته آمريكا اگرچه شعر نيست، اما به واسطه نقاشى هاى زيبا و كودكانه اى كه دارد، توانسته صدر فهرست را به خود اختصاص دهد. «روزهاى بزرگ لى لى» نوشته كوين هنكس است و اتفاقاً نقاشى هاى كتاب را هم خود او كشيده. نقاشى هاى اين كتاب طى چند روز گذشته به شكل پوستر هم توزيع شده، آن هم توسط انتشارات هارپر كالنيز. اما داستان اين كتاب كودكانه. گويا قرار است دختركى در يك مهمانى عروسى كه ظاهراً عروسى آقاى اسلينگر است، شاخه گلى را به او هديه كند، اما...


جاده ساحلى
آمريكايى ها نويسندگان به اصطلاح عامه پسند زياد دارند. تيراژ كتاب اين نويسنده ها هم آنقدر بالاست كه بعضى از مترجمان فكر مى كنند مى شود با اتكا به آن تيراژ، كتاب را در رده خوب ها قرار داد. نتيجه اش هم همين مى شود كه كلى كتاب عامه پسند و حتى زرد توى ايران مى بينيم و پشت هر كدام هم نوشته: «پرتيراژترين يا پرفروش ترين كتاب روز دنيا!»
يكى همين جيمز پاترسون است. سال گذشته با نوشتن كتاب چهارم جولاى كلى سر و صدا كرد و كتابش مدت ها در صدر فهرست پرفروش ها بود. امسال هم با نوشتن كتاب «جاده ساحلى» باز هم نشان داد كه خواندن كتاب هاى عاميانه حسابى ذائقه مردم آمريكا را تأمين مى كند.
«جاده ساحلى» به فعاليت هاى يك وكيل مى پردازد، اما با نسخى كاملاً داستانى و اجتماعى. تيراژ اين كتاب در چاپ نخست، چهارصد هزار نسخه است.


قصه هاى قرآنى
مسعود انصارى براى آنهايى كه اهل داستان و قصه گويى هستند، مترجمى است كه اتفاقاً چهره اى است پژوهشگر. انصارى در خصوص ترجمه داستان هايى كه بن مايه مذهبى دارند و بعضاً از قرآن گرفته شدند، چهره اى نام آشنا محسوب مى شود.
اظهار نظر جالب و خواندنى وى درباره جايزه كتاب سال از آن دست حائز اهميت است كه قصه گويى را نيز مد نظر دارد. وى درباره نويسنده كتاب بررسى تاريخى قصص قرآنى مى گويد: «محمد بيومى مهران، خود استاد دانشگاه اسكندريه است و سال ها تحقيقات گسترده اى روى كتب آسمانى چون تورات و انجيل داشته.»
انصارى خود نيز به عنوان مترجم اين كتاب به پروژه ترجمه آن اضافه شد و قرار شده تا در ترجمه جلد سوم و چهارم نيز همكارى كند.
كتاب مذكور با ترجمه دكتر محمد راستگو و مسعود انصارى از سوى انتشارات علمى و فرهنگى به بازار مى آيد.


كنفرانس ادبيات كودك به ميزبانى ژاپن
آساهى شيمبون در مورد كنفرانس ادبيات كودك، خبر جالبى را منتشر كرد.
قرار است اين كنفرانس در ماه آينده ميلادى به ميزبانى ژاپن برگزار شود و موانع رشد اين ادبيات پرطرفدار، مورد بحث و تبادل نظر قرار گيرد.
البته قرار است در اين كنفرانس از چهره هاى سرشناسى چون «كوين هنكس» نيز استفاده شود.
كنفرانس ادبيات كودك در نظر دارد ادبيات كودك و نوجوان را فراتر از مرزهاى سياسى معرفى كند. البته نويسنده هاى بزرگ ديگرى هم قرار است در اين سمينار شركت كنند كه هنوز نام آنها و حضورشان تأييد نشده است. مثل ژوزه ساراماگو.





كاريكاتور
259188.jpg
كاريكاتور


|   شناسنامه   |   آرشيو   |