جمعه ۲۹ ارديبهشت ۱۳۸۵ - ۲۱ ربيع الثانى ۱۴۲۷
Fri, May 19, 2006
خانواده (جامعه)
۳۴۷۶
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
RSS Feed
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
ورزش
اوقات شرعى
ارتباطات
فرزند
مادران
قصه يك مادر دستفروش در متروى تهران
با افسردگى بعد از زايمان چه بايد كرد؟
مترجم: وصال روحانى
  منبع: paventing
يك بحث مهم كه هميشه در زندگى اجتماعى مطرح بوده، اين است كه آيا زنان پس از وضع حمل دچار نوعى بيمارى روحى و حسى شديد افسردگى مى شوند يا خير و اگر مى شوند براى حل و رفع آن چه بايد كرد.
دنيايى ناشناخته
شكى نيست كه پس از هر مرتبه وضع حمل وضعيت روحى جديدى براى يك مادر ايجاد مى شود و او پاى به دنيايى ناشناخته مى گذارد. مطالعات نشان مى دهد در ۷۵ تا ۸۵ درصد موارد زنان دچار اين گونه افسردگى ها مى شوند و برخى نام آن را «baby blves» گذاشته اند كه معادل آن را «غم هاى زايمان» نيز مى توان ناميد. اين بيمارى، پيچيده است و پيچ و خم هاى زيادى دارد و به همان نسبت نيز محتاج كارى بيشتر و وقتى فزون تر براى درمان است.
بعضى كارشناسان هم معتقدند كه افسردگى زايمان با ناراحتى هاى روحى بعد از تولد بچه فرق دارد. دومى چيزى است كه فقط در روزهاى بعد از تولد كودك روى مى دهد و اولى چيزى است كه فقط به چند روز بعدى منحصر نمى شود و زمان بيشترى را در بر مى گيرد. زن حتى يك و دو ماه بعد از تولد فرزندش از خود مى پرسد فايده زندگى چيست. درست است كه تولد بچه دنيايى از شادى و شيرينى را نصيب مادر مى كند و او مى تواند به آينده اش خوشبينانه تر بنگرد اما دومين فكر بعدى كه مى كند، اين است كه آينده خودش چه خواهد شد.
تولد بچه حتى براى يك زن ۲۲ تا ۲۵ ساله نيز به معناى پايان جوانى و پا گذاشتن به ايام ميانسالى است . مادر به خود نهيب مى زند كه چرا زندگى مستقل و مجرد و شيرين اش پايان يافته است. او دچار نوعى بيمارى روحى مى شود كه براساس قوت يا ضعف كاراكتر وى ديرپا و يا «به سرعت قابل درمان» خواهد بود. اما شكى نيست كه مادر پس از تولد فرزندش صاحب چنين احساسى مى شود. او حتى اگر فقط ۲۰  سال داشته باشد، ديگر خود را جوان نمى يابد و احساس مى كند كه از اين پس فقط براى بچه اش به زندگى خود ادامه مى دهد.
نام اين بيمارى روحى را «PPD» گذاشته اند و نخستين نشانه شناسايى آن ادامه يافتن اش براى حداقل يك ماه است و اگر كمتر از اين باشد. «PPD» نيست و بايد آن را «baby blves» ناميد كه ذاتاً بيمارى سبك ترى است و بدخيم محسوب نمى شود. در برخى موارد «PPD» يك و حتى دو سال طول كشيده و مادر در رفع آن هيچ توفيقى نداشته است. در اين گونه موارد بايد حتماً با پزشك روانكاو به صحبت پرداخت و نظر متخصصان امر را جست وجو كرد.
نوعى پارانوا
شدت كار، زمان هايى به آن حد مى رسد كه مادر دچار نوعى پارانوا و شك و ظن نسبت به ديگران مى شود و او از خود مى پرسد كه آيا ديگران قصد آزار رسانى به او را ندارند. با اين حال نوع پيشرفته و شديد اين بيمارى فقط يك نفر در هزار نفر را به خود مبتلا مى كند و اكثريت با مواردى است كه يك فرد پس از ابتلا به بيمارى، به فاصله چند ماه سرانجام بر آن تفوق مى يابد. اگر هم مادر در چنين شرايطى دچار توهم شود، آن توهم قابل رفع شدن است. گرفتارى هاى حفظ و بزرگ كردن بچه نيز به خودى خود حلال مشكلات است، زيرا مادر مجبور است ابتدا به مسائل و نيازهاى فرزند نوزادش بپردازد و همين مسأله او را از افكار و گمان هاى ديگر دور مى كند. اگر جز اين باشد ممكن است فرد بيمار به خود لطماتى را وارد كند و چون نمى تواند بر توهم ها فايق آيد ، خيال هاى بد بر او حاكميت مى يابد، خطر جدى هم تهديدش مى كند. در برخى موارد حتى پزشكان دستور بسترى شدن مادران بيمار در كلينيك هاى روانى را نيز مى دهند.
آيا قابل پيش بينى است؟
سؤال اين است كه آيا موارد و نمونه ها و مسائلى وجود دارد كه نشان بدهد چنين بيمارى هايى در راه است تا بتوان از آن پيشگيرى كرد و از قبل متوجه آمدن آن شد؟
در پاسخ  بايد گفت كه مطالعه در زندگى افراد و پيشينه آنها و آن چه در زندگى گذشته آنان و خانواده شان گذشته است، نشانه هايى را در اين مورد به دست مى دهد و مى تواند كمكى براى شناخت كسانى باشد كه دچار افسردگى هايى از اين دست مى شوند. گاهى در پيشينه زندگى اعضاى خانواده فرد بيمار موارد و سوابقى از اين دست را مى يابيد و متوجه مى شويد كه مادر يا خواهر و يا ساير وابستگان نزديك او نيز دچار اين مشكل بوده اند. اگر اين مطالعه و اطلاع در دست باشد، سريع تر در مى يابيد كه احتمال وقوع آن براى فرد مورد بحث نيز وجود دارد.
اتفاقات ماههاى قبلى
حتى اگر پيشينه موجود نيز در اين خصوص روشن كننده موضوع و يك راهنما نباشد، ارزيابى حالات خود آن فرد و اتفاقات ماههاى منجر به زايمان مى تواند كمك كننده و حلال مشكل باشد. گاهى يكى زن در حال وضع حمل مى كند كه در اصل و ابتدا خواهان بچه نبوده و موضوع از سوى شوهر به او تحميل شده كه طبيعى است احساس پشيمانى و افسوس به ماههاى بعد از تولد كودك هم بسط يابد و تقويت هم بشود. گاهى زايمان سخت و توأم با درد هاى شديد و طولانى و يا كشيده شدن كار به سزارين بر حجم مشكلات مى افزايد. زمانى هم زن حس مى كند كه بعد از تولد فرزندش فاقد ابزار حفظ و بزرگ كردن شايسته اوست و افسردگى بر او حاكم مى شود.
موارد ديگرى هم هست. كافى است در هفته ها و روزهاى حول و حوش تولد فرزند يكى از نزديكان و عزيزان مادر فوت كند و يا طى حادثه اى تعدادى از وابستگان مادر جان ببازند و همين مسأله يك ناراحتى روحى را براى وى ايجاد كنند. در اين گونه موارد بايد بشدت مراقب مادر بود و كارى كرد كه او پس از تولد فرزندش تنها نماند و انواع كمك هاى روحى شامل حالش شود. شوهر وى و همچنين مادر و پدر او مى توانند نقش اول را در اين قضيه ايفا كنند.
تنهايى يك مادر مسن
با اين حال يك حقيقت كلى وجود دارد و آن رفت و بازگشت اين بيمارى و شدت وضعف و عود و تحليل رفتن آن در مقاطع مختلف زندگى يك مادر است. گاهى پيش مى آيد كه يك مادر ميانسال و در آستانه پيرى نيز ۲۰ و ۲۵ سال بعد از تولد فرزندش دچار اين بيمارى مى شود. فرزند او ازدواج كرده و رفته است و مادر در ۴۵ يا ۵۰ سالگى تنها مانده و احساس مى كند كه زندگى پيش رويش هيچ چيز خاصى را براى او در بر ندارد و دچار افسردگى شديد و دير پايى مى شود. اين چيزى است كه گاه ۹۰ درصد مادران ميانسال به آن دچار مى شوند و گريزى از آن نيست و البته راه حلى را هم براى آن متصور ندانيد.
فرزند
بهترين
مادران دنيا
ظاهراً بانوان بيش از آقايان به مادرانشان علاقه دارند. حداقل بررسى آمارى ستون فرزند، در چند هفته اى كه از تولدش مى گذرد، اين جريان را تأييد مى كند. اين نكته را در مقدمه آورديم تا به غيرت آقايان بربخورد و گوشى تلفن را فقط به خاطر مادرشان بردارند.
اما اين هفته. اين بار همه بهترين مادر دنيا را داشتند. حالا تفاوت سنى چندان مهم نسيت، حرف ها مشابه بودند، بخوانيد:
سيده عفت اخلاقى از تهران: اين خانم ۳۲ ساله مادر خودشان را بهترين مادر دنيا مى دانستند. دليل اينكه مادر، او و ۲ فرزند ديگرش را بدون پدر بزرگ كرده و حالا هر ۳ تحصيلكرده هستند. به نظر اين خانم ازدواج نكردن مادرشان و وقت گذاشتن براى زندگى و تحصيل بچه ها كافيست تا مادرشان بهترين مادر دنيا باشد.
خانمى از تهران: مادر من بهترين مادر دنياست. او ما را خيلى خوب تربيت كرد. حالا هم كه ۸۰ ساله است و روى ويلچر مى نشيند، باز هم هر كارى از دستش بربيايد براى خانواده انجام مى دهد. او حتى بچه هاى مرا بهتر از خودم تربيت مى كند. پريا پرهيزكار از كاشان _ يك جمله كوتاه از اين دخترخانم ۱۲ ساله و ختم كلام:
«مادر من بهترين مادر دنياست.»
مادران
تحصن مادران
عليه جنگ افروزان
در روز جهانى مادر، مادران آمريكايى با تحصن در كاخ سفيد جنگ عليه عراق را نكوهش كردند. عامل اين تحصن سيندى شيهان بود كه پسر خود را در جنگ عراق از دست داده است. سوزان ساراندن، بازيگر هاليوود نيز در اين تحصن اعتراض آميز شركت كرده بود. مادران معترض، خواستار پايان دادن به جنگ عراق و خاتمه دادن به بحث هاى حمله به ايران و كشورهاى ديگر شدند.
سيندى شيهان، انجمنى به نام «زنان در خدمت صلح» در آمريكا تشكيل داده و به فعاليت هاى ضد جنگ مشهور است.
پيدا شدن دختر بعد ازسى سال
«لورا گودر» مانند بسيارى از مادران در انتظار هديه روز مادر است. اما تبريك روز مادر براى او با مادران ديگر فرق دارد.
لورا پس از ۳۰ سال فرزند گمشده اش را پيدا كرده است. هنگامى كه او در سال ۱۹۷۶ در ژنو سوئيس از شوهرش جدا شد، ديگر هيچ خبرى از آنها دريافت نكرد.
طى اين ۳۰ سال براى پيدا كردن پسرش تلاش زيادى كرد و سرانجام فهميد او زنده و سالم است و در آريزوناى آمريكا زندگى مى كند. لورا از ازدواج دومش سه پسر دارد كه آنها هم از پيدا شدن برادرشان هيجان زده شده اند. «لورا گودر» خبر پيدا شدن پسرش را بهترين هديه روز مادر عنوان كرد.
فرزندان دوقلو به عنوان هديه روز مادر
مادرى در آمريكا، در روز جهانى مادر، فرزندان دوقلويش را به دوستش هديه داد. كاتريناى ۳۸ ساله دوست «آنس آدامز» مادرخوانده بچه هاست و هرگز در عمرش ازدواج نكرده است.
آنها پيش از بچه دار شدن آنس اين تصميم را گرفتند اما به دليل مشكل تنفسى يكى از بچه ها هنگام تولد، اجراى آن ۱۰ ماه به تعويق افتاد.
آنس آدامز، از همسرش جدا شده و پول كافى براى سرپرستى كودكانش ندارد و اين درحالى است كه دوستش، كاترينا، از امكانات خوب مالى بهره مى برد. كاترينا به مدت سه هفته دست از كار كشيد و در خانه مراقبت از نوزاد را ياد گرفت تا در روز مادر، هديه عجيبش را بگيرد.
قصه يك مادر دستفروش در متروى تهران
غرور يك مادر
259140.jpg
مهديه بلورچيان
گرما پله پله كم مى شود تا رسيدن به سالن هاى خنك. مردم مى آيند و مى روند و عجله دارند. انگار كسى دنبالشان كرده باشد. اگر روزگار، آن متروهاى جديد را كه كولرهايش قوى است، قسمت كند، ديگر تا پايان راه غمى نيست. مترو آرام آرام مى ايستد و درها باز مى شوند و هر آدمى پناه مى برد به ميله اى. و آنقدر سخت مى چسبد به ميله كه انگار ارث پدرى اش است. سرها مى رود در جبين و فكرها، جاهاى دور. كسى برايش مهم نيست بغل دستى اش چه مى كند. هر كس در عالم خودش است و اگر هم دست به جيب مى شود براى آن است كه فكر و ذكرش را به هم نزنى و با رؤياها تنهايش بگذارى.
مترو جاى خوبى است. آدم هاى زيادى آنجا تردد مى كنند و مى شود كسب و كارى به راه انداخت. خانم ها كوپه جدا دارند و فضا، فضاى امنى است. نه گوش ها به متلك هاى خيابانى عادت مى كند و نه نگاه هاى كنجكاو رهگذران، آزاردهنده است.
اصلاً كسى نگاه نمى كند. هر چه هست همين چند كلاه است و يك ساك و روز و شب، مترو: «اگر بخواهم برايت داستان بگويم مى شود قصه هزار و يك شب. اصلاً نمى خواهم گزارش بگيرى.» و چشم هايش را مى گرداند و آدم ها را نگاه مى كند. سر و وضعش به آدم حسابى ها مى خورد. از آنهايى كه شايد روزى معلم بودند و يا شغل خوبى داشتند. بى آنكه كسى مجبورش كرده باشد، خودش سر حرف را باز مى كند. دل، وقتى حرف داشته باشد براى گفتن، هر گوش شنوايى را مى توان جدى گرفت: «بچه هايم همه تحصيلكرده هستند. همه درس مى خوانند. مهندس هستند، فوق ليسانس مى خوانند. يكى شان توى كار سينما است. نمى گذارم كار كنند. به درسشان لطمه مى خورد. خرجشان را خودم مى دهم. مى آيم و كلاه مى فروشم. با افتخار هم كلاه مى فروشم، نان حلال مى برم خانه. اصلاً سرم را مى گيرم بالا و كلاه مى فروشم.» و سرش را كمى بالاتر مى آورد و انگار مى خواهد غرور نگاهش را تحميل كند: «توليدى داشتم. كار توليدى اگر بگيرد كار خوبى است. درآمدش بالا است. خودت هم با كارگرها كار مى كنى. آن قسمتش بد است كه زمينت بزند. نمى دانى. كار توليدى، اگر آدم را زمين بزند، ديگر نمى توانى بلند شوى.» كمرش را خم مى كند و دسته اى ديگر از كلاه ها را از كيف دستى مى آورد بيرون: «شوهرم خودش را بازخريد كرد تا با پولش قرض هايمان را بدهيم. كلى چك داشتيم دست اين و آن. مجبور شد بنده خدا. حالا ۱۵۰ هزار تومان حقوق مى گيرد. تو بگو. آخر با اين حقوق چه كار مى شود كرد. بايد دست به كار مى شدم. به بچه ها گفتم با يك نفر شريك شده ام و توليدى باز كرده ايم. اما واقعيتش اين است كه يكى از آشناها به من كلاه هاى چينى ۱۵۰ تومانى مى دهد تا ۱۰۰۰ تومان بفروشم. بعد به من پورسانت مى دهد. بچه هايم همه با استعدادند. نمى خواهم بفهمند. مثل مادرشان كه نيستند.» مى خندد. هر بار كه از بچه هايش مى گويد چشم هايش از شادى برق مى زند: «آن زمانى كه لباس ها را هفت تكه و هشت تكه مى دوختند، من در توليدى ام لباس مجلسى مى دوختم. كار توليدى درآمد خوبى داشت. بعد هم رفتم توى كار لباس زنانه و كلى هم كارم گرفت. كار و بارم خوب بود اما رقبا بيكار نمى نشينند. من هم يك زن بودم ميان اين همه مرد. يك دفعه زمين خوردم و ديگر نتوانستم بلند شوم.»
مؤدبانه و باوقار خداحافظى مى كند و مى رود. هنوز كلاه ها روى دستش مانده اند. «كلاه حصيرى چينى بدم، تاشوى بادبزنى بدم.»
مترو در ايستگاهى مى ايستد. اينجا ديگر پايان راه است. خنكى سالن مترو پله پله كم مى شود تا زير آفتاب داغ. مردم مى آيند و مى روند،  هر كدام با قصه اى.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |