جمعه ۲۹ ارديبهشت ۱۳۸۵ - ۲۱ ربيع الثانى ۱۴۲۷
Fri, May 19, 2006
خانواده (ماجرا)
۳۴۷۶
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
ورزش
اوقات شرعى
ارتباطات
اتفاق
رضا محدث
دزدى هاى فاميلى شيوه هاى نوينى
در وقوع جرم رقم زده است
دادگاه خانواده
اتفاق
براى همدردى با كرمانى ها
رضا محدث
همه چيز فعلاً تحت تأثير كشتار هموطنانمان در جاده بم _ كرمان است.تكرار يك واقعه تلخ.با اين وضع واقعاً چگونه مى توان بقيه اخبار را مرور كرد ؟ هر قتلى، هر سرقتى، هر جرمى هرقدر جنايى و منحصر به فرد اتفاق افتاده باشد نمى توان به آن فكر كرد و بعد اين جنايت را فراموش كرد.تازه داشتيم خوشحال مى شديم كه مانورى بزرگ در شرق كشور مى تواند بسيارى از خطرات را هم مرتفع كند.به هر حال اينك منتظريم تا درس خوبى به مخلان نظم و امنيت عمومى داده شود. در اين حال وزير كشورخبر داد عمليات مقابله با عاملان حادثه محور دارزين انجام شده است و لى در حال حاضر جنگ و گريزى ميان ما و دشمنان امنيت كشور در حال انجام است و هر لحظه احتمال بروز حادثه جديدى مى رود.
قاتل بى عقل
بالاخره قاتل قاضى مقدس هم شناسايى شد.جالب است كه اين آقاى قاتل گمان كرده بود با قانون شكنى و ارتكاب جنايت از سوى بيگانگان مورد توجه قرار مى گيرد و آنها به همين دليل به او مدال افتخار مى دهند اما اين نكته را فراموش كرده بود كه همه دنيا دست كم ادعاى مبارزه با خشونت را در دستور كار خود دارند و كمتر حاضرند بهايى براى خشونت و ترور بپردازند.
خرده سارقان بدنام شده
بارها اين هشدار را به بزهكاران عزيز داده ايم كه اگر مى خواهيد بد نام شويد لااقل براى يك كار درست و حسابى بد نام شويد نه براى خرده كارى هاى پردردسر.به تازگى سايت اطلاع رسانى پليس گزارش داد سارق سيم هاى برق در اثر برق گرفتگى جان باخته است .دراين گزارش آمده است : سارق جوان در شهرستان آباده حين سرقت سيم وكابل بر اثر برق گرفتگى سقوط كرده و جان باخت. در همين حال خبر ديگرى هم حكايت از آن داشت كه سارقى در كردكوى حين سرقت سيم برق جان باخته است . تحقيق درباره هر دو متوفى ادامه دارد.اما تورا به خدا اگر قصد نداريد به راه درست بازگرديد لااقل كارى نكنيد كه براى چيزهاى ناچيز اين قدر راحت بميريد و نام دزد بر پيشانيتان مهر شود.
اگر كسى مى شنود
قاضى رضوانفرداديار دادسراى امور جنايى تهران گفته است معمارى صحيح شهرى در كاهش جرايم مؤثر است .به گزارش سايت اطلاع رسانى پليس وى تأكيد كرده است : كيفيت و تراكم بافت شهرى و سيستم حمل و نقل در حوزه جنايى داراى تأثير و نقش هستند.تهران به لحاظ مهاجرت هاى فراوان، پذيراى جمعيت متنوع و مختلف از شهرهاى مختلف است و جوانان شهرستانى هم در ضمير ناخودآگاه خود دوست دارند سكونت در اين كلان شهر را تجربه نمايند.در همين احوال هر نقطه اى از شهر به سبب وجود جاذبه هاى خاص مورد توجه بزهكاران نيز قرار گرفته است.
باز هم بچه كشى
آخر يكى نيست بگويد زورت به بزرگتر از خودت نمى رسد چرا حال بچه را مى گيرى ؟ البته حال مارا هم مى گيرى بماند. سايت اطلاع رسانى پليس اين خبر را منعكس كرده كه جسد كودك ۶ ماهه اى كه به وسيله ناپدريش در شهرستان «ابهر» زنجان به قتل رسيده بود از چاه فاضلاب بيرون كشيده شد. با توجه به شكايت قبلى زنى در خصوص ضرب و شتم و آزار و اذيت فرزند شش ماهه اش به نام «سهيل» به وسيله ناپدرى به نام «امير» تحقيقاتى در اين زمينه به عمل آمد و وى اظهار داشت:فرزندش توسط همسرش به قتل رسيده است.
در تحقيقات مجدد از ناپدرى كودك، وى لب به اعتراف گشود و عنوان كرد: روز حادثه پس از ضرب و شتم «سهيل» متوجه مرگ وى شدم و از ترس برملا شدن موضوع ساعت ۲۱ جسد را در چاه فاضلاب منزل برادرم به نام «شهرام» كه خالى از سكنه است انداختم.البته حالابايد به اين آقاى ناپدرى گفت سوژه مارا فراهم كردى اما فكر نكن ما خوشحاليم چون آدمى كه نتواند به يك بچه ۶ ماهه رحم كند به هيچ يك از افراد جامعه رحم نخواهد كرد.پس منتظر مجازات سخت تو خواهيم بود.
دزدى هاى فاميلى شيوه هاى نوينى
در وقوع جرم رقم زده است
شيوع سرقت هاى خانوادگى!
سينا قنبرپور
يك سؤال: نوروز ۱۳۸۵ چقدر فيلم ديديد؟ البته بيشتر مى خواهيم بدانيم آن فيلم مورد نظر ما را هم ديده ايد يا نه ؟ همان كه «براد پيت» و «آنجلينا جولى» در آن بازى مى كردند.اسم فيلم هم بود «آقا و خانم اسميت» .
در آن فيلم زن و شوهر هر دو مزدور بودند و در ازاى دريافت پول اقدامات خرابكارانه هدفدار انجام مى دادند و دست بر قضا عملياتشان از سوى يك متقاضى يكسان اعلام مى شد تا بتوانند اين دو مزدور حرفه اى را از سر راه بردارند.خلاصه آنكه آقا و خانم اسميت پس از يك زد و خورد جانانه به اين نتيجه رسيدند كه زن و شوهر خوبى باشند و اصل ماجرا را كشف كنند.حالا مى پرسيد اين فيلم چه ربطى به موضوع صفحه و مطلب ما دارد ؟ خب، كمى صبر كنيد تا بگوييم.
259152.jpg
كيلومترها دورتر از جايى كه داستان فيلم «آقا و خانم اسميت» در آن جريان داشت درهمين جايى كه ما زندگى مى كنيم اتفاقاتى در جريان است كه به نظر قابل توجه مى آيد و در آينده اى نزديك مى تواند به واقعه اى مشابه همان فيلم تبديل شود.شايد اغراق باشد كه بگوييم مشابه آن فيلم، ولى يك واقعيت تلخ را نمايان مى كند و آن اينكه وقوع جرم به نوعى درحال تبديل شدن به يك كار خانوادگى است.شرح ماجرا را مثل هميشه از لابلاى اخبار حوادث مى توانيم پيدا كنيم.
شايد سرنخ هاى مورد نظر در ميان اخبار حوادثى، واضح تر و روشن تر از هر سند ديگرى اين قدرت را به ما بدهد تا بتوانيم ضمن يك تحليل وضعيت مناسب و لمس واقعيتى تلخ به فكر چاره باشيم .
*****
اين كار براى شما هم امكانپذير است و لازم نيست مثل ما خبرنگار حوادث باشيد تا مثلاً يكسرى خبر از دادگاههاى كيفرى يا دادسراى امور جنايى بگيريد و بعد بنشينيد تحليلش كنيد.ابزار لازم براى اين كار چند چيز ساده است.اول اينترنت و بعد وارد شدن به سايتهاى مختلف خبرگزارى هاى داخلى.سايت اطلاع رسانى پليس يا هر سايتى كه اخبار حوادثى درآن منعكس مى شود.
ما بدون هيچ پيش فرضى ايسنا را انتخاب كرديم و البته به اضافه خبرهايى كه خودمان از محاكم مختلف داشتيم.نتيجه اين شد كه در همين دو ماهه امسال كلى خبر منتشر شده كه موضوع آن سرقت به وسيله اعضاى خانواده بوده است.جاى شكرش باقى است كه هنوز اعضاى اين خانواده هاى خلافكار به فكر آدم كشى،
آدم ربايى و ... نيفتاده اند و فقط سرقت را در دستور كار خود قرار داده اند. خبرها متنوع است اما مى توان با جست وجوى واژه «سرقت» در اينترنت عناوين زيادى يافت و بعد از ميان آنها، اخبار مورد نظر را جدا كرد.حالا اگر موافقيد مرورى بر اين حوادث داشته باشيم.
* پليس زن و مرد جوانى را كه ۹ اسفندماه ۱۳۸۴ با حمله به يك طلافروشى دست به سرقت زده بودند را ۲۰ فروردين ماه شناسايى و دستگير كرد.زن و مرد جوان لباس پليس به تن كرده بودند و پس از ضرب و جرح طلافروش اقدام به سرقت كرده بودند.«مريم» كه ۲۰ سال بيشتر نداشته در بازجويى هاى اوليه اعتراف كرده است كه پس از آشنايى با آرش براى تأمين هزينه هاى ازدواج دست به سرقت زديم.
* سردار «رضا زارعى» فرمانده نيروى انتظامى استان تهران ۱۹ ارديبهشت ماه اعلام كرد زن و شوهرى كه در پنج استان اقدام به سرقت كرده بودند به وسيله مأموران پليس آگاهى استان تهران شناسايى و دستگير شدند.اين زن و شوهر در استانهاى زنجان، قزوين، گيلان، مازندران و تهران با خوراندن آب ميوه مسموم دست به سرقت از راننده هاى كاميون مى زدند.
* مأموران پليس آگاهى لنگرود اعضاى خانواده اى را شناسايى و دستگير كردند كه در مدت سه سال حدود ۳۰ دستگاه خودرو به ارزش تقريبى يك و نيم ميليارد تومان را سرقت و آن را اوراق كرده و به فروش رسانده بودند.
اين افراد شامل متهم اصلى به نام رضا، همسر و داماد او مى شدند كه در شهرهاى رباط كريم، شهريار، اسلامشهر، قزوين، تنكابن، چالوس، لنگرود و ...با جلب اعتماد راننده به عنوان مسافر اقدام به سرقت خودرو او مى كردند.
* مأموران پليس ورامين موفق شدند سه سارقى را دستگير كنند كه پس از سرقت خودرو آنها را اوراق كرده و قطعات را به فروش مى رساندند.اين سه تن نيز باهم نسبت فاميلى داشتند.فرمانده پليس شهر ورامين دراين باره گفته است : غلامرضا متهم اصلى به همراه باجناق و برادر همسرش خودروها را از تهران سرقت و در ورامين آنها را اوراق مى كردند.
اين چند خبر نمونه هايى از ماجراهاى اخير بودند كه سارقان اعضاى يك خانواده و با هم نسبت فاميلى داشتند.نمونه ديگرى را هم كنار اين وقايع قرار دهيد تا بعد درباره اش صحبت كنيم.سارقى ۲۴ ساله كه در تربت حيدريه دست به سرقت زده بود پس از دستگيرى اعتراف كرد با ارتكاب ۷۴ فقره سرقت صاحب دو واحد مسكونى و دو دستگاه خودرو شده است.اين فرد كه به ۷۴ فقره سرقت در طول يكسال گذشته اعتراف كرده است دزدى از منازل را در دستور كار خود قرار داده بوده است.
اين نكته را هم داشته باشيد تا بعد در اين باره صحبت كنيم .
*****
اين نكته را در كتابهاى درسى مان خوانده بوديم : «خانواده هسته اصلى هر جامعه است».حالا حساب كنيد بعضى از اين هسته هاى مركزى به جاى هنجارهاى جامعه بيايند و نابهنجاريها را توسعه بدهند.كافى است يك عنصر نابهنجار در خانواده حضور پيدا كند.بعد در كانونى كه محلى براى جامعه پذيرى و انتقال ارزشهاست تبديل مى شود به جايى براى انتقال آنچه فرد نابهنجار مى تواند انتقالش بدهد.اما از اين مهم تر اينكه وقتى زن و شوهرى بناى شروع زندگى خود را روى ارتكاب جرم يا وقوع نابهنجارى بگذارند تكليف با كرام الكاتبين است.بچه اى كه پدر و مادرش دزد باشند اگر شانس بياورد مى شود يك دزد معمولى وگرنه شاه دزد است.حالا مى گوييد اين بدبينى را كنار بگذاريم، باشد، اما بد نيست نگاهى هم به نظرات جرمشناسان بيندازيم.دست كم مى توانيم ببينيم اين آشفته بازار ره به كجا مى برد و براى ما چه خطراتى در بر خواهد داشت.
*****
دكتر «حسنعلى موذن زادگان» استاد حقوق دانشگاه علامه طباطبايى دراين باره مى گويد : «خانواده ركن اساسى جامعه است و يكى از عوامل بزهكارى كودكان و نوجوانان خانواده نابسامان است.وقتى اخلاق در خانواده اى سقوط كرد آن وقت بايد منتظر وقايع تلخ دراين باره بود.»
اين جرمشناس همچنين در تشريح ماجرا مى افزايد : «مطالعه جرمشناسان نشان مى دهد خانواده هاى نابسامان يعنى آنها كه خشونت، فقر و تبعيض و جهالت در آن حاكم است زمينه مساعدى براى بزهكارى در ميان اعضاى خانواده فراهم شده است به ويژه براى كودكان كه به دنبال الگوهايى براى رشد هستند اين اتفاق مى تواند حكم فاجعه را داشته باشد .»
دكتر موذن زادگان مى گويد : «وقتى يك بزهكار در خانواده اى قرار بگيرد مى تواند محور بزهكارى قرار گرفته و به عنوان رهبر و طراح اقدامات بزهكارانه فعال شود.»
اما نكته اى دراين ميان هست كه مدير گروه حقوق دانشگاه علامه طباطبايى به تحليل آن پرداخته و اين نكته دفاعيات مرتكبان سرقت است.زوجهايى كه به اين جرم اقدام كرده اند مى گويند نداشتيم، مى خواستيم ازدواج كنيم اما پول كافى نداشتيم پس تن به ارتكاب جرم داديم.
دكتر موذن زادگان دراين باره مى گويد : «متهمان در دفاعيات خود در برابر اتهام وارده مى خواهند به هرچيزى متوسل شوند و توجيهات مختلفى به كار مى گيرند.اين قاضى است كه بايد از طريق بررسى دقيق پرونده به اين موضوع وقوف پيدا كند كه آيا اين توجيهات مى تواند با واقع منطبق باشد يا نه ؟ اما فقر به طور كلى و عدم توزيع عادلانه ثروت در جامعه مى تواند در وقوع ارتكاب جرم سرقت مؤثر باشد .»
اما آيا واقعاً قاضى مى تواند به مرتكب چنين جرمى كمك كند يا نه؟ سؤالى است كه مى تواند به جلوگيرى از تكرار يا تولد بزهكاران حرفه اى كمك كند درواقع اگر دستگاه قضايى با همكارى ساير متوليان امور اجتماعى بتوانند جلوى وقوع مجدد جرمى را بگيرند مهم است.
استاد حقوق دانشگاه علامه طباطبايى دراين باره توضيح مى دهد : «قاضى در اعمال مجازات مى تواند از كيفيات مخففه استفاده كند و به مرتكب جرم فرصت اصلاح بدهد.اين نكته مستند به ماده ۲۲ قانون مجازات اسلامى است ولى متأسفانه قانون ما دست قاضى را براى مبارزه  ريشه اى با جرم به ويژه در بحث سرقت بسته است.»
*****
مى دانيد گاهى فيلمها با واقعيات جامعه مطابقت دارند و گاهى ندارند.گاهى بر اساس واقعيات جامعه اى ديگر ساخته شده اند.به هرحال مسائل اجتماعى هر جامعه اى در عين اختصاص به آن جامعه مى تواند تجربه اى براى جوامع ديگر باشد. حالا بحث فيلم «آقا و خانم اسميت» نمونه اين ماجرا است. شايد در جامعه پر جرم و جنايت محل جريان فيلم اين بحث قابل درك باشد و به جامعه ما ربطى پيدا نكند اما مى تواند حامل هشدارهايى براى متوليان جامعه ما نيز باشد تا مبادا بر اثر برخى سهل انگاريها ما نيز به آن درد دچار شويم.از اين نكته هم غافل نشويم كه پدر و مادر بهنجار مى توانند بچه اى بهنجار تحويل دهند و والدينى كه خود بسترساز آموزش جرمند بچه اى جز تبهكار توليد نخواهند كرد. سرقت با بسيارى از جرايم تفاوتهايى دارد اما ارتباط مستقيمى با اوضاع اقتصادى جامعه دارد بنابراين اگر اينجا بتوانيم اوضاع اقتصادى جامعه را به نحوى تغيير دهيم كه جلوى كشيده شدن افراد به ارتكاب سرقت را بگيريم مى توانيم از بسترسازى براى ارتكاب بسيارى جرايم جنايى خشن هم مانع درست كرده جامعه را در سلامت حفظ كنيم.
دادگاه خانواده
چهار سال در برزخ
مهديه پاليزبان
هفت سال پيش بود.آن موقع بيست ساله بودم و كلاسهاى مختلف هنرى مى رفتم.ديپلم نگرفته بودم.كارهاى دستى را بيشتر دوست داشتم.همشهريمان بود.توى شهرهاى كوچك همه همديگر را مى شناسند.ما هم خانواده اش را دورادور مى شناختيم.آنها تهران زندگى مى كردند و ما هم شهر خودمان.او هم درسش را تمام نكرده بود.دو سه سالى از من بزرگتر بود و ظاهر خوبى داشت.خواستگارى كردند و من هم قبول كردم.خانواده ام هم راضى بودند.قول و قرارمان را گذاشتيم و او رفت كره براى كار.سه سالى آنجا بود و درآمدش خوب.گاهگاهى تلفنى صحبت مى كرديم.علاقه ام كم كم زياد شد.روزشمارى مى كردم تا برگردد.قول هاى قشنگى مى داد.مى گفت زندگى خوبى برايت مى سازم.اينجا اينقدر كار مى كنم كه تا آخر زندگيمان تأمين شود.
بعد از سه سال كه برگشت، هنوز جذاب بود.با پولى كه از كره آورده بود، مغازه اى باز كرد.يك ماه و نيم بعد از برگشتنش ازدواج كرديم.حالا بيست و سه ساله شده بودم.شاد بودم.انتظار سه ساله تمام شده بود.اما رؤياها هم با انتظار تمام شد.يك ماه بعد از ازدواجمان چهره اش عوض شد.لاغر شد.صورتش سياه شد.بيشتر اوقات چرت مى زد.ديگر جذاب و شاداب نبود.بى تجربه بودم اما نه آنقدر كه نفهمم معتاد است.معتاد بود.سه سالى كه كره بود معتاد شده بود.خانواده اش هم مى دانستند، اما بى تفاوت سكوت كردند.شايد هم مى خواستند پسرشان را زن دهند تا سربه راه شود! اما زندگى مرا آتش زدند.
به هروئين معتاد بود.اما آزمايش اعتياد كه داد، جواب منفى شد.نمى دانم چه كار كرده بود كه اعتيادش معلوم نشود.كره كه بود، خوب به خودش مى رسيد.درآمدش خوب بود و احتمالاً موادش هم مرغوب! ايران كه آمد نمى دانم چه شد كه يك دفعه اينقدر حالش خراب شد. پولش كم شده بود يا نتوانسته بود جنس خوب پيداكند.هرچه بود خيلى زود فهميدم مرد رؤياهاى سه ساله ام معتاد است.شوك بزرگى بود.اما آنقدر دوستش داشتم كه زندگى ام را دو دستى بچسبم تا خراب نشود.آن قدر دوستش داشتم كه تصميم گرفتم تركش دهم.گفتم ترك مى كند و خوب زندگى مى كنيم و من هم فراموش مى كنم.او هم قول داد ترك مى كند. همان شش ماه اول زندگى مشترك چهار بار تركش دادم.جاهاى مختلف بردمش.راههاى زيادى را امتحان كردم.از كلينيك خصوصى تا ترك توى خانه.بهزيستى هم بردمش.هربارترك مى كرد ،اما دوره درمان كه تمام مى شد، دوباره مى رفت سراغ مواد.تنها چيزى كه برايش مهم نبود، من بودم.همه زندگى اش موادى بود كه بايد به دستش مى رسيد.
بعداز شش ماه آخرين اميدم هم نااميد شد.توى اين مدت بعضى وسايل خانه هم غيب شده بود! مغازه اش باز نشده، بسته شد.فهميدم مردش نيست كه ترك كند و بشود مرد زندگى ام.
برگشتم خانه پدرم.خانواده اش هم وسايلم را بستند كه وقتى خاله ام براى آوردن جهيزيه ام مى رود، معطل نشود!
مهريه ام را اجرا گذاشتم و درخواست طلاق دادم.البته نصف مهريه ام را بخشيدم.مهرم چهارصد سكه است.حكم جلبش را هم گرفتم اما از وقتى از خانه اش آمدم ، نديدمش.خودش را پنهان مى كند و دادگاه نمى آيد.باور مى كنى اگر بگويم چهار سال است از شهر خودم مى آيم اينجا و بر مى گردم؟ توى دادخواست طلاقم گفته ام اعتياد دارد.از همه جاهايى كه براى ترك رفته هم نامه دارم.چند نفر از آشنايان هم تأييد كرده اند، اما قاضى دادگاه فقط تأييد بهزيستى را قبول كرد.با اين استدلال كه بقيه جاها خصوصى است و شايد پول داده باشيد و نامه گرفته باشيد! باوجود همان مدارك هم چهار سال كارم طول كشيده است.مى گويند معتاد بيمار است و اعتياد ديگر دليل موجهى براى طلاق نيست.همسر هم بايد بماند تا در كانون خانواده درمان شود.از طرف ديگر شوهرم هم خودش را نشان نمى دهد و كار را سخت تر مى كند.دو سال اول كه از بين فاميل حكم گرفته بوديم و كار طولانى شد.مثلاً مى خواستند صلح و صفا دهند.بعد از دوسال كه ديدم حكم فايده ندارد، وكيل گرفتم.حق الوكاله هم كم نيست.آرايشگرى مى كنم، نقاشى و گلسازى مى كنم و همه درآمدم را مى دهم تا اسمش از شناسنامه ام بيرون برود.چهار سال است براى تمام شدن همان زندگى كه فقط شش ماه دوام داشت مى جنگم.آره واقعاً جنگ است.همه مهريه ام را به اين خاطر نبخشيدم كه جنگ را ببازم.نمى خواهم با خيال راحت راه برود و به من بخندد.
چهار ماه پيش قاضى حكم طلاق را صادر كرد.اما يكدفعه سروكله شوهرم پيدا شد و به رأى اعتراض كرد.حالا پرونده رفته دادگاه تجديد نظر و كار چند ماه ديگر طولانى شد.غير از همان يك بار پايش را دادگاه نگذاشت.بعد از اينكه به حكم اعتراض كرد، با مأمور رفتم دادگاه كه جلب اش كند.اما نيامد.چون مى داند حكم جلبش را گرفته ام.خانه پدرش نشسته است و خودش را نشان نمى دهد.اعتراض هم بكنم مى گويند هر وقت كه خانه است با مأمور برو سراغش.من اينجا نيستم كه مراقبش باشم كِى از خانه بيرون مى آيد.اگر هم بدانم كه خانه است نمى توانم بروم داخل خانه.خانواده اش هم مى گويند نيست و خودشان را راحت مى كنند.اين چهار سال خانواده اش فقط دوندگى ها و بدبختى هايم را تماشا كردند.همان بدبختى كه آنها برايم درست كرده اند با پسرى كه مى دانستند معتاد است و هيچ نگفتند تا جوانى ام به پاى پسرشان نابود شود.
اما از قاضى دادگاه بيشتر از او و خانواده اش ناراحتم.شوهرم شش ماه زندگى ام را خراب كرد و قاضى با طولانى كردن پرونده، چهار سال. حالا ديگر بيست و هفت ساله ام.جوانى نكرده، دارم به سى سالگى مى رسم.از جوانى ام انتظار و وعده هاى تمام نشدنى، باكابوسى چهار ساله را فهميدم.نه از جوانى ام چيزى فهميدم نه از زندگى مشترك. اين روزها شروع كرده ام به درس خواندن.درسى كه ناتمام گذاشتم و فكر نمى كردم به دردم بخورد.اما حالا دارم درس مى خوانم .مى خواهم ديپلم بگيرم.نمى دانم چه مى شود.اما مى خواهم زندگى كنم.مى دانم كه او خوشحال است از رنج چهار ساله ام.شايد افتخار مى كند كه توانسته اينقدر آزارم دهد.اما نمى خواهم فكر كند همه زندگى ام را نابود كرده.بالاخره يك روز براى مهريه مى فرستمش گوشه زندان.شايد آن موقع قاضى دادگاه ببيندش و بفهمد اين آدم، ارزش محبت و صبورى و فداكارى را ندارد.شايد بفهمد من، دختر جوانى كه با يك دنيا آرزو ازدواج كرده و ندانسته اعتماد كرده ام، نبايد همه عمرم را براى مردى كه همه زندگى اش يا خمار است و يا نشئه تلف كنم.شايد بفهمد من مسؤول اعتياد همسرم نيستم كه حالا در عذابش شريك باشم.بعد از چهار سال اميدوارم به زندگى برگردم هرچند ديگر بيست ساله نمى شوم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |